وبلاگ

جلسه هفدهم کارگاه چله نشینی تناسب اندام هپی فت

جلسه هفدهم دوره چله نشینی تناسب اندام

تمرین روز هفدهم:

🖋️ تمرین اول:
در دوچرخه سواری با خداوند، جلو نشسته بودی یا عقب؟

🖋️ تمرین دوم:

چقدر خودت رو دوست داری؟
🥺🥺🥺

آخرین مرتبه ای که جلوی آینه ایستادی (نه برای شانه زدن موهایت و نه برای زدن مسواک و نه برای شستن صورتت) و به خودت خیره شدی و به خودت واقعی ات گفتی که دوستش داری کی بود؟
🥺🥺🥺

آخرین مرتبه ای که برای خودت وقت گذاشتی، برای خودت چای دم کردی، برای خودت هدیه خریدی، برای خودت آهنگ گذاشتی و رقصیدی کی بود؟
🥺🥺🥺

چه کسانی را بیشتر از خودت دوست داری؟ (اصلاً می دانی که باید خودت را هم دوست داشته باشی)؟!!
🥺🥺🥺

و در آخر….
چرا خودت را ستایش نمیکنی و عاشق خودت نیستی؟!!!
🥺🥺🥺

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

41 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • من در دوچرخه سواری بعضی موقعه ها خودم جلو بودم وبعضی وقتها فرمونو به خدا میدادم والان فهمیدم موقعی که فرمونو به خدا میدادم چقدر خوب و لذت بخش پیش میرفت که وقتی یادمیاد همیشه درتعریفام برای اطرافیانم باچه ذوق وشوقی تعریف می کنم که خدا چه معجزهای در زندگیم ایجاد کرده ولی از دیشب که صحبتهای استاد رو شنیدم دیگه هیچ وقت جلو نمی شینم
    تمرین دوم
    راستش روبخواین هیچ وقت کاری برای خودم نکردم از بس که اطرافم شلوغ بود من از موقع ای که در سن ۲۰ سالگی مادرمو از دست دادم مسئولیت خواهر وبرادرام چون فرزند اول بودم به گردن من اوفتا البته خودم خواستم این مسئولیت رو بعهده بگیرم چون به هیچ کس اعتماد نداشتم وهنوزم بعداز سی سال این مسئولیت پیرم کرد تااین که یک سالی میشه فقط بخاطر خودم تصمیم گرفتم از همه دورشم ویه کمی به خودم برسم با اینکه دور شدم ولی باز فکرشون دیونم میکرد تا اینکه بادرسهای استادعزیزمون آقای جعفری فهمیدم یک عمر در اشتباه بودم وهنوزم دیر نشده اولا فرمان دوچرخه را به خداوند مهربان میدم ودوم اینکه دارم حس میکنم خودم رو چقدر دوست دارم وبراش برنامه ها دارم
    وآیینه
    ما توی خونمون دوتا آیینه قدی داریم وهر روز خودمو در آیینه میبینم اونم چندین بار وخیلی زیاد راستش هروقت خودمو توی آیینه میبینم بخاطر چاقیم خیلی از خودم بدم میاد وافسوس میخورم که چرا اون هیکل خوشگلو اینقدر خرابش کردم حیف نبود وبخاطر همین همیشه از خودم بدم میومد واصلا بهش نگفتم که دوستش دارم فقط دلم به حالش سوخته
    آخرین باری که برا خودم کاری کرده باشم همین چند روزی که وارد این گروه شدم دارم یواش یواش براخودم یه کارایی میکن واینکه تازه خودمو پیدا کردم ودوستش دارم ومیخوام براش همه کاری بکنم
    خواهرو برادرام وبچه ها روبیشتر از خودم دوست داشتم ولی الان اوضاع فرق کرده

  • سلام🙂
    تمرین اول،از وقتی یادم میاد خدا جلو نشسته بوده 🙂
    تمرین دوم،خودمو خیلی خیلی دوس دارم .تا حالا پیش اومده تو آینه نگا کنم و بگم آزاده لایک داریا🤣
    ادمی ام که به خودم خیلی اهمیت میدم،برا خودم به عناوین مختلف جایزه میخرم،تو ماه محرم نمیرقصم ولی کلن بقیه وقتا رقص جزو برناممه،💃
    خودمو از همه بیشتر دوس دارم،اول خودم دوم خودم سوم خودم بعد بقیه
    عاشق خودمم .🤭

  • سلام.وقت بخیر جناب جعفری و دوستان عزیز و پشتیبان گرامی من در دوچرخه سواری با خدا بیشتر اوقات خدا را در پشت سر سوار کرده‌ام ولی اولین تکیه گاه وامیدم همیشه خدا بوده و هست.واز این پس من در تمام مسائل زندگی به او وپشت سر او بر دوچرخه زندگی سوار خواهم شد.ممنون
    جناب جعفری و سایر دوستان من خودم را بعداز مادرم و بچه‌ها وهمسرم دوست دارم.واز این به بعد بیشتر به خودم توجه خواهم کرد. و من به تازگی به خودم کلمه دوستت دارم را در آینه به خودم گفتم. وبعد از شروع جلسات بیشتر شدواخرین سالروز (سال ۱۳۹۹ )تولدم برای خودم کیک وگل گرفتم و رقصیدم. و مادر و همسر وفرزندان را بیشتر از خودم دوست دارم.ولی فهمیدم جدیدا که خودم را باید بیشتر دوست داشته باشم. ودر اخر باید بگویم اگر کفر نباشد ازاین به‌بعد خودم را ستایش خواهم کرد .ممنون استادگرامی وهمه دوستان عزیز و گرامی خصوصا معرف عزیزوگرامی خانم محمدیان دلسوز ومهربان.متشکرم

  • سلام استاد گرامی وخسته نباشید
    راستش صحبتهای شما ان چنان ادم رو از تنش واصطراب می اندازدویک ارامش دلنشین میدهد من در ثانیه به ثانیه زندگیم از خالق خو دم شکر گزار هستم با او خیلی صحبت میکنم وبرای همه کارهام از او مشورت میگیرم دیدن میگن اگر نمیدونی چه کار کنی برو استخاره کن ولی باورتون نمیشه که من با خدای خودم معا مله میکنم وهمیشه هم موافقم

  • سلام. وقت بخیروتشکرازصحبتهای استاد. بین صحبتها فکرمیکردم این صحبتها روکاش بشه تبدیل داستان کودکانه کردوبه کودکان اطمینان وعشق به خداروآموخت.
    اطمینان. رکاب زدن. خیلی مفهوم داره.
    تمرین اول. بنظرمن خداجای خودش هست واین ذهن ماست که خداروجابجامیکنه. بخارنداشتن آگاهیمون واطمینان.
    درمورداینکه چقدرخودم رودوست دارم تاحالاخیلی بهش فکرنکردم.
    ولی خداروشکر تاقبل ازکرونا چون بچه هادیگه بزرگش شدن ودلایل دیگه بابهترین دوست قدیمی سفرمیرفتم. تهرانگردی میرفتیم.
    نمیدونم منظورتون ازاینکه خودم روستایش کنم ولی اگه اهمیت دادنه خداروشکرسعی میکنم حالاه اینکارروبیشتربکنم.
    بادعاهایی که کردم خداوسیله های خوبی جلوپام گذاشت که یکی اش همین دوره بود امیدوارم اطمینان به خدا ورکاب زدن وبخشش روفراموش نکنم. بازم میگم استادمحترم خیرببینید.
    خداراشکر. وممنون شماهستم.
    وقتی فکرمیکنم یه نتیجه دیگه که میگیرم اینه که من اگه به خودم اهمیت میدادم وارزش خودم روبیشترازغذاهای اضافه میدونستم الان وضع وزنم این نبود.

  • سلام. وقت بخیر . خدا همیشه وقتی حضور داشته ک غم داشتم. تو هزار راه زندگی گیر ک میفتم صداش میزنم. کاش فرمون زندگیمو دستش داده بودم ک اینقدررررررر افسوس و آه پشت ۳۴ سال زندگی نداشتم .
    شاید یکماه پیش جلو آیینه خودمو دیدم و دلم برای خودم تنگ شد .‌گاهی جلو آیینه تو فرصت کمی ک دارم دستامو میشورم ب خودم چشمک میزنم میگم چطوری خوشکله
    جمعه هفته پیش ، همسرم نبود و دخترم خوابید ، احساس کردم وقتشه واسه خودم تنهایی یه چایی با عشق بخورم. البته وسط چایی خوردن همسرم رسید و بعدشم دخترم بیدار شد .
    تقریبا بچه خودم، پسر خواهرم و بچه های خواهرام. همسرم و خانواده مو بیشتر از خودم دوست دارم. بیشتر عمرم صرف کسانی شده ک بیشتر از خودم دوستشون داشتم
    هیچوقت خودمو باور نداشتم. وقتی رتبه کنکورم دو رقمی شد ، با خودم میگفتم خب همه میتونن ، شاهکار نکردی. وقتی دانشجوی نمونه میشدم میگفتم خب حالا فکر کردی ک چکار کردی. خودمو با هرررررررر کسی هر اندازه میدیدم .هرکسی از راه میرسید ، خودمو کوچیک و در اندازه اون میکردم و ادمای دور و برم راحت میتونستن رو مخم باشن و عقاید حال و هوامو عوض کنن. الانم همینطورم ، دلیلش اینه ک عاشق خودم نبودم و نیستم. اما نمیدونم چرا عاشق خودم نیستم

  • با سلام به همه عزیزان
    تمرین۱:من قبلا همیشه فکر میکردم خودم باید تلاش کنم و چون از قدیم هم گفته بودن خدا انسانهای قانع رو دوست داره و راضی باش به رضای خدا من هرگز ازش چیزی نمیخواستم فکر میکردم خدا اگر بخواد و صلاح بدونه میده و این تصور و تفکر اشتباه باعث شد که نه خودم زیاد پا بزنم و نه از خدا توقع کنم فکر میکردم چقدر انسان خوبیم و غافل بودم
    تمرین۲:همیشه دیگران در الویت بودن پدر و مادرم .همسرم فرزندانم دوستانم
    بازم تصور اشتباه که به دیگران بیشتر اهمیت دارن و در کل کمالگرایانه بارم اورده بودن و همه نسبت به خودم ارجع بودن تا اینکه یا یکسری اموزش های در این ۴ سال اخیر تمام اشتباهات رو کنار گداشتم و خودم رو مقدم شمردم نسبت به همه اما انقدر این باورهای محدود کننده و اشتباه در ما ریشه عمیقی دارند که گاهی بازم فراموشم میشود و اشتباه عمل میکنم و باز دوباره باز میگردم
    ولی گاهی سردر گم میشم که نکنه زیادروی کنم یه وقت افراط و یا تفریط نشه نکنه که از اصل جا بمونم و خدا ازم ناراضی بشه

  • با سلام خدمت استاد گرامی و خانم خیری گلم و دیگر دوستان

    بنده خداوند بیشتر در جلوی دوچرخه نشسته بود ولی من زیاد باور نداشتم که ایشون هدایت میکنه منو ولی بخاطر همین دیر باوری بعضی از اوقات جاهامون عوض کردیم من جلو دوچرخه بودم

    راستش من زیاد از خودم راضی نیستم چون بیشتر وقت و زمان رو برای بچه هام گزاشتم و خودم رو گم کردم

    به چایی از زندگی رسیدم که شاید تازه میخوام برای خودم وقت بزارم و توجه به خودم کنم همین به توجه بودن به خودم باعث شد که وزنم ۳۵ کیلو اضافه بشه
    اگر خودم و سلامتی روح و روان ام برام مهم بود نمی زاشتم کارم به این مرحله برسه
    ولی باز هم خدا رو شاکر هستم که الان به خودم اومدم که بتونم از این به بعد به فکر خودم باشم
    البته باز هم الویت اول بچه هام هستن

  • سلام
    من از همون اول زندگی مشترک چون خیلی سنم پایین بود و تجربه ی آنچنانی نداشتم گذاشتم خدا خودش جلوی دوچرخه بشینه و رکاب بزنه و تا الان هم خدارو هزاران بار شکر میکنم که همه چیز درست پیش رفته یه جاهایی به اندازه ی مو باریک شده مسیرمون ولی خدا نذاشته دوچرخه موت از مسیر خارج بشه و دوباره مثل قبل داره به مسیرش ادامه میده من همه ی امور زندگیمو به خودش سپردم
    ودر جواب سوال دوم من از وقتی وارد هپی فت شدم فکر میکنم بیشتر به خودم علاقه مند شدم چون قبلا فقط میخواستم ببینم بقیه از من راضی باشند وهمش سعی میکردم دیگران را خوشحال کنم ولی الان برای خودم چای میریزم ووقتی تنها بیرون هستم با آبمیوه از خودم پذیرایی میکنم برای حال خوب خودم تنهایی پیاده روی میکنم جلوی ایینه خودم رو نگاه میکنم وبه خودم افتخار میکنم که چطور از مشکلات شدید زندگیم عبور کردم والان خداروشکر به اینجا رسیدم و با هپی فت آشنا شدم تا از مسیر زندگیم بیشتر از قبل لذت ببرم
    با تشکر فراوان از استاد عزیز و دوستان عزیزتر که در بهتر شدن مسیر ما رو همراهی میکنید

  • سلام خدمت عزیزان نرگس هستم 🌹
    تمرین اول:من از خدای خودم ممنونم چون نگذاشت که من هیچ وقت جلو بشینم واگر مواقعی هم خواستم جلو باشم فوراً خودش به من عواقبش را گفت ونشانم داد
    تمرین دوم :سعی کردم به خودم هم به اندازه عزیزانم احترام بگذارم در جلو اینه نرفتم ولی با خودم زیاد خلوت میکنم وچون چای دوست ندارم برای خودم تنهایی خیلی کم میوه آماده کردم چون فرزندانم همیشه کنارم بودند هدیه برای خودم زیاد میخرم ولی هیچ وقت برای خود خودم آهنگ نذاشتم انشاالله این کار رو خواهم کرد چون میدونم حال دلم رو بهتر میکنه🤗🤗🤗
    ودر انتها سپاس از شما استاد گرامی 🌹 🌹 🌹 🌹

دیدگاهتان را بنویسید

خوشحال میشم کمکتون کنم
مکالمه را شروع کنید
سلام! برای چت در WhatsApp پرسنل پشتیبانی که میخواهید با او صحبت کنید را انتخاب کنید