سبد خرید 0

لطفاً احساس بدبختی کنید!

برای لاغر شدن باید احساس بدبختی کنید!

لطفاً احساس بدبختی کنید!

برای رسیدن به تناسب اندام باید احساس بدبختی کنید!!!

سعی کردم یه تیتری بزنم که مثلاً خیلی خلاقانه و تاثییر گذار باشه.

و فکر کنم بعد از کلی فُسفر سوزوندن موفق شدم یه تیتر جذاب بنویسم.


به نظر شما چرا مهم ترین تصمیمات زندگی مون رو وقتی می گیرم که در اوج نااُمیدی هستیم و حس می کنیم بدبخت ترین آدم روی این کره خاکی کسی جز ما نیست؟!


نجاری گربه ای داشت و گربه هم روزگار خوشی داشت، نجار زندگی خوبی داشت و گربه هم احوالات خوشی داشت.

نجار عادت داشت موقع غروب روی صندلیش می نشست و چای دیشلمه ای میزد بر بدن و کمی خستگی در می کرد.

گربه آقای نجار هم عادت داشت میومد کنار آقای نجار می نشست و از همجواری با آقای نجار لذت ها میبرد.

این نجار داستان ما سنگین وزن بود و کم کم صندلی بی نوایی که روش تاب می خورد صدای قرچ قروچش رفت به هوا و میخ های صندلی یواش یواش زیر فشار لاشه سنگین نجار کمر خم کردند و از جای خودشون در اومدن.

یکی از همین میخ ها که از پایه صندلی بیرون زده بود وقتی نجار تاب می خورد یه تماس کوچولویی با بدن گربه داستان ما پیدا می کرد.

گربه هم یه ناله کوچکی می کرد ولی از جاش تکون نمی خورد!!!

اون ناله ضعیف، یعنی اینکه من دارم اذیت میشم ولی حالی که بلند شم و برم اون ورتر رو ندارم.

 یعنی درد رو تحمل می کرد ولی جاش رو تغییر نمی داد. البته که دردش هم قابل تحمل بود.

 یه روز یکی از رفقای نجار اومد پیشش تا به یاد روزگار قدیم فلوتی بنوازند و سری به ابرها بزنند.

وقتی اون رفیق نجار این صحنه رو دید، تعجب کرد و پرسید: این گربه تو مشکلی داره؟ معلول جسمی حرکتیه؟ چرا پا نمیشه بره اون وَرتر؟ اون جا که تو یه جای گرم و نرم براش آماده کردی، چرا نشسته کنار پایه صندلی و تکون نمیخوره؟ و هی آه و اوه می کنه؟

 نجار گفت بشین باوفا فلوتت رو بِژَن چکار به این گربه داری، این گربه درسته دردش میاد ولی هنوز دردش اونقدر نیست که بخواد تصمیم بگیره جاش رو تغییر بده.

نجار و دوستش که بعدِ مدتی توپ توپ شدن و توی ابرها سیر می کردن تصمیم گرفتن یه حالی هم به گربه زبون بسته بدن.

نجار رفت و میخ صندلی رو با یه میخ بلند و کلفت و تیز جا به جا کرد.

بعد چای پررنگی با نبات برای خودش و رفیق شفیقش ریخت و روی صندلی نشست.

گربه داستان ما هم آمد و طبق معمول کنار پایه صندلی آقای نجار نشست.

نجار هم نامردی نکرد و چنان تابی به صندلی داد که میخ تیز چنان بر خوردی با ماتحت گربه داستان ما داشت که مثل موشک از جاش دررفت و دیگه هرگز کنار صندلی آقای نجار ننشست.

در عوض رفت کمی اون ور تر و دید که نجار چه جای گرم و نرمی براش آماده کرده بوده که حتی توی رویاهاش هم تصورش رو نمی کرده.


این داستان رو براتون ننوشتم که بگم جنس خوب و رفیق ناباب باعث فراری دادن گربه ها می شه.

این داستان در واقع داستان زندگی خیلی از آدم های امروزیه.

داستانِ دست دست کردن انسانهایی ست که دائم وقت تلف می کنن و کارهاشون رو به تعویق می ندازن.

داستان آدم هایی ست که هرز چند گاهی یه ناله ای می کنند ولی جاشون رو تغییر نمی دن.

داستان آدم هایی که تمام تلاششون رو می کنند که حواس خودشون رو پَرت کنند و با مشکلات زندگی شون روبرو نشن.

اون آقای نجار جهان هستیه، اون صندلی هم زندگیه، اون میخ کوچیک هم مشکلات زندگیه و اون گربه هم بِلا تشبیه ما آدم ها هستیم.

هر چقدر جهان هستی اون میخ رو به ما فرو میکنه ما یه ناله ریزی می کنیم و از جامون تکون نمی خوریم که نمی خوریم!

جهان هستی میگه بابا پاشو برو اون ورتر ببین چی واست آماده کردم، ولی ما همین طور نشستیم و می ترسیم که تکونی به خودمون بدیم.

مراقب باشید جهان هستی میخ رو عوض نکنه که باید خیلی درد بکشید.

اگه الآن تکونی به خودتون ندید جهان هستی چنان میخی بهتون فرو میکنه که جاش تا آخر عمر روی بدنتون میمونه.

یه دفعه دیدید اون میخه اینقدر کلفت و تیز بود که کلاً زمین گیر شدید.

شاید برای بعضی از آدم ها که دوست ندارند تغییر کنند بهترین لحظات زندگیشون همون بدترین لحظات زندگیشون باشه که میخه بهشون فرو میره و وادارشون میکنه از جاشون تکون بخورن و برن جایی رو که جهان هستی واسشون تدارک دیده رو ببینن و لذت ببرن.

البته که بعضی مواقع هم دوستانی رو می بینم که فکرمی کنند همه چیز در زندگی هاشون عالیه! من هر چی ازشون سوال می پرسم که آیا اینجا رو مشکل دارید؟ میگن نه! میگم اون جا رو مشکل دارید؟ میگن نه!! می گم حتماً اون یکی جا رو مشکل دارید و باز هم میگن نه!!!!

یعنی همش میخوان بگن همه چی توی زندگی های ما گل و بلبله!!

این دوستان هم دارن خودشون رو گول میزنن، نمی خوان اون میخه رو ببینن! خودشون رو زدن به کوچه علی چپ و توی کوچه علی چپ گم هم شدند.

یعنی می خوان به همه بگم ما هیچ مشکلی نداریم و میخی بهمون فرو نمیره.

این دوستان هم باید تغییر رویه بدن و از خواب خرگوشی بیدار بشن و میخ رو ببینن تا بتونن براش یه کاری انجام بدن.

این مقاله رو براتون نوشتم تا بهتون بگم، بعضی مواقع طلای ترین لحظات زندگیتون لحظاتی هستند که شما اوج احساس بدبختی رو تجربه می کنید و به قول من به نقطه عطف می رسید.

بعضی مواقع بهترین لحظات زندگی هامون همون لحظه ای یه که اون میخ بزرگه بهمون فرو میره! چون خیلی از ما فقط همون موقع ست که تصمیم می گیرم حرکت کنیم و از جامون تکون بخوریم.

اگه اون میخ بزرگه بهمون فرو نره، اگه اون حسِ غم بزرگ برای خیلی هامون رخ نده، مثل همون گربه داستانمون میشینم و درد اون میخ کوچیکه رو تا آخر عمرمون تحمل می کنیم و سر جامون باقی می مونیم و حرکت نمی کنیم تا فرصت های جدید و موقعیت های جدید رو ببینیم .

به خودم هم می گم، یادمون باشه اگه اون میخ بزرگه بهمون فرو رفت در حقیقت بزرگترین فرصت تغییر کردن نصیبمون شده و این نهایت لطف الله یکتاست.

ازتون می خوام نگاهتون رو به اون میخ بزرگه تغییر بدید! به مشکلات بزرگ زندگیتون که حکم اون میخ بزرگه رو دارن به دید یه فرصت نگاه کنید که اومدن تا شما رو به اوج سعادت و خوشبختی برسونن.

اضافه وزنتون، مشکلات اضافه وزنتون، مسخره شدن ها و توهین شدن ها و تحقیر شدن ها رو همون میخ بزرگه بدونید و عزمتون رو جزم کنید که بلند شید و حرکت کنید به سمت موقعیت مناسبی که جهان هستی براتون آماده کرده.

مراقب میخ های زندگی تون باشید.

AMIN-JAFARI

10 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام مقالتونوخوندم بسبار وصف الحال هممون هست اگه مشکلی توزندگی بوجود میادالبته اگه متوجه دردش بشیم میگیم چرامن .چقدر من بدشانسم درصورتی که این درآتش هست اگه ازاون ردبشیم بفهمیم چه درسی باید بگیریم به ارامش خواهیم رسید امیدوارم هروقت دردی میاد مابیدار باشیم ودرسهاشوبفهمیم وتومسیر درست قدم برداریم .ممنون

    • سلام سرکار خانم الهه
      ممنونم بابت نوشتن دیدگاه
      دقیقاً همینه این سازوکار جهان هستیه که تضادی رو در زندگی ما بوجود میاره تا ما با حل کردن اون تضاد یه قدم به سمت جلو حرکت کنیم و رشد کنیم. ولی متاسفانه 99درصد ادمها به محض برخورد با تضاد شروع میکنن به غر زدن و شکایت کردن و اصلاً تلاشی نمیکنن که اون تضاد رو حل کنن و زندگی شون روز به روز با چالش های جدی تری روبرو میشه.

  • سلام بر استاد بیان حقیقت زندگی البته با طنز. استاد من یک ساله میخ بدجوری فرو رفته تو بدنم اما هر چی تلاش میکنم مثل گذشته سریع نمیتونم به هدفم برسم.قبلا سر دوماه میتونستم ۱۰ کیلو وزن کم کنم ،البته میدونم که اصولی نبودن وباز بازگشت داشتن ولی الان این روند خیلی کند پیش می ره.الان ماهی یک کیلو برام معجزه هست.نمیدونم کجای کارم ایراد داره؟ البته شرمنده من چون خیلی عجولم یه کم برام سخته.

    • سلام خانم سعیده
      من همیشه هم به دوستان نازنین می گم که باورهای شما کاملاً در نوشته های شما خودش رو نشون میده.
      همین الآن در همین 2 خطی که نوشتید 2 باور بسیار محدود کننده کاملاً مشهوده در شما که شما باید خیلی خیلی وقت بزارید روش و ان شاالله در دوره بهترین سال زندگی من خیلی خیلی روی این 2 باور کار می کنیم.
      اولین باور باور عدم لیاقت متناسب شدنه، یعنی شما خودتون رو لایق این نمیدونید که بتونید در هر ماه یه عدد خیلی خوبی مثلاً 5 کیلو رو کم کنید، دقت کنید شما با ورودی های آلوده ای که به خورد ذهنتون می دید ذهنتون رو مسموم میکنید و با همین مسمویت ذهنتون کار دستتون میده. من ماه اول خوب وزن کم میکنم ولی ماه های بعد وزنم استپ میکنه و دیگه خیلی خوب کم نمیشه!!! این جمله رو چند میلیون بار از زبون این و اون شنیدیم و کم کم تبدیل شده به باور ما و باور ما دستور ماست و جهان هستی موظفه به دستور ما رو اجابت کنه و این میشه که شما جدیداً نمیتونید وزن کم کنید. مورد بعدی همین که نوشتید عجولید یعنی دارید قانون تکامل رو نقض میکنید و این هم یه باور محدود کنندست. شما نمیتونید با طی نکردن تکاملتون به هدفی دست پیدا کنید.
      حالا اصلاً نگران نباشید، در دوره بهترین سال زندگی من خیلی با دقت روی این موضوعات کار میکنیم و به امید الله و تلاش خودتون تمام این باورهای مخرب رو تغییر می دیم و شما به هدفتون دست پیدا میکنید. اصلاً هدایت شدید که اینجا باشید که همین مشکلات رو حل کنید.
      با قدرت و ایمان ادامه بدید.

  • سلام ودرودبرشمااستادگرامی
    به قول معروف هرآنچ ازدل برون آیدنشیندلاجرم بردل. جاناسخن اززبان مامی گویی. من باشماکاملاموافقم که هرتلنگرجهان هستی برما، حکم سکوی پرش ماراداردومارابه سوی هدفمان سوق می دهد. بازهم سپاسگزارم به خاطرزحماتتان

  • به نام خدا
    سلام یلدا هستم
    هنر جوی لاغری به سبک هپی فت
    خیلی لذت بردم از این مقاله زیبامن هم درست تا زمانی که با این میخ بزرگ احساس درد ورنجش نداشتم به فکر چاره ای برای این مشکل خودم نداشتم وتصور می کردم همه چیز خیلی اوکی وخوبه تا اینکه به من یادآوری شد که دیگه از نظر وزنی جلوتر نرو چون دچار مشکلات زیادی میشی وچون مرکز توجه خودم رو تناسب اندام قراردادم
    با استاد عزیز آشنا شدم
    وبه یقین می دونم که بودم دراینجا اصلا اتفاقی نیست
    ازاینکه با شمادوستان عزیزدر مسیر زیبای تناسب اندام همسفرم هستم خیلی خوشحالم
    وباعث افتخاره منه که هر روز می تونم
    مقالات استاد عزیز رو بخونم ودر زندگیم پیشرفت کنم
    دوستدار شما یلدا

  • درود امین جعفری عزیز
    عجب مقاله ای بود عاجز از وصف وسعت و عمق کلام تان در واژه ها هستم
    من این نقطه عطف یا همان میخ بزرگ را چشیدم ، چشیدنی اساسی و همان لحظه که تا مرگ هیچ فاصله ای نداشتم صدایی به من گفت دوباره بلند شو و کمر همت ببند به تغییر زندگی ، وقتی صدا را شنیدم چنان جهیدم و دستی به صورتم کشیدم که هرگز از یاد نمیبرم و حقیقتا معجزه زندگی من از همان لحظه وحشتناک جراحت میخ بزرگ رقم خورد و من تغییر مکان دادم و آغاز جدیدی بر من پدیدار شد
    الان که برایتان می نویسم لحظه لحظه اش را بخاطر آوردم حتی جای زخمی که از آن میخ بزرگ دچارش شده بودم ، سوخت..
    ولی خوشا به سعادتم که امروز در آن دوره و مکان نیستم و فضای زنده بودنم احساساتم توانایی ام ، نگرشم همه و همه متفاوت است و پا به دنیایی گذاشتم که اصل و اساس خلقت من است و چقدر هر روز بیشتر از دیروز تغییرات خوب و بجایی را تجربه می کنم…
    شما ته ته آموزگاااارید و بزرگترین شادمانی من در این مسیر هستید زیرا جانانه همراهی می کنید
    دست مریزاد امین جعفری عزیز🌹🌹🙏🙏

    • سلام خانم عابدی عزیز
      ممنونم بابت ثبت دیدگاه
      من خیلی خوشحالم که شما به صورت منظم و دقیق در سایت فعال هستید، خوشحالی من نه برای خودم بلکه برای شماست که با این کار تمام تمرکزتون رو بر روی هدفتون گذاشتید و به امید الله در موقع مناسب بهش دست پیدا خواهید کرد چون تمرکز معجزه میکنه معجزه میکنه.
      یادآوری میخ های بزرگ هم برای ما نعمتی بزرگ است. همین که شما میخ بزرگ زندگیتون رو به یادآوردید میتونه بهتون کمک کنه که با قدرت بیشتری ادامه مسیر بدید و به اهدافتون دست پیدا کنید.
      من همیشه سپاسگزارم بابت محبتی که به من دارید.

دیدگاهتان را بنویسید