بلاگ

کارگاه تناسب اندام ماندگار با جراحی ذهن (جلسه نهم)

جلسه نهم کارگاه تناسب اندام

***ممنونم بابت محبتی که در کامنت هاتون به من دارید.***

 شما برای من به شدت قابل احترام هستید و من به تک تک شما افتخار می کنم.

من قدردان محبت شما دوستان نازنینم هستم و تک تک دیدگاه های شما رو با عشق می خونم و منتشر می کنم.

 


جلسه ای بی نهایت مهم

حتماً نامه ای مفصل به خود واقعی تان بنویسید و از او دلجویی کنید

 

دیدگاه عالی خانم یوسفی عزیز در خصوص جلسه نهم. حتماً گوش کنید

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

79 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام خدمت استاد گرانقدر و دوستان
    نامه من به من حقیقی
    سلام میکنم به منی که همیشه نا دیده اش گرفتم به منی که نخواستم باشد هروقت مظلومانه پیامی را در گوشم نجوا کرد با بی رحمی او را پس زدم و از خودم دور کردم ، منی که وقتی هر موقع خواست خودش رو مطرح کنه بهش گفتم نه تو واجب نیستی منی که هیچ وقت اول نبود و همیشه در حاشیه بود ازش معذرت میخوام که جلوی رشدش رو گرفتم وقتی خواست رانندگی کنه در درونم فریاد زد من توانمندم جلوش رو گرفتم و گفتم اول همسرم گناه داره یه خط رو ماشینش بیوفته بعد فرزندم اگر حین رانندگی من خدایی نکرده بلایی سرش بیاد اونوقت کی میخواد جواب بده نه تو نمیتونی تو بترس و این کار و نکن تو هیچ وقت جرات این کار و نداری و تمام انرژیش و انگیزش رو در خودم کشتم و نا امیدش کردم .😥
    ازش معذرت میخوام چون همیشه به خاطر خوش آمدن دیگران ساعتها به مهمونی های کسل کننده رفتم غذاهایی که دوست نداشتم و با اشتها خوردم خنده بر لب داشتم و از درون نه حال خوبی داشتم نه حوصله و وقتی من حقیقی ام به من گفت نکن تو ارزشمندی خودت رو آزار نده محکم زدمش و گفتم ساکت شو دیگران چی میگن🤫
    من حقیقی که همیشه پشت نقاب نگهش داشتم و امروز که بهش فکر میکنم میبینم شده ام همان منی که دیگران خواستن از من بسازن
    (استاد از وسایل قدیمی خانه مادرم نوار ضبط شده ای را به دستم رسید که صدای معصومه کودک در ۳ سالگی بود چقدر حالم دگرگون شد چقدر من حقیقی در آن صدای کوچک وجود داشت چقدر شور زندگی چقدر سانسور نشدن و من آن من حقیقی را سالهاست پشت آن ضبط صوت قدیمی جا گذاشته ام 🥺)
    از او معذرت میخواهم که ندیدمش که نشنیدمش که بهایش ندادم و بجای رفاقت با او پناه بردم به غذا سردرد کشیدم پناه بردم به قرص .
    چه روزها که من حقیقی برای ارام شدن و ادامه دادن از من خواسته قراری با دوستان کودکیم بگذارم تا سر خوشانه از ته دل بخندم و کمی او سر از وجودم در بی آورد اما همین که همسرم گفت نه یا در ذهنم تجسم کردم که او مخالفت میکند سریعا او را نادیده گرفتم و گفتم هرگز دیگران را به خاطر تو ناراحت نمیکنم .😐
    من همیشه خواستم دیگران بر من حقیقی تقدم داشته باشند و الان میفهمم چرا دیگر مثل سابق خوشحال نیستم همیشه من حقیقی را تحقیر کردم صدایم زد و رویم را برگرداندم همیشه گفتم تو نازیبایی تو چاقی تو بد هیکلی اما الان که به عکسهای قدیمم نگاه میکنم واقعا به خودم میگم من چرا اینقدر آن زمان بی اعتماد به نفس بودم چرا خودم را دوست نداشتم و همیشه دنبال روز طلایی بودم و هیچ وقت به آن نرسیدم .🤔
    با چشمانی اشکبار برای خود حقیقی ام مینویسم و از او معذرت میخواهم دستش را میگیرم و به او قول میدهم دیگر ببینمش احترامش را داشته باشم همراهیم کند و او را مقدم بر هرکس و هر کاری بگذارم با توکل به خدا و ماندن در مسیر هپی فت انشالله🙏🙏

  • درود بر من معنوی خودم
    شنیده بودم آدمها نقطه منفی ومثبت دارن وخودم رو با لطف وتعریف وتمجید دیگران خوب میدیدم یا اینکه سعی میگردم خوب باشم
    امروز باشنیدن فایل پیام آور استادم
    متوجه بهای پرداخت شده خوبیم جز ظلم وستم وجنایت وسرکوبی من معنویم ویا کودک درونم نبوده
    ظلمي که به خودم کردم اندازه جرم هیتلر بوده من به میلیونها سلول وذره وحودیم وهیتلر میلیونها انسان
    متاسفانه فقط شاید فرصتی بشه مزدم را دیگران با یک تاییدیه ویا تحسین وتشویق لحظه ای پرداخت کنن واثری که ازخودم باقی دارم دردهای مفصلی وسواس فکری شدید وبیماری ذهنی وروان تنی
    عججججججحججججججب
    کی بودم وچی خلق کردم
    واینکه ذهن آزار دیده من ضمیر ناخودآگاه بیمارم همانطور که بعداز فایل من حقیقی پیامبرم قول داده بودم با آگاهی بیشتر از ابتدا فقط با
    شعور مثبت وعشق بخدا ومن معنویم بتو شعور مثبت میدم
    سپاسگزارم

  • خالق تو را شاد آفرید زیبای زیبا آفرید
    از وقتی این فایل گوش دادم همش این شعر تو ذهنم تکرار میشه
    خود حقیقی من یک دختر شاد هست که بخاطر دیگران خیلی جاها نقاب زده و به اصطلاح نقش خانم سنگین بازی کرده
    خود حقیقی ام من تو رو با همه شیطنت هات دوست دارم
    با تنبلی هات با نق نق کردنات
    لازم نیست که همش دیگران از خودت راضی کتی چون من خودم جای همه دوست دارم
    دیگه نگران نباش نگران تنهایی نباش
    من کنارتم تنهایی تو با غذا پر نکن
    ناراحتی هاتو با غدا خالی نکن
    تو عزیزی ارزشمندی چرا شدی رفیق غدا
    منو ببخش من فراموشت کردم که تو به غدا پناه بردی
    نازنینم روح قشنگم عشقم من کنارتم
    من و تو یک تیم کاملیم
    منو ببخش که به جای شنیدن حرفات فقط بهت خوراکی دادم
    منو ببخش که به جای رقصیدم لم دادم و خوراکی خوردم
    تو عاشق رقص بودی عاشق موسیقی عاشق قهقه
    من تو رو ساکت و دلگیر کردم
    بلند شو روح زیبای من
    بلندگو زیباترین رقص را تقدیم هستی کن
    آ زاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن
    تو شاهکار خالقی تحقیر را باور مکن

  • من نذاشتم گفتم زشته،دوست داشتی بی پروا و آزاد و رها باشی،اما گفتم برات حرف درست میکنن،دوست داشتی یه عالمه تجربه کسب کنیم و اما من از ترسم نذاشتم،بذار بقیه فکر کنن تو تو عالم دیگه ای هستی،چون عاشق گل و گیاه و حیوونایی،بهت میگن ساده،اما میخوام از این به بعد صداتو بشنوم،وباهات همکاری کنم،میخوام تو اولویت زندگی باشی،میخوام جبران کنم،کوتاهی هایی که در حقت کردم،میخوام از این به بعد با هم یکی باشیم و دیگه رهات نکنم،عاشقتم تپل بامزه ی من
    یه دنیا ممنونم از شما زوج توانمند و تلاشگر
    سپاس

  • سلام به خود واقعیم
    خیلی وقته صداتو نشنیدم،ازت دلجویی میکنم و خواسته وناخواسته رنجوندمت،بهت گوش نکردم ،هیچ وقت روح قشنگتو حس نکردم وهمیشه ازت نفرت داشتم،وبه چشم یه دختر چاق بهت نگاه میکردم،همه چیزتو ازت گرفتم،تو یه دختر تپل بامزه بودی،یه کاری باهات کردم که تو هم خودتو گم کردی،عاشق موسیقی بودی،باهات کاری کردم که تو تنهایی سیاوش گوش میکردیم و گریه میکردیم و توی جمع حال تو خوب نبود اما به خاطر خوشحالی بقیه،ادا بازی در میاوردم و مسخره بازی تا بقیه بخندن،اما تو حوصله نداشتی،عاشق نقاشی بودی و خودتو به هر دری میزدی که بری کلاس اما مامان میگفت کلاس زبان برو و پولاتو جمع کردی که کلاس نقاشی بری و تابلو رنگ روغن کشیدی،اما فقط یه ترم رفتی و دیگه پول نداشتی و نقاشی از نظر اونا آینده نداشت،وتابلویی رو که خیلی دوست داشتی رو به خواهرت فروختی تا برات یه ضبط بخره و اونم یه ضبط پاناسونیک به ارزش ۳۰هزار تومن خرید که هنوز دارمش،چون مامانت از آهنگ خوشش نمیاد واز لحاظ مذهبی تعصب داشت،اول دبیرستان توی درسات افت کردی و معدلت ۱۷شد وعاشق رشته ی گرافیک بودی،اما مامانت به مدیر مدرسه سفارش کرده بود که بری طراحی و دوخت وبگن معدلت به گرافیک نمیرسه،و باید بره طراحی دوخت،چون مامان تولیدی مقنعه و چادر داشت،وتو با اینکه دوست نداشتی از اول راهنمایی مقنعه میدوختی،چون کارت خیلی تمیز بود و مسیر زندگیت اونجور که میخواستی نشد،وای بر من ،چقدر سرکوبت کردم،از یه جایی اون دختر تپل و ناز دیگه انرژی و شادی نداشت وبه یه آدم ساکت تبدیل شد،
    آخه چرا؟؟؟؟؟چون بقیه در موردش فکر بد نکنن،تودوست داشتنی شاد باشی و

  • سلام روز بخیر نامه ای به خود واقعی
    خود واقعی ام من هرآنچه تو خواستی انجام دادم هیچگاه برای اینکه دیگران دوستم داشته باشند چاپلوسی نکردم دروغ نگفتم تظاهر نکردم دورو نبودم بر خلاف عقیده ام حرفی نزدم هر جا نخواستی نرفتم هر جا به تو بی عزتی شد اعتراض کردم .
    خود واقعیم هرگز بخاطر رضایت دیگران واینکه در نظر بقیه عزیز باشم تملق کسی را نگفتم همیشه خودم بودم خود تو خود واقعی ام بخاطر همین خیلی ها اخلاقم را نمی پسندند دوستم ندارند وبا من دشمن شدند خود واقعی ام من هر کاری می کنم که تو راضی باشی اگه تنهایی رستوران نمی رم چون تو بدون بچه ها لذتی نمی بری اگه اولویت زندگیم بچه هام هستن چون تو دوست داری
    خود حقیقی ام من همه جا تورا به اوج عزت نفس رساندم غیر از یک جا وشرمنده ام که در برابر بعضی ها تورا نادیده گرفتم و بخاطر دلبستگیم به آنها بعضی وقتها مجبور به سکوت شدم وتظاهر کردم تا از من نرنجند واز دست شان ندهم در عوض تو را زیر پا له کردم مرا ببخش که اررش آنها برایم بیشتر از تو بود .
    من اومدم اینجا تا خود واقعی ام را بشناسم وقدر و ارزشش را بدونم من تو این جلسه فهمیدم بیشتر عمرم را درست زندگی کردم غیر از اون قسمت که خودم رو نادیده گرفتم .
    امیدوارم بتونم بیشتر خودم دوست داشته باشم وبه خودم احترام بذارم .
    با تشکر خدا نگهدار.

  • سلام به خدای مهربانم
    سلام به استادعزیزم و همسر مهربانشون و دوستان گلم
    جلسه نهم نامه ای به خود واقعی ام
    با فایل جلسه نهم رفتم ب گذشته به مریمی که باهاش غریبه بودم اصلا از وجودش بی خبر بودم و صداش نمیشنیدم مریمی که خیلی مظلوم واقع شده بود مریم عزیزم منو ببخش که خیلی وقتها تو رو ندیدم و صدات نشنیدم به همه اهمیت دادم به غیر از تو برای ناراحت نشدن دیگران کارهایی کردم که در عوض تو ناراحت میشدی چه وقتهایی ک دلم نمیخواست بیرون برم ولی به خاطر اینکه خانواده ام ناراحت نشه به خاطر اونا رفتم بیرون چه زمانهایی ک بی احترامی دیدم اما چیزی نگفتم چون احترام بزرگتر واجب بود خیلی تو رو نادیده گرفتم بعد از ازدواج هم همسر و فرزند در اولویت بودن به خاطر اونا هر کاری میکردم حتی خوراکی بیرون نمیخوردم چون ب فکر اقتصاد خونه بودم اما استاد یه روزی از اون روزها که مریم خیلی ناراحت بود و بهم ریخته بود فارغ از هر فکری به حرفش گوش کردم بهم گفت دلم آب انار میخواد گفتم چشم عزیزم رفتم یه لیوان آب انار خوشمزه خوردم جوری به من واقعی ام چسبیدکه عجیب توی ذهنم ماندگار شد که به حرفش گوش دادم ک چیزی ک دوست داشت بهش دادم خدا رو شکر سالهاست من واقعی رو پیدا کردم و سعی کردم بی مهری هایی که بهش کردم جبران کنم سعی کردم خیلی کارها رو براش انجام بدم و خیلی کارها رو برای احترامش انجام ندم اگر کسی درخواستی میکرد که دوست نداشتم راحت نه میگفتم سعی کردم به من حقیقی بیشتر توجه کنم و به حرفش گوش بدم و باهاش دوست باشم خیلی آرامشم بیشتر شده حالم خیلی بهتره از اینکه ب خودم توجه مبکنم محبت میکنم به خواسته های مریم جواب مثبت میدم و از اینکه چیزای با کیفیت براش میخرم خیلی خوشحاله
    استاد جان خوشحالم که شما اومدین که با من واقعی ام بیشتر آشنا بشم و بیشتر از قبل بهش بها بدم میخوام با مریم خیلی رفیق باشم و با کمک هم پله های ترقی طی کنیم و به اون جایی برسیم که لیاقتش داریم و میخوایم بهترین باشیم
    بودن با من حقیقی آرامش عجیبی داره که عاشق این حس و آرامشش هستم

  • بنام خداوند بخشنده ی مهربان
    با سلام خدمت دوستان جانم

    از لحظه ای که‌این تمرین داده‌شده‌تا الان که‌ سه روز از ان زمان میگذرد، من‌مدام در مورد‌خودم به این موضوع‌فکر کردم‌ و می کنم و هنوز هم پاسخ قانع کننده ای برایش نیافتم.
    همه‌حرفهای استاد بنظرم منطقی و قابل قبول هستند ولی از طرفی در مورد خودم‌ دچار تردید شدم. من از همان اوان کودکی و از وقتی بیاد دارم، ‌بسیار مهربان و خوش اخلاق بودم و‌ معمولا مورد لطف و محبت همگان بودم. به همه ی اطرافیانم عشق می ورزیدم‌. بدون ‌گروکشی ویا ‌زور و اکراه و‌ یا بخاطر منافع و حمایتها…‌بلکه‌وجودم‌لبریز از مهر و صفا و‌محبت بوده و هست وهیچگاه‌در این باره‌، مشکلی نداشتم و از عشق بیدریغی که‌در تمامی دوران زندگیم‌به اطرافیانم و کسانی که‌بنحوی با انها در ارتباط بودم، نثار میکردم، بی نهایت لذت میبردم و این خصیصه ام را بسیار دوست می داشتم.‌در دوران قبل از ازدواج‌‌با خانواده‌و‌دوستان و همکلاسیها و در دوران بعداز ازدواج‌با همسر و فرزندانم‌ و نیز در زمان اشتغال به‌ تدریسم و دانش اموزانم و‌ همکارانم و اولیا مدرسه‌و‌دانش اموزانم بی نهایت عشق می ورزیدم و هیچگاه‌از این بابت ناراحت و‌تحت فشارنبودم‌که هیچ،
    بلکه‌ بی نهایت شاکر و مسرور و مشعوف بودم.
    نمیدانم‌شاید و‌ بقول استادم،حتما در این باره زیاده روی کردم و خودم‌‌در لابلای این عشق ورزیدنهای بیدریغ، گم شدم!!!
    ولی این سوال برایم باقیست که‌‌با اینکه‌من‌‌همواره به ندای درونم‌گوش کردم و تمام این توجهات‌و عشق ورزیدنهایم‌خود خواسته و‌از اعماق قلبم بوده و هیچگونه‌زور و اجباری در کار نبوده!
    پس چگونه‌است که منی که مدام‌ با این توجهات و مهرورزیهایم در پی راضی کردن دل خودم‌ بودم، در این میان، خودم‌را گم‌کرده ام؟!
    یقین‌دارم که‌یک‌جای کارم‌می لنگد‌که‌بقول استاد، عزت نفسم را پایین آورده ام و خودم‌را فدای دیگران‌ نموده ام!!!!
    دوست دارم‌ بزودی روزی برسد که فایلهای عزت نفس را فرا‌گیرم‌ و‌متوجه‌‌اشکال کارم شده و آنرا برطرف نمایم.
    فرزانه عزیز و‌مهربانم
    بهت قول میدم که بزودی بتونم‌ پیدات کنم‌و به تو که‌از همه برام‌مهمتر و عزیزتری و خیلی بیشتر از اینا باید مراقبت باشم و همه‌جوره ‌هواتو داشته باشم، توجه‌و محبت کنم و عشقمو‌نثارت کنم و بهت ثابت کنم‌که‌بینهایت دوستت دارم و برام خیلی عزیزی و از اینکه‌ نا خواسته و نا آگاهانه تا این حد مهجور موندی و مظلوم واقع شدی، بسیار متاسفم و ‌تمام سعیمو‌میکنم‌تا به یاری الله و راهنمایی استادگرامیم، ارتباط خوب و‌محکمی باهات برقرار کنم‌و بهترین دوست و همراهت باشم.
    به امید اونروز
    🙏❤️

    • خانم نیک نژاد عزیز در ادامه و در کارگاه خودشناسی و کارگاه عزت نفس حتماً خود واقعی تون رو پیدا خواهید کرد.

  • به نام خدایی که داننده ی رازهاست
    با عرض سلام و درود خدمت استاد گرامی

    «نامه من برای خود واقعی ام »
    عزیزم یه حسی دارم
    احساس غریبگی نسبت به تو دارم
    نمیتونم باهات راحت در دل کنم آخه چرا من این همه ازت دور شدم
    خبری ازت نداشتم
    خیلی وقته که صداتو نشنیدم
    آنقدر که خودمو سرگرم دیگران کرده بودم که از باغ دلم خبر نداشتم
    که خشک و بی آب شده
    شده ویرانه ای که خیلی خیلی جای تأسف داره
    عزیزم من برگشتم من اومدم که همه چیز را از اول با تو بسازم مثل همون بچگی هایمون که غرق در شادی بودیم حرف مردم برامون مهم نبود
    برای جلب رضایت دیگران از خودمون نگذشتیم
    یادش بخیر چقدر با تو خوش بودم چقدر از ته قلبم با همدیگه میخندیم
    من به خاطر حرف مردم
    به خاطر عشق
    به خاطر عشق به پدر مادرم
    به خاطر عشق به رفیقام
    به خاطر عشق به همسرم
    به خاطر عشق به بچه هام
    به خاطر حرف دیگران
    تو خیلی وقت فراموش کرده بودم
    به خاطر حرف مردم باعث تحقیر شدن تو شدم
    چرا من واقعی ام را ندیدم
    اینهمه سال تویی تک سلولی موندی و تباه شدی
    چرا نذاشتم رشد کنی
    به خاطر اینکه تو تنها بودی و توی حسرت روزهارو تموم میکردی
    من هیچ وقت از ته قلبم نخندیدم
    شاد نبودم تازه میفهمم که چرا چشمام نمیخنده
    چرا شاد نیستم
    همش در حال مقایسه کردن بدن
    همش دنبال رضایت دیگران بودم
    همش دنبال راه فرار بودم
    چون تو را گم کرده بودم یه چیزی توی وجودم گم شده بود دنبال صدات میگشتم ولی صداتو نمی شنیدم
    چرا دیگه صدام میکردی چرا به من نمی گفتی
    این کارو نکن به خاطر من نرو
    صدام کردی من نشنیدم درسته حق با توئه تو منو خیلی صدا کردی ولی صداتو نشنیدم
    چه روزهای تنها غریب یه گوشه کز کرد و نشستی با گریه منو صدا کرد و فریاد زدی کن نرو بزار بره
    خودتو کوچیک نکن مهم نیستن
    ولی من نشنیدم
    رفتم التماس کردم
    خودمو کوچیک کردم
    تو را تحقیر کردم
    به خاطر چی بود به خاطر اینکه از دستشون ندم
    در حالیکه من تورو از دست دادم
    نمی دونستم عشق تویی وجود خودمه
    دنبال عشق بودم با عوامل بیرونی در حالی که منشاء عشق باید توی وجود خودم پیدا میکردم
    ازت می خوام که منو ببخشی
    و کارهایی که در حقت کردم فراموش کنی
    منو بغل کنی با هم از ته دل بخندیم دوباره عشق را با تو تجربه کنم مثل روزهای بچگیمون شاد باشیم و بدون دغدغه زندگی کنیم
    مریم عزیزم دوستت دارم عاشقانه میپرستمت

  • سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیز و همراهان گل🌹🌹🌹🌹🌹
    استاد فایل عالی عالی بود
    نامه ای به من حقیقی
    بگو کجا رفته ای مگر ای وجود من
    که من به تو نمیرسم
    وجود خسته ی من
    ببین چه زار و بیکسم
    سلام دوست و یار قدیمی من خیلی وقت هست که نه تو سراغی از من گرفتی نه من میدونم که خیلی از دست من ناراحتی و مقصر اصلی این دوری من بودم که تو را تنها گذاشتم ولی اشتباه کردم مگر چقدر کارهای من بد بود که حتی به خودت اجازه ندادی سراغی از رفیق قدیمیت بگیری
    تو این سالها خسته شدم و خیلی تنها هستم میدونی اصلا فکرش را نمیکردم که بی تو آنقدر خار و ذلیل باشم قصه ی روزهای بدون تو خیلی بد بود میدونم دیگه وقت این حرفها نیست اما دوست دارم با تو درد دل کنم
    یادت هست ۳۰ سال پیش چقدر شاد بودم و تو برای حال خوب من چه کارهایی که نمی کردی فقط دوست داشتی من بخندم و از دنیا لذت ببرم یادمه آن موقع ها اطرافیان می گفتن تو دیگه بزرگ شدی باید رعایت کنی ولی مامان می گفت مگه پروین چند سالش هست و همیشه می گفت خوش باش و بابا وقتی از سر کار میرسید خونه می گفت صدای خنده پروین رو نشنیدم پروین بلند بخند تا بابا کیف کنه شب ها وقتی میرسید خونه چهار دست و پا میشد می گفت هر کس زودتر بیاد رو کمر من میخوایم اسب سواری کنیم یا یادت هست جمعه ها ضبط استریو نوار میزاشت داخلش می گفت هر کس قشنگتر برقصه با من میاد مغازه و در آخر هم همه رو با خودش میبرد تا هر جور راحتیم بازی کنیم داخل باغ پشت مغازه چه روزایی بود ولی یواش یواش که بزرگتر شدم حرف اطرافیان بیشتر شد و من برای اینکه به انها خودم رو نشون بدم تو رو کم رنگ و کمرنگ تر کنم و حواسم از قلب تو پرت شد مگه من چه کار با قلبت کردم که داخل این سالها حتی سراغی از من نگرفتی یادمه یه روز به خودم گفتم پروین رفت بزار بهش ثابت بکنم که ان هم نباشه من زیاد دوست دارم و ان تو بودی که تنها هستی ولی چه دوستی بود باید هر کاری که آنها دوست داشتن انجام میدادم و اگر مخالف کاراشون بودم یا کاری که ازم میخواستن انجام ندم من رو از گروهشون بیرون می کردند طوری شده بود که حتی برای کار انها نه بلد نبودم و از اینکه دور و برم بودند و بهم توجه می کردند خوشحال بودم وقتی تو رفتی من حتی دیگه نمیتونستم از حقم دفاع کنم یادمه یه روز تصادف کردم ان طرف مقصر بود ولی انقدر داد سر من میزد و به من حرف میزد که حد نداشت و من حتی نگاهش نمی کردم و فقط اشک میریختم
    بعد از اینکه تو رفتی کسانی که احوالم رو زیاد پرسیدند غذا ها بود مخصوصا وقتی از مامان و بابا جدا شدم و برای دانشگاه رفتم دیگه فقط غذاها بود و بس بعضی وقتها خودم را داخل آینه میدیدم که چقدر تغییر کردم و همزمان یکی داخل گوشم می گفت داری چیکار می کنی ولی بعد یک نفر دیگه به شانه ام میزد و می گفت تازه داری قشنگ میشی یادمه تمام درسهای دانشگاه رو بلد بودم و حتی سخت ترین سوالات را حل می کردم ولی جرات بلند گفتن و جواب استاد دادن رو نداشتم میترسیدم دانشجوها مسخرم کنن تو نبودی ببینی چقدر به اطرافیانم باج دادم یواش یواش سرو کله ی خواستگارا بیشتر شد یادت هست همیشه می گفتم دوست ندارم ازدواج کنم و دوست دارم لذت دنیا رو ببرم ولی بازم از ترس حرف مردم که دختر تا یه زمانی خواستگار داره نمی دانم چی شد و از هول حلیم افتادم تو دیگ ازدواج کردم اما چه ازدواجی وقتی وارد خانواده همسر شدم باج دادنم هم بیشتر شد انقدر وابسته بهش شدم که حتی بدای راضی نگه داشتن خانوادش و خودش خیلی از خودم گذشتم نمیدونم چرا میترسیدم مگه قرار بود چه خبر بشه یادمه دیگه تمام کارای جمع و حتی بچه ها با من بود و در آخر طلب کار هم بودند و کارهای من شده بود وظیفه و با ته کفشهایشون من رو له می کردند و در آخر بعد از چند ساعت یک نگاه می کردند که مطمئن باشند من رو درست و حسابی له کردند یا نه
    یک روزی یه جایی یاد روزهای با تو بودن افتادم که همه می گفتند پروین علی بی غم هست همیشه داره به همه چیز با خوش بینی و لذت نگاه می کنه ولی حالا همیشه چشمام گریون هست هیچ لذتی نمیبرم از زندگی ان زمان که من می خندیدم حمایت تو را داشتم و حالا بازم منتظر حمایت تو هستم من مطمئنم تو مرا میبخشی چون خودم مقصر روزگار الانم هستم خواهش می کنم بیشتر خودت را به من نزدیک کن هر کاری که تو بگویی من انجام میدهم تا تو مرا ببخشی پس من در خانه ات را زده ام جوابم را بده و با من آشتی کن 🌹🌹🌹
    ممنون از استاد عزیز و تمام همراهان گل

  • سلام و روزبخیر میگم خدمت استاد عزیز و نجمه جان گل و دوستان باصفام در گروه نور و روشنایی هپی فت🌹
    نامه ای به خودم:
    سلام مریم مهربون و دوست داشتنیم ، چطوری رفیق همراه؟
    روزگار بر وفق مرادت هست؟
    امروز قراره باهات یه سیری به گذشته تا حال داشته باشم تا ببینم چه کردم با این یار شفیقم…
    دفتر زندگیمو ورق میزنم و میرم به دوران کودکیم ، وااای که چه روزای شاد و خوبی بود چقدر خاطرات خوش و شیرین باهم داریم از اون روزا رفیق… چقدر باهم خوب بودیم و مورد لطف و توجه همه اعضای خانواده بودیم آخه ته تغاری خونه بودیم من و تو واسه همینم همه دوسمون داشتن باهم دوران مدرسه رو شروع کردیم خداییش بچه درسخون بودم و باانضباط تو هم این اخلاق منو دوست داشتی و با هم درس میخوندیم و با دوستای دوران تحصیل حال میکردیم ، هرچی فکر میکنم میبینم دوران ۱۲ ساله تحصیلم تا دیپلم واقعا دوران خوبی بود سراسر خاطره خوب و دوستای مهربون و صمیمی و من و تو با هم اون دوران رو دست تو دست گذروندیم تو محیط خانواده ام شکر خدا همه چی اوکی بود و مامان و بابا و برادر و خواهرام دوسم داشتن من و تو ام بچه لوس و زیاده خواهی نبودیم به اونچه که داشتیم و شرایطی که برامون فراهم بود قانع بودیم و زندگی رو خیلی سخت نمیگرفتیم خلاصه خوب و بد گذشت و کنکور قبول شدم یادمه تو اون دوران تو خیلی باهام مخالفت کردی اخه تو عاشق رشته های دانشگاهی هنر بودی و منم چون از اول رشته دبیرستانم ریاضی بود تحت تاثیر دوستام و خانواده میخواستم تو یکی از همون رشته های مربوط به ریاضی درس بخونم و اون نهیبی که تو هی به جونم میزدی رو نشنیده میگرفتم یادمه همش بهم میگفتی مریم تو که میتونی راحت تو کنکور هنرم شرکت کنی پس چرا نمیکنی؟تو که عاشق رشته گریم و چهره آرایی سینما هستی خوب شرکت کن دیگه مطمئن باش قبول میشی ولی من کله شق میگفتم نه این چه حرفیه؟چهار سال با بدبختی ریاضی خوندم دیپلم گرفتم که آخرش برم لیسانس گریم سینما بگیرم مردم چی میگن؟خانواده و فامیل چی میگن؟دیگه بیخیال شو و هی در گوشم پچ پچ نکن تو ام وقتی آب پاکی رو ریختم رو دستت دلت شکست و دیگه ساکت شدی.درسمو خوندم و تو همون بین ازدواج کردم ازدواجم دلی و از روی عشق بود واسه همینم بازم تو جون گرفتی و همراهم شدی سختیای زیادی باهم کشیدیم تا به هدفمون رسیدیم چون خانواده یه مقدار بااین ازدواج مخالف بود ولی من و تو چون باهم بودیم اخر کار خودمونو کردیم و به خواسته دلمون رسیدیم خیلی خوشحال بودیم و الحق و الانصاف که انتخاب درستی ام کردیم مرد خوبی رو انتخاب کرده بودیم و شریک خوبی بود برای ساختن یه زندگی خوب .
    تا اینجای مسیر کم و بیش با هم خوب بودیم و تو ام کدورت دوران تحصیل برات کمرنگ شده بود اما از اینجا به بعد من رفیق نیمه راه شدم و پا به پات نیومدم یادمه تو همون سال اول ازدواج که حالاحالاهام قصد مادر شدنو نداشتم بهم پیشنهاد دادی حالا که رشته دانشگاهت باب میل من نبود و تو کار خودتو کردی لااقل الان بیا و برو دنبال علاقه قلبیت و گریم و خودارایی رو از طریق اموزشگاههای آرایش یاد بگیر و غیر آکادمیک مدرکتو بگیر منم خوشم اومد از پیشنهادت و رفتم دنبالش و مدرک فنی حرفه ای آرایش و پیرایش و گریمم رو گرفتم ولی حیف… حیف که تو چقدر بهم اصرار میکردی مریم پشتشو حسابی بگیر و برو دنبال استادای به نام تا با استعدادی که تو این زمینه داری واسه خودت کسی بشی خداییشم همه مربیام بهم میگفتن خیلی استعداد داری تو زمینه گریم و میک آپ ولی دل ندادم به حرفت و سرسری این مسیرو طی کردم و هربار یه بهانه به ظاهرمنطقی آوردم واسه اینکه زیاد به خودم سختی ندم همش کار کار خودم بود و باهات لجبازی میکردم مثلا یادته چند سال شاگرد خصوصی میگرفتم و تدریس ریاضی و زبان و عربی میکردم تو سه پایه دبستان تا دبیرستان موفقم بودم ولی خواسته قلبی من این نبود و حال دلم بااین شغل خوب نبود چون تو کنارم نبودی هروقت شاگرد خصوصی داشتم تو میرفتی تو یه اتاق دیگه که همراهیم نکنی ولی نمیدونم چرا باهات لجبازی میکردم خودم میدیدم وقتی دارم یه کار گریم و میک آپ انجام میدم چقدر حال دلم خوبه و اشتیاق و هنر تو انگشتام لبریز میشه و تو کنارم ایستادی و داری ذوووق میکنی ولی از جون مایه نمیذاشتم واسه اینکه کسی بشم تو این زمینه… افسوس و صد افسوس الان وقتی همدوره ای های خودمو که بیست سال پیش باهم این کارو شروع کردیم میبینم هرکدوم واسه خودشون صاحب یه آموزشگاه اسم و رسم دار شدن و به چه جاهایی رسیدن نازشصتشون که دل و عقلشونو با پشتکار خودشون همراه کردن و نتیجشم گرفتن ولی من باتو بد کردم و آرزو به دلت گذاشتم منو ببخش رفیق
    بازم دمت گرم که تو باقی مراحل زندگیم بهم پشت نکردی و با تمام دلخوریات راهتو ازم جدا نکردی . یادته اون دورانی که با چندتا همسایه خوش ذوق و کدبانو دوست شده بودم و هرروز غذاهای رنگ و وارنگ و خوشمزه درست میکردیم و باهم بده بستون میکردیم ؟ من اون زمان با وجود اینکه دخترم ۶ سالش بود اندامم هنوز لاغر و خوش فرم بود ولی این تغییری که تو زندگی روزمره ام بوجود اومده بود باعث شده بود حسابی پرخور و خوش خوراک بشم اونجا ام خیلی حرص و جوش خوردی رفیق ولی گوش شنوای من کجا بود؟همش بهم میگفتی مریم با خودت اینجوری نکن حیف این اندام قشنگ نیست که داری خرابش میکنی؟ همسایه هات همه اضافه وزن دارن براشون مهم نیست این سبک زندگی ولی تو بااونا هم مسیر نشو منم یه نگاه چپ چپ بهت میکردم و میگفتم یعنی خودم عقلم نمیرسه که نذارم هیکلم خراب شه؟ چقدر در گوشم وز وز میکنی بس کن دیگه و تو بازم دلت شکست و رفتی سوی خودت و دیگه ولم کردی منم یه روز به خودم اومدم که بیست کیلو اضافه وزن اورده بودم… بازم افسوس و صد افسوس 😓😓
    رفیق تورو خدا منو ببخش دیگه بیشتر ازاین یارای تجدید این خاطرات تلخ رو ندارم بیا و یه بار دیگه در حقم مرام و معرفت به خرج بده تا باهم یه دست یاعلی بدیم و بکوبیم و بسازیم از نو… بخدا پشیمونی مثل خوره به جونم افتاده ولی اگه تو منو ببخشی میتونیم دوباره باهم همه چیرو از اول بسازیم مگه نمیگن ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه اس؟ آخه میدونی چیه رفیق ؟ من اینبار تنها نیستم یه استاد همه چی تموم دارم که حرف نداره با کلی دوست و رفیق هم هدف و باحال و فول انرژی🥰☺️هممون عین یه خانواده پشت همیم و قراره ۳۶۵ روز ، شب و روز با هم باشیم تو ام اگه بیای با من دیگه نور علی نور میشه میای رفیق؟میای مطمئنم که میای😍

  • با سلام خدمت استاد عزیز
    نامه ای به خود:
    سلام شادی عزیزم ، سالیان درازی است که از هم بی خبریم، کی و چرا این جدایی اتفاق افتاد نمی دانم.وقتی فکرش را که میکنم می بینم چقدر زود گذشت و چقدر با عذاب و درد و رنج گذشت. عزیزم از تو گله دارم، اگر من تو را فراموش کردم، چرا تو قدمی پیش نگذاشتی، اگر من گمراه شدم، چرا راهنماییم نکردی ؟ چرا زمانی که بهت احتیاج داشتم کمکم نکردی ؟ چرا زمان‌هایی که از شدت تنهایی و درد به خودم می پیچیدم در کنارم نبودی ؟ چرا زمان‌هایی که از شدت عصبانیت و غصه هر چیزی که دم دستم بود میخوردم جلویم را نگرفتی ؟تو هم منو تنها گذاشتی و به حال خودم رهایم کردی. حال و روز من مثل انسانی است که سال‌های زیادی به کما رفته و فقط وفقط نفس میکشه. دیگه کافیه دلم می‌خواهد از کما و اسارتی که خود برای خود ساخته ام بیرون بیایم، دلم میخواهد آسوده خاطر و سبک بال پرواز را تجربه کنم.دلم میخواهد خود خودم را دوست بدارم.بینهایت به وجودت احتیاج دارم تا در کنارم باشی و کمکم کنی و جایی اگر کم آوردم به من روحیه و دلداری بدهی. لطفا بیدار شو و به کمکم بیا، لطفا تو بال پروازم شو ، دستم را بگیر تا از نو شروع کنیم، با هم بخندیم با هم گریه کنیم،کمکم کن که خودم باشم و عاشقانه خودم را دوست داشته باشم، به خودم به عنوان یک انسان افتخار کنم، لطفا کمکم کن، در این لحظه هست که با تمام وجودم میخواهم که در کنارم باشی. و در انتها لطفا من را ببخش که اینگونه به تو و خودم بد کردم و تو را نادیده گرفتم و دلت راشکستم، لطفا منو ببخش. دوستدار تو شادی .
    با سپاس

  • سلام به استاد جعفری و خانم خیری عزیز و دوستان هپی فت.
    سلام به من عزیزم .میخوام بوسیله این نامه ازت معذرت خواهی کنم . امیدوارم کارهای گذشته م رو تکرار نکنم و توهم منو ببخشی.
    بخاطر تمام سالهایی که اینقدر اذیتت کردم.
    یادته خواهر بزرگم یه لباس برام گرفته بود مجبور بودم بپوشم چون تو ذهنم این بود که اگه نپوشم ناراحت میشه.تو دوست نداشتی ولی….
    خیلی از کارهایی که دوست نداشتم به اصرار خانواده و با ابن منطق که همه دخترا باید این هنرها رو داشته باشن،انجام می دادم مثلا گلدوزی و یا شماره دوزی ولی تو اصلا دوست نداشتی .
    من عزیزم تو خیلی دوست داشتی یه برنامه تلویزیونی رو با دقت نگاه کنی و لذت ببری ولی بخاطر کارهای زیاد خونه حتی یه برنامه رو نمی تونستی سر فرصت نگاه کنی.
    تو عاشق جنگل و مناطق سرسبز بودی ولی هروقت میرفتیم ییلاق مادربزرگ ،بخاطر کار زیاد اونجا هیچوقت از طبیعت اونجا اونطوری که باید لذت نبردی.چرا که میخواستم همه خانوادم ازمن راضی باشن و کمتر بفکر تو بودم .
    فکر که میکنم میبینم کسی به ما یاد نداد خودمون رو دوست داشته باشیم و خودمون رو در اولویت قرار بدیم واین دوست نداشتنها ادامه پیدا کرد تو دانشگاه و محیط کار و بعد از ازدواج با خانواده همسر و اطرافیان و با تمام این مشغله ها ادامه تحصیل و……و بعد هم اولویت داشتن بچه ها و…… که باعث میشد خیلی کم وقت استراحت و خلوت با تو رو داشته باشم .طوری که چیزی نمونده بود تو رو گم کنم.
    خدا لطف کرد بمن و این مسیر بسیار جذاب رو سر راهم قرار داد.
    حالا که قراره با کمک استاد عزیزم تو رو از گذشته و از لابلای خاطرات زندگی بکشم بیرون ،خیلی خوشحالم .تو هم منو ببخش و قول بده که بقیه مسیر رو در کنار هم عاشقانه سپری کنیم.
    خدایا سپاسگزارم

  • سلام استاد امین جعفری عزیز

    جلسه ی نهم نامه ای به خود نازنینم

    سلامی به گرمای آفتاب گرم یک روز زمستانی که برفهای پوشیده شده بر روی گلهای زیبا رو آب میکنه به من نازنینم که مثل این گلها در زیر انبوهی از برف و سرمای کشنده ی روزگاران دفن شده بود و من فقط هر از گاهی ناله ی ضعیفی از اون می شنیدم و صد افسوس که بار سنگین مسئولیت‌های ریز و درشت آنقدر سرگرمم کرده بود که اونرو نمی شنیدم
    من نازنینم از تو پوزش میخوام که سالها در زیر برف و سرمای کشنده ی مشکلات و روزمرگی‌های مدفون شده بودی و نمیذاشتم گرمای وجودت قلب یخ زده ی من رو گرم کنه و راه رو بیراهه رفتم و خودم رو سرگرم آراستن ظاهرم کردم برای مورد تایید قرار گرفتن پدر و مادر و اطرافیانم نه رضایت تو کارهایی انجام دادم که مورد رضایت دیگران باشه نه تو چرا که تو در اولویتم نبودی و اگر هم با اصرار و تلاش توجهم رو بخودت جلب میکردی بازهم میگفتم دیگران ناراحت میشن و باتو مذاکره ای یکطرفه و رضایت رو بر تو تحمیل میکردم بخاطر حرف مردم…. والدین و همسر و فرزندان و ..هر مورد دیگه ای که فکر میکردم مخالفت با اونها خلاف ادب و عرف و رسوم و شان خانوادگی و ….هر چیز دیگه ای غیر تو من نازنینم بود که همیشه اولویت بعدی بودی😔 و ظلم به تو با از دست دادن همسرم صد چندان شد من عزیزم از تو پوزش میخوام که تو رو نمیدیدم حتی وقت که تو آینه نگاه میکردم هم تو رو مثل تابلویی که روی دیوار بود و تصویر اون روی آینه می‌افتد میدیدم ولی تورو نگاه نمیکردم که خواهش و تمنای تورو درک کنم و با اعماق وجودم نوازشت کنم و تحسین کنم تازه خشم و عصبانیت جفای زمانه و بار سنگین مشکلاتم رو هم با ایراد گرفتن از اندام نامتناسبم سر تو خالی میکردم و انگار از دست تو ناراحت میشدم که با این قد کوتاه و اندام نامتناسب قوز بالای قوز من شدی 😡
    چراکه مسولیت پدری علاوه بر مادری تو رو بیشتر مدفون کرد در زیر کوهی از بار سنگین مشکلات درشت زندگی و غم امروز و فرداها و اینکه حالا اگه اینجوری عمل کنم مردم چی میگن و ….. باعث شد که هربارهم من نازنینم وقتی از زیر کوهی از برف و یخ غمها و اندوهها و مشکلات فریاد میزدی برای نشنیدن صدایت به غذاها پناه بردم و خودم رو سرگرم پرخوریهای عصبی که نشنوم صدای ناله‌ها و درخواست‌هایی را که بابا من رو هم ببین قرار نیست من نازنینم رو هم با عزیزان از دست رفته ام دفن کنم بشنو صداش رو برای خودت هم زندگی کن تو زنده ای و نفس میکشی و در اولویتی خودت رو هم دوست داشته باش لااقل درکنار فرزندانت ،شغلت ،حرف مردم ، رضایت اطرافیان ،حل و فصل کردن مشکلات زندگی کمی هم به او بپرداز نوازشش کن من رو ببخش که نادیده ات گرفتم بخاطر همه ی چیزهایی که حتی گاهی ارزش دیده شدن نداشتند به تو بی توجه بودم و اینکه باعث شد تازه به بیراهه بروم و دیدن تو راهم با غذاها ببینم که توجه به تورا با پرخوری و توجه به غذاها اشتباه بگیرم و هر از گاهی هم که توبالبال میزدی تا ببینمت با غذاها به تو رشوه میدادم که ساکتت کنم و دیگه به پرو پام نپیچی و تو لاک تنهایی خودت باشی ولی حالا خوشحالم که گرمای جانبخش دانایی با هپی فت و آموزه های ناب استاد بزرگوار برف و یخ انبوهی که ر
    من نازنینمدر اون مدفون شده بود داره کمکم آب میکنه و و دوباره مریم در نیمه ی دوم زندگیش و در فصل جدید زندگی شکوفا میشه و من حقیقیش جوانه میزنه بدور از همه ی دلیل های ریز و درشتی که تا بحال برای خودش ساخته و پرداخته بود و من نازنینم اونقدر مهربان هست که من رو بخاطر جهل گذشته به این امر مهم ببخشه و مثل یاری باوفا همراهیم کنه تا حض و لذت بقیه ی راه نامعلوم زندگی رودر آرامش و تناسب اندامی ماندگار طی کنم دوستت دارم من نازنینم مریم فراموش شده ی زندگیم که با همه ی اشتباهات و کوتاهی هام بازهم آغوشت رو به روی من بازمیکنی دوستتتت دارم 🥰❤️
    سپاسگزارم استاد بزرگوار 🙏🌷

  • سلام بر استاد بزرگوار و دوستان عزیز
    تمرین جلسه نهم….نامه به خود واقعی
    من خود واقعیم رو خیلی اذیت کردم به حرفش گوش ندادم.و بعد از عذاب وجدان پناه بردم به خوردن.
    به خود واقعیم اهمیتی ندادم…وقتی که بخاطر قد کوتاهم و اینکه دیگران مسخره ام نکنن بدون میلم کفش پاشنه بلند می‌پوشیدم. توی خونه ما همیشه حکومت نظامی بود نه خنده نه شوخی نه مسافرت و….
    توی دانشگاه طبق میل والدین انتخاب رشته کردم معلم شدم در حالیکه مهندسی کامپیوتر دوست داشتم…. تلاش میکردم طبق میل دیگران رفتار کنم تا مورد تایید قرار بگیرم.
    دوست داشتنی بودم اگر باب میل همسر و خانواده اش و فرزندانم و رییس ام رفتار میکردم.
    عاشق رقص و خیاطی بودم اما دنبالش نرفتم. تا دیر وقت شب بیدار بودم خودم رو سختی میدادم تا کارهای مدرسه رو توی خونه انجام بدم در حالیکه از فرط خستگی نایی نداشتم.
    هر ساعت از شبانه روز در خدمت دانش آموزان و اولیا بودم….
    فرزندانم رو وقتی مریض بودن فورا دکتر میبردم ولی برای خودم اینطور نبودم.
    همیشه غذای مورد علاقه بقیه رو میپختم نه خودم رو.
    در زمان بیماری استراحت نمی‌کردم و سرکار میرفتم و کارهای منزل رو انجام میدادم.
    روزهای تعطیل دلم میخواست تا ظهر بخوابم ولی بخاطر ناهار و کارهای خونه اینکارو نمی‌کردم.
    به طعنه و نیش و کنایه بقیه جواب نمی‌دادم چون بزرگتر بودن و احترام شون واجب…..
    همواره گذشت میکردم …..
    همه این کارها خود واقعی منو مورد بی مهری قرار میداد و می‌برد به سمت پرخوری.
    یاد گرفتم تا خودم رو دوست نداشته باشم عشقی از دیگری دریافت نخواهم کرد.باید خودم رو با همین ظاهر و اندام دوست داشته باشم.
    بجای عشق ورزیدن به غذاها خودم رو عاشقانه دوست بدارم.
    من خود واقعیم رو دوست دارم و ازش عذرخواهی میکنم هرکاری کردم از سر ناآگاهی بوده. از این به بعد بهترین و نزدیکترین دوست من تویی.
    خواسته تو مهمترین خواهد بود.

  • بانام ویاد الله سلام استادم سلام دوستانم وسلام لیلای من دخترک لاغراندام زیبا ومهربان خیلی دوستت دارم ومیدانم توهم منو دوست داری بیا باهم بریم به دهه ۶۰و۷۰ روزهای که زمان جنگ بود روزهایی که برامون روزهای رعب ووحشت بود وترس و دلهره روزهایی که تا آژیر خطر میزدند باید میدویدیم توی پناهگاه ها وجای امنی پیدا میکردیم روزهای که انقدر تلوزیون تصاویر جنگی پخش میکرد تا یه گل یا آهنگ شاد میدیدم دلم خوشخال میشد وذوق میکردم وفکر میکردم دیگه جنگ تمام شده روزهای سختی وترس ودلهره روزهای که از بمب شیمیایی توی تلوزیون وبین فامیل گفتگو میشد ومن تمام وجودم‌ رو ترس ونگرانی میگرفت وچیزی از زمان کودکیم نفمیدم تا جنگ تمام شد ودلخوشیمون شد دوتا شبکه که ساعت ۵ غروب شبکه ۲برامون کارتن میذاشتن اونم پدرمون یه وقتایی اجازه دیدن نمیداد ومیگفت برین سراغ درسهاتون ویا هر وقت اقای قرائتی توی تلوزیون سخنرانی داشت پدرم نمیذاشت فیلم تماشا کنیم ومیگفت بشینیدآقای قرائتی رو کوش بدین و تماشا کنید ولی من دوست نداشتم یا بزرگای فامیل بهمون میگفتن بشینید از نمازو اصول دین بگین کاش بجای این حرفا از لطف خدا ‌مهربونی خدا برامون میگفتن از عزت نفسو حرمت نفس میگفتن از آیین زندگی کردن وشاد بودن میگفتن روزهای بمب ودلهره تمام شد وحالا من رسیدم به دوران نوجوانی دوران خوبی بود دائم با دختر عموها بازی میکردم بیخیال دنیا وزندگی وبیشتر وقتم به درسو خاله بازی گذشت وروزهای خوبی بود برام مخصوصا تو دوران راهنمایی من تو مدرسه بسیار فعال وپرحنب وحوش وباهوش بودم وتمام هواسم به کارهای هنری وپرورشی بود وتو محیط مدرسه به ما خیلی خوش میگذشت ولی تو خانواده ی ما پدرم روی تربیت ماخیلی سخت گیر بودوپدرم چون بزرگ فامیل بود بیشتر وقتها تو خونه ی پدری من رفت وامد بود وبیشتر وقتمون رو با بچه های فامیل به بازی وخنده میگذروندیم تا پدرم میدید با صدای بلند میخندیم میگفت دختر بلند نمیخنده زشته هنوز این حرفش توی گوشمه واین حرفش باعث‌شد من دیگه باصدای بلند نتونم بخندم منو ببخش لیلای مهربون وشادم که حتی نتونستم ازت دفاع کنم برای شاد بودنت منو ببخش بخاطر اینکه نتونستم اونجور که دوست داری شاد باشی وزندگی کنی منو ببخش که زود ازدواج کردی ورفتی خونه ی بخت با سختیها ساختی با صبوری گذشتی سختیهایی که با سن کم تحملش کردی ولی به عشق همسرو فرزندانم چیزی نگفتی وفقط سکوت کردی وبه خدا توکل کردی ولی دل گرم بودم به همسرم خدارو شکر همسره مهربان ورفیقی دارم مثل کوه درتمام زندگی پشتم بود وهست وهرجا که به چالشی میخوردم برام مایه ی امید وانگیزست مرسی خدایا بخاطر همسرو فرزندان خوبم که جبران تمام کمو کاستتی دوران کودکی ونوجوانی منو کردن وممنون وسپاس گذارم خدای من وممنون استادم منو بردین به دوران نوجوانیم دوران خوبی بود ودوسش داشتم ممنون وسایتون مستدام

  • سلام بر استاد گرامی و دوستان عزیزم
    نامه ای به من واقعی
    من واقعی من کم لطفی نمیکنم
    گاهی دیدمت گاهی ندیدمت
    گاهی باهات بودم گاهی بایقیه و ندیدمت
    من در تمام بچگیم واقعا بچگی کردم در کوچه پس کوچه ها لی لی بازی کردم در کوچه پس کوچه ها کل بازی کردم با دمپایی رفتم مدرسه
    در راهنمایی هم خوشحال بودم تا زمانی که مامانم مریض شد و یه هو بزرگ شدم نفهمیدم کی اما بدلیل نبودن مادرم به خاطر بقیه شدم مثل مادر
    من به دختر روستایی که هم سن و سالام هنوز بازی می‌کردن اما من گاو میدوشیدم نان می پختم و دامداری میکردم و کنارش درس می خواندم
    باید نفر اول باشم چون بقیه اینجوری می خواستند
    نه خواب نه بیداری هیچ نفهمیدم
    اصلا شادی برام نبود
    شادی من در این بود که مادرم روزی برگرده و سلامت باشه
    اما پشیمون نیستم
    خود واقعی من چون اگر تون روز اون کارها رو نمی‌کردم الان شاید مادرم نبود اما میشد هم شاد بود هم کار کرد

    چی بگم گذشت و اما در دبیرستان دوست داشتم لباس خوشگل بپوشم اما چون چاق بودم همیشه لباس زشت داشتم چقدر به خودم ظلم کردم چقدر خوردم الکی و کسی نبود بهم یاد بده
    فقط درس و درس و درس
    تا رفتن دانشگاه من دوست داشتم همیشه یک اتاق داشته باشم فقط درس بخونم اما همیشه در راه دانشگاه و خونه و کار و کنار دانشگاه قالی بافی
    اصلا لذت نبردم
    اصلا خودم رو فراموش کردم من از راهنمایی خودم رو فراموش کردم تا بعداز دانشگاه
    اولین بار که فهمیدم خودم ارزشمند م
    وقتی بود که خواستگارام را دوست نداشتم و به خاطر بقیه نگفتم بله
    صبور بودم تا به دلم نشد به خاطر بقیه این تصمیم رو‌نگرفتم
    اینجا بود فهمیدم خودم رو دوست دارم
    از اینجا زندگی تغییر کرد
    اما گاهی به خاطر حرف بقیه اوایل زندگی خیلی خود خوری کردم
    اما از زمانی که بچه هام اومدن بهتر شدم
    چون فهمیدم بقیه مهم نبودن خودم بزرگشون کردم
    خودم پر توقع کردمشون
    خلاصه من واقعی من یه ساله به دل خودم کار کردم
    شروع کردم آموزش دیدن
    شروع کردم خودسازی
    و الان مدتهاست در این دوره هستم
    خوشحالم که در مسیر قرار گرفتم
    خیلی وقته به دلم کار می کنم
    خیلی وقته تمرین می کنم صد در صد موفق نبودم
    اما خیلی پیشرفت کردم
    خیلی فرق کردم
    ممنونم استاد
    من گاهی دوست دارم چادر بپوشم گاهی نه دیگه از نگاه بقیه نمی‌ترسم
    به دل خودم گل میکارم
    به دل خودم خونه جارو نمی‌زنم
    به دل خودم خونه تکانی میکنم
    به دل خودم گاهی موهامو رنگ نمیکنم
    من این شکلی
    حالم خوبه
    من باید خودم را بسازم بدانم بقیه به من ربطی ندارند
    من اول باید خودم رو دوست داشته باشم تا بقیه هم دوستم داشته باشند

    ممنون استاد زندگی و اخلاق
    ممنون استاد

  • درود و سپاس استادم،🥀✨
    نامه ای ب خود حقیقی😍
    سلام آزیتای عزیزم،دخترکم
    بعد از سالها دوری و گم کردنت با وجود ی فرشته راهنما پیدات کردم و می‌خوام سیر دل روبروست بشینم دستاتو بگیرم و فیس تو فیس از وجود هم لذت ببریم و دردل کنیم،🥰
    میدانی ک در فراغت و نبودت حال و روزگار خوبی نداشتم،دریغ و افسوس ک خودم مقصر این فراغ بودم😥 چرا ک بدون درنظر گرفتن خود حقیقی ام ب خاطر دیگران زندگی کردم و خود واقعی ام را از یاد بردم ،و ب وضوح نبودت را حس میکردم…اما چ دیر ب خودم امدم،🥺
    ببخش عزیزم ب خاطر سالهای دوری از هم…
    چ بسا ک می‌توانستیم با هم ب اوج برسیم و شاد و سرخوش زندگی کنیم😌
    عزیزم نبود تو باعث بودن جای خوش واسه چربی‌هایی شد ک عزت نفس مرا ربودند و حالم را
    بد کردند،و از من آزیتای افسرده و ناخوش ساختند😟
    چطور تورا ک خود حقیقی من هستی در نظر نگرفتم و از هر لذتی ک برایت خوشایند بود ب خاطر خود دروغینم صرف نظر کردم…
    الان ک برایت نامه می‌نویسم ب شدت حال بدی رو تجربه میکنم،و احساس دلتنگی برای تو ک خودمی را دارم…
    تو همان آزیتای دوست داشتنی و شادوشنگول خودم بودی،ک صدای خنده آن همه را ب وجد می آورد
    اما چند سالی هست ک ندارمت
    ولی از امروز بهت قول میدم و باهات میثاق می‌بندم ک دوتایی دست در دست هم برای اهدافمان تلاش کنیم و آنها را یکی یکی تیک بزنیم.
    آزیتای کوچولوی من دیگه هرگز گمت نمیکنم و ب خاطر دیگران پا رویت نمیگذارم،اول تو بعد بقیه.اینو بهت قول میدم…
    همه گذشته ناملایم رو فراموش کن و در آغوشم آرام بگیر،من هم از بودن در کنارت سرشار از ارامشم،😍🥰
    تازه متوجه شدم ک نبود حضورت باعث نیاز من ب توجه و تأیید دیگران شد،تاییدی ک هیچ رضایتی در من ب وجود نیاورد و فقط لبخند سردو بیروح را روی لبانت نشاند،دیگه از این من دروغین خسته و بیزارم و می‌خوام خود خودم باشم
    چقدر ب خاطر همسرم از تو ک خودمی گذشتم و همانی شدم ک او میخواست ،از ظاهر گرفته تا لباس پپشیدن،صخبت کردن،خوردن و حتی خوابیدن…،😥
    من با آزیتای حقیقی خیلی فاصله داشتم و همین مسله از من دختری غمگین و دل مرده اما بظاهر شاد ساخت…
    دریغ و صدافسوس ک این نیاز را درخودم کشتم …
    ازت ممنونم ک اینقدر خوبی نادیده گرفتن های مرا بخشیدی.
    وههههه ک چقدر خوشحالم ک تو را دارم و پیداست کردم در آغوش می‌فشارمت و ب گرمی ازت استقبال میکنم
    امشب با خیال راحت آرام و اسوده می‌خوابم تا فردایی دگر ب شوق وجودت با تو بیدار شوم ،😍😍
    تو ی دونه ای و المثنی نداری✨

  • سلام به آقای جعفری ونجمه عزیزودوستان پر قدرت هپی فت با گوش کردن این فایل بر گشتم به گذشته وافسوس افسوس خوردم چرا با خودم این کارها کردم چرا خودم دوست نداشتم چرا تنها به خاطر تایید شود ن کار کردم چرا اینقدرترس از قضاوت بود چرا فقط می خواستم به هر نحوه همه را راضی نگه دارم وبه خاطر راضی نگه داشتن دیگران حتی خونه باشم که دوست نداشتم نفرت داشتم حتی نتونم با همسرم وبچه راحت باشم چرا لباس پوشیدن هام برای خودم نبود چرا از هر لحاظ که بگی خودم دوست نداشتم حتی ظاهرمو از بچگی میگفتن لاغر سیاه وبه خاطر این که صورتم زشت نباش وترس بود لاغر بشم واز خودم جسم مراقبت نکنم چرا خودم میکشتم مادرم راضی نگه دارم چون عروس خواهرش بودم وبه خودم آسیب زدم که ناراحت نباش ولی زندگی من بود هر زمان که این فایل گوش می‌کنم ونامه به خودم واقعی ام مینوسم گریه گریه حتی با گریه تایپ میکنم چرا یاد نگرفتم خودمون باش خودمون دوست داشته باشیم حتی بچه دار شدن مون هم برای خودمون نبود حتی لذت بزرگ شدن بچه هامون ندیدم که چطور پسرم شود ۱۸ دخترم شود ۱۳ خودم ندیدم خواسته های که میخواستم ولی به خاطر ترس ها نخواستم برای خود م نامه نوشتم،۳ صفحه خودم با هر ظاهر وشخصیت دوست داشته باشم واگرنقص ومعایب هست بپذیرم ودر کنارش تلاش کنم وبدون من بهترین خودم هستم استاد شما بی نظرید ویک مو شکافه از درون خودمون به ما یاد میدید ان شالله که فقط بتونم یاد بگیرم درست زندگی کنیم با هدف آروزی بهترینها برای همه دوستان واستاد برای خانواده عزیز تون

  • باعرض سلام وادب خدمت استادعزیزوگرامی وخانم خیری نازنین وخانواده خوب هپی فت🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷❤🧡🌷 استاداین فایل چقدخوب ومث همیشه عالی وآموزنده بودواین نامه واقعابه جاوبه موقع هست ….نامه ای به خودمن ….نامه به هدیه که زیباترین ونازترین دخترفامیل بودکه ازنوجوانی شخصیتمون راخوردکردندو باوجودخانواده بی فرهنگ وبیسوادکه باورهای غلط واشتباه به ماتحمیل کردندکه دختراگرکتک نزنی بایدبترسونیش وماازترس کتک زدن همیشه ساکت وآروم بودیم وخانواده های قدیم به دخترزیاداهمیت نمیدادن ومنوازدوم راهنمایی نذاشتن دیگه مدرسه برم ومادرم برای اینکه من تنهادخترخونه بودم وکسی نداشت که درکارهای خونه کمکش کنه منوازمدرسه دراوردن ومث کلفت توخونه مشغول کارشدم ….وازبچگی به من فهموندندکه نبایدروی حرف بزرگترهاحرف بزنیم وبرای همینه همیشه ساکت وآروم بودم …وهمیشه درزندگیم بایدحرف زورراقبول کنم وتوسرخورهمه باشم وهمیشه درهرمرحله ای بایدگذشت کنم .اماپدرم منوسمت هنرکشوندومنوازبچگی گذاشت خیاطی یادبگیرم والان من خیاط حرفه ای هستم ولی همیشه برای پول گرفتن ودستمزدگرفتن توی رودرواسی میفتم وهمه ازمن سوءاستفاده میکردندوهمیشه بایدبرای دیگران زحمت بکشم واذیت بشم وهرکی اومدتوسرم زدومن بایدسکوت کنم ……….ولی هرچی بودگذشت هدیه جان بهت قول میدم ازاین به بعدنگذارم کسی بهت توهین کنه ویاازت سوءاستفاده کنه ازاین به بعدبایدهرچی باشه فقط خودمودوست داشته باشم .فقط عاشق خودم باشم. میخوام فقط اولویت به خودم فکرکنم وفقط برای شادی روحم تلاش کنم ..بایدتازنده ام ازلحظه لحظه زندگیم لذت ببرم..بایدبیشتربفکرتفریح باشم ..بایدبیشترخودم رادوست داشته باشم..بایدبیشترازخودم خوشم بیات…بایدبیشتربرای خودم جایزه بخرم وخودموخوشحال کنم..بایدبیشترتفریح کنم وگردش کنم …بایدبیشتربه مسافرت برم وخوشی کنم وتفریح کنم …بهت قول میدم هدیه جان ازاین به بعدکمتربه حرف دیگران گوش کنم دیگرانی که همیشه توسرم میزدن وهمیشه حرف زوربه من میزنن ومن بایدساکت باشم.بهت قول میدم که ازاین بعدکمترغصه بخورم وغمگین بشم.بهت قول میدم که کمتربفکرخوشی دیگران باشم وخودم رافراموش کنم..بهت قول میدم که کمتربه یادگذشته غمگین خودم باشم …بهت قول میدم کمتر رویاپردازی کنم، رویایی که شب تاصبح فقط درفکرش هستم وازبسکه فکرمیکنم اعصابم خوردمیشه وازهمچی ناامیدمیشم..بهت قول میدم کمتربه حرف دیگران فکرکنم…بهت قول میدم که بانجوای ذهن وواگویه های ذهن که شیطانی هستن مبارزه کنم …استادسرزنده وسرافرازباشید..یه دنیاسپاسگدارم ..موفق باشید..🌷🧡❤🌷🌷🌷❤🧡

  • نامه ای به من حقیقی خودم.
    سلام خدمت استاد بزرگوار و همه اعضای خانواده بزرگ هپی فت.
    گوش دادن فایل نهم کارگاه تناسب اندام برای من خیلی لذت بخش بود. خیلی عمیق من رو به گذشته های دور و نزدیک خودم برد. ی وقتایی خیلی خوشحالم کرد و ی وقتایی خیلییییی ناراحت.
    دروغ چرا اشک منم درآورد.
    دیدم ی جاهایی چقدر خود خواسته به خودم ظلم کردم.
    حالا می‌خوام بشینم باهاش مرور کنم سیر فاصله گرفتن ازش رو.
    خب من از کودکی همیشه در کانون توجهات هر جمعی بودم چون استعدادهای زیادی داشتم که همسن و سال های من نداشتن.
    تو مهد کودک،مدرسه، حتی سرویس مدرسه. این توجهات باعث شده بود که من جایگاه خیلی خوبی داشته باشم بین همه و چون این درجه از کمال رو دیده بودم به هیچ عنوان نمی‌خواستم این رو از دست بدم.
    چقدر روزایی که کارهایی رو کردم که دوست نداشتم فقط به خاطر اینکه تعداد افراد دور و برم کم نشه. چه شبایی که تو سنین کم نشستم چه کارایی کردم که معلمم فردا ازم تعریف کنه.
    چه تفریحاتی رو ازشون صرفنظر کردم که استاد کلاس زبانم ازم تعریف کنه. چه کارهای بی جیره و مواجبی انجام دادم چون فقط طرف ازم تعریف کرده بود و گفته بود که کسی به جز من اینکارو نمیتونه انجام بده. درسته که نمیتونست ولی من باید ارزش کار خودم رو حفظ می‌کردم نه اینکه به خاطر حماقتی که به عنوان مرام ازش یاد میشه، خودم رو به گرفتاری مینداختم…
    چه کارهایی که در رودربایستی های احمقانه برای دیگران کردم.
    در روابط عاشقانه و عاطفی خودم چه باج هایی رو دادم فقط به این دلیل که رضایت طرف مقابلم رو جلب کنم و چقدر یک طرفه جلو رفتم.
    در دوستی و همکاری چقدر برای حفظ مقام دوستیم حرص خوردم و ناخواسته های خودم رو اجرا کردم.
    در ابعاد مختلف زندگی تظاهر به چیزهای مختلفی کردم که مورد پذیرش هر جمعی باشم و چقدر این کار اشتباه بود.
    من محتوای این جلسه و این مفاهیم مربوط به عزت نفس رو حدودا ۳ سالی هست میدونم و در این بازه زمانی خیلیییییییییی پیشرفت چشمگیری کردم به نظر خودم و حالم با همه چی بهتره. ی مقدار من حقیقی خودم رو پیدا کردم. اگه کامل همراهم نیست حداقل باهام حرف میزنه و حسش میکنم.
    تا قبل از این موضوع، در همه ابعاد زندگی تظاهر به ناخواسته هام کردم.
    در روابط اجتماعی،دوستان، سیاست، آموزش،فرهنگ (در کنار افراد با فرهنگ های مختلف)، روابط عاطفی و جنسی و…
    اما دارم سعی میکنم من حقیقی خودم رو پیدا کنم‌ و چه تعبیر زیبایی کردن استاد جعفری عزیز از این حلقه گمشده عزت نفس و اسمش رو من حقیقی گذاشتن.
    سپاس از استاد عزیزم که همیشه با روشنگری های فوق‌العاده‌شون رهنمون مسیر سعادت ما هستن و با آرزوی توفیق برای همه شما هپی فتی های بی نظیر
    🌹🌹🌹

  • سلام و عرض ادب
    سلام زهره ی عزیزم ،سلام به تو که اشرف مخلوقاتی
    وقتی ازت دور شدم که احساس کردم با وجود سن کم می تونم کاری کنم که مامانم و راضی نگه دارم ،چهار پایه می زاشتم زیر پام و ظرف می شستم ،کم کم احساس کردم می تونم بچه کوچک همسایه رو هم نگه دارم که مامانش راحت تر بتونه خرید کنه ،بازم جلوتر رفتم و برای اینکه داخل خونه بحث و دعوا وجود نداشته باشه از مادربزرگم نگه داری کردم ،من به همه به طور مستقیم و غیر مستقیم می گفتم که من برای راحتی و خوشحالی شما هر کاری می کنم ،من ازت عذر می خوام زهره جان خیلی وقت ها خواستی به من بگی خسته ای ،شخصیتت خورد شده و …..ولی من اصلا حواسم بهت نبود ،با ازدواجم دیگه بیشتر اذیتت کردم ،تمام هم و غم من این بود آب تو دل همسرم تکون نخوره مثل الان ،از لباس شسته و تمیز گرفته ،تا غذای مورد علاقش و خونه ی آروم و تمیز ،خیلی روزها زانو درد بودم ،خیلی روزها بی قرار و دلتنگ بود ولی تو رو نادیده گرفتم و بازم خدمات دادم ،توی شرایط الانم برای خوشحالی خواهر و برادر و پدر و مادرم و هر کسی که دوستش دارم تا بتونم از خودم مایه می زارم و بعد از یه مدت که بی مهری ازشون می بینم سرخورده می شم ،می دونم از نادیده گرفتن خسته شدی باور کن منم خسته شدم ،این تمرین تلنگر خیلی خیلی خوبی بود که من به خود واقعیم نزدیک بشم ،دلتنگتم خیلی زیاد
    یه دنیا آرزوی خوب و خوش از خدا براتون می خوام استاد عزیزم و نجلای عزیزم

  • سلام خدمت استاد عزیز و نجمه عزیزم و دوستان عزیزم
    وقتی فایل جلسه نهم را گوش دادم به حال خودم گریه کردم
    متوجه شدم که بیشتر کارهایی را که انجام می دادم دوست نداشتم و فقط بخاطر این بود که دیگران دوستم داشته باشند و از من راضی باشند و خودم را کلا فراموش کرده بودم .
    نامه ای به خود واقعی ام :
    سلام عزیزم . دوستت دارم با تمام وجودم
    خود واقعی ام من را ببخش بجای اینکه تو را دوست داشته باشم کارهایی را انجام دادم که بخاطر دیگران بود و بخاطر این بود که دیگران از من راضی باشند و دوستم داشته باشند و تو را کلا فراموش کردم و به حرف ها و خواسته هایت توجه وگوش نکردم.
    حالا تو را با تمام وجودم دوستت دارم
    تو را با تمام عیب ها و خصوصیات دوستت دارم
    من را ببخش که تو را اذیت کردم و غذا ها و دیگران و کارم و … را مهمتر از تو دانستم و به تو بی احترامی کردم
    از این لحظه که متوجه اشتبا هاتم شدم می خواهم عاشقت باشم و با تمام وجودم دوستت
    دارم و تو اولین اولین اولویت زندگیم هستی و خواهی بود.
    خدایا شکرت
    سپاسگزارم از استاد عزیزم و نجمه جان عزیز

  • سلام استاد عزیز
    من چند بار ویس رو گوش کردم و بارها درمورد حرفای شما فکر کردم اما چیزی در زندگیم پیدا نکردم که بخاطرش از «من حقیقی» خودم عذرخواهی کنم در زندگیم گذشت ها و مهربانی هایی داشتم که بجای آن همسرم برام جبران کرده و از رفتار هام کاملا راضی هستم..
    اما از وقتی وارد هپی فت شدم خیلی بیشتر از قبل به خودم توجه میکنم و برای خودم احترام قائلم..
    تنها موردی که از «من حقیقی م» عذرخواهی میکنم اینه که بلد نبودم متناسب بخورم و به غذاها علاقه زیادی داشتم.
    من به خودم قول میدم دیگه هیچوقت غذاها برام مهم نباشه و البته به خودم قول دادم اگر محبتی به کسی داشتم فقط برای حال خوب خودم باشه و به جبران آن اصلا فکر نکنم.

  • سلام استاد جان.ای دادبیدادوقتی تقویم ممنتوموری رو روی دیوار اتاقم نگاه میکنم موبه تنم راست میشه قلبم از جاش کته میشه تقریبا تمامش سیاه شده وقتی پنجاه وشش سال ازعمربرباد رفتتو سیاه میکنی انگار بادست خودت گورتو میکنی افسوس صدافسوس اززندگی به بطالت گذرونده من که همش درارتباط بارضایت دیگران گذشت وسیاه شدخیلی دلم گرفته استاد جان وقتی به فایل نهم گوش میدادم درتنهایی خودم هق هق میکردم وبا صدای بلند به پهنای صورتم اشک میریختم تمام اون نیم ساعت صحبت شمارو هوار میزدم رفت رفت عمر شریفم که اوسا کریم به ما هدیه داده از دست رفت عمررفته که برنمیگرده چه غافل بودم فکر میکتیم همیشه هستیم حالا حالا ها وقت داریم ولی نه بیشترش رفت وسیاه شد جیزی نمونده جز اندکی که اونم معلوم نیست روی عمر موشیدس آیا امروز یا‌…….خدا میداند چرا چرا این همه سهل انگاری اهمالکاری کردم همش رضایت این واون بله قربانگوی همه بودم دربچگی مامان برم بازی کنم نه دختر بده بره تو کوچه مامان این پارچه قشنگه برام بده بدوزن نه دختر بده قرمز بپوشه مامان پاشو بیا با این آهنگ برقصیم وا خجالت بکش مردم چی میگن من درهمان بچگی خود واقعیمو گم کردم پشت پستو خونمون واون کز کرده قمبرک زده همونجا موند موقع ازدواج گفت زوده بگو نه گفتن نه من تازه شونزده سالمه گفتن مگه میخوایم ترشیتو بگیریم برای اینکه مبادا ناراحت بشن نفرینم کنن باترس ولرز ازدواج کردم وسرم به زندگی جدید که هیچی ازش نمیدونستم گرم شد ومن از خود واقعیم دور ودور تر میشدم ولی خب شکر خدا همسرم کتابخون بود واهل سفر وگردش بعد از شش سال سرم به بچه داری گرم شد همسرم زیاد بچه دوست نبود میگفت بچه دست وپای آدمو میبنده متم همون یه پسرو بزرگ کردم بچه ای که چون یکی یدونه بود باناز ونوازش بزرگ شد وپر توقع الان که سی سالش شده زن وبچه داره بازم پر توقع ومنم هر چی میگه انجام میدم خستم خسته از این همه خرده فرمایش باورکن استاد جان درهفته دوروز اگه خونمون باشم خونه پدر مادر بشور وبساب وبپز دستام کار نمیکنه راستش شب عید موقع خونه تکونی خونم دلمم خونه تکونی کردم زدم زیر همه چی وگفتم نه نه نه دیگه گوش به حرفاتون نمیدم نه پدر مادر نه خواهر نه فرزند تموم شد گوشم کر شد .واین دوماه سال جدید براخودم زندگی کردم پارک میرم با دوستام ناهار بیرون میرم خرید میریم فایل گوش میدم مینویسم ومینویسم زنگ میزنن میگم نمیام نمیخوام کار دارم کلاس یکساله ثبت نام کردم وقت ندارم .واقعا اینجور وقتهاس که همه رو میشناسی مادرم که دیگه خط قرمز کشیده دورم زنگ میزنم جوابمو نمیده اشکالی نداره همینکه براخودم زندگی میکنم راحتم تازه فهمیدم که من واقعیم رو گم کرده بودم والان با درایت شما دارم باهاش آشنا میشم وباید باید بدستش بیارم این خود آگاهی رو دوست دارم چنان احساس آرامش وراحتی میکنن که نگو همیشه همسرم میگفت براخودت زندکی کن گوش نمیدادم اشتباه میکردن دیگه درلخظه سیر میکنم وبا خود حقیقیم صحبت میکنم خیلی حس خوبیه خدا شمارو برای مانگهداره که عزت نفسمونو بهمون برگردوندین درود برشما.

  • سلام به استاد ونجمه جان من به خود واقعیم نامه مینویسم من وقتی رو یادم میاد که با دختر ای فامیل تو کوچه بازی می‌کردم و درس میخوندم یادم میاد که بابام اجازه نمی‌داد که خیلی به خودمون برسیم و شیک باشیم واز آدمای این دوره می‌ترسید و تو ۲۳ سالگی ازدواج کردمو اومدم جایی که همسرم بدتر از پدر از خونه نباید بری بیرون اینجا کوچیکه برا م حرف درمیارن هرجا میری خودم میبرم و سه تا بچه که زندگی مو برا اینا گذاشتم من واقعیم دوس داره که آزاد تر باشه واز موقعی که وارد هپی فت شدم شاید من واقعیم پیدا کردم چون دیگه اون تور که دوس دارم میام بیرون و یه جاهایی میرم و چون ناراحت میشم از واکنش هایی که همسرم نشون میداد واون وقتی ناراحتی منو میبینه دیگه گیر نمیده و این که به خاطر همسرم که یه شغلش کشاورزی است و من اینجا موندم و نتونستم بریم کنار خونواده من زندگی کنیم و همسرم قول داده که اونجا هم زمین بخره و خونه بسازه گاهی وقتا اونجا باشیم

  • سلام استادعزیز واقعا باشنیدن این فایل به یادخودحقیقیم افتادم ازوقتی یادم میاد خونه پدری عقایدوباورهای من همون باورهای پدرومادرم بود بدون این که تفکری دراون موردداشته باشم تمام تفریح من رفتن به مدرسه ودرس خوندن بود دخترباید سربه زیر باشه نجیب باشه خریدنره بادوستاش بیرون نره هرجامیره با مادریاپدرش باشه همیشه برای دیگران زندگی کردم فقط تویه مورد به خواسته ام رسیدم درسمو باوجود مخالفت مادرم والبته موافقت پدرم ادامه دادم من عزیزم چقدرتوروهمیشه به خاطرراحتی وخوشاینددیگران به زحمت انداختم اذیتت کردم با اومدن یه مهمون به خونه صبح زودخواب رو برتوحروم کردم تا بهترین هارو فراهم کنم توهرتصمیمم توزندگی باید همسرم تایید میکردوگرنه صرف نظر میکردم وتورونادیده می گرفتم چقدرخشم وبغض فروخورده برتوعزیزترینم تحمیل کردم
    قول میدم بعدازین بیشتربهت توجه کنم بیشتردوست داشته باشم دیگه ازتوبدم نمیادچون خدا خواسته این شکلی باشم میخوام توروپیداکنم به خواسته هات احترام بذارم هرکاری دوست داری برات انجام بدم بیشتد برم توطبیعت چون تودوست داری کتاب بخونم فایل گوش بدم یوگاروادامه بدم چون سلامتی جسم وروحت برام مهمه امیدوارم لیاقت توروداشته باشم

  • باسلام⚘
    من الههءنازی بودم که به مرورزمان دیگه نازنبود،
    خوب بود،بهترین بود،مهربانترین بود،باسلیقه ترین بود،کدبانوترین بود،آشپزترین بود،درس خون ترین بود،باادب ترین بود،صبورترین بود،باگذشت ترین بود….
    ولی فقط الهه بودنه الههءناز😔😔😔
    من همیشه فکرمیکردم که این قانون زندگیه که بچه دوم برای اینکه خودشوتودل همه جاکنه،خودشیرینی میکنه
    من این خودشیرینی رو به اوج رسونده بودم
    همیشه ازخودم میگذشتم تادیگران خوشحال باشن
    البته همیشه لذت هم میبردم
    ازشادی دیگران بی نهایت شادمیشدم
    ازاینکه موردتاییدهمه بودم به خودم میبالیدم
    یکم سخت بودولی ارزششوداشت
    الان نمیتونم بگم پشیمونم
    همیشه همه دوستم داشتن،بهم احترام میذاشتن وتشویقم میکردن
    خانواده خودم خیلی فرهیخته هستن
    همه مثل خانوادم نیستن
    همین چندسال اخیردیدم گذشت،فداکاری،محبت وبخشش یک وظیفه شده که دیگه تحملش سخته
    تصمیم گرفتم متعادل بشم
    دیگه اگرکسی رودوباربخشیدم،امکان نداره برای بارسوم ببخشم
    برای بارسوم اززندگیم حذفشون میکنم
    همه کسانیکه باعث رنجشم میشن وانرژیهای مثبت منومیگیرن جوری اززندگیم پرت کردم بیرون که انگاراصلاوجودنداشتن
    همیشه بخاطره گذشت بیجاخیییلی به خودم ظلم کردم
    چرامیگن دنیاارزش نداره
    دنیاماییم که خیلی هم ارزش داریم

  • ژاله محبی
    با سلا م و درود فراوان بر جناب جعفری و خانم‌ خیری و همراهان خوبم
    فایل نهم از جراحی ذهن برام سخت ترین فایل بود من در زندگی خودم را صد در صد گم کردم شاید تا ۱۵ سالگی خودم بودم از ۱۵ سالگی که ازدواج کردم دیگه اون ژاله را نمی شناسم اون زمان واقعا خودم بودم شاد بودم اما الان همه ی کار هام به خاطر دیگران هست به خاطر شاد بودن شوهرم به خاطر رضابت پدر و مادرم به خاطر خنده های فرزندام بی وقفه کار می کنم من یک معذرت خواهی بزرگ به خودم بدهکارم برا همه نادیده گرفتن هام برا اینکه همیشه به داد همه رسیدم اما خودم را ندیدم همیشه در همه حال سعی کردم با همه خوب باشم حتی اگر بدی می دیدم اما از امروز با تلاش فراوان باید خودم راپیدا کنم باید به خودم‌ احترام بزارم کاری‌را که دوست ندارم به خاطر بقیه و رضایت شون انجام ندم من به خودم قول بدم تمام بدی هایی را که بهش کردم جبران کنم من هم در زندگی به اندازه بقیه سهم دارم باید عزت نفس از دست داده ام را پیدا کنم باید هر کاری انحام می دم اول‌بخاطر رضایت خودم باشه خلاصه من امروز به حال خودم‌گریه کردم بزرگترین معذرت خواهی باید از خودم بکنم ژاله خانم من واقعا ازت معذرت می خوام منو ببخش برا همه ی ظلم هایی که بهت روا داشتم امیدوارم که به یاری خداوند و استاد گرامیم راه درست زنگی را یاد بگیرم و عزت نفس گم شده ام را پیدا کنم خدا را سپاسگزارم که مرا به سوی هپی فت راهنمایی کرد

  • سلام استادجعفری ونجمه عزیز روزخوش وخسته نباشید.
    نامه ای به خودواقعیم.
    سلام ای من عزیزم،ای من ازیادرفته،خیلی دوستت دارم.من جانم ازت عذرخواهی می کنم که مدت زیادی نادیده گرفتم ،دلت خواست بخوابی ولی چون مامانم گفته بودوای اگه زیادبخوابی حالا یکی میادمیبینه ،زشت.
    دلت می خواست کارتون ببینی،ولی باید به کارهای ومسئولیتهاومشکلات زندگی رسیدگی می کردی
    ومدام به خاطرحرف مردم تورونادیده گرفتم،وقتی خسته بودی ودیگه دست وپات دردمیکرد،باز باید کارمی کردم تامبادامهمونابگن فلان جا لک داره،انقدرمیسابیدم همه جابایدبرق میزد،وهمه چیزمرتب می بود.چندنوع غذامی ذاشتم تاشایدموردتاییددیگران قراربگیرم وبگن فلانی خیلی باسلیقه س،وآخرشب من بودمو بدنی که پوست دستش که قرمزشده ودست وپایی که درد گرفته وازفرط خستگی نمی دونه چطوربخوابه .
    من عزیزم دوستت دارم وازت می خوام منو ببخشی.به خاطرهمه نادیده گرفتن هات ،به خاطراینکه گرسنه بودی بهت غذانمیدادم،چون رژیم بودم ،
    سیربودی بازمیخوردم،خسته بودی کارمیکردم ،دلت نمیخواست جایی برم ،می رفتم ،به خاطراینکه وقتی اطرافیان باکلام ورفتاریازیاده خواهی هایشان آزارت دادن ومن کارهایشان را نادیده گرفتم
    منوببخش تمام تلاشمومیکنم تاخوشحالت کنم ،تابهت احترام بگذارم تاببینمت واولویت خودم باشم تا برای سلامتیت تلاش کنم وباهات کارتون نگاه کنم تاهرکاری کنم تابهت خوش بگذره ،ومعیاراصلیم خوشحال کردن خودم باشه.نه دیگران.

  • با سلام خدمت شما استاد عزیز و نجمه مهربانم ودوستان خوبم
    چقدر این فایل زیبا و عالی بود با شنیدنش پراز بغض شدم و آتیش گرفتم یاد قدیما افتادم که چقدر خودم روزیر پاهای خودم له کردم یادم اومد که من چقدر از خودم دور شدم ازخود ارزشمندم ازخود واقعی که پراز انرژی وبا استعدادهای فراموش شده ۰😔😔😔😔😔
    یادم اومد که هرروز باید یادم باشه که من ارزشمندم وعاشق خودم باشم وهر روز تاکید کنم به خودم عاشق خودت باش تابتونی بهترین باشی
    خیلی وقت بود ازخودم دور شده بودم خدایا شکرت که این مسیر زیبا هست و نمی ذاره من ازمسیر هدایت دور بشم وروزبه روز عاشقی رو تجربه کنم وای که چه مزه ای داره وقتی با خودت دوست میشی یادت میاد که چی دوست داری ودوست داری چیکار کنی کجا بری چون همرو فراموش کرده بودی که اصلا کی بودی همش فکر این بودم که کی چی میگه بچم چی میخواد؟ برای خوشحالی دیگران چیکار کنم؟ در حالی که یادم رفته بود از انجام چه کارهایی خوشحال میشم 😔😔😔
    من به خودم قول دادم هروز عاشق تر بشم، اول از همه به خودم احترام بگذارم، برای پیشرفت ورشد خودم تلاش کنم چون وقتی که عالی باشم میتونم یه مادر عالی یه دوست خوب ویه همسر خوب و خلاصه کلی صفات خوب وقتی باخودم دوست باشم دیگه از دیگران توقع ندارم، همیشه حال دلم خوبه ارامش تمام لحظه های زندگی ام روپر میکنه 🌸🌸🌸🌸
    ممنون ازشما که بهترینید استاد عزیزم

  • سلام خدمت تمام عزیزان
    نامه ای به خود واقعیم
    با شنیدن این فایل فقط اشک ریختم امروز از صبح اول وقت چند بار گوش کردم و هر بار به تلخی گریستم.تصمیم گرفتم دیدگاه خودم را بنویسم به توصیه شما استاد عزیز ویس دیدگاه خانم یوسفی را اول گوش کردم به شدت منقلب شدم. یک سری هم با ایشون گریه کردم. پس من تنها نیستم هستند کسانی که مثل من خود واقعیشون را گم کرده اند. کلمه به کلمه گفتار زیبای خانم یوسفی مصداق زندگی و من درونم بود. چه زیبا معرفی کردند من را . آن دخترک زیبا روی و مشگین موی را.دختری که در ۱۴ سالگی به خواست مادر به زور وارد دنیای پر آشوب زندگی شد. هنوز بچگی نکرده بود. کودکی که قدرت نه گفتن را نداشت.من سالهای زیادی است که او را گم کرده ام. فکر میکردم دخترک چشم ابرو مشکی مهربونم در روی پله های زیر زمین کنار درخت گل‌های نسترن قرمز حیاط به خواب رفت و هرگز بیدار نشد.او تسلیم شده بود توان مقابله با بزرگترها را نداشت. عاشق درس و مدرسه و کتاب بود. دنیایش متفاوت از دخترهای هم سنش بود . من آن دخترک زیبای مو بلند را روی همان پله های زیرزمین که نشسته و اشک می‌ریخت تنها گذاشتم و رفتم.او در غبار گم شد.چه طور ازش دلجویی کنم؟من خودم بیگناه به مسیری رانده شدم که فراموش کردم که او هست و وجود دارد. امروز دیدمش برایش اشک ریختم.آغوشم را باز کردم و هر دو دل سیر گریه کردیم.پیدایش کردم رنجیده و غمگین به من نگاه میکرد.چقدر دلگیر بود که فراموشش کرده ام. اما او گفت که تمام این سالها با من بوده
    ولی من ندیدمش.فکر میکنم خیلی با هم حرف داریم که بزنیم. من دوستش دارم آخر خیلی ناز و مهربونه.وقتی چشمهایش پر از اشک میشد دلم برای معصومیتش میسوخت. بهش گفتم که منو ببخش .بیا تا هستیم دیگه همدیگه را تنها نگذاریم.بهم قول داد که با من دوست است از اینکه اینقدر جسمم را فرسوده کرده ام ناراحت بود. ولی خیلی حرفهای امیدوارکننده بهم گفت . گفت نترس من کنارتم کمکت میکنم دوباره با هم شادی کنیم.
    دوباره با هم پا برهنه روی چمنها راه میریم. و تو با خوشحالی از کتابهایی که خوانده ای برایم حرف میزنی. با هم دیگه و با کتابها به تمام دنیا سفر میکنیم و جاهای میرویم که ندیده ایم. خوشحال بود که به باغ تنهاییش سرزدم و پیدایش کردم. من هم قلبم پر از شادی شده بود.برق چشمهایش دلم را می‌لرزاند. من دیگه تنها نیستم یک دوست قدیمی در کنارم دارم و فکر کنم تا الان هزاردفعه بهش گفتم که دوستش دارم اون روبروی میز کامپیوترم نشسته و با لبخند به نوشتن تمرین من نگاه می‌کنه.فکر میکنم هر دویمون امشب از خوشحالی خوابمون نبرد.
    ممنونم استاد به لطف شما امشب یکی از شبهایی است که هرگز فراموش نمیکنم آشتی من با خودواقعیم

  • 🌷درود و مهر امین جعفری عزیز

    “تو” با قلب ویرانه من چه کردی؟
    ببین عشق دیوانه من چه کردی
    در ابریشم عادت آسوده بودم…
    تو با “بال” پروانه ی من چه کردی؟
    ننوشیده از جام چشم تو مستم…
    خمار است میخانه ی من…چه کردی؟
    مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
    تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟
    مرا خسته کردی و خود خسته رفتی…
    سفر کرده ، باخانه ی من چه کردی؟
    جهان من از گریه ات خیس باران…
    تو با سقف کاشانه ی من چه کردی؟
    شعر از زنده یاد افشین یداللهی🍃💚

    این شعر حرفهایی بود که الان شیدا دوباره به خودش گفت
    من با دوباره شنیدن این فایل سر تا به پا گریه کردم
    چه موجودات پیچیده و غریبی هستیم در منتهای توانایی، اما گاهی عاجز
    میگن خودکرده را تدبیر نیست، واقعا نیست
    جز خودش هم نمیتونه کاری کنه
    امین جعفری عزیز بعد از اینهمه سال شاگردی هنوز هم جاهایی هست که انگار خودم را دوست ندارم و ارجعیت اول خودم نیستم اینکه در یک نقطه از زندگی ام هنوز در گیر و دارم
    قطعا برمیگردد به لیاقتمندی و ارزشی که به خودم قائلم خواه کم، خواه بیش
    هنوز هم جاهایی برای نجات دیگری چنان خودم را به آب و اتش میزنم که انگار خودم وجود ندارم و آنوقت چنان با جمله میخواستی نکنی با ابعاد و شکل های متفاوت مواجه میشم که سر تا پا به خودم میگم شیدا لیاقتت همین، حواست باشه که اول خودت بعد دیگری.
    هنوز باید بیشتر بیاموزم بیشتر تمرین کنم بیشتر آگاه باشم بیشتر تسلیم باشم و قصورات خودم را بپذیرم که هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
    سخت است اما ایمان دارم شدنی ست.
    آنقدر با این فایل دوباره منقلب شدم که چاره ای نبود جز اینکه دوباره اینجا بنویسم و اعتراف کنم.
    سپاسگزار مهر و همراهی همیشگی تان هستم امین جعفری عزیز🍃💚
    زنده باد شیدا❤
    زنده باد هپی فت💜

  • بایادخدا
    عزت نفس ماچطورضعیف شد؟چراوالدینمون بامااینکارروکردن؟چراوقتی داشتیم زیرخواسته های دیگران خردوحقیرمیشدیم قدرتی نداشتیم؟چرااجازه دادیم که آسیب ببینیم؟چرااکثرافرادی که باهاشون درارتباطیماین ضعف رودارن؟چرااجازه میدیم که ماروتغییربدن؟آیافقط بخاطراون چیزهاییست که به اشتباه آموختیم؟یعنی انگشت اتهام بسمت والدین ماست؟ومادرحق فرزندانمون درست پیش میرویم؟آیاماهم مشغول همین کارنیستیم؟پس عقل ماچه میکند ذات ماچراطغیان نمیکند چرامیگذاریم ماراضعیف وبرده پرورش دهند
    امروزبرایت مینویسم عزیزدلم ولی دلسوزی وترحم نمیکنم فقط برایت پیام تبریک میفرستم چراکه ازامروزمیدونم که مدام چشم گفتن ومسئولیت پذیری بیش ازحددرشان تونیست
    ازامروزفهمیدم که عذاب وجدان گرفتن بابت باب دل دیگران نبودن نهایت حماقته
    ازامروزسعی میکنم بیشتربه خودم احترام بذارم ونگران دل دیگران نباشم واونهاروباحال خودشون تنهابذارم وبااحساسات دیگران همزادپنداری نکنم چون من نسوول حال دل خودم هستم وبه فرزندانم می آموزم که بخاطرخودشون زندگی کنن نه بخاطرمن وپدرشون ویاهرکس دیگه یی که بهش علاقمندن
    تنهایه سوال برام باقی موندواون اینه که گذشت وایثارپس کجامعناپیدامیکنه وایثارنه به این معناست کا ازخودت وخواسته های خودت بگذری
    به گمونم همه مادراین معناگم شدیم ونتونستیم فرق این دومقوله روتشخیص بدیم
    خداهمگیمون رودرپناه الطاف خودش به کاملترین بینشها برسونه

  • سلام خدمت استاد بزرگوار و خانم خیری نازنین
    از ابتدای زندگیم از وقتیکه فهمیدم و یاد گرفتم از خانوادم فقط یه هدف داشتم اونم به دست آوردن رضایت دیگران بود و هیچ وقت خودمو ندیدم و تعریف شده بودم تو یه جمله باید همه ازت راضی باشن و اگر عکسش اتفاق می افتاد من میشدم یه آدمه بیخود و بی فایده که لیاقت زندگی کردنم نداره و رفتارهایه ناهنجار بعدش …
    تا جاییکه میتونم بگم ۶۰ درصد سلامتیمو با این روش تو زندگی به خطر انداختم و تمام اون آدمهایی که راضی بودن ازم حتی یک درصد تلاشی واسه خوب شدن حالم نکردن و من بابت تمام این سالها از خودم معذرت میخوام .
    اما الان با لطف خدا و قرار گرفتن تو مسیر هپی فت تقریبا اون آدمه سابق نیستم و در تلاشم که عاشق خودم باشم قبل از همه آدمهایی که تو زندگیمن .
    من عاشق تمام ایرادها و محسناتمم

  • به نام خدا
    سلام خدمت استاد و پشتیبان عزیزم خانم خیری عزیزم
    نامه ای من برای خود خود خودم
    سلام مریم جان ..
    نمی‌ پرسم خوبی یا نه خودم می‌دونم که چه حالی داری
    مریم جان اول از هر چیزی ازت می‌خوام که مرا ببخشی به خاطر ندیدنت من از همون اول بچگی تو را ندیدم با تو خوب نبودم میدونی چرا چون بهم
    یاد دادن خودم مهم نیستم این دیگران هستند که مهم تراند
    از همون بچگی گفتم این بازی را میکنم که دوستم ناراحت نباشه این کار را میکنم که مامانم ناراحت نباشه همش ازت فراری بودم چون عزت نفس خیلی پایین داشتم
    مریم عزیزم دلم پر میدونی نمی‌خوام برگردم به عقب ولی خیلی در حقت نامردی کردم مریم گلم منو ببخش که به خاطر کسی دیگه تو را اذیت کردم تو را کوچک کردم باعث شدم که طعم تحقییر و کوچک شدن را بچشی
    وقتی بهت الان نگاه میکنم میبینم که خیلی تنهای عزیز دلم بمیرم برات که حتی من هم پیشت نبودم
    مریم جان هرسال تولد گرفتم برای اینکه عکسی داشته باشم برام بمونه یادگاری وقتی پیر شدم به عکسام نگاه کنم بگم برای خودم کم نزاشتم
    ولی الان تو سن ۳۰ سالگی تو تولد ۳۰سالگی ام فهمیدم خیلی در حق تو کوتاهی کردم کم گذاشتم
    واسه دل خودم زندگی نکردم هر کاری کردم واسه این بود که دیگران ازم راضی باشن کاش هیچ وقت گمت نمی‌کردم
    تولدت مبارک
    تولدم مبارک

  • سلام به استادعزیزوپشتیبان عزیزمون خانم خیری***آقای جعفری من خیلی حالم ودلم گرفته بودوقتی فایل جلسه ۹گوش میکردم بی اختیاراشک ازچشام میریخت چون حرفای شمامثل ماشین زمان منابردبه گذشته وروزاها ولحظهایی که من خودم نادیده گرفتم وبخاطرراضیت اطرافیانم وسپرشدن برای عزیزانم چه تحقیرهایکه تحمل کردم چه سرزنشهایی شدم یوقتای برای فرارازاین دردها یامشکلات به غذاخوردن یاقرصهای عصاب پناه میبردم دریغ ازاین که خودم رادارم تووجودم دفن میکنم .دیگه چندسالی میشه که اون ریحانه شادباطرافت گوشه تنهایی زندگی رهاکردم اونم با دست وچشم دهن بسته که هیس صدات درنیادمهترازتورا دارم😟😟خودم زیربارمسئولیت زندگی خودم عزیزانم له له کردم.شایداگراین حرفای شمارانمیشنیدم ومنا به عمق گذشته نمیبردید من تمام عمرم همون گم شده که چی دفن شده باقی می ماندم اماحرفای شماصدای ضعیفی رابگوش من رسوندکه متوجه شدم اون من واقعیمه من باهاش توی این ۴۰سال چکارکردم میخام بهش کمک کنم میخام باهاش دوست بشم دستش بگیرم معذرت خواهی کنم بخاطر این همه ظلمی که بهش کردم که نتیجه ش شده کمردرد.افسردگی.بچه دارنشدن.عادت ماهیانه نامنظم.وخیلی چیزای دیگه@@@اقای جعفری ازاینکه منه رهاشده ام را به یاد من آوردی خیلی ازت ممنونم تمام تلاشم میکنم دیگه رهاش نکنم وبتونم جبران گذشته رابکنم وبهش احترام بزارم… به امیدخداوآموزشهای قشنگ آموزنده شما….سپاس گزارم👏👏👏👏

    • خانم ریحانه ی عزیز
      من مطمئنم که می تونید در این مسیر موفق بشید.
      باید با خودتون خلوتی داشته باشید و به اون صدای ضعیفی که گفتید گوش بدید و بنویسید هر چی میگه . هر چی می خواد. باید دوباره خودتون رو پیدا کنید.
      تا میتونید بنویسید و بنویسید و بنویسید.

  • سلام استاد من دچار سردرگمی شدم اخه از اول بچگی همیشه اول به فکر خودم بودم بعد دیگران،همیشه کارایی کردم که خودم دوس داشتم وقتی خونه بابام بودم همیشه ازم ناراضی بودن چون سرکش بودم و به حرف هیشکی گوش نمیکردم هرکار میخاستم میکردم یه چن باری ام یادمه کتک خوردم🤣🤣🤣،
    بعد که ازدواج کردم بازم هرکار دلم میخاس میکردم کلا خیلی به خودم اهمیت میدم،اوایل شوهرم ازم شاکی میشد الان دیگه عادت کرده به اخلاقم ،حالا شما بگین من که با خودم همیشه رفیق بودم و اعتماد به نفسم همیشه بالا بوده و همیشه اول خودم دوم خودم سوم خودم بعد بقیه چرا اضافه وزن دارم ،رفتم تو فکر الان🤔🤔🤔

    • سلام سرکار خانم شمس عزیز
      دوست داشتن و احترام گذاشتن به خود فقط این نیست که ما هر کاری که دوست داشته باشیم رو انجام بدیم.
      اتفاقاً به عقیده من دوست داشتن خود و عزت نفس یعنی خیلی از کارها رو انجام ندیم!!!!
      زیاد روی در خوردن همون کارهایی هست که کسی که خودش رو دوست داشته باشه و خودش رو لایق بهترین ها بدونه انجان نمیده..
      تو کارگاه عزت نفس در این خصوص صحبت خواهم کرد.

      • سلام استاد ،من شاید چار پنج ساله که اضافه وزنم منو برده تو فکر،قبلش از خودم راضی بودم و تیپمو دوس داشتم،تو این چن سال با خودم میگفتم خب اگه برم کلاس که تا ول کنم باز برمیگرده ،اگه بخام دمنوش و رژیم و این جور چیزا باشه که یه مدت بیشتر نمیتونم طاقت بیارم بدم میاد باز برمیگرده و دنبال یه راه حل خوب میگشتم ،تا قبل از اینکه هپی فتی بشم درسته غذام زیاد نبود و علاقه ای به شیرنی جات نداشتم ولی بلد نبودم کی و چه موقع غذا بخورم مثلن وقتی گرسنه نبودم میوه میخوردم یا تنقلات یا هرچیزی،هیچوقت عاشق غذاها نبودم برای همین الان اصلا اذیت نمیشم با نخوردن،خوشحالم که با هپی فت اشنا شدم و دارم درست و به موقع خوردنو یاد میگیرم ،خیلی خیلی ممنونم استاد 😊

  • با سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان
    نامه دلجویی از خود واقعی ام
    سلام میکنم به خود واقعی عزیزم .آن منی که تا به حال نشناخته بودمش و در کوچه پس کوچه های زندگی گمش کرده بودم .الان که فکر میکنم من در همه مراحل زندگیم از همان بچگی تا امروز یاد گرفتم که برای خوشایند دیگران زندگی کنم و همه چیز و همه کس رو بیشتر از خودم دوست داشتم که بهای این رفتار من و این دوست نداشتن خود من این شد که انسانهای متوقع اطرافم رو گرفتند و هر روز از من انتظار گذشت و فداکاری بیشتری رو داشتند
    ای من واقعی عزیزم از تو میخواهم مرا ببخشی به خاطر اینکه گاهی دلت میخواست بلند بلند بخندی ولی برای اینکه نکنه دیگران در مورد من فکر بدی بکنند ودیگه منو دوست نداشته باشند و مورد تائیدشون نباشم نخندیدم
    از تو میخواهم مرا ببخشی که گاهی دلت میخواست بری تنهائی زیر باران قدم بزنی ولی چون من یک همسر بودم و یک مادر بودم ترجیح دادم مثل همیشه وظایف مادری و همسری ام رو در اولویت قرار دهم و خواسته تو را به گوشه ای بیاندازم که باشد برای بعدها و بعدها که شاید هرگز اون بعدها نیاید و تو همچنان آنجا در انتظار نشسته ای که من روزی تمام کارها و مسئولیتهایم را انجام دهم و هر چه دیگران خواستند را برآورده کنم وشاید بتوانم به خواسته تو برسم که آنوقت دیگر منی وجود ندارد که در آغوش بگیرم و به حرفش گوش دهم
    ای من واقعی عزیزم مرا ببخش که اینقدر تو را نادیده گرفتم که گمت کردم و در نهایت این نادیده کرفتن تو باعث شد دیگران هم منو نادیده بگیرند
    بیا من و تو منبعد با هم دوست باشیم رفیق باشیم و من با گوش جان به خواسته های تو گوش بسپارم و هم رو در آغوش بگیریم دوتائی فقط من و تو
    عزیز دلم من خیلی دوستت دارم از هر کسی و هر چیزی بیشتر
    بیا فارغ از تمام مشکلات و دغدغه های زندگی باهم باشیم با هم قدم بزنیم و با هم وقت بگذرونیم مهم نیست دیگران چه فکری می خواهند بکنند من و تو مهم هستیم
    من و تو لایق بهترینها هستیم🌺🌺

  • سلام امین عزیز و نجمعه عزیز

    جلسه ۹ .
    من که همش گریه کردم برای خودم استاد دمت گرم
    درسته استاد من خودم گم کرده ام یادم نیست کی خودم دیده ام .شدم مثل بیابون بی آب علف خشک و فرسوده شده ام …اصلا یادم رفته کی بودم انگاری وجودم پر از زخم حرف های کو چیک من آزار میده .من خونم دیگه دوست ندارم 😔😔😔😔😔😔😔😔زودرنج شدم خنده های من دیگه نیست دوست دارم از این دنیا برم انگار…کسی نباشه من باشم خدا .تو زمین بی آب علف از زیر خاک همش خواستم جوانه بزنم و رشد کنم ولی زورم نرسید از بس که گم شده ام
    از خداوند می خوام کمک کنه تا به واسطه هپی فت و امین جعفری خودم بشناسم خودم پیدا کنم چون واقعا عاجز و ناتوان و خسته ام
    امروز برای مریم می خوام بنویسم که دوست دارم .ببخش که تو رو ندیدم .مریم دختر زیبای مهر ماهی تو محبوب ترین آفریده خداوند هستی تو عزیز دلی مریمی من بخاطر تمام زخم ها و درها که ناآگاهانه به تو زدم معذرت می خوام مریم گلی من دوبار تو واقعی پیدا میکنم تو رو با تمام وجود دوست دارم مریم گلی تو عزیز تو قوی تو مهربان و خوش روی تو عزیز دلی مریم بانو من ببخش من خیلی ازیت کردم.چقدر تو رو از من دور شدی چقدر سخت یادم میاد که کی بودی …ولی مطمعنم که انسان قوی و با ارزش هستی دوستت دارم بهت قول میدم دیگه حالا که دارم پیدات میکنم گفت نکنم خیلی دوستت دارم چرا که تو لایق ترین هستی
    مریمی ۶۵ کیلوی

  • درکوچه پس کوچه های باغ وجودم دوان دوان رفتم کودکی مظلوم وزیبا که بیشتر اوقات مامانم تنها میگذاشتم وبرای نهار بردن برای پدرم وکمک به پدرم با برادرم میرفتن وروزها رو با ترس از دیو سپری میکردم وهرگز اعتراض نمیکرد این جزئی از شخصیت من شده که هرگز طرح نیاز نمیکنم بزرگ وبزرگ تر شدم عاشق خیاطی بودم وگلدوزی ولی مامانم بخاطر اینکه مسیر دور بود اجازه ندادن رشته دلخواهم رو ادامه بدم روزها پشت هم سپری شد ومن ازدواج کردم بخاطر تاییدگرفتن از خانواده همسر خلاف میلم کارهایی کردم وبی احترامی ها وتمسخرهای انها را باز برای تایید همسرم تحمل کردم ازمن واقعی دراوج جوانی فرسنگها دورشدم روحم شرحه شرحه شده بود یک جوان افسرده که روزها روسپری میکنه وخودش رو با غذاها ارام میکنه حدود ده سال تلاش که به وزن ایده ال برسه دیگه اصلا خودم رو تو ایینه نگاه نمیکردم اگر چشمم به اینه بود فقط چربی ها ونازیبایی میدیدم قدم رو دوست نداشتم واین فرکانس رو به جهان میفرستادم بیشتر مورد اذیت قرار میگرفتم ازهمه سمت بی احترامی وبی توجهی .اه من واقعی وجودم میبوسمت که صداهایت را نشنیده گرفتم وخاموشت کردم چه شب هایی باقرص خوابیدم نیاز عمیق به توجه داشتم چرا چون به زهرایوجودم توجه نداشتم واز بیرون دنبال توجه بودم هیچ چیز بیرونی مثل خرید وهدیه شادم نمیکردم چون من درونم غم زده بود من بخاطرحرف دیگران که موقع ازدواجم میگفتند احتمالا چون یکدانه ولخرجه من سالیانه ساله پاروی احساساتم گذاشتم عاشق هرچیزی بودم خودم رو محروم کردم عاشق کفش قرمز بودم وکتونی سفید ولی هرگز نخریدم من احساس تنهایی میکردم چرا چون من درونم تنها بود دلم خیلی سوخت ولی این کویر کم کم باز تبدیل به درختان کوچک وسرسبز شده ولی هنوز نهال هستند یه روزی دیگه گفتم خسته شدم از شخصیت افسرده وتنهام دوست دارم عزت نفس ازدست رفته ام رو میخوام به دست بیارم واحساس توانمندی کنم هنوز دیر نیست مسیرهای شیطانی ونجواهای کثیف شیطانی رو کم کم ازبین میبرم ومن واقعی درونم رو انشالله شاداب میکنم وابه خودم احترام میگذارم من دردانه پروردگارم خالقم دوست داشته دریک خاندان بلند قد یک زهرای مینیاتوری ظریف داشته باشه پروردگارا میبوسمت بخاطر این همه نعمت بخاطر هپی فت کمکم کن

  • سلام استاد بزرگوار و بانو نجمه ى خيرى عزيزم: تا قبل از اشنايى با دوره ى هپى فت ، خود واقعىِ من در گوشه اى تاريك و خاموش كِز كرده بود و در حالى كه تازيانه هاى بيرحمى ، همچون بدست اوردن دل همه ى اطرافيان به هر قيمتى ، وانجام هر كارى براى فراهم كردن ارامش و اسيايش براى سايرين را ِ، بر سر ِخود ِواقعى ِفرورفته در اعماق تاريكى ام مى اوردم ، اين منه واقعى در حالى كه هر بار متحمل تازيانه هاى ساخته ى ذهن بيراهه رفته ى خودم ميشد به فراموشى سپرده شده بود 😔چه قدر در حق خودم جفا كردم ، ديگر ميخواهم خودم را دوست داشته باشم ، ميخواهم زندگى را با خودم تجربه كنم ، ميخواهم سلامت جسم و روحم را پس بگيرم ، ميخواهم شاد باشم ، ميخواهم نعمت هاى خدا را پاس بدارم ، تصميم گرفتم از تنها داراييم كه فقط و فقط متعلق به خود من است حفاظت كنم ، چه خوب كه هپى فت توانسنت مرا به خودم بياورد ، چه خوب كه باشما هستم و چه خوب كه با من هستيد🙏 اين يك تحول كوچك براى روز مرگى نيست اين يك انقلاب ِهمه جانبه ى فلسفه ى وجودى انسان است . برقرار باشيد تا اينده گان هم بهره مند گردند . به به خود ِسر خورده ى ِدوباره رونق گرفته ام ، قول ميدهم كه ديگر در حقش جفا نكنم و تا پايان حياتم به سلامت درون و جسمم متعهد بمانم زير چتر حمايتى بى نظير هپى فت.

  • سلام بر استاد گرانقدر و خانم خیری عزیزم و دوستان همراه
    تمرین جلسه نهم_نامه به خود واقعی و دلجویی از او.
    …سلام بر خود واقعیم….بیا در آغوشت بگیرم و زار زار گریه کنم به حالم….من ندانسته با تو چه کردم.
    من و تو یکی بودیم و حالا فرسنگها از هم فاصله داریم….من بتو آزار رساندم و برای خلاصی از عذاب وجدان به غذا خوردن پناه بردم….سختیهایی که در زندگی کشیدم بدلیل دوری از تو بوده.خود واقعیم.
    ۱_ در بچگی مرا قدکوتاه مینامیدن و من برای پنهان کردن قدم علیرغم میلم کفش پاشنه بلند میپوشیدم.
    ۲_لباسهای بلند میپوشیدم تا قدم بلندتر دیده بشه
    ۳_دانشگاه رشته مورد علاقه والدینم رو انتخاب کردم تا انها از من راضی باشن
    ۴_تلاش میکردم تا با نمرات بالا مورد تحسین بقیه قرار بگیرم از تفریح و استراحتم کم میکردم
    ۵_با دوستانم کمتر شوخی و بگو بخند داشتم چون میگفتن دختر باید سنگین رنگین باشه
    ۶_برای درس فرزندانم از همه چی خودم میزدم تا مادر خوبی باشم
    ۷_برای آشپزی و خانه داری تمام سعیم رو میکردم تا مورد تایید قرار بگیرم
    ۸_رقصیدن رو دوست داشتم اما پنهانی میرقصیدم تا بخاطر شکم بزرگم مورد تمسخر قرار نگیرم
    ۹_وقتی بی حوصله بودم و خونه نا مرتب بود مدام خودم رو سرزنش میکردم….ای شلخته
    ۱۰_توی مدرسه هر سختی رو تحمل میکردم تا مدیر ازم راضی باشه
    ۱۱_برای تدریس بهتر از هر راهی استفاده میکردم گاهی تا صبح بیدار میموندم طوریکه چشمام حسابی ضعیف شد…
    ۱۲_هر ساعت از شبانه روز پیگیر مشکلات دانش آموزان بودم و زمانی برای استراحت در نظر نمیگرفتم.
    ۱۳_وقتی فرزندانم مریض بودن فورا آنها را دکتر میبردم ولی اینکار رو برای خودم نمی‌کردم
    ۱۴_همیشه غذای مورد علاقه خانواده را میپختم و از غذای مورد علاقه خودم چشم پوشی میکردم.
    ۱۵_با حال مریض کارهای منزل رو انجام میدادم حتی سرکار میرفتم و مرخصی نمیگرفتم
    ۱۶_روزهای تعطیل دلم میخواست تا ظهر بخوابم ولی از ترس اینکه ناهار دیر نشه بیدار میشدم
    ۱۷_به طعنه و نیش و کنایه مادرشوهرم جوابی نمیدادم و احترام نگه میداشتم
    ۱۸_در هنگام تولد فرزندانم همسرم کنارم نبود ولی من همیشه در زمان بیماری در کنار و همزاهش بودم
    ۱۹_در لحظات بیماری و گرفتاری و اسباب کشی در کنار عزیزانم بودم ولی در این مواقع خودم تنها بودم
    ۲۰_از خانواده همسرم دلگیر بودم اما گذشت میکردم و به دیدنشان میرفتم
    ۲۱_و…….
    در تمام موارد بالا بتو بی حرمتی کردم ای من حقیقی…..بهت بی مهری نشون دادم و بسمت پرخوری سوق داده شدم….علت اضافه وزنم عدم عزت نفسه….من با همین ظاهر و اندام که خدا منو آفریده زیبا و دوست داشتنی هستم….
    ای خود واقعی….من باید بجای غذاها عاشق تو باشم ….در خالیکه برای همه ارزش و احترام قائل بودم غیر از تو….از این به بعد تو بهترین و نزدیکترین هستی بمن….و خواسته تو از همه دنیا برایم مهمتر خواهد بود….منو ببخش که از سر نا آگاهی تو را از خودم راندم و خود دروغین را پروبال دادم تا رضایت دیگران را جلب کنم…..
    گوهر وجودی خودم رو نادیده گرفته بودم…..
    منو ببخش …..میخوام بهت نزدیک بشم و با هم روزهای بهتر رو همراه با تناسب اندام برای خودمون بسازیم……..

    • نیلوفر
      با سلام خدمت شما.
      واقعا چقدر از خود واقعی خودم دور بودم و حتی تا الان توجه نکرده بودم که خود واقعی هم وجود داره با شنیدن این فایل کلی اشک ریختم و با خوندن تمرین هم گروهیها هم به همچنین .واقعا درد ما تقربیا یه جوره .
      من هم در تمام دوران زندگی بخاطر تائید دیگران از خودم گدشتم .همیشه برمبنای ارزش‌های دیگران زندگی کردم .بعد از ازدواج هم همینطور از لباس پوشیدن و رفتار و تمام چیزهایی که حق یک انسان است بر اساس سلیقه همسر .هر روز صبح زود از خواب بیدار میشم حتی روزهای تعطیل و اگر اعتراضی بشه برچسب تنبل بهت میخوره.همیشه برای خانواده و بچه ها خودمو فراموش کردم و برای خودم زندگی نکردم .و واقعا میخوام با خود واقعی خودم آشتی کنم و ازش عذر خواهی کنم بخاطر اینکه اینقدر اذیت شد ومیخوام در حد امکان کارهایی که از این به بعد میتونم رو انجام بدم و دیگه اینقدر اذیتش نکنم و میخوام از این به بعد بر مبنای ارزش‌های خودم زندگی کنم و از لحطه حال لذت ببرم به امید روزی که همه آگاهانه زندگی کنیم.

      • خانم قربانی عزیز حتماً تمام تلاشتون رو بکنید که سبک شخصی خودتون رو داشته باشید و برای خودتون وقت بزارید. این مسئله خیلی خیلی مهم و اساسیه. تا شما خودتون رو دوست نداشته باشید هرگز توقع نداشته باشید که جهان هستی هم شما رو حمایت کنه…

      • با سلام خدمت شما.
        من با گوش کردن این فایل رفتم تو اتاق و حسابی گریه کردم و اگه همسرم نبود دوس داشتم با صدای بلند گریه کنم تا شاید یه مقدار سبک بشم.
        واقعا انگار تموم فایل در مورد من بود .من روحم خیلی آسیب دیده هستش و احساس ارزشمندی نمیکنم.من باید این روح آسیب دیده رو ترمیم کنم و الان میخوام یه نامه به خود واقعی خود بنویسم و از اون دلجویی کنم .
        من واقعا به نقطه عجز و ناتوانی رسیدم و نه راه پس دارم نه پیش.
        از بچگی مشکلات زیادی داشتم و روح من خیلی آسیب دیده بود و لی همیشه به این امید داشتم با بزرگ شدن و ازدواج این مشکلات تموم میشه ولی متاسفانه با کسی که ازدواج کردم بسیار مغرور و از خود متشکر بود و ذره‌ای از درک و محبت اطلاعی نداشت .من همیشه در صدد راصی نگه داشتن اطرافیان و خوشحال کردن اونا بودم .ای خود واقعی من منو ببخش بخاطر این همه ظلمی که بهت کردم و همیشه تو رو نادیده گرفتم واز یه کودک شاد به پیرزنی رنجور و خسته تبدیل شدم و مدام بخاطر فرار از این نادیده گرفته شدن برای رسیدن به آرامش به غذاها و شیرینی‌جات و آشپزی پناه بردم.و واقعا کسی بهم یاد ندا دکه نباید همه ازت راضی باشن و همه کارهای منو دوست داشته باشن و واقعا یه سری آدم پر توقع رو دور خودم جمع کردم و اگر زمانی کاری خلاف میلیون بود سریع ازم ناراحت بشن و به تعبیری ازم انتظار چنین چیزی رو نداشته باشن .ازت عذر میخوام خود واقعی من که واقعا فراموشت کردم خوشحالی باتو خندیدن با تو و داشتن حال خوب با تو رو فراموش کردم .ولی الان با گوش کردن به این فایل دریافتم که برای خودم ارزش قائل شم و الان این آموزش رو هم به بچه هام میدم که قرار نیس همه از شما راضی باشن برای دل خودتون زندگی کنین و کارهایی که دوس دارین البته با در نظر گرفتن یه سری خط قرمزها انجام بدین و اصلا به اینکه شاید حتی من مادر از این کارتون خوشم نیاد اون کار رو انجام بدین و از مسیر زندگی خودتون لذت ببرین.واقعا ازت شرمنده هستم ای خود واقعی من و از این به بعد با ساختن مسیرهای عصبی جدید و به یاری خدا و راهنمایی استاد عزیز نمیزارم که اذیت بشی .بهت قول میدم.
        با سپاس

  • سلام خدمت استاد و خانم خیری عزیز… تمرین جلسه نهم … سلام خود واقعی فراموش شده من !.سلام ای گوهر نایابی که نه تنها گمت کردم بلکه در طول این ۲۸ سال سعی نکردم دنبالت بگردم …انگار دستی دستی گمت کرده بودم تا دیده نشوی . خود واقعی من چقدر توقع بیجا از تو داشتم چقدر سختی کشیدی چقدر سرزنش شدی چقدر تحقیر شدی چقدر کمرنگ شدی چقدر زخم زبان شنیدی چقدر بی پناه شدی که پناه بردی به خوردن و خوردن و خوردن… چقدر مجبورت کردم برخلاف میل خودت طوری رفتار کنی که رضایت دیگران را جلب کنیم ای کاش دیگران اینقدر برایم مهم نبودند و دوستم نداشتند اما تو گوهر نایاب وجودم را گم نمی کردم تا حالا کسی بهم نگفته بود که طراح و نقاش جهان هستی دوست داشته من با این قد با این مو و با این صورت خلق بشم وقتی که اون باما عشق کرده چرا اینقدر به نظر اطرافیانم اهمیت میدادم چرا اینقدر تو رو خورد و حقیر می کردم خود واقعی من عزیزم عشقم تو که برای خدای مهربان یک دونه ای ببخش که فراموشت کردم من و تو دست به دست هم میدهیم و یک سپر قوی درست می کنیم و نمی‌گذاریم عوامل بیرونی خانواده دوست و یا هر کس دیگه ای حال ما رو بد کند

  • با سلام و شب بخیر خدمت همراهان هپی فت
    تمرین جلسه 9
    من چندین بار جلسه 9 رو گوش کردم و لذت بردم . من هم مثل همه عزیزان خودم رو توی این چند سال فراموش کرده بودم و رضایت همسر و فرزندان و اقوام و مسئولین اداره ام رو به خودم ترجیح میدادم. دلم میخواست همه از من راضی باشند و به نوعی کمالگرا هستم و دلم میخواد هر کاری رو برای هر کس انجام میدم به بهترین نحو انجام بشه و این باعث خوشحالی و رضایت خاطر من بود، اکثر مواقع با اینکه نیاز به استراحت داشتم ولی فرزندانم تقاضای غذای خاصی و یا کار خاصی داشتند رو به خودم ترجیح دادم و با همه مشکلاتم برای رضایت فرزندانم برای خوشحالی شان خواسته هایشان رو به استراحت خودم ترجیح دادم. بارها برای رضایت خواهر و برادر و خواهرشوهر و.. از خودم و استراحتم و ارامشم گذشتم و خودم رو فراموش کردم. بارها برای رضایت مسئولین اداره ام تا ساعت ها بعد از پایان ساعت اداری در محل کار موندم تا کارمند نمونه ای باشم و تمام این مدت خودم و خواسته هایم رو فراموش کردم. و از ته دلم از خودم معذرت خواهی میکنم و قول میدم که منبعد بهش اهمیت بدهم.
    من فقط یک نکته خدمت استاد گرامی عرض کنم و اینکه استاد در جلسه 9 گفتن ما چاق ها چون عزت نفس نداریم به غذا. پناه میبریم و عزت نفس پایین باعث این شده که خودمون فراموش کنیم، ولی من با توجه به آموزه های قبلی استاد در متد Aj عزت نفس خودم رو پیدا کردم و خداروشکر خیلی وقت هست که در این زمینه موفق هستم و به خاطر عزت نفس پایین به غذا خوردن پناه نبردم.با تشکر

  • بادرود خدمت استاد عزیزم که روشنی بخش مسیرم هستید نجمه جان مهربان ودوستای عزیزدلم وخودواقعی دوست داشتنی ام.
    سلام برخودواقعی عزیزم که مدتهافراموشت کرده بودم وناخواسته خواسته دیگران روبرتو ترجیح میدادم .میدونم خیلی رنج کشیدی وچقدر تلاش کردی که من به خودم بیام وتورو ببینم ودرکت کنم .اگرچه سالهاست دارم تلاش میکنم باتمرین وتکرار بتونم توروبهتربشناسم وببینمت ولی بازهم خیلی خیلی اشتباه داشته ودارم خداروسپاسگزارم که تومسیرزندگی باهپی فت اشناشدم وباتمرینات بهتردارم توی دوست داشتنیمو میشناسم .عزیزدلم من بااموزهای استاد دارم نه گفتن روتمرین میکنم دارم یادمیگیرم اهستگی روتوزندگی جاری کنم من باتمام توانم دارم باورهای مثبت وخواسته های بجاومسیرهای عصبی روحانی رومیسازم واونهاروجایگزین ناخواستها میکنم میدونم خیلی سختی کشیدی ولی ایمان دارم ومطمئن هستم تومسیردرست حرکت میکنم وبزودی حال دلتو عالی عالی میکنم .من باوردارم وقتی حال دلخودواقعی من خوب باشه میتونم به اطرافینم هم عشق ومحبت وارامش روجاری کنم پس باتمام وجودم تواین مسیر زیبا باتمام قدرتم پیش خواهم رفت وحال دلمو عالی عالی خواهم کرد.سپاسگزاربودنتون هستم .

    • سلام الهه جان عزیز
      بسیار عالی و روان و تاثیرگذار بود گلم.سپاسگزارم
      چقدر تمرین نه گفتن را دوست داشتم و همچنین آهستگی رو
      دقیقا منهم در حال ساخت این مسیرهای عصبی زیبا و قدرتمند هستم.
      ممنونم عزیزم عالی بود

  • سلام بر استادگرانقدر که زخمهای روح را شناسایی و درمان می کندو درود بریاران همدل و همراه.
    سلام برخودواقعی عزیز ودوست داشتنی ومهربانم که سالها فراموشت کرده و ازتوبی خبربودم و تورا همچون طفل معصومی درکوچه پس کوچه های کودکی رهاکردم و به فریادهای مظلومانه ات جواب ندادم وهمزمان با ور دم به شغل معلمی، تورا به حاشیه راندم.
    همه ی هوش وحواسم توجه به بچه ها ورضایت مدیر و والدین و جامعه بود.
    رفع نیازهای همسر و فرزندان و خانواده ام، دیگرجایی برای ابراز وجودتو باقی نگذاشت.
    این قضیه تا آنجاپیش رفت که دردوران معاونت و مدیریتم، اوقات بیکاری ام را برای
    کمک به دانش آموزان نیازمند اختصاص می دادم و مسوولیت خانواده و نزدیکان وحتی بعضی ازهمسایگان را به دوش می کشیدم.
    شنیدن جمله ی(خداخیرت بدهد) و(چقدر تو مهربانی)، باعث شد که فریادها و ناله های تو به گوشم نرسد. نه تو را دیدم نه صدایت راشنیدم. هر چه از درد دست وپا و زانو نالیدی و هرچه خواستی بخوابی واستراحت کنی، فریادت را خفه کردم.
    گرمای تابستان و سرمای زمستان، رانندگی در برف و باران، هیچکدام باعث نشد که من از این کارها دست بکشم. بارهای سنگین را حمل کردم و به صاحبانشان رساندم.
    تنها برای اینکه همسر و فرزند و مادر و همسایه و دبیر خوبی باشم. بعضی از عبادت‌ها و شب زنده داری ها را هم باید به این لیست بی مهری هایم به تو اضافه کنم که خواب و خوراک و آرامشم را ربودند.
    وقتی هم که کلاسها مجازی شد، از صبح تا شب ویس و فیلم ضبط کردم و برای دانش آموزان و دانشجویانم فرستادم که معلم و استاد موفقی باشم. سرانجام فریادت آشکارشد. آرتروز دست و زانو امانم را برید ولی من باز هم نشنیدم. غذاها وکتاب هایم بهترین دوستان تنهایی و خستگی ام بودند که به من آرامش می دادند و مرا به خود دعوت می کردند و من با کمال میل دعوتشان را اجابت می کردم. تو باز هم نالیدی و خسته شدی از پرخوری و لی صدایت را نشنیدم.
    چقدر به تو ظلم کردم.
    مسلما اگر دادگاهی تشکیل شود و من و تو روبرو شویم، من محکوم خواهم شد. زیرا اشرف مخلوقات بودم ولی به ارزش‌های انسانی ام و تو توجه نکردم.
    اکنون با اظهار ندامت از تو می خواهم که مرا ببخشی و قول می دهم که از این به بعدتورا ای بهترین عشق ماندگارم، بر سرو دیده بنشانم و بر دستهایت بوسه بزنم و به سخنان و احساساتت گوش کنم ای یار عزیز و دوست دوست داشتنی و همراه تمام لحظه های من.

  • سلام ب اقای جعفری عزیزان دوستان پر قدرت هپی فت با گوش کردن فایل ۹ زیر رو شودم چشماهم پر اشک شود بر گشتم ب گذشته الان هم گاهی اوقات از این کارها میکنم همیشه تایید طلب بودیم دوست داشتن دیگران برای مامهم تر بود به به چه چخ گفتن دیگران دوست داشتم دختر خوبه خواهر خوبه عروس خوبه مادر خوبه همسر خوبه باشم همه اینها باعث شده بود خودم فراموش کنم از خودم نتونم مراقبت کنم مگه من چند نفر میتونستم باشم من حتی خودم نمیشناختم خودواقعی ام دوست نداشتم قبول نکرده بودم رقیه را خدا این طور خواسته این طور دوست داشته خلق کنه تو خانواده شبیه خواهر برادر نباشه شبهیه پدرش باشه رقیه باید تک میشود با صورت کشیده سبز رو با رفتارها مخصوص ب خودش من امروز رقبه دوست دارم چون اگر رفتار ومنفی های داری در کنارش مثبتهای دیگه هم دار ک دیگران ندارن من از من گذشته معذرت میخوام من به خاطر دوست نداشتن خودم ب روح جسم آسیب زدم همیشه تو تنش های عصبی رفتارهای عصبی بودم خدا خودم خالق خودم فراموش کرده بودم من ب خاطر این فشارهای عصبی چه بیمارهای نگرفته بودم ک حتی دکتر نمیدونستن چیه من امروز جلو آینه می ایستم وخودم ظاهر م قد هیکلم تحسین میکنم ودوستش دارم ک تا ب حال حتی روم نمیشود خودم تو اینه ببینم معذرت رقیه مهربان بابت بی توجهی بابت دوست نداشتنت بابت بی اهمیت بودنت در این دنیا زیبا خدا یا شکرت بابت مسیر درست زندگی مون و وجود با ارزش استاد ونجمه عزیز

  • سلام و صد سلام به امین جعفری عزیز و خانم خیری دوست داشتنی.
    از امروز دوباره فایل نهم رو گوش دادم و برای چندمین بار شرمنده خودم شدم و از خودم معذرت خواهی کردم………..
    به نام خداوند بخشنده مهربان
    سلام خود عزیزم ،آگاهی برتر درونم ،روح الهی مهربان و خرد لایتناهی
    من طیبه ۴۸ ساله تقریبا یک سال هست که متوجه شدم که اصلا تو هم وجود داشتی و آن هم در درون من و در ثانیه ثانیه و لحظه لحظه زندگیم ولی من در غفلت و جهالت فقط روزها رو بدون هیچ هدف نهایی و ابدی سر میکردم
    عزیزم ،جانم ،عشقم
    واقعا معذرت میخوام برای تمام این سالها که
    اذیت شدی یادم هست اینقدر بعضی مواقع از خودم خسته میشدم که صبح که از خواب بیدار میشدم تا چشمانم رو باز میکردم میگرفتم خدایا باز صبح شد باز کارهای تکراری واقعا شرمنده ام
    در صورتی که الان خدا رو شکر و هزاران بار شکر فقط دوست دارم در طول شبانه روز بیدار باشم و شکر نعمت های خدا رو بکنم و با آگاهی برتر درونم صحبت کنم و حضورش رو درک و درک و درک کنم چون این آگاهی که همون خود واقعی و همون خدای درونم هست از رگ گردن به من نزدیک تره و در همه حال حس اش میکنم و کمک میخوام چون میدونم اون هست در هر نفس کشیدن به خودم احترام می‌گزارم و حاضر نیستم هیچ گونه بی احترامی به خود واقعی ام بشه چون من اشرف مخلوقات هستم .
    یه اعتراف و یه بی احترامی خیلی زیادی هم که در سالهای قبل به خودم کردم این بود که همیشه از این که دختر بودم ناراحت بودم چون فکر میکردم به دخترها و خانم ها ظلم میشه چون از زندگیم راضی نبودم
    و هیچ وقت هم دختر نخواستم و جهان هستی هم بهم پاسخ داده و بچه هام هر سه پسر هستند
    الان که خدا رو شکر و دیگه دیر هم شده برای دختر دار شدن ……..‌.
    خلاصه خود عزیزم به همه رسیدم و به حرف دل همه بها دادم جز خودم
    من رو ببخش و خدا رو شکر الان متوجه شدم و دارم از زندگی و از مسیر زندگی و نفس کشیدن ام واقعا لذت میبرم
    امیدوارم همیشه و در هر لحظه زندگی کردن ام با نشاط و شاد و سلامت و آرامش و ثروت و نعمت و فراوانی و زیبا و متناسب و عشق که از همه مهم تر هست و بخشش و گذشت و مهربانی و فداکاری و انسانیت و خیر و برکت باشه و خداوند بهم عمری با برکت و عزت بده که همه رو جبران کنم و میکنم به بهترین بهترین ها در جهت گسترش جهان هستی .💥💥💥
    استاد عزیز و نجمه جان
    از شما هم کمال تشکر و قدردانی رو دارم موفق و پیروز باشید.💥💥💥
    من با اطمینان و قدرت طیبه ۶۵ کیلویی متناسب زیبا دوست داشتنی هستم.💖

    • درود طیبه جان
      در تک تک جملات تون ، باورهای توحیدی تون کاملا هویدا بود . عالی ، بی نظیر و منحصر به فرد مثل همیشه نوشته بودید .
      سپاسگزارم عزیزم

  • سلام عزیز جانم
    سلام قشنگم
    میدونم مدتهاست تنهایی عزیز دلم خیلی وقتها شکستی و من و چیزهای دیگه شکوندیمت وقتی گذاشتم همه راجع به ظاهرت بدنت رفتارت نظر بدن
    ازت معذرت میخوام بابت همه بدو بدو هایی که کردی تا لباس بخری تا همیشه متفاوت باشی ببخشین که ساعتها جلو آینه بودی که اون شکلی باشی که میخوای برای هربار که لباس پوشیده پوشیدی نه چون اعتقاد خاصی داری چون فقط چون میخوای بدنت بپوشونی
    هربار که ناراحت بودی و من به جای تلاش برای شنیدن ناله هات و دیدن گریه‌های تو الکل خوردم که یادم بره که بخندم
    ببخشین که ی روزی از این دکتر به اون دکتر بردمت و کشوندم زیر تیغ جراحی و آزارت دادم…ببخشین که دنبال فیلر و تزریق و بوتاکس کشوندمت و تو هی دلت نبوده که با من بیای ….
    ببخشین که بخاطر اینکه در زندگیم “اشیا” خاصی بدست بیارم تورو مجبور به کارهایی کردم که جز اضطراب و تحقیر برات چیزی نداشته..
    ببخش که بخاطر رضایت بقیه تو هزارتا مهمونی و جمع نگهت داشتم که اصلا دوست نداشتی…
    ببخشین که مسئولیت‌هایی بهت دادم که نمیخواستی
    امیدوارم بتونم رابطمونو درسن کنک لطفا بهم این زمانو بده

    • سلام نفس جان عزیز
      سفرتون به دنیای درون بسیار عالی و هوشیارانه بود خیلی لذت بردم . سپاسگزارم عزیزم

  • سلام و درود خدمت استاد عزیز و بانو نجمه خیری گلم و دیگر دوستان عزیزم در گروه قدرتمندهپی فت
    جلسه نهم از دوره آپدیت لاغری با جراحی ذهن
    من زهرا منوچهری هنرجوی دوره هستم
    *** تمرین جلسه نهم نامه به من واقعی ***
    سلام ای گل باغ وجودم ای باغی که جز حصار چیزی ازت باقی نمانده درود ای ریشه های نهفته در خاک وجود درود ای گل های خفته در باغ وجودم که خیلی وقته دیگر خبری ازتون گرفتم زیرا همیشه می‌خواستم برای دیگران زندگی کنم🌷 سلام ای روح نایابم 🌷سلام ای روح نایابم که به خاطر شغل و کار و رضایت دیگران خیلی خیلی آزارت دادم اما دیگر بس است بیا که خیلی دوستت دارم بیا ای گوهر وجودم ای در نایاب درونم بیا که اگر تو را پیدا نمیکردم دیگر نه پای رفتن بود و ناتوان ماندن بیاای من واقعی که تا الان خیلی تو را عذاب دادم و بیمارت کردم در این سن و سال کم مثل مثل انسانهای ۷۰ ساله با تورفتار میکردم معذرت می خوام این چنین غریبانو بی کس و مظلوم رهایت کردم 🌹عاشقت هستم دوست دارم🌹 زیرا تو دردانه منی بیای من وجودم ای تنها یادگار معبودم که بی‌نظیری که یگانه ای، که خاصی، ویژه‌ای، مخصوص منی ای من واقعی ام که الان که دارم این را می نویسم دلم آشوبه برای دیدن و دوست داشتنت🌷 دلم در تکاپوست برای من لمسکردنت، آروم و قرار ندارم برای در آغوش کشیدنت، تاب و توان ندارم برای درکنارتوبودن، بیا ای عزیزی که چه ساعت ها تو را در گوشه های تنگ و تاریک زندانی کردم برای رضایت دیگران،
    عزیز دلم چه ساعت ها که از من خواستی برو با معبود ت، با خدای بی نظیر و یکتایت سخن بگو و حالت را خوش کن دگرگون کن اما به خاطر رضایت مهمان و فرزند و همسر این خواسته زیبای تو را نادیده گرفتم و به تعویق انداختنم کوچکت کردم طردت کردم و دیگر صدایم نکردی چرا که ندا هایت را سرکوب کردم،
    غریبانه در گوشه‌ای می‌نشستی و مرا نظاره گر بودی بیا که بی صبرانه منتظر بازی های بچگی ام هستم بیا که طاقت این همه رنج دوری را ندارم دوست دارم قهقهه و خنده و کارهای خنده دار انجام دهم و کاری به نگاه تمسخر آمیز دیگران نداشته باشند بیا که بی صبرانه منتظر قدم های زیبایت هستم دوست دارم خاله بازی و عروسک بازی کنم عروسک بخرم ناز و نوازشش کنم بیا که دیگر بیخیال نگاه های دیگران هستم، بچگی از دست رفته ام را از نو از سر گیرم و با دخترکم لی لی بازی کنم داد بزنم جیغ و هورا بکشم،
    دوستت دارم عزیزم بیا که می خواهم آبنبات چوبی بگیرم و بامزه لیس بزنم کاری به دیگران نداشته باشم و فقط و فقط خودم را شاد بینم شاد زندگی کنم آنطور که تو میخواهی، دوست دارم موهایم را آنطور که آنطور که تو میخواهی کوتاه کنم و این طرف و آن طرف بیاندازم و شادمانه زندگی کنم بیا که می خواهم عاقل دیوانه باشند،😀 زیرا که دیگر برای مردم نمی خواهم زندگی کنم برای خود خودم برای خود واقعی ام و این رفتار و کردار به نظر دیگران دیوانگیست، ای عزیزی که واقعاً دوست دارم به اوج عزت می کشانمت،
    بیا که دیگر هیچ چیز بجز خودت مرا راضی نمی‌کند نه خریدکردن،نه خوشحالی همسر و فرزند و نه رضایت دیگران نمیتوانندمرا شادمان کنند
    بیا که همه لذت هازودگذر و واهی هستند اما رضایت تو ابدی است زیرا سوغا ت و معبود یکتا یی زیرا که ریشه در ذات ابدی داری ،
    ک هرچه از دوست رسد نکوست، مرغوب و بی همتاست بیا ای جانم به فدایت که همیشه مظلوم و غریب بودی بیاای بچگی های از دست رفته ام بیایی غرور جوانی ام بیایی کودکی بیقرارم بیا ای خوشی‌های نکرده ی نوجوانی ام بیا ای دختر ک بی چون وچرای بچگیام که دوست داشتی روی دیوار باریکه همسایه بدوی اما میترسیدی که ناراحت شود بیا ای دختر خوشگل نوجوان ای که دوست داشتی بدون هیچ ترس و واهمه‌ای تا مدرسه بدوی و با تکه چوبی بازی کنی از ترس نگاه‌های مردم انجامش ندادی بیا ای دختر شاداب جوانی و بیست سالگی که دوست داشتی راه دانشگاه تا مدرسه راه بدوی او شعر به خوانی و با خودت بلند بلند عربی حرف بزنیم تا گفته های استاد در ذهنت بماند اما به خاطر دیگران به خاطر نگاه تمسخر آمیز دیگران انجامش ندادی بیا ای عروس زیبای شب عروسی که خیلی دوست داشتی برقصی و بخندی و بخندانی اما به خاطر شغلت رشته ات نتوانستی
    بیاای جوانی از دست رفته بیاای من واقعی بیاای دیوانگی دیوانگی دیوانگی😍😍 بیاای بیاای مدیری که دوست داری در حیاط مدرسه با دانش آموزان خردسال ت برف بازی کنیم جیغ و هورا بکشی آدم برفی درست کنی و بی خیال بازدید کارشناسان در حیاط مدرسه آب بازی کنی بیا ای عاشق بازی های هفت سنگ و طناب کشی آتش بازی شب چهارشنبه سوری بیا بیا بیا که بی نهایت دوستت دارم بیا که بی نهایت دوستت دارم بیا که بی صبرانه منتظر در آغوش کشیدنت هستم بیا که واقعاً دوستت دارم و می خواهم شادت کنم و راضی نگه دارمت چرا که شادی از آن خداست و خدا مرا شاد آفرید تا شاد زندگی کنم
    بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم استاد گرانقدرم🌹 دست مریزاد امین جعفری عزیز با این آموزش های زیبا و بی همتا و بی نظیرت🌹🌹

    • سلام زهرا جان قدرتمند
      این قلم زیبای شما قابل تحسین و بسیار ستودنی ست . خیلی لذت بردم و قطعا دیگر دوستان هم لذت خواهند برد. سپاسگزارم عالی بود.

      • سلام عزیزم حالت چه طوره…. من چند روز پیش با شخصیت چاقی که حضور اش باعث شد تو در حاشیه ذهنم باشی و کم کم فراموش شوی، خداحافظی کردم و او را از ذهنم بیرون انداختم….
        خود واقعی ام مرا ببخش برای این که حرف های ديگران را مدام در ذهنم زیر و رو کردم، تو را ناراحت کردم و با ساختن توقع های بیجا تو را هر روز زخمی تر کردم. روزهایی که به خاطر حرف مردم شاد نبودم، که می‌گفت وای دختر که سفر مجردی نمیره، دختر که بلند نمیخنده و…. در اوج کودکی و لذت هایم گفتند به سن تکلیف رسیدی و باید از هم بازی با پسرخاله هایت دوری کنی، مردم چی میگن….
        همیشه خودم در حاشیه بودم… از تو گذشتم و رفتم به رشته ای که هیچ علاقه ای نداشتم و فقط برای حرف و خواسته خانواده ام در آن رشته بودم… در دانشگاه حتی به هم کلاسی هایم سلام نمیکردم و لذت نمی‌بردم مبادا پشت سرم حرف دربیاد… حتی سفرهای کوچک بیرون شهری همراهشان نبودم مبادا کسی ببینند و اشتباه فکر کنند… روزهایی مریض بودم اما با دل درد و کمر درد شدید بلند میشدم جارو میزدم ناهار درست میکردم و شب با کمر درد وحشتناک میخوابیدم و فک میکردم همسر خوبی بودم و وظایف ام رو انجام دادم… منو ببخش ولی الان دیگه فقط تو مهمی برام…. فقط تو

  • با سلام خدمت استاد عزیز و نجمه مهربانم
    تمرین جلسه ۹
    نامه ای به من واقعی خودم
    سلام عشقم دوستت دارم بی نهایت ای من مهربانم من رو ببخش که تو رو فراموش کردم به مدت زیادی یادم رفته بود که تو کی هستی، چی دوست داری دوست داشتی چه کارهایی رو انجام بدی عزیزم یادم رفته بود، که توچقدر زیبا هستی چقدر شادی ،چقدر دوست داشتی بخندی وسرزنده بودی من زیبای من یادم رفته بود که چه رسالتی داری؟
    ببخش من رو که تورو به خاطر جلب رضایت دیگران و تایید دیگران تو یعنی من واقعی خودم من الهی رو فراموش کردم ببخش من رو که به صدات گوش ندادم وفراموش کردم که صدای تو ندای الهی رو به من می رسونه ومسیر زیبا رو به من نشون میده
    چقدرتورو دچار استرس های بیهوده کردم چقدر تورو اذیت کردم به خاطر توقع بیجا ازدیگران از خودم وتوقع خودم از دیگران عزیز مهربانم ببخش که چقدر بهت بی مهری کردم شغلم رو شاگردام رو مهمتراز تو دونستیم مدام سرزنشت کردم و سرکوفت کارای اشتباه خودم رو به تو زدم با تمام وجودم ازت معذرت خواهی میکنم من زیبای فراموش شده
    از این به بعد می خوام عاشقت باشم با تمام وجود می خوام پیدات کنم و صدای قشنگت رو بشنوم عزیزم البته از وقتی که وارد هپی فت بی نظیر شدم اولین قدم عاشقی رو برداشتم خدایا شکرت
    با سپاس فراوان از شما استاد عزیزم و نجمه عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌺🌺🌺💚💚

    • سلام رویا جان
      مثل همیشه عالی و بی نظیر بود .
      چقدر با این جمله هم ذات پنداری کردم که برای تایید دیگران خود واقعی مان را فراموش می کنیم . من هم روزگاری این تجربه ی ناخوب رو داشتم.
      ممنونم عالی بود.

  • ⚘ فایل ۹ اپدیت لاغری با جراحی ذهن
    درود و مهر امین جعفری عزیز
    کاملا و کاملا موافق و تسلیم این مسئله هستم که عامل چاقی من به شدت مربوط بود به دوست نداشتن خودم
    چون هر بلایی که فکرش را بکنید بر سر خودم در آن دوران آوردم تا بیشتر و بیشتر به خودم حالی کنم که چقدر دوستش ندارم
    برای بی ارزش ترین مسائل و معمولی ترین افراد زندگی ام آنقدر انرژی زیاد صرف کردم که نمی توانم وصفش کنم اما هیچ وقت نفهمیدم که برای دوست داشته شدن است که اینقدر از خودم احمقانه مایه می گذارم
    من دلم نمیخواهد نامهری هایی که با شیدای عزیزم داشتم را یاداوری کنم فلش بک زدن به عقب مرا بیشتر شرمنده شیدا می کند من آنقدر شیدا را آزار دادم که تمام روزها و لحظاتش رنگ شب شده بود و دیگر هیچ نوری نداشت همه جا تاریک بود بدنش رنجان و بیمار ، سوی چشمهایش بی فروغ دست و پاهایش عاجز از انجام کمترین کارهای حتی شخصی اش ، قلبی اندوهناک که آنقدر سینه اش رافشار میداد که راه نفسش را می بست گریه های تمام ناشدنی ۵ ساعته ، فریادهای از سر خشم و لرزش تمام بدن ، زاری های نیمه شب کنج اتاق با بالشتک که صدایش را خفه کندو..و…از کدام شان بگویم دگرگونم می سازد و غمگینم می کند بگذارید ادامه ندهم
    اما اگر بخواهم چند خط برای شیدا بنویسم به او می گویم شیدای عزیز و ارزشمند و زیبا و دوست داشتنی میدانم که آنقدر رئوفی که مرا تا این لحظه حتما بخشیده ای زیرا ۴ سال است که بی وقفه در حال مراقبت کردن از تو هستم و هر روز با عشق و لطافت
    زخم های کاری که برایت ساخته بودم را شستشو دادم پانسمان کردم پرستاری ات کردم بدون غفلت و خستگی و هر روز بیشتر باورت کردم اینکه هیچکس و هیچ چیز جز تو نمی تواند یار و وفادار من باشد تو به قدر تمام دنیا کافی هستی و با تو می توانم تا بیکران سفر کنم بخندم زندگی کنم معاشقه کنم
    شیدا جانم میدانم که تو هم بیشتر از همه عمرم تا این لحظه هوای مرا داری عشقی که از تو دریافت می کنم از هیچ احدی به خودم ندیدم به من یاد نداده بودند که خودم به تنهایی برای یک عمر شادزیستن برای خودم کافی هستم و دیگران و پیرامونم الویت دوم هستند همیشه تو را ندیدم بجای اینکه حواسم به تو باشد به دیگران بود تا آنها حواسسان به تو باشد
    اینها را به حساب نابلدی من هم بگذار فقط به حساب نامهربانی من ننویس که من صادقانه اعتراف می کنم که خیلی دوستت دارم
    شیدا جانم یار وفادار و عاشق پیشه من خوشحالم که به هم برگشتیم و در صلح و مهر و عطوفت یکدیگر را تکمیل می کنیم همانطور که ۴ سال است که هر روز تو را روبروی آینه در آغوشم فشرده ام و از ته قلبم یادآورت شدم که دوستت دارم و طلب بخشش و آشتی کردم.
    شیدا تمام دنیا به کامت باد که بی شک این دنیا با همه زیبایی هایش خلق شد برای تو .
    دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم شیدا ..♥️⚘

    پایان

    ⚘دست مریزاد امین جعفری عزیز و شکر بی پایان برای وجود ارزشمندتان
    ✅ من شیدااای ۶۵ کیلویی هستم و دیگر هییییچ💪🥰😍

    • تمرین جلسه ی نهم : دلجویی از من واقعی . استاد عزیز با گوش کردن به جلسه ی نهم ، کمر احساسم شکست…. بعضی وقتها باید به خودت بگی ، به کجا چنین شتابان ؟؟؟؟ توی این جلسه حقیقتی تلخ و در عین حال اساسی ترین و ریشه ای ترین موضوع زندگی یک فرد رو به یادش آوردید ، و ناخودآگاه ، و شاید هم بی ربط … یاد این جمله افتادم : خشت اول چون نهد معمار کج … تا ثریا میرود دیوار کج … اون لحظه ای که بنا به هر دلیلی تصمیم گرفتیم که خود واقعی مون نباشیم ، خشت اول وجود انسانی ما کج شد … و این تمام ابعاد زندگی ما رو در بر گرفت و تا ثریا کج و نادرست طی مسیر کردیم ….. از بابت دلجویی از من واقعی خودم فقط یک اعتراف میتونم بکنم : اونم اینکه روزی که تصمیم گرفتم صدای احساس خودم رو ، که به قول شما استاد عزیز ، همون زبان تکلم خودم با خدای خودم بود رو زیرپا بذارم و فقط به صداهای بیرون از خودم، به نگاههای بیرون از خودم ، به قضاوت های دیگران ، به احساسات بعضا ناخالص دیگران نسبت به خودم ، توجه بیشتری داشته باشم ، ناگهان و به احمقانه ترین شکل ممکن (صدای درونم و احساس ام رو ) که بزرگترین راهنمای من ، در تمام ابعاد زندگی ام بود ، که خدا ، همون خالق من ، در وجودم به عنوان یک راهنما قرار داده بود … تا به وسیله ی اون بتونم خوده ، خوده ، خوده اصیلم باشم ( من واقعی ) تا بدون نگرانی و ترس زندگی کنم ، رو تحریفش کردم ، تغییرش دادم ، و خاموشش کردم … چون فراموش کرده بودم یا اصلا کسی به من یاد نداده بود که (من واقعی) یک راهنمای بزرگ در وجودش داره که لحظه به لحظه داره بهش میگه ، گوش کن … تو این هستی ، پس اینطوری بخور ، اینطوری بپوش ، اینطوری حرف بزن ، اینطوری رفتار کن ، این کار رو بکن ، این کار رو نکن ، اون احساس روحانی لحظه به لحظه داشت به من میگفت : هیچ چیز در بیرون از تو حقیقت نداره ، پس در هر ثانیه و در هر کجا که هستی ، همون چیزی باش که احساس ناب خدا گونه ات داره میگه ، من واقعی خودم خیلی راحت بود ، خیلی آسوده بود ،نگران هیچ چیز نبود ، شادتر بود و زندگی رو سخت و طاقت فرسا نمی دید . ولی من بلد نبودم پرورشش بدم ، تا بتونم تک تک خشت وجودم رو طوری بچینم که امروز عوض عروج ، تازه در حال کوبیدن و تخریب مسیرهای عصبی شیطانی که منجر به تشکیل منه غیر واقعی شدن ، باشم، این مسیرهای عصبی شیطانی ناشی از فاصله گرفتن از (خود واقعی ام هستن) ….تازه به جایی رسیدم که فهمیدم چقدر منه دروغی در وجودم رشد کرده … چقدر ارزش( احساساتم) رو کوچک شمردم ، و چقدر با احساسات اجباری و تحمیلی بیرون از خودم ، زندگی کردم … جل الخالق که در آموزه های ناب شما وقتی یاد گرفتم که به صدای درونم و احساس ام گوش کنم و در مسیر رسیدن به تناسب اندام ، من واقعی خودم باشم و عزت نفس ام رو به دست بیارم ، چه معجزه ای رخ داد … و چه اندازه جسمم به منه واقعی خودم نزدیک شد … به روحم نزدیک شد … و صدها برابر نسبت به گذشته ، آگاه تر ، بیدارتر شدم و به آرامش رسیدم و به خودم نزدیکتر شدم … پس همچنان از استاد عزیز تقاضا دارم که به یاری خدا و با آموزه های ناب شما بتونم ، در سایر ابعاد وجودی و شخصیتی و احساس ام ،هرچه بیشتر و بیشتر به اصل واقعی خودم برگردم و عزت نفس خودم رو به یاد بیارم و در کنار خود واقعی ام خودم، روح ام و جسمم به آرامش بیشتری برسه… چون توی اون مقاله ی زیبای شما یاد گرفتم که زمانی میتونم( فقط خدا )رو جلو بنشونم که در درجه اول خوده واقعی ام رو بشناسم … وگرنه( من غیر واقعی) دائم خودش تنهایی رکاب میزنه ولی به مقصد نمیرسه … چون نمیدونه خود واقعی اش کجا میخواد بره …. و برای کی و چی داره زندگی رو رکاب میزنه ؟

      • درود مژگان عزیز بسیار عالی بود قطعا متن زیبا و قدرتمندتون برای دوستان آموزنده و مفید خواهد بود
        سپاسگزارم از حضور پر مهر تون

    • سلام شیدا جان عزیز
      چقدر عاشقانه و احساساتی بود ، بی نهایت لذت بردم از زمزمه های عاشقانه تان با شیدای دوست داشتنی ۶۵ کیلویی
      پیروز و مانا باشید تا ابد

      • 🌹 نامه ای به منِ حقیقی ام:

        منِ حقیقی ام! چرا من نتونستم تورو آنطور که باید بشناسم و آنگونه که شایسته تو بود با تو رفتار کنم؟! من اصلاً بلد نبودم چطور خودمو دوست داشته باشم!
        اصلاً دوست داشتن خود یعنی چی؟ آدم چطور میتونه خودشو دوست داشته باشه؟!
        من یاد گرفتم باید دیگران رو دوست داشت به اطرافیانمون بیشتر توجه کنیم و برای رضایت خاطرشون حتی اگه شده از خودمون بگذریم، خودمونو ناراحت کنیم، خودمونو به دردسر بندازیم تا یه وقت خدای نکرده آب تو دل کسی تکون نخوره!!!
        من همیشه از خودم گذشتم، برای اینکه دیگران رو از خودم راضی نگه دارم از خودم گذشتم کوچیک شدم، تحقیر شدم خودم اینکارهارو با خودم کردم.
        منِ حقیقی ام! ببخش منو که اینچنین تورو آزرده خاطر کردم میدونم کارهایی میکردم که تو دوست نداشتی، رفتارهایی رو از خودم نشون میدادم که تو مدام حرص میخوردی که سمیه چرا این حرفو زدی؟! چرا اینکارو کردی؟! چرا ارزش خودتو پایین آوردی؟! تو به فکر من بودی و حواست به من بود ولی منِ غافل، صداتو نشنیدم، حست نکردم، ندیدمت!
        سمیه عزیزم مرا بخاطر خودت ببخش، الان آگاه شدم دارم یاد میگیرم چطور از خودمون مراقبت کنم، الان صداتو میشنوم، من به تو افتخار میکنم.
        از اینکه جهت تغییر خودم گام برداشتم دَمَم گرم!!!
        دارم مسیر رو درست پیش میرم، الان خیلی راحت به چیزهایی که دوست ندارم “نه” میگم، جاهایی که دوست ندارم برم نمیرم، به صدای منِ واقعیم گوش میدم، هرچیزی که حالمو بد میکنه و احساس خوب بهم نمیده سمتش نمیرم چون منِ واقعیم دوسشون نداره، آرامشم رو با هیچی عوض نمیکنم، کلاً تمرکزمو گذاشتم روی تغییر شخصیتم، کارهایی رو انجام میدم که به پیشرفتم کمک میکنه.
        حس میکنم منِ واقعیم الان ازم راضیه! راضی تر هم میشه چون راههای زیادی در پیش دارم موفقیتهایی در انتظارمه، آرزوهام، اهدافم همشون منتظرم هستن دیدارمون نزدیکه.
        یاد گرفتم منحصر به فرد باشم سبک شخصی خودمو داشته باشم. حقیقتاً الان من خیلی با خانوادم و اطرافیانم فرق میکنم کارهایی رو انجام میدم که اونا انجامش نمیدن. در هر موضوعی نظر شخصی خودمو مطرح میکنم.
        و خداروشکرگزارم که در حال حاضر، آرامشی در من حاکمه که همواره حالمو خوب نگه میداره.
        برقرار باشید استاد🙏

    • سلام شیدا جان عزیز
      چقدر عاشقانه و احساساتی بود ، بی نهایت لذت بردم از زمزمه های عاشقانه تان با شیدای دوست داشتنی ۶۵ کیلویی
      پیروز و مانا باشید تا ابد

    • باعرض سلام به من وجودم، تو عزیزترین و بالاترین نعمتی هستی که با اراده خداوند به من داده شد، اما حیف و صدحیف به تو ظلم کردم، قدر و ارزشت را فراموش کردم، حواسم به همه بود به جز تو، ای مهربان آنقدر ازتو غافل شدم که فکر کردم ایثار میکنم که توجه خاص و ویژه به دانش آموزانم داشتم، اما به تو؟ وای چه احمقانه فکر میکردم اگر به تو نازنینم توجه کنم خودخواهی است، درحالی که اگر تو را دوست داشتم، می توانستم عاشقانه به جامعه و… خدمت کنم، شهید هم که ایثارگر به تمام معناست، به احترام دینش، کشور ش، مردمش، جان خود را تقدیم می‌کند یعنی به احترام من وجودیش این ایثار و گذشت را دارد، ببخش مرا، ازاین به بعد به تو توجه خاص دارم، انشاءالله گذشته هارا جبران میکنم، ندانستم که اگر مادر، همسر، معلم، سالم و شادی باشم، موفق هستم نه اینکه خود را فراموش کنم، خدایا بی نهایت سپاسگزارم که دستم را گرفتی تا با خودم آشتی کنم و خودم را دوست بدارم، خدایا ممنونم که به من فهماند اگر خودم را دوست داشته باشم موفق خواهم بود و تورا راضی کرده ام، چراکه در دعای کمیل می خوانیم ظلمت نفسی فاغفرلی، خدا من را ببخش که به خودم ظلم کردم‌
      خداوندا از تو می خواهم برادر عزیز و بزرگوار آقای امین جعفری و نجمه خانم مهربان را که نور و روشنایی را به ما نشان دادند، بهترينها را قسمت و رو یشان بگردان، آمین یا رب العالمین

    • باعرض سلام وادب خدمت استادعزیزوگرامی وخانم خیری نازنین وخانواده خوب هپی فت🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷❤🧡🌷 استاداین فایل چقدخوب ومث همیشه عالی وآموزنده بودواین نامه واقعابه جاوبه موقع هست ….نامه ای به خودمن ….نامه به هدیه که زیباترین ونازترین دخترفامیل بودکه ازنوجوانی شخصیتمون راخوردکردندو باوجودخانواده بی فرهنگ وبیسوادکه باورهای غلط واشتباه به ماتحمیل کردندکه دختراگرکتک نزنی بایدبترسونیش وماازترس کتک زدن همیشه ساکت وآروم بودیم وخانواده های قدیم به دخترزیاداهمیت نمیدادن ومنوازدوم راهنمایی نذاشتن دیگه مدرسه برم ومادرم برای اینکه من تنهادخترخونه بودم وکسی نداشت که درکارهای خونه کمکش کنه منوازمدرسه دراوردن ومث کلفت توخونه مشغول کارشدم ….وازبچگی به من فهموندندکه نبایدروی حرف بزرگترهاحرف بزنیم وبرای همینه همیشه ساکت وآروم بودم …وهمیشه درزندگیم بایدحرف زورراقبول کنم وتوسرخورهمه باشم وهمیشه درهرمرحله ای بایدگذشت کنم .اماپدرم منوسمت هنرکشوندومنوازبچگی گذاشت خیاطی یادبگیرم والان من خیاط حرفه ای هستم ولی همیشه برای پول گرفتن ودستمزدگرفتن توی رودرواسی میفتم وهمه ازمن سوءاستفاده میکردندوهمیشه بایدبرای دیگران زحمت بکشم واذیت بشم وهرکی اومدتوسرم زدومن بایدسکوت کنم ……….ولی هرچی بودگذشت هدیه جان بهت قول میدم ازاین به بعدنگذارم کسی بهت توهین کنه ویاازت سوءاستفاده کنه ازاین به بعدبایدهرچی باشه فقط خودمودوست داشته باشم .فقط عاشق خودم باشم. میخوام فقط اولویت به خودم فکرکنم وفقط برای شادی روحم تلاش کنم ..بایدتازنده ام ازلحظه لحظه زندگیم لذت ببرم..بایدبیشتربفکرتفریح باشم ..بایدبیشترخودم رادوست داشته باشم..بایدبیشترازخودم خوشم بیات…بایدبیشتربرای خودم جایزه بخرم وخودموخوشحال کنم..بایدبیشترتفریح کنم وگردش کنم …بایدبیشتربه مسافرت برم وخوشی کنم وتفریح کنم …بهت قول میدم هدیه جان ازاین به بعدکمتربه حرف دیگران گوش کنم دیگرانی که همیشه توسرم میزدن وهمیشه حرف زوربه من میزنن ومن بایدساکت باشم.بهت قول میدم که ازاین بعدکمترغصه بخورم وغمگین بشم.بهت قول میدم که کمتربفکرخوشی دیگران باشم وخودم رافراموش کنم..بهت قول میدم که کمتربه یادگذشته غمگین خودم باشم …بهت قول میدم کمتر رویاپردازی کنم، رویایی که شب تاصبح فقط درفکرش هستم وازبسکه فکرمیکنم اعصابم خوردمیشه وازهمچی ناامیدمیشم..بهت قول میدم کمتربه حرف دیگران فکرکنم…بهت قول میدم که بانجوای ذهن وواگویه های ذهن که شیطانی هستن مبارزه کنم …استادسرزنده وسرافرازباشید..یه دنیاسپاسگدارم ..موفق باشید..🌷🧡❤🌷🌷🌷❤🧡

      • با سلام و ادب و احترام
        تمرین جلسه ی نهم
        سلام ای خودِ فنا شده ی من
        سلام ای گمشده ی سال‌های بی وفایی ام
        سلام ای ارزش ناپیدای من
        سلام ای گرانبهاترینِ وجودم
        ای همراه همیشگی ی صبورم
        ای رفیق شفیقم ای نقطه ی اوج امیدم
        ای تنهای چسبیده به معبودم ای اصل و نسب ام
        سلام ای خدای ذوب شده در من
        خیال نکن که فکر کردم که تو رفتی و دیگر نیستی
        تو هر بار که قدمی در جهت نابودیت بر داشتم
        تلنگری با مهربر من زدی و من براحتی نادیده گرفتمت
        نه اینکه اصلا نبینمت خیررررر
        البته که به زبانم جاری نمی‌شود و روح از تن وجانم
        واز دستها و انگشتانم رفته که تاب و توان نوشتن اینکه
        چرا “کنارت گزاشته ام” را ندارند
        چی بگویم چی بنویسم که
        اطرافیانم مقصرند؟ اولیائم نادانسته منو به این سو وان سو کشاندند؟ مربیانم نادرست تربیت ام کردند؟
        به من آموختن به همه احترام بگذارم به جز توووو؟
        همه رو راضی کنم به غیر از توووو ؟ به حرف همه گوش کنم الا توووو ؟
        اگر جای تو بودم همان دم نابود میکردم این شخص حق ناپذیری راکه به آهنگ همه می‌رقصد و دم به دم همه میدهد الا اصل وجودیِ خودش
        تو خود خوب میدانی با این حساب چه بلاهایی
        بر سر خودم و اعضای بدنم که نیاوردم
        هربار که بچه دار میشدم بهم گفتی خراب نکن اندام زیبا و قشنگت رو و من به توصیه ی مادر شوهر و مامانم هی کوفته خوردم هی پلو خوردم تا شیر بچه
        کم نشه و تپل مپل بزرگ بشه
        شانه های قوی و محکم ام رو با جابجا کردن وسایل سنگین منزل جهت تنوع و زیبایی از بین بردم
        واریس اومد سراغ پاهایم از بس رو پاهام ایستادم
        غذای مورد علاقه ی همه رو پختم و ریخت و پاشهاشون رو جمع و جور کردم
        برا ازدواج هر سه دخترم تا پای جان بدو بدو کردم
        تا بهترینها را تهیه کنم و برای هر کدومشون سه تا مراسم رو نامزدی جشن سیسمونی به زیباترین وجهی به انجام رسوندم
        پوست روشن براق و زیبای صورت و دستهایم راکه هرکس میدید آه حسرت داشتنش را می‌کشید
        از بین بردم وبه پوست پیرزنی ۹۰ ساله تبدیلش کردم
        چه خبره……چرااااااا…..تا اطرافیانم را راضی کنم
        ووووووتووووو همچنان منِ بی توجه رو نظاره کردی و ساکت ماندی
        عزیز دلم چقدر مظلومی توووو
        واماااااا تمام تمام شد اون روزهای بی محلی به تو
        ای مهربانم باز با من مهربانی کن این بار امده ام تا با تو آشتی کنم
        آمده ام بگویم دیگه تنهات نمیزارم
        محال است حتی یک دم
        برگرد با مهرت
        از سر بگیر همیاری رااااا
        قلبم را آورده ام با گلبرگهای سرخ و آتشین عشق
        با رگهای پرخون و زلال زلال
        خالی از همه ی تدابیر نادرست و ناملایمات گذشته
        اینجا قرارگاه توست برای همیشه
        آرام و با صفا
        پراز عشق و شور و شعف
        و امید زنده ماندن باااااا من تاااااااا زمانی که هستم و خدایم اذن بدهد میمانم
        و اما استاد خدا رو هزار بار شاکرم
        انتخاب همسرم را به نجوای منِ حقیقی ام
        سراپا گوش شدم با همه ی خواستگارها
        صحبت کردم تنها با خودم تصمیم گرفتم
        نزاشتم دیگران دخالت کنن
        گفتم باید زمینه ی رشدم را فراهم کند و
        دوست ندارم درجا بزنم
        یکی از فرهنگیان گفت من نمیتونم و رد شد
        ودیگری و دیگری همه را به دلایلی رد کردم
        وقتی فکر میکنم به سال شصت خیلی به خودم میبالم چون همه ی هم سن و سال‌های من بزور ازدواج کردن
        ومن انتخاب درتی داشتم چون به نجوای خود حقیقی ام گوش دادم
        در نصفی از تصمیماتم خودم را در نظر
        میگرفتم و نتیجه عالی عایدم میشد
        مثلا باید تدریس کنم همسرم دوتا بچه هام
        رو نگهداری کرد و من همچنان رفت و آمد
        به اصفهان تا فوق ام را گرفتم و در مدارس
        راهنمایی مشغول تدریس شدم
        وکودک درونم را همچنان زنده نگه داشتم
        با دامادهام بگو بخند و سر حال بودم تا جایی که همسرم نهیب میزد که بازم جو گرفتت؟
        ولی من ترک نکردم با نوه هام مسابقه
        والیبال و بسکتبال مدادم و هنوز هم…..
        هر چیزی رو که دوست داشتم باید تهیه
        میشد و همسرم بارها به دخترهام میگفت
        و میگه که مامانتون هرچی بخاد باید بشه
        و خوشبختانه کاری نمی‌کرد بدون مشورت من چون بعدش می‌بایست ناراحتیهام رو
        تحمل کنه او همچنان به من و خواسته هایم احترام میزاره و همچنین دختر ها و
        دامادهای همه همینطوره
        کلا شاد زندگی کردم و خوشحالم که الان
        دارم آموزش میبینم تا ناملایمات زندگی ام
        را سر و سامان بدم و زیباتر بیاندیشم و بهتر
        و راحت تر زندگی کنم
        البته که بفکر خودمم زیاد بودم
        کوه پیمایی حدو ۱۵ الی ۲۰ سال
        معاشرت با همکاران و دوستانم بماند که
        زیاده روی میکردم در میزبانی ام
        مسافرت با دوستان و رفقای مهربانم
        تنها نه با خانواده
        ولی الان دیگه همسرجان میگه باهم میریم
        خودمم احساس میکنم باهم بیشتر خوش میگذره
        استخر و ورزش و پیاده روی به نحو احسن
        و خلاصه نه اینکه خیلی ام به نجواهای
        درونم گوش نداده باشم خیررررر
        خدا رو هزاران بار شکر میکنم که امروز
        اولین جلسه تفسیر قرآن رو در منزلم و
        بررسی نهج البلاغه رو شروع کردیم
        و من هردم به خواسته هایم لباس عمل
        میپوشانم و همچنان شاد و مسرور و شکر گذارم خدای مهربونم را و در کنار شما استاد
        پیش بسوی موفقیت‌های بی نظیررررر
        الحمدلله و سپاسگذار شما هستم

        • عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود بانو افتخار عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

مشاوره در واتساپ
مکالمه را شروع کنید
سلام! برای چت در WhatsApp پرسنل پشتیبانی که میخواهید با او صحبت کنید را انتخاب کنید