بلاگ

جلسه هشتم کارگاه عزت نفس و اعتماد بنفس

اشتراک گذاری:

15 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام به آقای جعفری…جلسه ۸کارگاه عزت نفس واعتمادبنفس.*من ازبچگی قالی بافتن یادگرفتم خیلی هم این هنردوستدارم یروزبه همسرم گفتم میخام توخونه قالی ببیافم دوستدارم سرم گرم باشه امااوبه شدت مخالفت میکردتامن کوتاه نیومدم همسرم هزارتابهونه میاوردکه من کوتاه بیام خلاصه بعداز۶ماه اجازه دادبرم شهرخودم وتشکیلات یه جفت دارقالی بخرم.امدم یدونه ازدارقالی ۹متری بپاکردم هرزگاهی رفتم بافتم سه سال طول کشیدتایه جفت قالی کرم رنگ ۹متری تموم بشه. همسرم به این شرط اجازه دادکه بافتنش تموم بشه تواتاق بندازیم*الان ۴سال ازتموم شدن قالیهاگذشته هرکی میادخونمون مهمونی میبینه خیلی خوشش میادمیگن خوشبحالت که هنردست خودت توخونت پهنه* تودیدگاه جلسه هفتم گفتم که هنرآرایشگری خیلی دوستداشتم حدودیکسال پیش بازم بامخالفتهای همسرم رفتم ثبت نام کردم خیلی خوب سریع پیش میرفتم حدود۸ماه پیش یه اتفاق خیلی بدی برام افتادهمزمان بااون اتفاق بد کرونای خیلی بدی هم گرفتم دیگه نتونستم ادامه بدم هرچی دارم باخودم میجنگم ریحانه برو توخیلی آرزو داشتی سالن زیبایی بزنی این همه هزینه کردی سختی کشیدی چراالان که مشکلی نداری نمیری دنبالش تمومش کنی بازم به آرزوهات برسی* نمیدونم چراانقدربی روحیه بی انگیزه شدم بقول شماازدایره امنم نمیخام خارج بشم.. ازخدامیخام کمکم کنه ازاین بحرانی که توش هستم بیام بیرون**یدونه رانندگی هم بود۱۰سال پیش خیلی علاقه داشتم یادبگیرم اطرافیان همه مخالف بودن حتی همسرم میگفتن یوقت اتفاقی برات میافته خلاصه اونم باترسهام مقابله کردم رفتم یادگرفتم تاالانم بجزخسارتهای کوچیک به ماشین زدم البته سال اول رانندگی کردنم.شکرخدااتفاق بدی برام نیافتاداونایکه مخالف بودن الان خیلی رانندگی مناقبول دارن..همسرمم خیلی راضیه که کوتاه امدمن رفتم یادگرفتم چون یوقتای توی زحدکی یاتوی جاده کمک دستش میشم شاگردشوفر میشم😄😄اینم ازمهارت.ترس.جنگیدن.کوتاه نیومدنای من بود🤗🤗🤗

    • آفرین به شما خانم ریحانه
      شما که مزه دنبال آرزو و خواسته رفتن رو چشیدید دیگه نباید بترسید و باید اقدام کنید.
      اگه دنبال یه زندگی پرفکت هستید باید از دایره آسایشتون خارج شید.
      ممنونم که تجربیاتتون رو برامون نوشتید.
      موفق باشید.

  • تمرین جلسه ۸_ عزت نفس..
    سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان قدرتمندم
    …شنیدن داستان تجربیات و تلاشهای بی وقفه شما در زندگی بسیار شیرین و پند آموز هست….. احسنت به این تلاش و پشتکار
    … تجربه من در اینمورد با پسرم مشترک هست….مدتی بود همکارانم دنبال بلدرچین تازه و تخم اون بودن….پسرم بفکر افتاد توی اتاقک گوشه حیاط پرورش بلدرچین رو شروع کنیم……من و پدرش هم موافقت کردیم….یه یخچال دست دوم خریدیم همراه با دماسنج و قفسه های مورد نیاز برای قرار دادن تخم بلدرچین ….تا تخم هارو تبدیل به جوجه کنیم….خودمون دستگاه پرورش تخم رو درست کردیم چون دستگاه آماده در بازار قیمت بالایی داشت….
    چندتا بلدرچین بالغ خریدیم و تخم های بهتر و درشت تر رو جمع آوری کردیم…..از اینترنت طریقه پرورش تخم رو خوندیم ….اولین سری تخم ها تبدیل به جوجه نشد با تحقیق فهمیدیم که چون دستگاه ما برقی نیست ما باید دستی تخم هارو جابجا میکردیم تا همه طرفش یکسان گرم بشه……
    دفعه بعد تخم ها تبدیل به جوجه شدن….۲_۳ روز اول اونها رو توی خونه نگهداشتیم و براشون شبانه روز لامپ روشن میکردیم روزهای اول فقط آب میخوردن چند تا از جوجه ها داخل ظرف آب افتادن و مردن….
    بعد ظرف آب مناسب تهیه کردیم….جوجه ها که کمی بزرگتر شدن اونها رو بردیم پیش بالغ ها داخل اتاقک….. بزرگترها جوجه ها رو نوک میزدن و نمی‌گذاشتند دونه بخورند….چندتایی هم اینجوری مردن…..تا یاد گرفتیم جاشون رو جدا کنیم…..خلاصه سرتون رو درد نیارم….بارها اینکارو انجام دادیم تا با آزمون و خطا پرورش بلدرچین رو یاد گرفتیم….گوشت و تخم بلدرچین رو به همکارانم میفروختیم و اضافه رو پسرم میبرد به سوپر محل میداد تا برامون بفروشه……مدتی اینکارو انجام دادیم بعد چون جای مناسبی برای نگهداری اونها نداشتیم دیگه به اینکار ادامه ندادیم…..
    انشاالله قصد داریم زمان بازنشستگی‌ بریم توی کار پرورش قارچ و بلدرچین‌……
    با تشکر

    • ممنوم خانم دشتی زاده عزیز که تجربیاتتون رو با ما به اشتراک گذاشتید
      امیدوارم که همیشه تندرست و موفق باشید.

  • سلام استاد
    من کلا از شروع کردن کار جدید و مورد علاقه م نمیترسم. وقتی یه چیزی رو دوست داشته باشم انجام بدم، انقدر روش کار میکنم تا یادش بگیرم. معمولا هم بصورت خودآموز یادشون میگیرم. مثلا نوجوان که بودم عشق اسکیت بودم. یه اسکیت آهنی چهارچرخ از اینا که باید با کفش میپوشیدی، داداشم داشت. تازه من اجازه نداشتم کفشام و بیارم تو خونه. کفش دیگه ای هم نداشتم.‌ همونجوری پابرهنه اونو میپوشیدم و تمرین میکردم.یخورده که یاد گرفتم بابام یه اسکیت تک لاین ایرانی برام خرید. خیلی کُند بود و من باید خیلی تلاش میکردم تا راه بره. ولی ناامید نشدم. بعد یه اسکیت یخورده بهتر خریدم. با اون خیلی بهتر شدم. میرفتم تو پارک، حرکات اسکیت بقیه رو نگاه میکردم و یاد میگرفتم. اون موقع فضای مجازی هم اونقدر راه نیفتاده بود که بتونم ویدئوی آموزشی ببینم. خلاصه آخرسر که کلی یاد گرفته بودم برادرم از دوبی برام یه اسکیت عالی آورد‌. بعد از اون دیگه رفتم کلاس و حرفه ای شدم و یه مدت هم مربی اسکیت بودم.
    من از بچگی نقاشی کشیدن رو دوست داشتم. تو راهنمایی و دبیرستان با مدادرنگی خیلی معمولی نقاشی میکشیدم و به معلم هام هدیه میدادم. خیلی خوب رنگ میکردم. بعد در دوران دانشجویی خاله م یه کلاس نقاشی بهم معرفی کرد که اونجا رفتم و نقاشی با رنگ روغن رو یاد گرفتم و کلی تابلو برای خانواده م کشیدم.
    وقتی ازدواج کردم،حدود ۱۰ سال پیش، همسرم کارمند بود.ولی بخاطر مشکلاتی که سر کارش داشت و اذیتش میکرد، تصمیم گرفت کار واردات ماشین رو استارت بزنه. همسرم کلا خیلی مطالعه ش زیاده و داشت در مورد کار جدید اطلاعات کسب میکرد. ولی خب نیاز به این بود که ما بتونیم با خارج از کشور ارتباط بگیریم. به همین خاطر اینو لازم دیدیم که زبان انگلیسی یاد بگیریم. چون همسرم وقت کافی نداشت، من شروع به رفتن به کلاس انگلیسی کردم. استاد من وقتی تو مدرسه کلاس زبان میرفتم، هیچی نمیفهمیدم و همه ش امتحان و رد میشدم. احساس میکردم هیچ استعدادی تو زبان ندارم. ولی باورتون نمیشه وقتی خواستم و کلاس بیرون رو ثبت نام کردم، بمدت ده ترم شاگرد اول شدم و از تخفیف شهریه نیم بها استفاده میکردم.یادمه بهم یه یادبود هم دادن. خلاصه من با اون دانشی که یاد گرفتم تونستیم به چند شرکت خارجی ایمیل بزنیم و باهاشون وصل بشیم. یه نمایشگاه ماشین تو مالزی بود اونو رفتیم، تو گرجستان با نمایندگی کیا مذاکره کردیم، لبنان رفتیم، یه سری افراد از کره جنوبی اومدن ایران و با اونا مذاکره کردیم. تو اون برهه که واردات ماشین آزاد بود تونستیم خیلی پیشرفت کنیم و درآمدزایی کنیم.
    در مورد بچه هام، اطرافیانم میگفتن بذار اختلاف سنی بچه هات بیشتر باشه اینجوری خیلی سخته اذیت میشی. ولی من چون میخواستم بچه هام بتونن باهم خوب ارتباط بگیرن و خوشحال باشن، با اختلاف ۳ سال ۳ سال بچه دار شدیم. الان هم درسته خب رسیدگی بیشتر میخوان، ولی وقتی میبینم چقدر خوب میتونن باهم بازی کنن و بازی هاشون مشترکه خستگیم درمیره.
    من حدود دو سال پیش به کیک پزی علاقمند شدم. شاید قیمت نجومی کیک های باکیفیت تهران و دوری راه ما از تهران هم مزید بر علت شد، نمیدونم. من هیچ ابزار خاصی نداشتم. همزنم هم خیلی غیر حرفه ای بود‌.حتی قالب کیک و فر هم نداشتم. ولی کلا چون آدمی هستم که محدودیت ها نمیتونن منو منصرف کنن، شروع کردم. مایه کیک رو تو قابلمه میریختم و روی گاز درست میکردم. اول کیک معمولی. خب من یه اندازه های خاصی از مواد اولیه رو استفاده میکردم. اول یخورده سفت میشد. بعد فهمیدم مثلا آردش و زیاد میریزم. بعد مثلا بیکینگ پودرش و باید بیشتر بریزم، یا باید تخم مرغ هام و هم دما کنم. تا به یه مقادیر خاصی که خودم براساس آزمون و خطا فهمیدم رسیدم. البته هر وقت هر کی رِسِپیم رو میخواد بهش میدما. از اینا نیستم که کلاس بذارم ندم. کلا همیشه میگم زکات علم به یاد دادنشه.
    بعد از مدتی فهمیدم که تو سوپرمارکت نزدیکمون خامه قنادی کوچیک بسته ای میفروشن. خیلی خوشحال شدم. گفتم همسرم بخره. طرز کار باهاش رو روش نوشته بود. این بار کیکم رو با چاقو بریدم، البته خیلی دربه داغون و لاش رو خامه زدم.روش رو هم دربه داغون تر خامه کشی کردم. ولی انچنان ذوقی داشتم که نگو. بعد فهمیدم باید یه سری ابزار برای بریدن لایه های کیک و خامه کشی بخرم. البته تو این حین هم کلی فیلم آموزشی از خامه کشی کیک میدیدم.
    بعد از مدتی فهمیدم تو دیجیکالا خمیر فوندانت بسته ای میفروشه. با کلی ذوق چند تا رنگش و سفارش دادم، یه وردنه چوبی از جهازم داشتم، با اون فوندانت ها رو صاف میکردم و روی کیک میکشیدم. یادمه اولین کیکی که با فوندانت درست کردم مال پسر برادرشوهرم بود. همسرم اومد دید اصلا همینجوری کُپ کرد، چون نسبت به بار اول قشنگ شده بود. حالا فکر کنید من فوندانت رو روی کیک میکشیدم،فوندانتم ترک میخورد، میگفتم خدایا این چرا اینجوری میشه. بعد از چند وقت فهمیدم که بابا من این خمیر و اول باید ورز بدم بعد صافش کنم😆 فک کنید با این وضع که کلی چیز نمیدونستم برای تولد فامیل کیک فوندانت درست میکردم.
    بعد که یخورده ماهر شدم، یهویی یه چیزی درونم قلیان کرد که یه گروه بزنم و دوستای مدرسه م و توش عضو کنم (چون باهم در ارتباطیم) و سفارش بگیریم. دوستامم چون خیلی بامعرفتن به من اعتماد کردن و سفارش میدادن. تو اون مدت که سفارش میگرفتم، کلی چیزای جدید یاد گرفتم و تجربه کسب کردم. بعد یواش یواش همزن حرفه ای خریدم، فر خریدم، از لوازم قنادی چیزای حرفه ای تر گرفتم. الآن یه چند ماهیه که بخاطر درس دخترم سفارش کیک نمیگیرم، فقط برای خودمون درست میکنم. ولی به جرات میتونم بگم کیک هام با کیک های پیج های حرفه ای و قنادی های معروف بیرون برابری میکنه. خییییلی از این بابت احساس ارزشمندی دارم خیلی. خدارو شکر
    ببخشید چون گفته بودید با جزئیات خیلی طولانی شد

    • سلام خانم نادری عزیز
      چقدر شما توانمند و با استعداد هستید و چقدر از کامنت شما راحت می تونیم قانون تکامل رو یاد بگیریم که باید آروم آروم تو هر کاری آزمون و خطا کنیم، مهارت کسب کنیم، آموزش ببینیم تا بتونیم رشد و پیشرفت کنیم.
      ممنونم که با جزئیات توضیح دادید، این کامنت از همه بیشتر می تونه به خودتون کمک کنه که به یاد بیارید چه توانمندی هایی دارید و چقدر انسان ارزشمندی هستید.
      مرحبا به شما و سپاسگزارم که وقت گذاشتید و برامون تجربیاتتون رو نوشتید.
      واجب شد یه کیک بهتون سفارش بدیم..

      • ممنونم استاد. اتفاقا بخدا همیشه فکر میکنم چطوری میتونم براتون کیک درست کنم و بیارم.منتها راه زیاده کیک آب میشه

  • سلام استاد جان
    تمرین جلسه ی هشتم
    استاد چطوری بگم من کلا ادم ترسویی نبودم ونیستم به راحتی هرمسولیتی راقبول میکنم وبه نحواحسنت انجامش میدم خداروشکر،فقط ترس ازآینده ودرس فرزندان وتربیت انهاراداشتم که به برکت هپی فت این ترس هم درمن کمرنگ شده چون باتوکل واعتماد به خدا که ازآموزشهای زیبای شمابود، این ترس ازبین رفته خداروشکر وخیلی راحت باانها کناراومدم وانهاهم خیلی زیبا کارهایشان راانجام میدهند ووقتی میبینند من ایقداروم هستم خودشون ریلکس کارهایشان راانحام میدهند وبه امیدخدا آینده ی درخشانی درپیش رودارند چون ازحالشون نهایت لذت رامیبرند.
    فقط ترس ازرانندگی داشتم که طبق اون فایل زیبای شما متوجه شدم که من اصلا علاقه ندارم نه اینکه ترس، 🤩
    سپاس فراوان جناب اقای جعفری بااین اموزشهای زیبا وبی نظیرتون🙏🙏🙏🙏🌹

    • آفرین به شما خانم منوچهری عزیز
      امیدوارم که هر روز بیشتر و بیشتر پیشرفت کنید.

  • درود و مهر امین جعفری عزیز ایام به کام تان باشد
    سپاسگزارم برای تمام زحماتی که در جهت رشد و پیشرفت من با آموزه های فوق العاده تون می کشید و همواره به من یادآوری می کنید تا بهترین خودم باشم در حد وسع،
    من تجربه ترس در کارم و هیچ کاری ندارم کلا ترس ندارم ولی زمانی که چاق بودم و در عدم تناسب اندام بودم به تمام پیشنهادات کاری ام به عنوان یک خواننده، نه گفتم چون شیدای چاق را دوست نداشتم یعنی ترس از خودم و حال بد خودم داشتم والا هیچ وقت از اجتماع و بیرون فیدبک بد از چاقیم نگرفتم و همیشه در ارتباطاتم موفق بودم و دوست داشته شدم .
    امروز و در این لحظه از هیچ چیز نمی ترسم و برای هر علاقه مندی که دارم با توجه به زمانبدی شرایط و بودجه برنامه ریزی و اقدام می کنم چون عاشق آموختن هستم البته در حوزه علاقه مندی هایم.
    امروز به خودم می بالم چون در سخت ترین شرایط روحی و جسمی روزها و سالهای گذشته زندگیم حتی وقتی که می ترسیدم با خودم می گفتم باید آواز خواندنم را به نتیجه برسانم و در این عرصه بااااید حرفه ای فعالیت کنم و بالاخره این باید را عملا تجربه کردم و امروز یک شیدای موفق، راضی و آرام هستم
    قطعا که می توانم هر روز بیشتر پیشرفت کنم و برای رشد و ارتقا خودم در تمام زمینه ها همواره تلاش و ممارست دارم و خواهم داشت.
    بزرگ ترین ترس و نگرانی من چاقی بود که به کمک شما امین عزیز و گرانقدر ، نجمه خیری عزیزم، آموزه های فوق العاده هپی فت و تلاش و تعهد مستمر خودم بر آن پیروز شدم و حالا یک شیدای شجاع، متناسب و توانمند هستم
    خدایا شکرت شکرت شکرت🙏⚘
    🥰شکر برای وجود ارزشمندتان امین جعفری عزیز و بانو خیری عزیز و دوست داشتنی
    دوست تان دارم 💙❤
    زنده باد هپی فت💚
    زنده باد امین جعفری عزیز💙، نجمه جان خیری❤
    زنده باد شیدا💜

    • مرحبا به شما خانم عابدی عزیز
      امیدوارم که روز به روز در حوزه های مورد علاقتون پیشرفت کنید و به درجات عالیه دست پیدا کنید.
      موفق باشید و سربلند.

  • سلام استاد گرانقدر خانم خیری گلم و دوستان عزیزم
    من بعد از پایان دانشگاه برای بدست اوردن کارم به شدت تلاش کردم با اینکه تازه وارد شهر جدیدی شده بودم ولی از غریبی نترسیدم و انقدر سماجت به خرج دادم تا کارمو بدست اوردم (دبیر حق التدریس در اموزش و پرورش) و جالب اینجاست سال بعد تغییر مکان دادیم باز روز از نوع و روزی از نوع و شش سال شرایط سخت حق التدریسی تحمل کردم تا استخدام رسمی شدم شاید هر کسی در شرایط من بود جا میزد ولی من معتقد بودم باید کاری و منبع درامدیداشته باشم و بدست اوردم ولی متاسفانه
    من به شدت برای شروع هر کاری که به نوعی در رابطه با دیگران باشه می ترسم مثلا با اینکه در زمینه کارهای هنری خوب هستم مثل کار چرم ولی زمانی که میخوام کاری برای کسی انجام بدم با توجه به اینکه هزینه ای هم قرار نیست دریافت کنم وسواس عجیبی میگیرم و همش احساس میکنم کارم با اون کیفیت لازم انجام نمیشه البته همیشه هم نسبتا خوب میشه ولی این حس بد من دارم به خاطر همین جرات شروع به درامد زایی در این کارو ندارم با توجه به خلاقیت و هنری که دارم فکر میکنم در حق خودم ظلم می کنم

    • سلام خانم عبداله زاده عزیز
      این مورد آخر که گفتید رو باید برطرف کنید.
      باید روی باورهایی که باعث بروز این مشکل شدند کار کنید.
      خداروشکر که در کارگاه عزت نفس و فرمول رسیدن به خواسته ها هستید و به امید خدا و پشتکار خودتون این باورهای مخرب در مورد ثروت و کمالگرایی و کمبود عزت نفس حل میشه و می تونید از استعدادی که دارید ثروت خلق کنید.

  • سلام به همه عزیزان
    تمرین جلسه ۸_ تجربه دنبال کردن آرزو
    …. همیشه آرزو داشتم رانندگی یاد بگیرم.سالها قبل تعلیم رانندگی اجباری نبود فقط باید در آزمون عملی قبول میشدیم..
    همسرم ۳_۴ جلسه تعلیمم داد و بعد در آزمون عملی قبول شدم….
    افسر می‌گفت شما خانمها فقط برای پز دادن گواهینامه میخواهید نه رانندگی..‌‌همه خانمها قبولن….
    بارها با ماشین به در و دیوار و تیربرق و….زدم …..همسرم می‌گفت….این ماشین ترمز هم داره هااا……تا اینکه جلوی یه مدرسه با دختر بچه ای تصادف کردم..‌‌..پایش مو برداشت و کلی طول کشید تا خوب شد …..از رانندگی ترسیدم…سالها پشت فرمون ننشستم…قبول کردم رانندگی کاره من نیست دیگه..‌
    تا اینکه پسرم مدرسه ای شد و هرروز میگفت چرا دوستام با مادرشون میان مدرسه اما شما رانندگی بلد نیستی منو ببری مدرسه…..
    دوباره مصمم شدم برای تمرین….دنیا راهم رو هموار کرد دوستی پیدا کردم که مربی تعلیم رانندگی بود….چند جلسه آموزش دیدم تشویقم کرد تا بالاخره به ترسم غلبه کردم…..الان سالهاست رانندگی میکنم حتی توی جاده هم کمک همسرم هستم……
    (در پایان ناگفته نمونه پسرم الان بیست سالشه و ماشین رو صاحب شده….میگه الان من دیگه راننده شما هستم هرجا امر کنی میبرمت ولی بهت ماشین نمیدم مامان 😅)

    • سلام خانم دشتی زاده عزیز
      آفرین به شما که به ترستون غلبه کردید.
      مرحبا

دیدگاهتان را بنویسید

برای دریافت دوره رایگان کلیک کنید
مکالمه را شروع کنید
سلام! برای چت در WhatsApp پرسنل پشتیبانی که میخواهید با او صحبت کنید را انتخاب کنید