سبد خرید 0

زندگی یه آدم چاق

مشکلات یه آدم چاق

زندگی یه آدم چاق و داستان هاش


توی زندگی یه آدم چاق مشکلات خیلی زیادی وجود داره، مشکلاتی که هیچ کدوم از لاغرهای عزیز نمی تونن درک کنن.

داستان کوتاهی از زندگی یه آدم چاق  رو  براتون می نویسم.

از همون کودکی چاق بودم و مامانم عاشق چین خوردگی های روی دستام بود. یادمه بچه های فامیل بهم می گفتن کلوچه، توی کوچه بهم می گفتن دایره، بچه که بودم خیلی معنی این حرف ها رو نمی فهمیدم ولی یواش یواش که بزرگ شدم خیلی ناراحت می شدم که بهم می گفتن دونات.

هنوزم نمی دونم چرا همه با اسم شیرینی ها منو صدا می کردن؟! کلوچه، دونات، نون خامه ای!!

شاید به دلیل علاقه خودم به شیرینی جات بود، چون همیشه یه نون خامه ای یا کلوچه ای چیزی دستم بود و در حال گاز زدنش بودم.


واقعیت تلخ چاقی

بعدها که بزرگتر و بزرگتر شدم هر موقع کسی خواسته یا نا خواسته بهم از این مدل حرف ها می زد تا یه هفته دِپرس بودم و حال خوشی نداشتم.

یواش یواش متوجه شدم توی زندگی یه آدم چاق از این نوع رفتارها به وفور پیدا میشه و یه آدم چاق باید بپذیره که بواسطه هیکل و اندام درشتی که داره ممکنه مسخره بشه و دیگران بهش بخندن.

این واقعیت خیلی تلخ بود و من همیشه می خواستم این واقعیت رو تغییر بدم ولی هر چقدر بیشتر تلاش می کردم کمتر نتیجه می گرفتم.

کم کم پذیرفتم که زندگی یه آدم چاق میتونه برای همیشه در برزخ اضافه وزن و چاقی باشه و هیچ راه فراری هم براش وجود نداشته باشه!


عشق من فست فود

عاشق شیرینی و فست فود و نوشابه و سوسیس و کالباس و سس بودم.

وقتی متوجه می شدم قراره مهمون بیاد یا مهمونی بریم که قراره اونجا فست فود بخوریم شب از خوشحالی همش خواب فست فود می دیدم.

همیشه با خودم می گفتم آخه چرا باید غذاهای به این خوشمزگی همشون چاق کننده و پرکالری باشن ؟! چطوری میشه فست فود نخورد؟

زندگی یه آدم چاق چرا باید خالی از غذاهای خوشمزه و لذیذ باشه؟ این خیلی نامردیه!

درسته که عاشق خوردن فست فود بودم و با لذت هر چه تمام نوش جان می کردمشون ولی بعد از خوردن، احساس می کردم که دارم چاق می شم و وزنم زیاد میشه و لذتی که بُرده بودم کوفتم می شد.

یه بار یادمه رفته بودم ساندویچ بخورم، داشتم وارد مغازه می شدم که یه خانم پیری که داشت از اونجا رد می شد برگشت بهم گفت آخه بچه جون چرا این همه از این آت و آشغال ها می خوری، هیکلتو توی آینه دیدی؟ مثل بشکه شدی، الآنه که بترکی به جوونیت رحم کن.

در اون لحظه تنها کاری که کردم یه لبخند تحویلش دادم.


چاقی و مهربانی اجباری

 نمی دونم توی زندگی یه آدم چاق چرا این اتفاقات رخ می ده ؟ چرا فکر می کنیم با چاقی مون یه گناه بزرگ مرتکب شدیم که همیشه باید بخاطر این گناه، با دیگرانی که بهمون بی احترامی می کنند با مهربونی رفتار کنیم!

اندام من چاقه که چاقه، مگه جای کسی رو توی این دنیای به این بزرگی تنگ کردم یا حق کسی رو خوردم که باید به همه جواب پس بدم و به همه در مقابل بی احترامیشون لبخند تحویل بدم؟!

اینقدر عصبانی شدم که توی ساندویچی سه تا ساندویچ سفارش دادم و از لج اون پیر زن هاف هافو  همه رو با یه عالم سس خوردم و توی دلم هر چی فحش بلد بودن نثارش کردم .


جایگاه نصیحت در زندگی یه آدم چاق

توی زندگی یه آدم چاق نصیحت شنیدن خیلی خیلی پُررنگه و نصیحت دون من دیگه جایی واسه شندین نصیحت نداشت و هر کی من رو نصیحت می کرد زود از کوره در می رفتم، اگر غریب بود که چهار تا درشت بارش می کردم و اگر هم باهاش رودربایستی داشتم توی دلم بهش یه چیزایی می گفتم که دلم خنک شه.

حس می کردم توی زندگی یه آدم چاق همه می خوان آدم رو نصیحت کنن و بهش بگن که چون چاقه و هیکل بزرگی داره به خوبیه اونا نیسته!

همین مسائل باعث شد روز به روز عزت نفسم و اعتماد به نفس کم و کم تر بشه، با خودم می گفتم مگه من حق اونا رو می خورم که اینهمه من رو نصحیت می کنن که نخور و اینو بخور و اونو نخور، هر چی می گذشت بیشتر احساس سرخوردگی می کردم.

خیلی ها اصلاً باهام دوست نمی شدن، می گفتن اصلاً دوست ندارن یه نفر با یه عالمه چربی دنبالشون راه بیفته، خجالت می کشیدن به کسی بگن فلانی دوستمونه.

کم کم دور و برم پُر شد از آدم های چاقی مثل خودم و با هم رفیق شدیم و ساعت ها می نشستیم و از مشکلات زندگی یه آدم چاق با هم می گفتیم، بعضی مواقع می خندیدیم و خیلی مواقع هم ناراحت می شدیم.


چاقی و انتخاب لباس

یادمه یه بار رفته بودم برای عروشی خواهرم لباس بخرم، هر لباسی که انتخاب می کردم یا برام کوچیک بود یا خیلی کوتاه بود.

معمولاً سعی می کردم رنگ های روشن نخرم که چاقیم کمتر توی چشم باشه!

این رو هیچ وقت نفهمیدم کی گفته که لباس های رنگ روشن یه نفر رو چاق تر نشون میده؟ شاید سالیان پیش یه آدم چاقی که طراح لباس هم بوده چون خودش لباس رنگ روشن دوست نداشته این رو فرهنگ کرده بود!

 مطمئنم اون فرد چاق که طراح مد بود، اگه از لباش تیره بدش می یومد الان می گفتن لباس های رنگ تیره آدم رو چاق تر نشون میده! به همین راحتی یه دیدگاه تبدیل به یه فرهنگ میشه.

یادمه که لباسی که واسه عروسی خریدم زشت ترین لباسی بود که توی اون سالن وجود داشت.شبیه به دلقک های توی سیرک ها شده بودم.

خودم این رو می دونستم و از اول تا آخر عروسی از روی صندلی تکون نخوردم و کلی مامانم رو حرص دادم.

الآن هم که 40 سالمه هنوز مشکلات زندگی یه آدم چاق همراه من هست و من باهاشون خو گرفتم و می دونم که این یه واقعیت غیر قابل تغییره.


زندگی یه آدم چاق و مشکلاتش


توی روزگار حال حاضر ما زندگی یه آدم چاق مشکلات خاص خودش رو داره و نمیشه منکر هیچ کدومشون شد.

ولی قطعاً که پذیرفتن اینکه این مشکلات واقعیتی غیر قابل تغییر هستند مشکلات بسیار جدی ایجاد می کنه، اینکه با این مشکلات خو بگیرم اصلاً خوب نیست، به هیچ عنوان .

دقت کنید دوستان عزیزم من وقتی وب سایت هپی فت رو راه اندازی کردم و خواستم از دوستان تُپل حمایت کنم و راه حل مشکلشون رو بهشون نشون بدم هر گز نخواستم سَرَم رو مثل کبک توی برف کنم و مشکلات زندگی یه آدم چاق رو نبینم!

من خودم یه آدم چاق بودم با وزن 120 کیلو و با تک تک سلول های بدنم مشکلات زندگی یه آدم چاق رو درک می کنم.

می دونم چاقی چه دردسرهایی داره و میدونم که خیلی از کارها رو نمیشه با وزن زیاد انجام داد.


چالش های زندگی یه آدم چاق


من به عنوان یه تُپل خیلی خوب می دونم زندگی یه آدم چاق پر از چالشه،

-چالش پیدا کردن لباس سایز 3 ایکس لارج، حتی گاهی اوقات تا 7 ایکس لارج توی مغازه ها.

-چالش پرو کردن لباس توی اتاق پرو های تنگ و کم جا و اندازه نشدن هیچ کدوم از لباس هایی که به هزار و یک بدبختی می پوشی در حالی که خیس عرق شدی.

-چالش تابستون و گرماش و عرق سوز شدن.

-چالش وقتی مهمونی دعوتی و خونه صاحب خونه محترم طبقه چهارم آپارتمانیه که آسانسور نداره و مجبوری 4 طبقه رو از پله ها بری بالا و همه 10 دقیقه قبل از تو رفتن بالا و دم در آپارتمان منتظر تو ایستادن و تو باید بهشون لبخند بزنی که نمیتونستی تند تر از این بالا بیای.

-چالش وقتی همون صاحب خونه در و باز می کنه و تو به واسطه چهار طبقه بالا اومدن از پله های اون ساختمون کوفتی حتی نمی تونی جواب سلامشو بدی و تا 20 دقیقه هم نفست جا نمیاد که بتونی با کسی چاق سلامتی کنی.

-چالش 2 قدم راه رفتن و زانو درد و کمر درد.

-چالش دستشویی رفتن. (به دلایل مختلف از توضیحات بیشتر معذورم، هر چند که شما خودتون کاملاً با تک تک مشکلات یه آدم چاق در این چهار دیواری خاطره انگیز آشنا هستید)

-چالش سفره انداختن توی مهمونی ها و نشستن چهارزانو سَرِ سفره، مخصوصاً وقتی شلوارت تنگه و هر لحظه ممکنه که صدای پارگی درز شلوار بی آبروت کنه.

-چالش تاکسی سوار شدن وقتی بغل دستیت چپ چپ نگاهت می کنه و توی دلش داره بهت فحش میده و تو مجبوری علی رقم دونستن این موضوع بهش لبخند بزنی و برای اینکه جاش رو تنگ کردی ازش عذر خواهی کنی.

-چالش گیر کردن های گاه و بی گاه داخل صندلی های تنگ.

-چالش نگاه های دلسوزانه اطرافیان، نگاه هایی که آمیخته به تمسخر و دلسوزیه.

-چالش شندین نصیحت پدر و مادر و همسر و فرزندان وقتی داری با اشتهای کامل غذای مورد علاقت رو می خوری.

-چالش دیدن خواهر شوهر های باربیت که توی عروسی دارن حرکات موزون انجام میدن و بهت پشت چشم نازک می کنن.

-چالش تحمل کردن نگاه مردمی که پشت میزهاشون توی رستوارن نشستن و به اندام تو که پشت کانتر منتظری تا نوبتت بشه و غذات رو سفارش بدی خیره شدن.

-چالش تعریف از باجناغ عزیزت و چماق کردن اندام زیباش و کوبیدن بر فرق مبارکت در مهمونی که برای تولدش گرفتن و تو داری با یه حس خوب از کیک خامه ای تولدش می خوری و همون لحظه زهر مارت میشه.

-چالش نشتن روی کاناپه و بلند شدن صدای جیر جیر پایه های کاناپه توی یه مهمونی رسمی و خنده بلند حُضار.

-حتی چالش جوراب پوشیدن رو هم می دونم .

و اووووووووووووو تا دلتون بخواد زندگی یه آدم چاق پر از این چالش های ریز و درشته.

 


نابودی زندگی یه آدم چاق


می بینید که من تمام چالش های زندگی یه آدم چاق رو به خوبی می دونم، البته که خیلی بیشتر از اینایی هستن که براتون نوشتم.

و اینجاست که خیلی از دوستان عزیز از پَسِ حل کردن این چالش ها بر نمی یان و دچار افسردگی میشن.

مدام و در ثانیه به ثانیه زندگی شون به این چالش ها فکر می کنند و روش تمرکز می کنند و زندگی شون پر میشه از چالش های ریز ودرشت.

این یه قانونه که به هر چیزی توجه کنی اون مورد توی زندگی ت گسترش پیدا می کنه .

و همین توجه هر روزه به چالش ها باعث میشه زندگی یه آدم چاق به کلی نابود بشه.

من می گم حالا که این چالش ها توی زندگی یه آدم چاق هست و نمیشه منکرشون هم شد، بیایم با وجود این چالش ها از زندگی لذت ببریم!

 


چال کردن زندگی


به عقیده شما نمیشه با وجود تمام چالش های زندگی یه آدم چاق  باز هم از زندگی لذت برد؟

اگر می گی نمیشه، بهتره همین الآن، نه حتی یک دقیقه بعد یه بیل برداری و بری وسط حیاط خونت، هرچند که الآن خونه ها حیاط ندارن، وسط پارک محلتون یه چاله بزرگ بکنی که توش جا بشی و خودت بخوابی توش و بگی چند نفر با هم (چون پُر کردن چاله به این بزرگی کار یه نفر نیست) خاک بریزن روت و فاتحه مع الصلوات.

واقعاً این مدل زندگی کردن هیچ فرقی با مُردن نداره، پس بهتره خودت رو خلاص کنی و به این زندگی سراسر زجر و بدبختی پایان بدی، مرگ یه بار شیون یه بار.

تو که نمیتونی چالش های زندگی یه آدم چاق رو حل کنی پس واسه چی زنده ای؟!

(لازم بود برای بیدار کردن بعضی از دوستان عزیز از خواب غفلت با لحنی تند و پر خاشگرانه بنویسم، عذر تقصیر)

 


برای چه ساخته شده ای؟


در لحظاتی از زندگی یه آدم چاق پیش می یاد زمان هایی که از خودش می پرسه واقعاً من واسه چی به دنیا اومدم؟ هدف از خلقت من چی بوده؟ اینکه چاق باشم و با یه عالمه چالش ریزو درشت مواجه شم؟

من قدیما خیلی این سوال رو از خودم می پرسیدم، ولی الآن می دونم چرا به دنیا اومدن و چرا چاق شدم؟

دوست دارید بدونید به چه دیدگاهی رسیدم ؟

ببینید دوستان عزیزتر از جانم همه ما خلق شده ایم تا خلق کنیم، تا لذت ساختن و بوجود آوردن رو بچشیم . و در این مسیر خلق کردن خواسته ها، هر کسی زندگی پر چالش تری داشته باشه قطعاً قوی تره و بهتر میتونه از زندگی لذت ببره.

زندگی یه آدم چاق پر از چالش های عجیب و غریبه پر از چالش های ریز و درشته و چون خدا به شدت من و شما رو دوست داشته خواسته که با چاق بودنمون با چالش های زیادی روبرو بشیم و اونها رو حل کنیم و رشد کنیم.

یادتونه همیشه میگفتن هر که در این درگه مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند؟! البته این اشتباهه باید بگن هر که خدا بیشتر دوستش داشته باشه بیشتر براش چالش بوجود میاره .

در مسیرهایی قرارش می ده که یه سریع موانع سَرِ راهش باشه تا اون موانع رو از پیش روش برداره تا قوی تر بشه تا رشد کنه و بتونه خالق زندگی خودش باشه. البته که خودش هم بهمون راه حل چالش ها رو نشون میده، اگر باور کنیم که نشون میده.

اینه حکمت چاق شدن من و شما.

 


چاق ها عزیزترین بنده های خدا هستند


این رو باور کنید که من و شما سوگلی های خدا هستیم، خدا من و شما رو عاشقانه دوست داره، درسته که شاید زندگی یه آدم چاق به ظاهر خیلی سخت باشه و سخت بگذره ولی باید دیدتون رو نسبت به این چالش ها و مشکلات تغییر بدید.

باید تصور کنید که شما می تونید خیلی موفق باشید و از زندگیتون لذت ببرید، خدا می خواد که شما چالش ها رو حل کنید، رشد کنید و قدرتمندتر بشید.


اتفاق بد

حالا اتفاقی که افتاده اینه که خیلی از دوستان عزیز این چالش ها رو برای خودشون اینقدر بزرگ کردن و ازشون یه هیولا ساختن که این هیولاهه داره زندگشون رو می بلعه . نعمت چاقی رو تبدیل کردن به هیولای چاقی و دارن نابود میشن.

باید دست بجنبونید تا دیر نشده تصمیم بگیرید که دیدتون رو تغییر بدید و از زندگی تون لذت ببرید.

درسته که شاید با شرایط جسمانی که دارید نتونید خیلی از کارها رو انجام بدید، این رو قبول دارم که چاقی و اضافه وزن با توجا به ماهیتی که داره یه سری محدودیت هایی هم داره، ولی باور کنید موهبت های چاقی خیلی خیلی خیلی بشتر از کمبودهاشه.

 


احساس احمق بودن در زندگی یه آدم چاق


خیلی مواقع وقتی این حرف ها رو می زنم، خیلی ها بر می گردن میگن تو چی با خودت فکر کردی؟ فکر کردی ما احمقیم؟!

مگه میشه چاقی و اضافه وزن نعمت و موهبت باشه؟!

هر چی هست محدودیت و بدبختی و بیچارگیه!

من در مقابل این دوستان ترجیح می دم سکوت اختیار کنم و چیزی نگم، ولی از شما پنهون نباشه توی دلم می گم، خوب عزیز من این چه نوع دیدگاهیه، با این دیدگاه که تا آخر عمرت رنگ خوشبختی رو هم نمی بینی .

خیلی ها بهم می گن تو احمقی، توهم زدی، چیزی زدی؟!

و من باز هم توی دلم می گم من ترجیح می دم یه احمق شاد باشم، یه احمق ثروتمند و خوشحال باشم، یه احمق باشم که از ثانیه به ثانیه زندگیش لذت میبره و کیف می کنه، تا یه آدم واقع بین بد بخت بیچاره، که هر لحظه از زندگیش رو با بدترن اتفاقات و احساسات سپری می کنه.


چاقی و اینشتین

آلبرت اینشتین می گه همه مستعد و باهوش هستن، اما اگه توانایی یه ماهی رو در بالا رفتن از درخت بسنجیم، تا آخر عمرش احساس احمق بودن میکنه!

این جمله رو خیلی دوست دارم این جمله توی زندگی یه آدم چاق غوغا می کنه، ببینید دوستان عزیزم ما قراره با توجه به شرایطی که در همین لحظه داریم با هر وزنی و هر اندامی که داریم به موفقیت دست پیدا کنیم.

قرار نیست بریم دونده دوی سرعت 100متر بشیم یا با 120 کیلو وزن مربی فیتنس بشیم که !

قراره با همین شرایطی که داریم به موفقیت فردی دست پیدا کنیم و از زندگی مون لذت ببریم، یواش یواش اندامی که برای ما بهترینه به سراغ ما خواهد آمد، شک نکنید.

برای شروع می تونید از هدیه 250 هزار تومانی که براتون در نظر گرفتم استفاده کنید و به صورت رایگان در دوره قاتل اندام دلخواهتان کیست شرکت کنید.

یادتون باشه تا از زندگی تون لذت نبرید، تا چاقی و اضافه وزن رو یه موهبت ندونید، تا با خودتون آشتی نکنید، نه از زندگی تون لذت می برید نه می تونید به اندامی که همیشه آرزوش رودارید دست پیدا کنید.

زندگی یه آدم چاق باید هر لحظش سرشار از اتفاقت خوب باشه.

برقرار باشید.

AMIN-JAFARI

10 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام استاد ازنوشته هاتون خیلی لذت میبرم اگرچه من این مراحل رونگذروندم وچاقی نبودم که زیرسوال برم تااینکه ازدواج وزایمان باعث شد اضافه وزن پیداکنم مطمئنم بااینهمه مطالب عالی ودوره کامل بتونم به تناس اندام ایده ال خودم برسم .بازهم ازشمابینهایت سپاسگزارم .

  • روزتون پر از رحمت خدا
    من اصلن نمیفهمم که چطور زمان میگزره وقتی مقاله های شما رو می خونم چقدر خوب و بامزه می نویسید و من واقعاً خیلی خوشم میاد از اینکه یه نفر هست که میدونه حقیقتن مشکلات ما ادمهای چاق چی هستن. اون قسمت چالش هارو من عاشقشم و چند مرتبه خوندمش و برای خودم توی دفترم یادداشت کردم خیلی خیلی دلم می خواد مثل شما بتونم خوب و روون بنویسم که همه متوجه صحبت هام بشم. استاد شما کلاسی چیزی رفتید برای نوشتن؟ اون مثال انشتن رو هم خیلی عالی بود که زدید به عقیده من هیچکس مثل شما در مورد تناسب اندام نمیتونه اینقدر خوب مقاله بنویسه من خودم کارمندم و خیلی وقتا که بیکارم توی سایت های خیلی زیادی میروم و مطلب میخونم و همشون مثل همن و حس می کنم همه از روی هم نوشتن مقالاشونو ولی خوب شما اصلاً یه جوری مینویسید که من همیشه حس میکنم که شما روبروم نشستین و باهام حرف میزنین. خیلی خوشحالم که شما رو میشناسم جناب جعفری.

    • سلام رضا جان
      ممنون بابت نوشتن دیدگاه
      خوشحالم که با خوندن نوشته های من حالت خوب میشه. و در مورد نوشتن من کلاسی نرفتم و خودم می نویسم و کلاً عاشق نوشتن هستم. تا یه فرصتی گیرم میاد مینویسم.
      اگه دوست داری در مورد نوشتن و نویسندگی بیشتر بدونی بهت توصیه می کنم به وب سایت شاهین کلانتری عزیز (https://shahinkalantari.com/ ) یه سری بزنی، در حوزه خودش عالیه و بسیار انسان دوست داشتنیه.

  • سلام سلام و صد سلام امین جعفری عزیز ، مقاله “زندگی یه آدم چاق ” و خوندم و بسیار بسیار لذت بردم از این حقایق تلخی که شما با تبحر آنقدر جذاب می نویسید که هم پذیرش اوضاع و احوالی که بر ما گذشته تا امروز ، آسان می شود و هم من در حین خواندن آنقدر لذت می برم که لبخند بر لبانم حقیقتا جاری می شود .
    می گویند حقیقت تلخ است اما من می گویم از زبان شما شنیدن ، بسیار شیرین است و هم تامل برانگیز ، من عاجزم از وصف حال خوبم و سپاس بی پایان از شما ، اگر دستم به دنیا می رسید هر آنچه که می شد جانانه تقدیم می کردم اما الان فقط می توانم آرزومند آنی باشم که خواسته قلبی شماست.مرسی مرسی مرسی و شکر بیکران برای وجودتان.🙏🌷🌷🌷🌷

    • سلام سرکار خانم عابدی
      سپاس بینهایت بابت ثبت دیدگاه
      خیلی ممنون بابت لطفتون. باور کنید هر کس بخواد زندگیش رو تغییر بده خدا چنان در زندگیش پُررنگ ظاهر میشه که نمیتونه باور کنه . من وقتی تصمیم گرفتم شروع به نوشتن کنم و هر روز مقاله ای منتشر کنم، شیطان ذهن تق تق در زد و گفت، آقای خوش خیال مگه میشه هر روز یه مقاله 2000کلمه ای نوشت؟!!! نویسنده های کارکشته هم نمیتونن 2000کلمه در هر روز بنویسن و منتشر کنن. و تا می تونست گفت و گفت و گفت . اون می گفت و من می نوشتم، اون دلسردم کرد و من نوشتم و تا به امروز که من پیروزم، هر روز کار اون اینه که ته دلم رو خالی کنه و من و خدام کارمون اینه که بنویسیم و بنویسیم و با نوشتم روش رو کم کنیم. غروب ها دیگه صداش خیلی کمرنگه و اون آخرای شب که می خوام مقاله رو منتشر کنم دیگه صدایی ازش در نمی یاد، من میبینمش گوشه اتاقم کز کرده و داره واسه فردا نقشه میکشه که چطور دلسردم کنه و اون سمت اتاق خدا داره با یه آهنگ شاد می رقصه و شادی میکنه که من هنوز می نویسم و هنوز دل به دل شیطون ندادم. هر روز دیدید من مقاله ای در وب فارسی و در وب سایت هپی فت هوا نکردم بدونید که شیطون داره میرقصه و خدا و من یه گوشه کز کردیم و داریم نقشه می کشیم که فردا پُرقدرتر برگردیم.
      این داستان زندگی هر روز ما آدمهاست، باید تمام تلاشمون رو بکنیم آخر شب که می خوایم بخوابیم خدامون شاد باشه و شیطون تو لَک باشه. شاید یه روزهایی جاهاشون تغییر کنه و شیطون برقصه. توی این روزها باید سعی کنیم روز بعد پرقدرت تر دست توی دست خدا برگردیم و حالشو بگیرم.
      هر چقدر توی روزهای زندگیمون شیطون آروم یه گوشه ای نشسته باشه ما به موفقیت نزدیک تریم.
      زندگی ما آدم ها اینجوریه که زیباست. همیشه شطیتون هست و تمام تلاشش رو می کنه که ما رو ناامید کنه. با وجود حضور شیطون باید موفق شیم. این جوری به عقیده من خیلی بیشترم کیف میده ….

    • سلام خانم طیبه عزیز
      ممنون و سپاس بابت ثبت دیدگاه
      لطف دارید شما نسبت به من
      من از اونجایی که به موضوعات خیلی خیلی موشکافانه نگاه میکنم میتونم مشکلات دوستان تُپل رو خیلی خوب درک کنم و از طرفی خودم هم چاق بودم با این چالش ها آشنا هستم و به خوبی می دونم توی زندگی یه آدم تُپل چه اتفاقاتی رخ میده و امیدوارم که وب سایت هپی فت در آینده ای نزدیک تبدیل بشه به جایی که دوستان عزیز بتونن داخلش واسه این چالش ها راهکارهای خوبی پیدا کنن.
      تمام لحظاتم رو به امید اون روز سپری می کنم….

دیدگاهتان را بنویسید