سبد خرید 0

چاقی را محدودیت ندانید!

خانه از پای بست ویران است

لاغر شدن من حکایت دور رو درازی است که شاید شنیدنش خالی از لطف نباشد

من امین جعفری هستم متولد چهاردهم اسفندماه سال پنجاه‌ونه

زاده کرمان

پدری دلسوز و همسری فداکار…

البته که در بحث همسری فداکار شک و شبهات زیادی وجود دارد.



لاغر شدن و لاغر ماندن همیشه یکی از دغدغه‌هایم بود و بر طبق تحقیقاتی که جدیداً توسط دانشمندان خدانشناس بلاد کُفر صورت گرفته است، دغدغه‌ی بیش از 90% مردم کل دنیاست.

یعنی در مدت زندگی‌شان به‌نوعی درگیر مشکلات ناشی از اضافه‌وزن می‌شوند و یا اینکه دغدغه چاق شدن رادارند.

90% آمار بسیار زیادی است و این بدان معنی است که من و شما تنها نیستیم و چندین میلیارد نفر دیگر هم گرفتاری من و شما را دارند.

بسی جای خوشحالی ست که تنها نیستیم و هم هیکلانی دیگر هم در این کره خاکی وجود دارند که کمابیش وزنی که روی ترازو می‌بینند شبیه به همان چیزی است که من و شما می‌بینیم.

و جای بسی شگفتی است که چرا دوستان لاغرمان با توجه به اینکه تعدادشان بسیار کمتر از جمعیت ماست ولی جامعه به‌نوعی برنامه‌ریزی‌شده است که آن‌ها دوست‌داشتنی‌تر هستند؟!

در نوشته‌های بعدی پاسخ گوی این شگفتی خواهم بود و خواهم گفت چرا لاغرهای عزیز با سری بلند در اجتماع جولان می‌دهند و به ما فخر می‌فروشند.

قول می‌دهم که نسخه‌شان را خواهم پیچید…



دنیا باید در مقابل جمعیت عظیم انسان‌هایی شبیه به ما کُرنش کند و سر تعظیم فروآورد.

اگر چنین نیست مقصرش خودمان هستیم که نخواستیم این‌چنین باشد و با خودسانسوری و خود تخریبی به هر … اجازه دادیم که در مدح لاغری و مضرات چاقی گلو پاره کند.

سرتان را بالا بگیرید و با صدای بلند بگوئید که چاقی نه محدودیت است نه محجوریت و نه محکومیت.

چاقی انتخاب من و شماست، دقیقاً همانند انتخاب ماشین شخصی و خانه شخصی و لباس شخصی.

مگر کسی به کسی گیر می‌دهد که چرا فلان ماشین را خریده‌ای یا چرا در فلان محله ساکن هستی؟

ولی چطور است که خیلی راحت در مورد اندام من و شما نظر می‌دهد و به خودشان این اجازه را می‌دهند که من و شمارا نصیحت کنند که اگر کمتر بخوریم بهتر است، اگر ورزش کنیم بیشتر عمر می‌کنیم و چربی‌های کمتری خواهیم داشت.



چه بگویم که دلم پر است از این‌همه بی‌مِهری که جامعه نسبت به امثال من و شما روا می‌دارد.

چرا باید در این دنیای فانی و گذرا، مدام در حول و وَلای چاق شدن روزگار سپری کنیم؟!

به گمانم هدف از خلقت من و شما چیزی فراتر از درگیر شدن در بحث زجرآور تناسب‌اندام باشد. قطعاً ما برای خلق کردن به این جهان مادی پا گذاشته‌ایم نه زجر کشیدن.

چه تأسف‌بار است که هدفمان را گم‌کرده‌ایم و در پی کم کردن وزن، عمر نازنینمان را به بدترین شکل ممکن در حال سپری کردن هستیم.

ولی به قول همان ضرب‌المثل لوس و کلیشه‌ای که می‌گوید ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است، جای شکرش باقی ست که من و شما تصمیم گرفتیم که این ماهی تازه را هر چه زودتر از آن خود کنیم و به این زندگی سراسر اضطراب و نگرانی پایان دهیم.



هلاک شدیم از این‌همه اضطراب و نگرانی، جانمان به لبمان رسید بس که با هر لقمه غذایی که خوردیم به این فکر کردیم که در بدنمان هم‌اینک تبدیل به تکه‌ای چربی می‌شود و ما را از ریخت می‌اندازد.

بس است دیگر، بیایید به این زندگی که هیچ شباهتی به یک زندگی نرمال ندارد پایان دهیم.

انگشتانم درد گرفت بس که با حرص بر صفحه کلید بی گناه کوبیدم.

اگر جایی با غیظ و عصبانیت نوشتم به بزرگواری خودتان درگذرید که این محدودیت‌های تلنبار شده در وجود یکایک ما اگر بر روی کاغذ جاری شود چیزی بهتر از این، از آب درنخواهد آمد.



من طرفدار سینه‌چاک تمام دوستان تُپل هستم.

هپی فت را راه انداختم تا برای اولین بار در ایران و شاید دنیا فریاد بزنم که:

  •  می‌توان چاق بود و از زندگی لذت برد.
  • می‌توان چاق بود و ازدواج موفقی داشت.
  • می‌توان چاق بود و درنهایت سلامتی زندگی کرد.
  • می‌توان چاق بود و فردی ثروتمند و تأثیرگذار بود.
  • می‌توان چاق بود و ثروتمندترین زن تاریخ شد.
  • می‌توان چاق بود و هزار و یک گُشته و مُرده داشت.
  • می‌توان چاق بود و لباس‌های رنگ شاد و مارک دار پوشید.
  • می توان چاق بود و به بهترین خواننده زن آمریکا تبدیل شد.
  • می توان چاق بود و به بهترین مدرس موفقیت ایران تبدیل شد.
  • می تون چاق بود و از ثانیه به ثانیه زندگی لذت برد…

برای تک تک این نوشته هایم مثالهایی دارم که همگی شما آن ها را می شناسید.



هپی فت یک لایف استایل جدید در بحث تناسب‌اندام است.

یک سبک زندگی متفاوت برای دوستان تُپل.

من از نصیحت شنیدم متنفر هستم و از نصیحت کردن هم خوشم نمی‌آید، پس در تمام این نوشته‌هایی که سعی می کنم به صورت منظم منتشرشان کنم قصد نصیحت کردن هیچ‌کس را ندارم درواقع در حال صحبت کردن با خودم هستم.

خاطرات سالیان سالی که اضافه‌وزن داشتم را برایتان بازگو می‌کنم.

نتایج باور نکردنی هنرجویان نازنینی که با یکدیگر بوده ایم را برایتان خواهم نوشت و از دغدغه ها و نگرانی هایشان خواهم گفت.

پیشاپیش معذرت مرا بپذیرید، من در وب‌سایت هپی فت سعی کردم برخلاف تصور شما رفتار کنم و بنویسم و دوره برگزار کنم.

شاید به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید که از دید من خیلی طبیعی است، همه ما حق‌داریم نظراتمان را آزادانه بیان کنیم، هرچند که با دیدگاه اکثریت جامعه متفاوت باشد.



سالیان زیادی تلاش کردم تا کسی با دیدن اندام من این سؤال را نپرسد، که چند کیلو هستی!

ولی هرچقدر بیشتر تلاش کردم کمتر نتیجه گرفتم.

هرچقدر بیشتر رژیم گرفتم وزن کم کردن برایم سخت‌تر شد.

هرچقدر بیشتر ورزش کردم، بدتر چاق شدم.

هرچقدر بیشتر زور زدم که لاغر باشم بیشتر باور کردم که چاقی حق من و سرنوشت من است.

آخرسر هم دستانم را به نشانه تسلیم بالا بردم و پذیرفتم که من یک چاق هستم؛ و احتمالاً برای همیشه هم خواهم بود.



این تسلیم شدن زمانی برایم اتفاق افتاد که در حال سپری کردن آخرین رژیم لاغری زندگی‌ام بودم.

حدود 30 روز می‌شد که با تمام وجودم تلاش می‌کردم که به رژیم غذایی‌ام پایبند بمانم.

توانسته بودم 6 کیلو از وزنم را کم کنم و خدا می‌داند چقدر کیفور بودم و به خودم افتخار می‌کردم.

در ابرها سیر می‌کردم و احوالاتم به‌شدت خوب بود تا اینکه…

جهان هستی حالم را بدجور گرفت.

دندان‌دردی جان‌سوز به سراغم آمد

درد دندان امانم را بریده بود …

دندانی که در مجاورت دندان عقلم بود، بی‌تابی می‌کرد که به رفاقتش با من پایان دهد.

سالیان سال بی‌مهری‌های بسیاری در حقش کرده بودم، چه شب‌هایی که فلوراید دوست‌داشتنی را هم‌آغوشش نکردم و به‌جایش باقی‌مانده غذاها را هم‌نشینش کرده بودم.

آخرین شبی بود که میهمان من بود و فردا باید به این رفاقت سی و اندی سال با او پایان می‌دادم چون هزینه عصب‌کشی و پر کردن و روکش کردنش را نداشتم.

فکر کنم شما هم با نظر من موافق باشید که دندان کشیدن یکی از بدترین هجران‌هایی هست که نوع بشر می‌تواند تجربه کند.

شمارا نمی‌دانم ولی برای من واقعاً هجرانی جان‌گداز است…

من در اتاقم از درد دندان به خود می‌پیچیدم و با استفاده از دواهای خانگی (میخک، هل باد و…) در ساکت کردن درد دندان می‌کوشیدم که بوی غذای عیال جان مرا از خود بی‌خود کرد.

همسر جان باقالی‌پلو با گوشت درست کرده بود، غذای موردعلاقه من به همراه سسی که از آبِ گوشت باقی‌مانده بود.

من با همان درد دندان بر سر میز نشستم و یک بشقاب پُر، برای خودم کشیدم و خوردم.

درد کشیدم ولی خوردم.

دندانم تیر کشید و پرده گوشم را نوازش داد ولی همچنان خوردم.

سُسِ آب‌گوشت داغ بود و عجیب بر درد دندانم اضافه کرد ولی دست‌بردار نبودم.

خوردم و خوردم و خوردم…

این‌ها را ننوشتم تا بدانید آن شب کذایی شام چه داشتیم و یا اینکه، قرار بود من فردا صبح به مطب دکتر جهت کشیدن دندان آسیایی‌ام عزیمت کنم.

این‌ها را نوشتم که بگویم:

من نمی‌توانستم نخورم!



غذا برای من در اولویت بود و هیچ‌چیز جلودار خوردن من نبود حتی درد دندانی که تا مغز استخوانمان را درگیر کرده بود.

ذهن من همیشه بر من ظفر می‌یافت و پشتم را به خاک می‌رساند.

آن شب هم از این قاعده مستثنی نبود و با دلایلی قانع کننده که برایم نجوا می‌کرد مرا وا‌می‌داشت که باوجود درد دندانم از آن غذای خوشمزه بخورم.

امین صبح باید بری دندونت رو بکشی، امشب از این غذای مقوی بخور که صبح جونی برات بمونه که بتونی درد رو تحمل‌کنی. نکنه کم بخوری! تا جایی که میتونی بخور که انرژی داشته باشی، تو چه بخوری چه نخوری دندونت درد می کنه، پس بخور…

و آن شب من رژیمی که 30 روز برایش زحمت‌کشیده بودم را زیر پا گذاشتم و تا جایی که معده‌ام جا داشت خوردم.

عذاب وجدانی که بعد از شام به سراغم آمد، بیشتر از درد دندان بود که کمتر نبود.

همان‌جا بود که تصمیم گرفتم که دیگر رژیم نگیرم؛ و خودم را زجر ندهم.

متوجه شدم که مشکل من با رژیم و ورزش و قرص و دارو و این‌جور موارد حل نخواهد شد.

متوجه شدم که باید بنشینم و فکری اساسی به حال خودم کنم.

با این نوع نگرش ره به‌جایی نمی‌بردم و روزبه‌روز ناامیدتر می‌شدم.

وقتی درد شدید دندان نتواند مانع خوردن من شود، یقیناً کاری از دست برنامه‌های ورزشی و رژیم‌های غذایی و دم‌نوش‌های گیاهی هم بر نخواهد آمد.

محال از ممکنات است که چند کلیپ انگیزشی یا قرص چربی سوز یا صحبت‌های پزشک تغذیه بتواند راه علاج کار باشد.

مشکل باید خیلی ریشه‌ای‌تر از این باشد که ریشه پوسیده دندان هم نمی‌تواند به جنگش برود و مغلوبش کند…

خانه از پای‌بست ویران است.



اجازه دهید سوا لاتی را مطرح کنم تا در نوشته اولم تلنگری به شما بزنم که موضوع لاغری و لاغر شدن را اشتباه به سمع و نظر شما رسانده‌اند.

به عقیده شما چرا نمی‌توانید وزن کم کنید؟

آیا اصلاً باید وزنتان را کم کنید؟

نمی‌توانید با همین سبق و سیاقی که دارید از زندگی لذت ببرید؟

چه کسی یا چه کسانی چاقی را بد می‌دانند؟

این تفکر از کجا به وجود آمده است که فقط لاغرها هستند که مقبول دیگران‌اند؟

آیا فشاری که جامعه بر شما تحمیل می‌کند باعث شده است بخواهید وزنتان را کم کنید؟

مگر شما عاشق غذاها نیستید؟

مگر آدم خوش‌خوراک و خوش‌اشتهایی نیستید؟

مگر ما از زندگی کردن چیزی به‌جز لذت بردن و حال خوش می‌خواهیم؟

پس چرا می‌خواهید خودتان را از خوردن غذاهایی که دوستشان دارید محروم کنید؟

برداشت اشتباه نکنید، پرخوری را ترویج نمی‌کنم، بلکه لذت بردن از زندگی را آموزش می‌دهم.

به عقیده من کسانی که می‌توانند تا آخر عمرشان نوشیدنی نخورند، هرگز لذت خوردن یک لیموناد خنک در یک ظهر داغ تابستان را نخواهند چشید؛ و نیمی از لذت‌های زندگی را از دست خواهند داد.

غذا خوردن باید لذت‌بخش باشد و قطعاً هم که همین‌طور است.

لذتی که خوردن یک پیتزای درجه‌یک به همراه سیب‌زمینی سرخ‌کرده و نوشابه به آدم دست می‌دهد را که نمی‌توانیم کتمان کنیم.

مرغ سوخاری که پوستش برشته‌شده است، یا باقالی‌پلو با ماهیچه‌ای که روغن کرمانشاهی‌اش هوش ازسرتان می‌برد را که نمی‌توان بی‌خیال شد.

اصلاً چرا باید نخورد؟

برعکس، باید خورد و لذت برد و اندام متناسبی داشت. این قاعده صحیح خلقت است. نه اینکه نخوریدم و زجر بکشیم و آخرسر هم از روز اولمان چاق‌تر شویم.

چرا تصور می‌کنید اگر لاغر شوید همه‌چیز در زندگی‌تان گل‌وبلبل می‌شود؟

مگر کم رژیم گرفته‌اید و ورزش کرده‌اید ولی لاغر نشده‌اید؟

پس چرا بازهم همان کارهای تکراری را به امید نتایجی متفاوت تکرار می‌کنید؟

چرا تصور می‌کنید که اگر لاغر شوید جنس مخالف بیشتر به شما احترام خواهد گذاشت و دلش برای شما غنج خواهد رفت؟

مگر کم از این موارد دیده‌اید که مردی خوش‌تیپ و خوش بر رو رو عاشق بانویی زیبا و تپل شده است و دل درگرو مهر او بسته است.

یا مگر کم دیده‌اید که خانمی به‌غایت زیبا و خوش‌چهره، عاشق سینه چک پسرکی آسمان‌جُل و کچل شده است؟

دنیای ما قوانینی دارد که کمتر کسی از آن باخبر است.

شما فقط و فقط باید ذهنان را باز بگزارید و اجازه دهید این قوانین در زندگی‌تان جاری شوند و شمارا به هر آنچه دوست دارید برسانند.

به این کلمات با دیدی متفاوت بنگرید

چرا هرچقدر بیشتر تلاش می‌کنید کمتر نتیجه می‌گیرید؟

چرا روزبه‌روز غمگین‌تر و ناامیدتر می‌شوید؟

میزان عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفستان را تخمین زده‌اید؟

آیا باور دارید که عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفستان به‌شدت کاهش پیداکرده است؟

چرا باید تمام هوش و حواستان حول‌وحوش مقوله اضافه‌وزن و تناسب‌اندام چرخ بخورد؟

چرا زندگی‌تان خلاصه‌شده است در کالری مواد غذایی؟

چرا مدام در فکر این هستید که با خوردن این شیرینی 200 گرم به وزنتان اضافه خواهد شد؟

چرا سر میز غذا مدام استرس چاق شدن رادارید؟

به یاد دارید آخرین مرتبه‌ای که بدون ترس و نگرانی غذا خوردید و از خوردن مواد غذایی که دوستشان دارید لذت برید کی بود؟

چرا هیچ موقع لباس‌های رنگ شاد نمی‌خرید؟ چون تصور می‌کنید چاق‌تر به نظر می‌رسید؟

چرا در محافل و مجالس مختلف با آهنگ امشو شوی شه لیپک لیلی لونه ی عمو شهرام قری به کمرتان نمی‌دهید؟

چرا از قضاوت شدن می‌ترسید؟

چرا می‌ترسید که همه در گوش هم بگویند که چقدر فلانی چاق است؟

چه اهمیتی دارد که دیگران پشت سر شما چه می‌گویند، مگر گفته‌های دیگران چیزی از شما کم یا به شما اضافه می‌کند؟

چرا گوشه‌نشینی را اختیار کرده‌اید و کمتر از منزل خارج می‌شوید؟

تصور می‌کنید خدا نعمت‌هایش را فقط برای آدم‌های لاغر آفریده است؟

شما حق‌دارید مثل یک آدم لاغر زندگی کنید و از زندگی‌تان لذت ببرید، کسی شمارا محدود نکرده است، کسی شمارا در خانه محبوس نکرده است جز خودتان و افکارتان.



من خیلی به این موضوعات فکر کردم، صدها سؤال از خودم پرسیدم و برای هیچ‌کدامشان جواب‌های منطقی و قانع‌کننده‌ای پیدا نکردم.

در نودونه در صد پاسخ‌هایی که به خودم می‌دادم حرف مردم و قضاوت شدن توسط دیگران ملاک تصمیم‌گیری من بود.

ای مرده‌شور این حرف مردم را ببرند که زندگی‌هایمان را برایش تباه کردیم.

ما می‌توانیم باکمی خودباوری و شناخت صحیح از توانایی‌ها و شرایط حال حاضرمان زندگی متفاوتی را تجربه کنیم.

در هپی فت، شما نه رژیمی خواهید یافت نه برنامه ورزشی نه دارو یا دم‌نوش گیاهی.

هپی فت آشتی‌کنان خودتان با خودتان است.

هپی فت لایف استایلی جدید در مورد چاقی و چاق بودن است نه تناسب‌اندام و لاغری.



ما حق‌داریم شکل و شمایل انداممان را خودمان انتخاب کنیم فارغ از اینکه دیگران چه قضاوتی در مورد ما می‌کنند.

تا ما نتوانیم خودمان را همین‌گونه که هستیم بپذیریم و با خودمان رفاقتی صمیمانه داشته باشیم هرگز از زندگی‌مان لذتی نخواهیم برد.

در نوشته‌های بعدی‌ام بیشتر و بیشتر در مورد خودم و خودتان خواهم نوشت و برایتان مسائلی را بازگو خواهم کرد که شاید کمتر جایی در موردشان شنیده باشید…

در این زندگی پرمشغله لحظاتی هرچند کوتاه به صحبت‌هایم فکر کنید.

چتر نجات تنها زمانی شمارا نجات می‌دهد که باز باشد، ذهن شما هم وقتی باز باشد قادر خواهد بود زندگی‌تان را نجات دهد.

برقرار باشید…

AMIN-JAFARI


بی نهایت خوشحال می شم دیدگاه ارزشمندتون رو برام بنویسید و از دغدغه هاتون برام بگید.

نوشتن معجره میکنه، نگید چی بنویسم؟ چطور بنویسم؟ از کجا بنویسم؟ فقط کافیه شروع کنید کلمات و احساسات خودشون جاری می شن.

8 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • با سلام خدمت جناب جعفری عزیز
    من خیلی مایل بودم که در دورهای شما شرکت کنم. ..وخدا رو شکر با عنایتی که شما داشتید تونستم عضو این گروه بشم…در ابتدا بخاط دیر اومدن در سایت عذرخواهی میکنم ولی بلاخره سعادت نصیبم شد
    مقاله شما رو مطالعه کردمکردم خیالی ملموس واز منظری دیگر به چاقی پرداخت بودید…..من هم از چاقی خودم رنج میبرم البته 58سالمه و بارها سعی کردم لاغر شم و نشد که بشه…..به قول شما همش موقع غذا خوردن ( که خیلی عاشق غذا هستم) دغدغه اینکه داری چاق میشی …حواست هست….کمتر بخور….و نجواهای دیگه که غذا بیشتر زهرم میشد…..ولی الان نمیگم برای شیک پوشی یا چیزهای از این دست نظرات…..بلکه برای کمر درد و زانو دردم ….تمایل دارم لاغر بشم….درد این قسمتها باعث شده هیچ تفزیحی نداشته باشم….و دخترهام همش در بیرون از خونه مراقبن برام اتفاقی نیفته……سرتونو درد نیارم…..خیلی دوس دارم لاغر بشم…..اما هنوز عاشق غذا هستم…. و اینکه خیلی باورهای اشتباه دارم که باید اصلاحش کنم…. به امید حق و کمک شما
    ببخشید طولانی شد

    • سلام سرکار خانم شهناز
      خیلی خوشحالم که بالاخره تونستید وارد سایت بشید.
      ازتون می خوام به این نکته دقت کنید که قراری نیست برای لاغر شدن عاشق غذاها نباشید!!
      اتفاقاً باید با عشق و علاقه غذا بخورید تا بتونید لاغر بشید.
      عاشق غذا بودن هیچ منافاتی با تناسب اندام نداره.
      اینجا هستید که به امید الله همین مشکلات رو حل کنیم.

  • درود و مهر امین جعفری عزیز
    چقدر عالی و چقدر نکته به نکته شرح واقعه کردید من قبلا هم گفتم وقتی اینها را می شنوم و می خواهم دلم سخت از خودم می گیرد از نا آگاهی که چقدر راحت می شد آگاه بود اما نشد ..امروز غم دیروز نمی خورم و خوشحالم که بقول شما ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است، همین حالا و مدتهاست شاید نظر دیگران در مورد اندامم در سطح آگاهی ام بی معناست و حقیقتا خودم به شدت دلم میخواهد به اندام زیبا و ورزشکاری که سالهای گذشته عمرم داشتم برسم تا زندگی سلامت تری و البته زیباتری را به خودم هدیه کنم . احساس من نسبت به خودم و اندامم یک احساس مملو از اصرار برای رسیدن به تناسب اندام است و ایمان دارم که وصل من به شما و آموزه های عالی تون و این دوره بینظیر یکی از معجزه های زندگی من است و من همین حالا هم در مرتبه ای از پیروزی هستم زیرا دعوت شدم به پاسخی که بر اساس ذات آفرینش مرا به برنامه ریزی جدیدم سوق می دهد و شما همان دستان مهربان و نوازشگر خداوند هستید که مرا به زندگی دوباره میهمان کرده است من در تسلیم و پذیرش و تعهد و اراده عالی قدم به قدم با شما همراه هستم باشد که در جشن زیبای موفقیت مان دیوانه وار برقصیم و از جان سپاس گوییم.شکر برای وجودتان امین جعفری عزیز و دنیا دنیا نورو برکت الهی نثارتان باد.🙏🌹🌹آمین..

    • سلام سرکار خانم عابدی عزیز
      سپاس بابت نوشتن دیدگاه
      قطعاً تمام دوستانی که به این مسیر هدایت می شوند، دستان خدا در زندگی من هستند. ما به این دنیا آمده ایم که به یکدیگر کمک کنیم و از زندگی لذت ببریم.
      ان شاالله که در دوره بهترین سال زندگی من بهترین نتایج تمام طول عمرتان را خواهید گرفت و شگفت زده خواهید شد از حجم اتفاقات فوق العاده ای که در این دوره برایتان خواهد افتاد.

  • سلام
    من هم با نظر شما استاد عزیز کاملا موافقم ،من دوست دارم وزن کم کنم ،برای سلامتی و زانو دردی که دارم کم بشه و بعدا برای خوش تیپ بودن و پوشیدن لباس وظواهر دیگه ولی هیچ وقت مخصوصا از چند وقتی که با دوره هپی فت آشنا شدم از چاقی احساس بدی ندارم و خودم را کمتر از دیگران نمیدونم،و تازه چاقی و اومدن در این دوره رو لطف خداوند میدونم خدا رو شکر من رو خیلی توانمند تر کرده در بیشتر امور زندگی و همچنین توکل به خداوند رو در من بیشتر کرده ولی امیدوارم با راهنماییهای شما استاد عزیز به هدف و نتیجه ام که تناسب اندام هست برسم.ممنون

    • سلام خانم طیبه عزیز
      سپاس بابت اینکه دیدگاهتون رو برام نوشتید.
      خیلی خوشحالم که دیدتون نسبت به خودتون تغییر کرده، همین تغییر نگاه به خودتون میتونه سرچشمه همه اتفافت عالی باشه و قدمی بسیار محکم جهت رسیدن به بهترین اندامی که لیاقت شما رو داره..

  • سلام
    تاثییر گذار بود البته که نمی شه منکر این شد که خوب باید لاغر بشیم تا خوب زندگی کنیم چاقی بده و نمیزاره از زندگی لذت ببریم حالا این رو من خودم هم قبول دارم و دوست دارم لاغر باشم نمیشه که با جامعه جنگید

    • سلام خانم ریحانه روزتون خوش
      ممنون بابت ثبت دیدگاه
      در هپی فت می خوام به همین موضوع اشاره کنم و ریشه یابی کنم که چرا چاقی بده؟ شما دیدگاهتون اینه و باور دارید که باید لاغر باشید تا از زندگی تون لذت ببرید! می خوام همین مسئله رو برسی کنم که این باور و این دیدگاه در ذهن شما چطور ایجاد شده؟
      شما زمانی که به دنیا آمدید این دیدگاه رو نداشتید. کم کم به این باور رسیدید که با اضافه وزن داشتن نمیشه از زندگی لذت برد و فقط وقتی لاغر باشید زندگی روی خوشش رو به شما نشون می ده!
      حرفم اینه این باور رو کی ایجاد کرده در ذهن شما؟
      چرا جامعه با چاقی مشکل داره؟
      چرا تک تک آدم های چاق خودشون رو دوست ندارن و نمی تونن حتی واسه چند ثانیه جلوی آینه به خودشون لبخند بزنن؟
      چرا؟چرا؟چرا؟
      این چرایی ها خیلی مهمه که در هپی فت می خوام در موردش کلی با هم صحبت کنیم و به یک نتیجه کاربردی برسیم که بتونیم از این باتلاقی که جامعه واسه ما ساخته و خودمون هم با دست و پا زدن و تقلای بی خود هر روز بیشتر توش فرو می ریم نجات پیدا کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید