بلاگ

جلسه هشتم کارگاه فرمول رسیدن به خواسته ها

جلسه 8 کارگاه فرمول رسیدن به خواسته ها

خیلی خوشحال میشم دیدگاه خودتون رو بعد از گوش دادن به فایل آموزشی این جلسه برام بنویسید.

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

26 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام خدمت جناب آقای جعفری از ته دل خدارا شکر که شما هستید.
    شما نمونه ی زنده بزرگانی هستیدکه قرن ها پیش قوانین جهان هستی را دریافته بودند ما باید سعی کنیم کمال بهره را از وجود مقدستان ببریم .هر بار فایلی پر بارتر و گرانبها تر .
    هر دفعه با گوش دادن به فایل ها دنیایی جدید
    به رویم باز میشود که متحیر تر از پیش میشوم هر بار که گوش میدم بیشتر میفهمم ودرک میکنم ولذت میبرم ومشتاقتر میشوم به ادامه ی آن . خیلی راه سخت ودر عبن حال پر شور و هبجان است این راه زمین خوردن زیاد داره باید بتونیم دوباره سعی کنیم وادامه بدیم از زمانی که دارم قوانین جهان هستی رو یاد میگیرم دیدم به این دنیا واون دنیا عوض شده دنیا برام معنای دیگه ای پیدا کرده فهمیدم که دنیا خیییییلی پیچیده تر از اینهاست .ومن خبلی اطلاعات کمی داشتم .همیشه میگفتم اگه یک بار دیگه به دنیا بیام فقط درسم رو ادامه میدم اما حالا دیگه افسوس دانشگاه رو ندارم چون توی یه دانشگاه خیلی عالی تر دارم تعلیم میبینم اصلا زندگیم یه رنگ و بوی دیگه ای گرفته روحیه ام عوض شده دیگه به هیچ چیز و هبچ کس فکر نمیکنم خیلی رنجش هایی که داشتم کوچیک و بی اهمیت شدن فقط دارم رو خودم کار میکنم وبس .خدا را سپاس فراوان هم برای وجود شما جناب اقای جعفری وهم برای اینکه من را در این مسیر قرار داد .
    برای شما وخانواده محترم تان آرزوی سلامتی وخوشبختی دارم .آمین یا رب العالمین .

    • بانو افضلی بسیار خوشحال شدم که حالتون به احسن‌الحال تغییر کرده
      خدارو صد هزار مرتبه شکر
      براتون پیشرفت و سعادت رو آرزو میکنم

  • به نام تنها معبود هستی که وقتی پیداش میکنی و عاشقش میشی نمیتونی ازش دست بکشی
    سلام و درود به لیدر عزیز و دلسوز مون جناب جعفری گرامی
    هر فایلی که میریم جلو متحیر تر میشیم و ما رو شگفت زده میکنه اینقدرکه نمیدونم چی بگم از کجا بگم چطور بگم واقعا کلمات قادر نیستن اون احساس زیبای مرا از گوش دادن ب این فایلای ارزشمند رو بیان کنند تمام فرمایشات شما کاملادرست و عالی و دلنشین هستن اگر چه من همیشه سعی خودمو میکردم که این منیت رو بهش بال و پر ندم اما بازم اون طور که شاید و باید نیست و نمره خوبی به خودم نمیدم چون بازم باید تلاش کنم برای تسلیم شدن به خالق و قربانی کردن من حال حاضر و این ذهنی که خیلی ادعا داره من همیشه وقتی با دوستان و اطرافیان صحبت میکردم در مورد توانایی هام یا کارهایی که انجام میدادم یا تعریف و تمجیدی که اونا از من میکردن بهشون میگفتم که من هر چه دارم از لطف خداست او کمکم کرده و الان با این فایل شما مطمئنم که خداوند برای من خواسته که در این زمینه ارتقا پیدا کنم و با درجه بهتر و بیشتری من حال حاضر رو قربانی کنم که بتونم تسلیمش بشم اعتراف میکنم که کار راحتی نیست تسلیم شدن ! واقعا شناخت پروردگار رو میخواد شناخت قانون جهانش رو میخواد ایمان میخواد شجاعت میخواد خودشناسی میخواد کنترل ذهن میخواد و اعتماد میخواد به خالق، قربانی کردن (من ) میخواد تمرین و تکرار میخوادتا بتونیم رها باشیم و تسلیمش بشیم و این کار یک جدال بین ضمیر خودآگاه که دست شیطان هست و ضمیر ناخودآگاه که نامحدود است و به خالق وصل ! و این میان؛ این من انسان هستم که انتخاب میکنم که هدایت زندگی ام رو به خدا بدم یا شیطان ! که شیطان از طریق ذهن و نجواهاش و ترسهاش و با اون باورهای محدود کننده سعی در دست گرفتن کنترل زندگی انسان میکند و اما رفتن در مدار خداوند و کنترل ذهن آگاهانه صورت میگیرد با انتخاب من؛ وگرنه ذهن ما به خاطر برنامه ریزی اشتباهی که از کودکی شده به سمت قدرت دادن به ذهن گرایش داره وظیفه ما فقط لذت بردن از زندگی و بودن در لحظه حال هست و اینکه باورهای خوب و درست و قدرتمند کننده ای برای خودمون بسازیم و ایده هایی که بعد از کار کردن روی باورهامون بهمون گفته میشه رو اجرا و عملی کنیم که اونا الهامات خداوند هست و بعد تسلیم خداوند بشیم این تلاش هست که نتیجه بخش خواهد بود تسلیم یعنی چی؟ یعنی اینکه من با باورهای درست الهاماتی که بهم شده رو عمل کنم و آرامش داشته باشم حالم خوب باشه و بهش اعتماد داشته باشم این یعنی تسلیم بودن در مقابل خدا و از اون جایی که خداوند خیر مطلق هست بهترین کار رو برای من انجام میدهد چون من با تسلیم شدن بهش اجازه دادم که من را و کار مرا به مسیر درست هدایت کنه نشونه الهامات خداوند حال خوب هست آرامش هست و با شرایط موجود ما قابل انجام دادن.
    اون ذهنی که خیلی ادعا داره که میخواد به ما راهکار بده و کار ما رو انجام بده اگر بررسی کنیم میبینم که سرچشمه این ذهن باورهای محدود کننده ،تجربیات تلخ؛ ترس ها و ترمزهایی است که برای ما گذاشته شده که نمیتونه برای ما راهگشا باشه و ما کلافه میشیم و احساس ناتوانی میکنیم در حل کردن مسائل امااگر تسلیم پروردگار شویم و به اواعتماد کنیم او بهترین راه ممکن رو به ما معرفی میکنه بدون اینکه ما اذیت بشیم مسائل مون ب راحتی حل میشه.
    خدا رو شکر میکنم که شما هستین

    • ممنونم خانم اسلامی پور عزیز بابت دیدگاه زیباتون
      امیدوارم که همگی ما بر مدار آموزش و روشنایی ثابت قدم بمونیم به لطف و عنایت حضرت حق

  • آنکس که تو را شناخت جان را چه کند
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند

    دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
    دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

    راستش فایل رو که دوباره گوش دادم، نخواستم از نوشتن دیدگاه بی نصیب باشم!

    قصدم فقط اظهار ارادت بود نه گرفتن وقت گرانقدر شما.
    خیلی ممنون از روشنگری شما، بی شک عشق خالصانه ای که در این مسیر صرف میکنید ما را به جاهای خوبی خواهد رساند…

    • سلام جناب کریمی عزیز
      شما سرورید، نفرمائید
      بسیار لذت میبرم از خوندن دیدگاه های شما
      عشقی هم که در این مسیر همراه منه بی شک برای وجود شما دوستان عزیزه
      پاینده باشید و برقرار

  • سلام به استاد عزیز
    جلسه ی فوق العاده ای بود در عین حال سنگین،
    جملاتی که دائم توی گوشم میچرخید:
    * برای رسیدن به خواسته ات ، منیت ات را قربانی کن*

    *بزرگان و عرفا تونستن منیت خودشون را قربانی کنند ، تسلیم واقعی بشن ، که تونستن وصل بشن به منبع اصلی قدرت ؛ سعادت ، ثروت ، سلامتی و … *

    *برای تسلیم شدن واقعی ، برای اینکه بتونی منیت ات رو قربانی کنی ؛ باید به شناخت خود برسی ، بتونی خودت رو تا حد توان بشناسی … *

    استاد ، ارتباط بین شناخت خودم و قربانی کردن منیت و تسلیم شدن رو درک نمیکردم ! اینکه چرا واسه اینکه بتونم تسلیم بشم باید خودم رو بیشتر بشناسم ؟؟؟؟!

    این جمله به ظاهر، ساده به نظر میومد اما واسم لود نمیشد !
    انگار وقتی دست به قلم میشی یکی میاد همه چیز رو در حد درک ات واست توضیح میده یا با مثال هایی ساده ابهاماتت رو برطرف میکنه …

    استاد عزیز حقیقتش نسبت به کلمه ی( قربانی کردن ) حس خوبی بهم دست نداده بود و خیلی خیلی بهم سخت میگذشت ، انگار باید به زور یه چیزی رو میدادم تا تبدیل بشم به یک تسلیم واقعی !!!؟
    به قول شما تا زمانی که آگاه نیستی ، ذهنت واسه خودش چرخ چرخ میزنه و کاری بهت نداره … همینکه آگاهانه تصمیم میگیری تغییر کنی مغلطه ها ی ذهن شروع میشه …
    نجواهای من :
    یه چیزی رو به زور قربانی کنی ، تسلیم بشی که چی بشه ؟ وقتی لذتی توش نیست؟؟؟!!!! به چه درت میخوره این قربانی کردن ؟؟؟

    عرفا و علما چطور تونستن وابستگی ها رو از خودشون پاک کنن ؟؟؟ فرزند آدم! ، همسر آدم! ، پدر و مادر!
    آخه چطور از وابستگی دست کشیدن !؟ چطور تونستن منیت نداشته باشن ؟!
    آخه آدمی که منیت نداره، مثل ادیسون وقتی آزمایشگاه به اون عظمتش آتیش میگیره ، ناراحت نمیشه ، چون منیت نداشت ! و همه ی دانش و حتی برپایی اون آزمایشگاه رو از آن خدا میدونست ! واسه نداشتن همین حس منیت بوده که باعث شد ناراحت نشه و نابود نشه … آخه اونا چی دیدن ؟ چطور دیدن ؟؟؟؟ که باعث شد جهان رو و زندگی رو این شکلی ببینن و در عین حال آرامش داشته باشن؟؟؟ و از نو بسازن …؟؟
    اگه منیت نداشتن فقط گفتن این جمله هست که خدایا خیر خوشی از طرف توئه و بدی از طرف ذهن محدوه منه ، خوب باشه قبول !
    ولی فرمول رسیدن به تو واقعا همینه ؟؟؟
    تو فقط همین رو میخوای ؟؟؟
    ولی اون خدایی که من شناختم همیشه ، همه ی دستورات اش( چه بخوام چه نخوام) ( چه عاشق خودت باشم ، چه نباشم ) در نهایت خوشی و و سعادت و نعمت و ثروت و سلامتیش به نفع بنده اش بوده و تو هیچ نیازی به تعریف و تمجید من نداشتی و نخواهی داشت !!
    پس رو دربایسی رو بذاریم کنار و بگو راز این قربانی کردن منیت و تسلیم واقعی شدن ، که شده یکی از
    فرمول رسیدن به خواسته ها… شده قانون جهان هستی خودت … رازش چیه ؟؟؟

    استاد در حین این مغلطه های ذهنم یک لحظه ، جرقه ای زد و زندگی کرم ابریشم واسم تداعی شد …
    زمانی راحت پیله اش رو ترک میکنه و رهاش میکنه که میدونه بعد از اون پیله ، یک پروانه ی زیبایی در راهه … و تا رها نکنه اون پیله رو ، کنار نزنه خودش رو زیبایی پروانه شدن رو لمس نمیکنه…
    با خودم گفتم حتما و حتما اون افراد بزرگ ، در مسیری قدم برداشتن که هدایتی شدن ، که خدا پروانه ای از وجود خودشون رو به خودشون نشون داد ، که تونستن اینطور عاشقانه و بدون ترس ( رها کنن)… دیدن که اون ور پیله ی وجودشون چه خبره ! چی در راهه … !!! و بعد تونستن رها کنن وابستگی ها رو … دل بریدن از قدرتی غیر از قدرت خدا … چیز زیباتری دیدن که تونستن زیبایی های اون طرفه معادله ی زندگی رو با این طرف معادله ترجیح بدن و قربانی کنن …

    اینجا بود که دلیل و معنی این جمله ی ارزشمند شما که فرمودین برای وابسته نبودن و تسلیم شدن واقعی ، برای قربانی کردن منیت :
    ( باید، خودت ، را ، بشناسی ) باید در مسیری تازه و جدید قدم بگذاری … واسم آشکار شد .
    و این آگاهی رو دریافت کردم که من تا بلند نشم و نرم وارد مسیری نشم و پرده ی وجود خودم رو کنار نزنم و اون شخصیت و اون پروانه ی زیبایی که پشت اون پرده هست رو نبینم و نشناسم ! عمرا بتونم تسلیم بشم!!! ، هرگز نمیتونم منیت رو رها کنم … !!! انسانی که به معرفت و شناخت حقیقی پی نبره ، زیبایی های بی نهایت رو نبینه … هرگز دل از محدود ها ، دل از کوچک ها ، دل از کور سو ها ، بر نمیکنه …
    مگه اینکه بره دنبال شناخت ، دنبال دیدن پشت پرده ی حقیقت وجود خودش !! دنبال دیدن عظمت و زیبایی بزرگتر و بیشتر و بی نهایت تر …. دیدن عشق های بیشتر و بالاتر .
    استاد عزیز وقتی خوب فکر کردم ، دیدم چقدر این فرمول درسته …. ( شناخت خودت = مساوی با تسلیم شدن واقعی ) = مساوی با رها کردن منیت … !!
    درست مثل یه آدمی که عمری به ماشین پرایدش مینازه ،و منیت و تکبر داره ! بعد میره یه جایی و یهو عجیب و غریب ترین علم روز دنیا رو با خودرو های لوکس و مدرنی که در تصورش هم نمیگنجید رو میبینه ! اونوقته که دیگه غرور و تکبرش نسبت به ماشینی که داره از بین میره و رهاااااااا میکنه این منیت و غرور و تکبر رو …..
    من اگر به یاری خدا در مسیر دیدن و شناختن و کسب معرفت ، و چیستی خودم قدم بر دارم ، قطعا چیزهایی رو پشت پرده میبینم که خیلی راحت میتونم هرچیزی رو که الان ، بهشون چسبیدم رو رها کنم ، اونوقته که کلمه ی قربانی کردن ، مفهوم دیگه ای برام پیدا میکنه … دیگه احساس نمیکنم که دارم به زور چیزی رو میدم ،یا به زور دارم شاخ خودم رو میشکنم که تسلیم واقعی بشم ، نه ! حتما مولانا و شمس و حافظ ها چیزهایی دیدن … شناخت هایی پیدا کردن ، خوده واقعی شون رو دیدن ، اون گنج الهی رو دیدن که تونستن به راحتی تسلیم بشن ! تسلیم شدن نه از روی رنج و اجبار … بلکه از روی عشق … اونا بها پرداخت کردن و چیزهایی دیدن و متحیر شدن و بعد عاشقانه رها کردن … نه اینکه به زور قربانی کرده باشن … ابراهیم ، اونقدر زیبایی و جمال خدا در وجودش شعله ور بود ، که با همون دست لرزان باز هم حاضر شد فرزندش رو به قربانگاه ببره …

    استاد عزیز خیلی خیلی از به زبون آوردن و از نوشتن این احساساتم و این جملاتم دستام میلرزه … چون از فردای خودم ،خبر ندارم ولی این جسارت و جرئت رو به خرج میدم و امشب با حس و حال و انرژی الانم به خودم میگم که معرفت و شناخت ، شرط تسلیم شدنه … و این جمله ی شما رو با تمام وجودم درک کردم و دیگه از کلمه ی قربانی کردن ، ترس و رنج وحشت آور آنچنانی ندارم …( اون هم به شرط بودن و ماندن در مسیر خودشناسی و خدا شناسی ، و امید داشتن به هدایت و دست یاری خدا برای دیدن زیبایی هایی بالاتر هم از نعمت و سلامتی و ثروت و آرامش موجود در این دنیا و هم آخرت )

    باید باشم در این مسیر، برای دیدنه پروانه ی زیبایی که پشت این پیله ی وجودم در راهه …باااااید ببینم ، باید بشناسم … باید بشنوم … زیبایی های بیشتری رو … تا رها کردن ، خلع کردن و تسلیم شدن واقعی رو بفهمم و با عشق خودخواسته و با یک آگاهی ناب قربانی کنم این منیت رو … این ذهن محدود رو …

    نمیدونم این درک و برداشت من از این جلسه درست بوده یا نه … آیا گرو کشی توش هست یا نه … ولی حس ام خیلی خوب تر شده و ترس و نگرانی ام نسبت به جمله ی قربانی کردن منیت ، بهتر و عالی تر شده…

    یکی از نجواهای ذهن ام ، کلمه ی( چطور ) (چگونه ) (آخه چجوری ) … بود …. اینجا هم فهمیدم که در دل خوده این کلمات هم ، منیت و تکبر نهفته هست که دائم تکرارشون میکنم … چون زمانی به علم و اطلاعات و به ذهن محدود خودم( منیت) متکی هستم ، از این واژه ها استفاده میکنم … وگرنه کسی که خدا رو نشونده جلوی زین زندگیش و منم منم ها رو رها کرده ، و از ذهن محدودش دل بریده و ازش راه حل نمیخواد ، بلکه از خدا راه حل میخواد ، دیگه این واژه ها رو به زبون نمیاره که …. !!!!
    دیگه نمیگم چطور منیت ام رو قربانی کنم ؟
    دیگه نمیگم چطور وابستگی هام رو کم کنم ؟
    دیگه نمیگم چطور تسلیم واقعی بشم ؟
    چون هنوز ذهن محدودم رو کنار نزدم ، و قطعا یا پاسخی نمیاد ! یا اگه بیاد از ذهن ناتوان منه … و نا امید کننده است …

    پس فقط و فقط میگم خدایا یاری ام کن زیبایی های تو را ، که در وجود مخلوقت به امانت گذاشته ای را بیشتر و بهتر ببینم و از جهل و بن بست ها و حباب ذهنم خارج بشم ، تا بتونم خودخواسته و عاشقانه رها کنم و وصل بشم به نور الهی ات …

    فرمول رسیدن به خواسته ها میگفت ؛ به هرچی بچسبی ازت دور میشه … حالا بهتر و بیشتر درک اش کردم … دلیل اش رو …
    وقتی میچسبی به یک چیز ، یعنی وابسته شدی ، یعنی منیت داری ، برای همین اگه قرار بود اون چیز کوچیک، اون نعمت کوچیک ، اون ثروت و اون مال و منالی که خدا بهت داده ، اگه قرار بود بزرگ و بیشتر بشه ، ولی چون تو بهش چسبیدی و به خودت اجازه ندادی که زیبایی ها و نعمات و ثروت بیشتری رو ببینی ، برای همین ، اون زیبایی ها و اون ثروت های بیشتری که در راه بود . ازت دور میشه … چون تو به همون کوچیک ها و به همون اندک ها چسبیدی و رهاشون نمیکنی …

    حالا اون قسمت فایل دوچرخه سواری با خدا رو بیشتر درک کرد که خدا گفته بود هدایایی رو که توی مسیر دریافت میکنی رو ببخش و رها کن … !!!
    حالا فهمیدم که منظور خدا همون وابسته نبودن ، همون نچسبیدن ، همون رها کردن بوده ، همون قربانی کردن منیت بوده . واسه ی اینکه زیبایی ها و هدایای بزرگتری در راه بوده …

    و اینطوریه که وقتی در مسیر دیدن خودت و دیدن زیبایی های خدا قدم بر میداری جوری تسلیم میشی و یا رها میکنی یا در واقع، (با عشق) قربانی میکنی ، که طبق فرمول زندگی با خدا( یا همون دوچرخه سواری با خدا ) ، طبق سنت خدا و قانون بازی خدا
    لایق و سزاوار دریافت های بیشتری میشی … لایق دیدن ها و شنیدن های بزرگتر و عظیم تری میشی … لایق دیدن نعمات و ثروتهای بیشتری میشی …
    و اینجا بود که اون بزرگان به دلیل ماندن در مسیر ، بی نیاز از غیر خدا شدن … و به راحتی رها میکردن این منیت رو …

    امیدوارم درکم از این جلسه درست بوده باشه استاد عزیز… میدونم کافی دریافت نکردم و ظرف وجودم خیلی کوچیکه ولی خدا یاری میکنه ، شما هم کمکم کنید … بیشتر یاد بگیرم ، زیبایی های بیشتری ببینم ، خودم رو بیشتر بشناسم تا بتونم راحتتر رها کنم ، قربانی کنم ، تسلیم باشم .
    سپاس

    • خانم رهروان بــــــــــــــــــــــــــــــــــو بکشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
      چه بویی رو حس میکنید از این کامنت؟
      .
      بوبکشید
      .
      .
      بو بکشید
      .
      .
      .
      .
      به عقیده‌ی من نوشته ها همه بو دارن، یکی بوی ترس میده، یکی بوی نگرانی میده، یکی بوی بی حوصلگی میده، یکی بوی خودخواهی و تکبر میده، یکی بوی بی اشتیاقی میده، یکی بوی از سر باز کردن میده، یکی بوی عجله میده، یکی بوی مقاومت و تعصب میده، یکی بوی تسلیم و رضا میده، یکی بوی تلاش و کوشش میده، یکی بوی اشتیاق میده، یکی بوی جَو گیر شدن میده، یکی بوی بدفهمی میده، و یه عالم بوی دیگه که من از کامنت شما دوستان دریافت میکنم.
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      کامنت شما بوی عجــــــــــــــــــــــــــــــــله میداد،
      اینکه می خوام زودتر پیله رو پاره کنم و پروانه بشم
      اگه زودتر از موعد مقرر پیله پاره بشه، پروانه ای در کار نخواهد بود!!!!
      بانو رهروان عزیز آهسته و پیوسته پیش خواهیم رفت و مسیر براتون واضح تر میشه

      همون کرم ابریشمی که تبدیل به پروانه ای زیبا میشه رو مد نظر داشته باشید که اگر زودتر از موعد پیله رو پاره کنه و بیرون بیاد هرگز تبدیل به پروانه ای زیبا نخواهد شد، باید آروم آروم این مسیر رو طی کنیم، ذهن شما از ابزار عجله و مغلطه با هم استفاده میکنه که احساس شما رو بد کنه. قدم به قدم پروردگار مسیر رو براتون روشن میکنه.

      فکز کنید می خواید الآن برید کوه نوردی، یه مربی هم با خودتون میبرید که مسیر رو بهتون نشون بده.
      مربی شرایط بدنی شما رو میسنجه، میفهمه آمادگی شما خیلی کمه، پس روز اول یه مسیر کوتاه و هموار رو برای شما در نظر میگیره و باهاتون میاد، و هر روز که آمادگی شما بیشتر شد اونم مسیرهای جدیدتری به شما نشون میده، تکنیک های جدیدی بهتون آموزش میده.
      همون روز اول میتونست بیفته جلو و بگه بیا دنبال من، 1000متر هم نمیتونستید باهاش برید.
      پس صبر میکنه صبر میکنه تا شما آمادگی رو کسب کنید و آروم آروم مسیر رو بهتون نشون میده و میگه از کجا بریم بهتره، با چه سرعنی بریم، پامون رو کجا بزاریم، تنفسمون رو چطور تنظیم کنیم و هزار و یک آموزش دیگه.
      حالا پروردگار هم آمادگی ما رو میسنجه و به همون میزان با ما همراه میشه و بهمون نشون میده که چه باید بکنیم.
      صبر و صبر و صبر و اشتیاق به یادگیری و عمل کردن به آموزشها و گوش سپردن به شهود رمز موفقیته.
      مراقب باشید که نخواید همه چیز رو با هم یاد بگیرید. خدا به وقتش بهتون یاد میده.
      فقط پیشنهادم به شما نوشتن و نوشتنه. نوشتن معجزه میکنه همونطور که خودتون هم گفتید.
      مثل همشه عالی بود…
      مرحبا به شما بانوی تلاشگر

      • 😲 فقط

        میتونم

        بگم

        که

        شما

        یک استاد
        بسسسسسسسیارررر
        قهار
        و توانمند هستید … ✋🤦‍♀️
        اعتراف میکنم که گاهی وقتها این عجله برای بیشتر دونستن ، کلافه ام میکنه … و بودن در لحظه ی حال رو از من میگیره . و گاهی وقتها همه ی روزم رو میدم که چیزی رو که شاید قرار باشه چند صباح دیگه بفهمم رو همین امروز و همین حالا قفل اش رو بشکنم

        در ابتدای راه این هشدار بزرگه شما ، در مورد خودم رو به فال نیک میگیرم و با جان و دلم پذیرفتم و همه ی تلاشم رو میکنم که آرام باشم و از بودن در این مسیری که خیلی دوستش دارم هزاران برابر لذت ببرم.

        خیلی سپاسگذارم استاد از اینکه به یادم انداختید که وقتی آماده باشم خوده خدا واسم رمز گشایی میکنه و هدایت و همراهیم میکنه . تلاش میکنم این باور رو قوی کنم🙏

        • شما لطف دارید به من
          خانم رهروان من فقط سعی میکنم خوب گوش بدم به صحبت های افراد و با دقت کامنت های شما را بخونم.
          حالا آیا این مهارت یک شبه در من ایجاد شده؟ هرگز
          من با همه‌ی جونم مشتاق یادگیری بودم و هستم، خودتون میدونیدچند ساله دارم تلاش میکنم و امیدوارم و صبوررررررررر
          اینو همیشه یادمه که ما همگی به یک اندازه به خدا دسترسی داریم، همه به یک اندازه، دیگه الباقی به عهده‌ی خودمونه
          خوشحال باشیم و صبور حتماً خدا خودش ما را درآغوش میگیره و خودش هدایتگر ما میشه..

  • چه فایل بینظیری! واقعاً کِیف کردم😍 و حالم عجیب عالی میشه با هردفعه گوش دادن به این فایل ارزشمند.
    سپاسگزارِ خدایی هستم که شمارو خلق کرد. من به بودن شما به حضور شما در کنارمون عمیقاً افتخار میکنم و به خودم می بالم که همچین استاد خردمندی رو خداوند در مسیر زندگیم قرار داد. بینهایت سپاسگزارم و الهی شکر🙏
    از دو روز پیش که فایل رو گوش دادم تا به الان، تمام سعیمو دارم میکنم که به این تمرینی که گفتید پایبند باشم. هرکاری که از طرف من برای کسی انجام میشه حتی اگه کاری کردم که لبخند رو روی لبان کسی جاری کردم، به خودم نسبت ندم و میگم خدایا شکرت که منو لایق دونستی که وسیله ای باشم برای شاد کردن دیگران، وسیله ای باشم برای کمک به دیگران و…
    و چقدررررر حس خوبی رو با گفتن این جملات و شکستن منیت تجربه میکنم.
    البته این وسط، ذهن داره واسه خودش غرغر میکنه، دریغ از ذره ای توجه به این غرغرها! چون احساس خوب رو ترجیح میدم.
    به یاری خدا و مدد از او و با گوش دادن به فایلهای فوق العاده و شگفت انگیز ( که به گفته شما که اون فایلها هم حرفهای خداست به شما و بعد انتقالش به ما) قطعاً همه ما موفق میشیم منیت خودمونو قربانی کنیم و در جایی قرار میگیریم که بااااید باشیم.
    مشتاقانه در انتظار شنیدن ادامه فایلها و مهمتر از آن عمل کردن به آنها هستم.
    سپاس از وجود شما استاد عزیز🙏🌺❤

    • سپاس بانو غلامی عزیز
      امیدوارم که بتونم محبت شما دوستان عزیز رو با ارائه‌ی مطالب ارزشمند جبران کنم

  • سلام جوانان
    و ما رمیت اذ رمیت، ان الله رمی

    تیر نمی اندازید وقتی تیر می اندازید، بلکه او تیرانداز است! . . .

    خدا یارتان…

  • درود و مهر امین جعفری عزیز
    چندین بار و چندین بار این فایل را گوش کردم
    بارها و بارها این مطالب مهم را از شما و اساتید دیگرم شنیده بودم و اکنون هم همچنان می شنوم
    کشتن منیت به گفته خودتان خیلی سخت است
    و واقعا سخت است من این سختی را کاملا چشیده ام و از تجربه ام می گویم .
    سوالات زیادی در سرم رژه می رود که می خواهم چگونگی این ترک منیت را بهتر بفهمم
    چرا خیلی وقت ها راحت می شود از منیت خارج شد و چرا گاهی اصلا نمی شود؟
    چرا برای عده ای از افراد جاری هستم عاری از هیچگونه منیتی اما برای کسی اصلا نمی توانم
    چرا اصلا این سوالات را می پرسم؟
    اصلا درست درک کرده ام؟
    خیلی دلم می خواهد بیشتر و بهتر در اینباره بیاموزم و اطمینان دارم که عمل می کنم
    من لذت زندگی مولانا و…و…را حس می کنم در تجربیاتم زندگی مشابه شان را انگار زندگی کرده ام حداقل نتایجم به من می گوید که راه ایشان را پیدا کرده ای و تا حدودی توانستی بروی
    اما خیلی خیلی دلم می خواهد بیشتر به کمال برسم ، تعالی را بیشتر تجربه کنم و زندگی عاری از منیت و خداگونه تری داشته باشم این آرزوی من است و برای این رشد همواره تلاش می کنم
    آخر زندگی با این سبک و سیاق بسیار دلپذیر و شیرین است دلم می خواهد بیشتر مزه مزه کنم

    سپاس بیکران از همراهی تون و شکر بی پایان برای وجودتان امین جعفری عزیز⚘🥰

    • با توکل بر همون قدرتی که برایش منیتمان را قربانی می کنیم راه رو رسم این قربانی کردن رو هم خواهیم آموخت
      در جلسات آینده با پرداختن به این موضوع زوایای بیشتری از این نگرش برایتان روشن خواهد شد بانو عابدی عزیز
      برقرار باشید

  • سلام خدمت استاد عزیز و مهربان

    من دیگه واقعا زبانم قاصر

    هر وقت من یه چالشی دارم دقیقا توی ویس شما به اون چالش خاتمه میدم

    الان که دارم این دیدگاه رو ثبت میکنم
    مادرم ۶ روزی هست که رفته سفر
    و من اصلا انتظار از خودم نداشتم که انقدر بهم بریزم
    روز اول که مادرم نبود بی اختیار اشک میریختم به قدری که انگار خدایی نکرده مادرم دیگه قرار نیست بیاد

    این روزا واقعا منتظر بهانه ام که گریه کنم
    حتی همین الان که دارم این دیدگاه رو ثبت میکنم گریه میکنم

    امروز که توی خونه تنها بودم داشتم آشپزخونه رو تمیز میکردم و همینطور هم توی ذهنم گریه میکردم بهونه گیری میکردم که یهو توی این جابه جایی ها ظرف غذای فلزی خورد روی پام
    همینطوری نشستم زار زدم زار زدم گفتم خدایا من دیگه خسته شدم چرا مامانم نمیاد

    راستش این ظرف غذا بهانه بود
    اگه توی حالت عادی روی پام میفتاد چیزی نمیگفتم
    ولی انگار شدم مثل یک بچه ۶ ساله که بهونه مادرشو میگیره

    و باید اعتراف کنم که الان دو روز جواب تلفن های مادرم رو نمیدم
    چون نمیخوام یک حرفی بزنم که ناراحت بشه
    یا از روی بغضم بفهمه دلم بهانه گیری میکنه
    نمیدونم کارم درسته یا نه ولی تنها کاری که به فکرم میرسه که انجام بدم واسه اینکه وابستگیم کمتر شه

    مامانم برای یک دوره آموزشی رفته سفر
    روز اول که باهم حرف زدیم با کلی انرژی گفت زینب من خیلی انرژی گرفتم که بیام زندگیمون رو متحول کنم
    منم همینطور که بغضم رو قورت میدادم گفتم آهان نمیخواستم یک کلمه حرف بزنم تا متوجه بغضم بشه
    راستش اصلا دلم نیومد اون ذوق رو کور کنم
    بهم گفت من برگردم دلم میخواد ببرمت پیش آقای جعفری تا اونجا خودت شخصا باهاشون صحبت کنی

    بر خلاف علاقه همیشگیم که دوست داشتم شما رو از نزدیک ببینم اما اصلا خوشحال نشدم با این جمله چون دلم بی قرار بود
    حالم واقعا مثل حال مجنون بود که لیلی رو ازش گرفتن

    امروز که این جلسه رو گوش دادم با خودم گفتم خدایا من واقعا باید چیکار کنم که این وابستگیه کم بشه

    واقعا مخم قفل آقای جعفری لطفا کمکم کنین

    • دخترکی به دنبال روشنایی! چه اسم جالبی…
      روشنایی چیست؟ لحظه ای که در آن عشق جاریست!
      روشنایی چیست؟ عشق پاک یک دختر به مادر!
      روشنایی چیزی غیر از این عشق است؟
      فکر نکنم…
      ما همگی انسانیم
      به عقیده‌ی من گاه برای رسیدن به حضور، برای رسیدن به معشوق واقعی باید با یک عشق زمینی شروع کرد
      و چه عشقی پاک تر از عشق فرزند به مادر
      که مادر از جنس همان معشوق است
      چه باک که این عشق زمینی قُوَتی شود برای زانوانت که برخیزی و حرکت کنی به سمت عشقی والاتر
      این دوری شما از مادر را به فال نیک بگیرید که این دوری بر قوام این عشق خواهد افزود.
      قطع وابستگی این نیست که عاشق نبود، که عشق زمینی را ناپاک دانست
      بلعکس، خدا ما را عاشق آفرید تا عاشقی کنیم
      که طمع یک عشق زمینی ما را به سمت عشقی ماندگارتر سوق دهد.
      دختر روشنایی، عاشقی کن، عاشق مادرت باش، برای دوری اش بیتابی کن، حتی گریه کن ولی مهربانی را چاشنی این عشق کن که یک عاشق واقعی دلش چون آب چشمه پاک و زلال است
      عاشق واقعی مغرور نیست و برای اینکه خم به ابروی معشوقش نیاید خم به ابرو نمی آورد. با سیلی صورت سرخ می کند تا آب در دل معشوقش تکان نخورد.
      قوی باش و استوار که این دوری هم زود گذر است و این دوری تو را قویتر می کند
      راضی باش به رضای خدا و شکر کن به خاطر وجود مادرت
      هر گاه دلتنگش شدی سجده‌ی شکر کن که هست و سایه‌اش بالای سرت است و عشقش گرما بخش وجودت
      .
      .
      .
      .
      .
      و دخترک عاشق بود و عاشق هست و عاشق خواهند ماند…

  • سلام وعرض ادب مجدد.اول تمرین هشتم روانجام دادم که البته درست نمیدونم ثبت شدیانه چون کاری که لازم بودبرای ثبت انجام دادم ولی نوشت تکراریه.بعدفایل هشتم روگوش دادم.
    بقول دوستان بازم یه شگفتانه ی جدید وعالی.
    هم میخوام گریه کنم نه گریه ی منفی بلکه لطف خدا که همیشه به طریقی به من هشدارداده ولی بازم به ندای شیطان منم منم کردم.
    خداروشاکرم که آموزه های این دوره باآموزه های کلاسی که شروع کردم همسو هستن چون خدا دراون جای اصلی روداره .
    ازخودم گله مند ولی بازامیدوار به فضل ویاری خدا.
    خداروشکر.
    خداکنه بتونم درعمل آموزه هاروانجام بدم.
    خداییش هرچقدرکم ولی وقتی بقول شما کاملا ازهمه چی ناامید وبه فضل خداروی آوردم نتیجه دیدم.ولی متاسفانه یک جنبه اش همون خوردنهای نه چندان انسانی ومعبودهای پوچ ودروغین زدم توجاده خاکی ولی میخوام فریادبزنم خدایاااااااا من رورها نکن کمکم کن رهات نکنم.عاشقتم خدا ولی انگار بیشتردرحرفه ونه درعمل.جسم وروحم ازهم فاصله دارن بایدبه کمک خدا وهمت وراهکارها نزدیکترشون کنم.
    دقیقا همون پای مواردکه فرمودید رودرمشکلات دیدم.دیدگاه این تمرین دیگه واقعا دروصف نگنجد.
    …………..

    • سلام بانو خردمندان دوست داشتنی
      بله تمرین شما رو دیدم و منتشرش کردم
      امیدوارم همونطور که اشاره کردید بتونیم در عمل هم به این دانسته های جدیدمون عمل کنیم.
      سپاسگزار محبت شما هستم

  • سلام خدمت آقای جعفری بزرگوار آموزگار عزیزم
    جالبه با شنیدن هر فایل میگم این فایل بی‌نظیره و واقعا با فایل بعدی شگفت زده میشم انکار هر بار دریچه ای از دانایی به رویم باز میشه و بهت زده درونم رو واکاوی میکنم
    من چقدر دور بودم از همه چیز از داستان خلقت و چقدر راه دور و درازی رو باید طی کنم
    آقای جعفری من بعد از شنیدن فایل دوچرخه سواری با خدا متوجه شدم و آموختم که باید تسلیم باشم و ترسهایم رو بریزم دور ولی اکثرا موفق نبودم خیلی سخته به گفته شما ذهن از هزار راه وارد میشه تا ما توکل رو فراموش کنیم و خودمون با دهن کوچکمان اقدام کنیم جناب جعفری خود این مساله برای من ترسناکه اینکه من بالاخره تسلیم شدن رو در امورات اجرایی میکنم یا قراره همیشه ترسهایم و نگرانی‌هایم حاکم باشند خیلی امیدوارم که در این مسیر قدرتمندتر پیش برم ولی تا حالا که موفق نبودم
    چه آرامشی داره اینکه خودت رو به قادر مطلق بسپاری و شاهد رشد و موفقیت‌هایت باشی
    با تمام وجود آرزو میکنم به این قدرت برسم و خدا رو شکر میکنم که در مسیر آموزش درست قرار دارم
    کاش میشد به فرزندان ما در مدارس و آموزشگاه ها و دانشگاه ها این مفاهیم رو بیاموزند چون دارم به وضوح می بینم که دوری از خدا چقدر افکار جوانان ما رو درگیر کرده و چقدر چرایی در ذهن دارند و به دلیل نداشتن جواب درست حالشون خوب نیست
    به امید روزهای پر از روشنایی و رشد و آگاهی برای همه انسانها

    • مسیر اصلاً مسیر آسونی نیست خانم برزنونی، این قطعاً باعث ایجاد ترس و دلهره میشه که بازم کار شیطان ذهنه
      ولی ما وقتی پاداش می گیریم که بتونیم در چنین شرایطی با اینکه می ترسیم اقدام کنیم. این اقدام ارزشمنده و خدا این اقدام رو دوست داره. که ما آگاهانه میان او و نجواهای ناامید کننده او را انتخاب کنیم.

  • باسلام وخدا قوت خدمت شما بهترین بنده ی خداوند ممنون وسپاس گذارم ازشما بابت این فایل بسیار بسبار بسیار با ارزش وزیبا خیلی خیلی حال دلمو خوب کرد ونور امید در دلم روشن وروشنتر شدمث‌همیشه عالی وبسیار عالی بود بسیار لذت بردم و واقعا این فایلتون ارزش بالایی داره فقط خود خدا میدونه وبس امیدوارم پاداشش رو هم دراین دنیا وهم در دنیای جاویدان از خود خدا بگیرین که اینقدر مارو با خدای واقعیمون روز به روز آشناتر میکنید وای قبلا چقدر نادان بودم فکر میکردم خدارو میشناسم ولی فقط اعتقاد پوچ بود دوستش داشتم ولی عشقی نبود همش ترس بودو نگرانی قبلا خیلی من من میکردم اونم از روی نا اگاهی ونادانی بود ولی کم کم یاد گرفتم از منیت ومن من کردن دور بشم واز خدا خواستم وبازم میخوام که مث همیشه کمکم کنه من واقعیم رو قربانی کنم از وابستگیهام جدا بشموفقط وفقط خدارو ببینم وبسسسس ومیدونم سخته ولی شدنیه وقتی بزرگانی در گذشته تونستن با قربانی کردن من های وجودشون خدای واقعی رو پیدا کنن وپله های ترقی رو بالا برن وجهان رو گسترش بدن حتما ماهم میتونیم فقط نیاز به صبرو تلاش ونیت پاک قلبی داره وواقعا چه زیباست جمله ی فرشته وحی که در سریان یوسف پیامبر به حضرت یعقوب گفت که در یک دل دودوست جا نداره امیدوارم با کمک شمابنده ی خوب خدا بهترینهابرامون رقم بخوره واز خدای خودم با چشمان اشکبار خواستم کمکمون کنه که در این مسیر نورانی روز به روز به قله تعالی برسیم امیدوارم که خدا کمکمون کنه که اعتمادمونو روز به روز بهش بیشتر کنیم ومیدونم وحتما وباید بشه وخواهد شد و فقط اینو میگم خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی وما رستگار آمین آمین آمین یارب العالمین خدایا شکرت وسپاس گذارم بخاطر حضورت در قلبم وبخاطر وجود آقای جعفری بزرگوار ممنون که هستین

    • امیدوارم که لایق اینهمه محبت شما باشم خانم کشاورز، و تمام تلاشم اینه که بتونم در این روزگار که همه به فکر همه چیز هستند جز پروردگار! یادشون بندازم که خدایی هم هست که می تونیم با پیدا کردنش به آرامش دست پیدا کنیم. همه به شکل عجیب و ترسناکی گرفتار ترس و نگرانی و اضطراب شدند، یه جورایی مسیر رو گم کردند و دارن دست و پا میزنن که به بدون خدا به آرامش و آسایش برسن غافل از اینکه بدون خدا هیچ موقع این اتفاق براشون رخ نخواهد داد.
      به امید خدا و با توکل به خودش ما همه با هم اول خودمون رو اصلاح میکنیم و بعد هم کمک میکنیم به دیگران که بتونن مسیر صحیح رو پیدا کنن.

دیدگاهتان را بنویسید