بلاگ

جلسه هجدهم کارگاه چله نشینی تناسب اندام هپی فت

تمرین روز نوزدهم چله تناسب اندام هپی فت

تمرین روز هجدهم:

🖋️تمرین:

راستش رو بخواهید من خیلی عاشق غذاها بودم، خیلی، خیلی زیاد…

اصلأ نمی‌تونستم تصور کنم که یه روز رو بدون غذاها سپری کنم…

من اگه میخواستم درصد بدم، به دوست داشتن خودم در مقابل دوست داشتن غذاها شاید درصد خجالت آور 0 به 100 رو می دادم…

می خواهم بدانم تو دوست عزیزی که الآن دیگه جزئی از خانواده بزرگ هپی فت هستی چه درصدی رو میدی به دوست داشتن بین خودت و غذاها؟؟

چقدر خودت رو تحقیر کردی در مقابل غذاها! چقدر به خودت بی احترامی کردی؟

من، خیلی زیاد خودم رو تحقیر کردم،
صادقانه میگم، خیلی مواقع یه خوراکی که روی زمین افتاده بود رو برداشتم و فوت کردم و خوردم!

خیلی مواقع، اکثر مواقع ته ظرف بچه هام رو خوردم!

خیلی مواقع یه غذای بی‌کیفیت رو فقط واسه اینکه چیزی خورده باشم خوردم!

خیلی مواقع قایمکی، کشیک کشیدم که همسرم و فرزندانم نیان تو آشپزخونه و از توی قابلمه روی گاز چند لقمه خوردم، سوختم و خوردم!!

خیلی مواقع قایمکی واسه خودم خوراکی خریدم و خوردم!

خیلی مواقع اجازه دادم غذاها باعث این بشن که هر کسی به خودش اجازه بده من رو نصیحت کنه…

غذاها باعث شدن که خیلی شبها آرزو کنم ای کاش بدنیا نیومده بودم…

غذاها باعث شدن با وزن بالا فوتبال بازی کنم و مینیسک و رباط و تاندون زانوم پاره بشن…

غذاها باعث شدن یه رژیم شدید بگیرم و صفرام رو داغون کنم…

و….

اینا همه نشونه هایی بود که به من میگه من غذاها رو می‌پرستیدم، عاشقشون بودم، و به هیچ عنوان تو زندگی من، دیگه خودی وجود نداشت..

خود واقعیم رو زیر چربی های اضافه دفن کرده بودم و روزها و شب ها براش عزاداری می کردم…

شما هم تعریف کنید از بی احترامی هایی که به خودتون کردید، فقط اینجوری میتونیم این بیماری اضافه وزن رو ریشه یابی کنیم و حلش کنیم…

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

40 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام خدمت شما
    من با توجه به اینکه پنج شش سال اخیر دچار چاقی شدم همه کس وهمه چیز رو دلیل چاقی خودم می دونستم بجز خودم رو بله خودم رو دوست ندلشتم چون قبل خودم به دیگران فکر می کردم ودوست داشتن آنچه دیگران علاقه داشتن که این موضوع بطور کلی منو از خودم خیلی دور کرد با شما تازه متوجه شدم علاقه نداشتن ودوست نداشتن خودم باعث شد که بدونه اراده بسمت غذا ها البته در حد سیری کامل کشیده بشم
    ولی الان با غلبه وکنترل ذهن چاقم در برابر خیلی از خواست های این ذهن چاق مقاومت می کنم و کم کم دارم به خودم علاقه پیدا می کنم وخودم رو دوست دارم بیشتر از خوردن غذا ها
    از شما بسیار سپاس گزارم که من رو بیدار کردید تا بتوانم به لایف استایل خودم بیشتر توجه کنم وخودم رو لایق بهترین ها بدانم از خداوند متعال من را یاری کند تا از رهنمود های شما نهایت استفاده راداشته باشم
    وخداوند به شما عمر با عزت عنایت بفرماید🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

  • با سلام خدمت شما استاد عزیز
    من تمام فرمایشات شما را دائم در حال تکرار شون هستم وبا توجه به اینکه بنده شش هفت سال آخیر دچار این چاقی شدم ودنبا ل علت در بیرون خودم بودم غافل از اینکه مشکل درونی است با درس های شما تا به اینجای راه متوجه خیلی از اشتباهاتم دارم میشم
    اول از اینکه قبلا شیفته غذا نبودم وخیلی با غذاها سر وکار نداشتم ووزنم خیلی متعادل بود تا این چند سال اخیر وزن من از شصت وپنج کیلو بیشتر نشده بودچند سال اخیر بدونه هیچ دلیلی به سمت خوردن کشیده شدم و یک سری از خلاء های خودم رو با خوردن جبران می کردم وشده که بعضی وقت ها اصلا احساس گرسنگی یامیل به خوردن نداشتم ولی به سمت یه چیز هایی می رفتم که قبلا حتی بهشون فکر هم نمی کردم
    الان متوجه شدم که ذهن چاق من فعال شده بود و من اصلا بهش توجه نمی کردم یه جورایی از دوست داشتن خودم دست کشیده بودم
    ولی با حس وحال وانگیزه ای که شما برای من ایجاد کردید دوباره متولد شدم وتولد دوباره ای خودم رو به خودم تبریک میگم دو باره به دوست داشتن خودم بیشتر فکر می کنم
    وتقریبا دارم از توجه واون نگاه ناآگاه که نسبت به غذا ها پیدا کرده بودم فراموش می کنم وبا آموزش های شما واستفاده از تجارب گرانبهای شما انشاءالله خیلی زود به نتیجه ی مطلوب دست خوام یافت وبا سر بلندی وعزت نفس بالا راه را اذامه خوام داد
    از شما بسیار سپاسگزارم🙏🙏🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼

  • سلام استاد
    راستش خیلی خیلی اجازه دادم غذاها منو برده خودشون کنن….
    یادم نمیره نوشابه و شیرینی و خوراکی ها رو تو یخچال قایم میکردم تا به موقعش خودم همشو بخورم و لذت ببرم از هر لقمه ام ….
    یادم نمیره با اینکه سیر بودم بازم میرفتم سرگاز و شروع میکردم به خوردن….
    چقدر از مونده غذا های بچه هام میخوردم….
    چقدر شریک خوراکیهایی میشدم که همسرم برای بچه ها میخرید و بعد که میدید منم نشستم باهاشون میخورم میگفت باید برای تو هم چیپس و پفک و کیک جدا میگرفتم و چقدر عزت نفس نداشتم که بهم بربخوره با این حرف!!!
    تو مهمونی ها که دیگه نگم براتون،اولین نفر مینشستم سر سفره و آخرین نفر پامیشدم ….

    چیکار کردم با خودم واقعا؟!!

    • سلام خانم سادات عزیز عالی بود
      خیلی خوشحالم که آروم آروم دارید به خودشناسی نزدیک میشید و متوجه اشتباهاتی که مرتکب شدید میشید.
      غذاها یکی از کارهایی که کردن این بود که عزت نفس ما رو از ما گرفتند.

      • سلام استاد
        بله دقیقا انگار تازه دارم با معنی عزت نفس آشنا میشم …

        ممنونم ازتون

  • باسلام وباتشکرازشمااستادگرامی
    من تاهمین لحظه فکرمیکردم که خودموخیلی دوستدارم.
    الان توهمین ساعت ازشب اعتراف میکنم که خوراکیهارو خیلی خیلی بیشتردوستدارم.
    البته من تلخی دوستدارم،چای تلخ،شکلات تلخ،کره بادام زمینی خالی،قهوه تلخ،
    وقتی حالم بده هجوم میارم به شوری،آجیل،چیپس،پفک
    ولی به نظرم خیلی سخته ۴۰سال به چیزی باعشق نگاه کنی بعدتصمیم بگیری که دیگه دوستش نداشته باشی.
    ممنون میشم که تواین مبحث بیشترکمکمون کنید⚘

    • سلام به خانم شمس عزیز
      به موضوع خیلی خوبی اشاره کردید. در واقع 40 سال جور دیگری زندگی کردید و جور دیگری به مسائل نگاه کردید پس باید حداقل یک سال زمان بگذارید تا بتونید تغییر شخصیت بدید و جور دیگری تفکر کنید و جور جدیدی به موضوعات نگاه کنید.
      دقیقاً برای همینه که دوره هپی فت یه دوره 12 ماهه بسیار کامل و جامع است.
      من قدم به قدم بهتون کمک میکنم که خودتون رو بیشتر از هر چیز دیگری دوست داشته باشید.
      در کارگاه عزت نفس هپی فت کاملاً روی این موضوع دوست داشتن خودمون کار می کنم و در پایان دوره شما لایف استایلتون به طور کامل تغییر خواهد کرد.

    • سلام به شما و همه دوستان
      صادقانه بگم که منم خیلی از این رفتارا رو داشتم و در بین دوستان و خانوادت به عنوان یه فرد شکمو و پرخور شناخته شده م . کسی که به قول شما حتی یه غذای بی کیفیت میخوره فقط برای اینکه چیزی خورده باشه. منم ته مونده ی غذای بچه مو خوردم . خیلی وقتا یواشکی برای خودم خوراکی خریدم .خیلی وقتا چرب ترین و بد ترین قسمت غذا ها رو با ولع خوردم و الان که فکر شو‌میکنم‌میلبنم من واقعا خودم و‌جسم ام رو دوست نداشتم و برده غذا ها بودم و گرنه نباید اجازه میدادم که هر آشغال بی کیفیتی را به عنوان لذا استفاده کنم . با پررویی هم به خودم میگفتم خوش خوراک

      • سلام
        از وقتی هپی فتی شدم خودمو بیشتر دوست دارم اما قبلاً به معنای واقعی برده غذا ها بودم اینقدر یه پفک یا یه جعبه شیرینی در خوب کردن حال من قدرت داشت که حالا که بهش فکر میکنم میبینم چقدر حقیر و ناتوان بودم و با تکرار این روند وارد یه چرخه باطل شده بودم که هر روز ضعیف تر میشدم
        حال خوب من دیگه نه به خوراکی ها (فرقی نمیکنه سالم یا ناسالم ) وابسته است و نه به عدد روی ترازو و نه به نگاه و نظر دیگران

  • سلام و شب بخیر به دوستان عزیزم و دعای سلامتی و عافیت برای استاد عزیز…
    در مورد ارتباط خودم با غذاها یه شاهنامه بگم کمه . آخه کجای دنیا دیدین یه آدم در عرض دقایقی کوتاه دو کیلو انجیر رو تنهایی بخوره ؟؟؟ 😵‍💫 بعد به خودش بیاد ببینه حتی نمیتونه نفس بکشه ؟
    خدا خدا کنی که بچه ی دوساله ات همه ی فرنی اش یا سوپش رو نخوره بلکه تهش رو تو بخوری؟؟؟؟ 🤦🏻‍♀️
    از ظهر حتی یک لیوان آب نمیخوردم ! چون اون شب عروسی دعوت بودم ! و باید حسابی…. ؟؟؟؟؟!!
    دیگه ادامه اشو نمیگم ….

    کلماتی مثل اراده ندارم و انگیزه ندارم ، کلک اون ذهن چاق شیطانی من بودن ! تا بتونه به این بهونه به رفتارش ادامه بده …
    به جرئت میگم ارتباط من با غذاها و میوه ها و مغزها از تعادل و دوست داشتن زیاد خارج شده بود و وارد یک فاز بسیار خطرناکتری شده بودم بنام وابستگی، اعتیاد…. !!!
    هیچ دکتر تغذیه ای توی این همه سال تشخیص نداد که من معتاد شدم . فقط راه به راه برام برنامه ی غذایی تجویز میکردن !!
    اگه وارد آموزه های استاد نمیشدم ( بدنم که هیچ ، روح و روانم هم داشت نابود میشد)
    وقتی وابسته میشی ، با اینکه سیر شدی ، نمیتونی از غذاها دل بکنی . سفره که جمع میشد ، و دیگ غذا میرفت تو آشپزخانه ، ذهن و دلم هم باهاش میرفت ! نمیتونستم پرونده اشو ببندم . خیلی عجیب بود …
    یخچال خونه خالی میشد بسیار عصبانی میشدم
    باید و باید هرچیز رو هوس میکردم رو سریع میخریدم و میخوردم
    درصد بالایی از حقوق ماهانه ام صرف خرید مواد غذایی میشد که بلا استثتا قرار بود پنج شنبه و جمعه ی هر هفته باهاش دورهمی بگیرم
    این جمله همیشه ورد زبونم بود و همش به همسرم میگفتم: ( همش یه چیزی دلم میخواد بخورم ولی نمیدونم چی ؟؟؟ ) در حالی که اصلا گرسنه نبودم
    چطور ممکنه که یه جا مهمونی دعوت شی و پنج مدل غذا رو میز باشه و تو فقط به یه نوعش قانع باشی ؟؟؟ جزء محالات بود!!

    و خیلی زیاد بودن این دست رفتارها …
    کار برای من به جایی رسیده بود که دیگه نه فقط از چاقی ؛ بلکه دیگه از این دست رفتارم خسته شده بودم …
    اون رفتارها تبدیل به عادت و اون عادت ها تبدیل به شخصیت ام شده بود
    حسابی پای شیطان تو وجودم باز شده بود . و وسوسه ها و نجواهای عجیب ذهنی منو در مقابل غذاها عین یک برده حقیر این ور اون ور میکشید .
    الان یک ساله با آموزه های استاد عزیز نجات پیدا کردم . الهی شکر
    عمری من دنبال غذاها دویدم حالا غذاها دنبال من بدوئن😊

    • سلام خانم رهروان عزیز
      چه خوب حال دل مارو بیان میکنید….
      ان شاالله سال‌های سال سالم و موفق و شاد باشی نازنین⚘

  • تمرین روز هجدهم
    غذا برای من همه چیز است
    دوحالت دارم یا دارم غذا میخورم یا با معده پر هستم.

  • سلام
    منم عاشق غذا خوردنم
    کلا لذت میده بهم
    یکی از تفریحات مورد علاقه م غذا خوردنه
    کمتر به غذایی نه گفتم
    ولی بوده زمونایی که خودمو کنترل کردم.

  • سلام
    راستش غذارو دوست دارم اما نه به شدتی که بعضی از دوستان فرمودن، ولی بینهایت شیرینی دوست داشتم به حدی که آخرشب بدجوری هوس شیرینی میکردم و بدون توجه به خودم، میرفتم و شیرینی میخوردم اگه تو خونه یه وقت شیرینی نبود دیوونه میشدم و به دور خودم میچرخیدم!
    ولی مدتیه که دیگه این اتفاق برام نمیفته و میل به شیرینی نمیگم قطع شده اما کم شده👍🏻
    و یه چیز دیگه که رعایتش برام سخت بود شمرده شمرده غذاخوردن بود من خودم متوجه نبودم اما یه روز یکی بهم گفت که خیلی سریع غذا میخوری، تازه بهم برخورد و گارد گرفته بودم الان میفهمم که درست گفته بود و به قول استاد، انگاری غذارو قورت میدیم!
    خلاصه اینکه این روزها میدونم که چه بی احترامی به بدن هوشمندم کردم و همش درحال پوزش خواستن از بدنم هستم!☺️

  • سلام سلام خدمت استادعزیز وخانم خیری مهربان من بر خلاف دیگران عاشق میوه بودمدر کنارش هم شیرینی ازهرنوعی که بود اهل فست فود غذاهای حاضری بودم ولی چیزی که من دست ازش برنداشتم خوردن یه چیز شیرین بعد از هروعده غذایی الان بهتر شدم درضمن میوه خوردنم هم کمتر شده منخیلی میوه میخوردم اگه پامیداد وعده های غذایی هم میوه میخوردم وتفکر این بود که میوه چاق نمیکنه ولی تو چله تناسب اندام فهمیدم کلا اشتباه فکر میکنم وبیشترین حجم بدنم را دمو ومرطوب نگه میداشت وهمیشه دلضعفه داشتم عشق شکلات کاکایوی بودم دزدکی توخانه بدور ازچشم بچه ها میخوردم هنوز کههنوز توتولدا بدنبال اینم که بچه ام وآقام سهم کیکشون نخوان وبدن به من تجربه زیادی تو دزدکی خوردن ویکجا قورت دادن فروان دارم صحبت های استاد عزیزو که گوش دادم دیدم که چقدر به بدنم بی احترامی کردم فقط بخاطر یه هوس زودگذر وناپایدار ان شاالله بلطف پرودگار واستاد پیروز ازمیدان میاییم بیرون.

  • سلام من کلا خیلی کم غذا میخورم اما بخصوص بعدناهار یکی دوساعت بعدش بد جوری هوس ی چیز شیرین دارم از وقتی سعادت حضور در خدمت استاد راپیدا کردم وسوسه دارم ولی تا حدود هشتاد در صد میتونم کنترلش بکنم چای راهم بدون هیچ چیز شیرین میخورم با صحبت های دلنشین استاد به اینجا رسیدم اضاف وزن زیادی ندارم ولی همین شش کیلو استایل بدنم را بهم زده با توکل به خدا و زحمات وکمک استاد امیدوارم به هدف برسم نه فقط وزن بلکه خداشناسی خود شناسی برسم تا بتونم ذهنم را ارام کنم ‌اینقدر خودخوری نداشته باشم.

  • سلام به همه دوستان
    من هم غذاها رو خیلی بیشتر از خودم دوست داشتم و همیشه توی همه رژیمها فقط منتظر این بودم که رژیمم تموم بشه و بشینم یه دل سیر غذا بخورم همیشه توی همه مهمونیها و وقتی که مهمون داشتم همش به غذاها فکر میکردم و غذاها برای من سنبلی از شادی و خوشی و خوشگذرونی بودند و تمام حسهای بدم رو میخواستم با غذا برطرف کنم غافل از اینکه این وابستگی به غذاها بیشتر حال منو بد میکرد ولی الان یاد گرفتم که باید به خودم احترام بگذارم و عاشق خودم باشم نه غذاها
    باید اینقدر قدرتمند بشم که بنده غذاها نباشم
    🌺ممنونم از شما استاد عزیز که با این آموزه های زیبا حس ارزشمندی رو در ما زنده میکنید 🌺

  • با سلام.
    متاسفانه منم از ان دسته دوستان هستم که خیلی تنقلات دوست داشتم و تا حدودی هنوز هم دارم. منم بارها شده با اینکه سیرم ولی تنقلات میخورم. شیرینی میخورم
    قبلن دوست داشتم همیشه تو خونه چیزی برای خوردن باشه حتی اخرهای شب هم اگه شده بود یه کیک یا کلوچه میخوردم بعد میخابیدم.خوردن شیرینیجاتو به تفریح در بیرون ترجیح میدادم. عصر جمعه به جای پیاده روی و لذت بردن از طبیعت پیشنهاد میدادم به یه بستنی بندی مشهور که تا حالا نرفتیم بریم.
    رفتارم مثل یه دختر بچه سه چهار ساله در مقابل خوراکیا بود و نه یه خانوم ۳۳ساله
    شب نشینی ها رو در صورتی ازش لذت میبردم که حتما تنقلاتی روی میز باشه.
    احترام گذاشتن به مهمونو در صورتی کامل میدیدم که حتما شیرینی و تخمه داشته باشم.
    قیاسم از لذت بردن در زندگی ربط داشته به کیفیت تنقلات و خوراکیها.
    مطمئنا من شکمم و میلم به خوراکی رو به خودم و سلامتیم ارجحیت قرار میدادم.

  • سلام خدمت استاد محترم و دوستان نازنین.من هم غذا ها رو دوست دارم حتی اگه غذای ساده ای باشه.ولی مشکل اساسی من خوردن ترشیجات فراوان با غذا وبلافاصله نیاز من به خوردن یک ماده ی شیرین واین چرخه همیشه ادامه داشت.چون تعادل رو رعایت نمی‌کردم واین باعث شده که جراحی صفری انجام بدم و مشکلات گوارشی پیدا کردم .وکم کاری تیرویید م رو مقصر بدونم .در حال حاضر چند هفته است که دیگه اون رفتارهای بد غذایی رو ندارم خودم وسلامتیم رو بیشتر از ترشیجات دوست دارم با اینکه عاشقانه میوه رو به غذا ترجیح میدادم حتی خوردن میوه رو هم رعایت میکنم . واطمینان دارم که تغییر اساسی در زندگیم به وجود اومده .من قبلاً دو روز یکبار هم یک لیوان آب نمی‌خوردم و حتی چایی هم یکی دوبار نهایتاً در روز می‌خوردم ولی الان تشنه میشم ۱۰لیوان آب میخورم و واقعا منو کلی سیر نگه می‌دارد و احساس لذت میکنم .که غذا برام بی اهمیت تر شده . سپاسگزارم آقای امین جعفری.🙏🏻😌🌹🌹🌹🌹

  • سلام استاد وقت بخیر منم بشدت عاشق غذا هستم و اونوقتها در دوران بچگی ام یادم میاد خیای یواشکی و دزدکی غذا میخوردم و کلا همیشه به شیرینی ها حمله میکردم و به همین خاطر همیشه هم تو رژیم بودم همیشه هیچ وقت اعتدال نخوردم الان مدتی کمی بهترم یعنی به تعارفات دیگران گاهی نه میگم فقط گاهی یادم انوقتها اگر میخواستیم بریم بیرون اگر یه رستوران عالی همسرم منو برای صرف غذا نمیبرد قهر میکردم کلا شب و روزم در فکر غذا بودم. و اندکی بهترم الان ولی اکثر اوقات یادمه با غذا خودکشی میکردم دیگه واقعا حالم از خودم بهم میخورد حالا الان مدتی بهتر هستم هنوز خیای از عاداتم رو کنار نزاشتم ولی خودم رو سرزنش نمیکنم و خودم رو دوست دارم و سعی میکنم که از اموزه های شما استفاده کنم

  • سلام وقتتون به خیر… من هم میتونم بگم 100 درصد عاشق غذاها بودم🤭خیلی وقت ها تو خونه تنها بودم از بیرون غذا سفارش میدادم و ظهر هم برای اینکه خانواده ام متوجه نشن با اونها هم غذا میخوردم، توی دورهمی ها و گردش ها حتما باید تنقلات میخوردم، تو باشگاه همیشه از خودم خجالت میکشیدم و به وقتایی میرسیدم خونه هرچی جلو دستم بود میخوردم میگفتم به درک من چاقم خمینی است که هست، به تعارف غذا هیچ وقت نه نگفتم، همیشه توی مهمونی ها ا ز همه شیرینی ها و غذاها تست میکردم و…. همه اینها نشونه بی احترامی به خودم و عاشق غذاها بودن میشه به نظرم

  • سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان خوبم واستاد گرامی.
    من مطمئنا ۱۰۰ درصد غذاها رو بیشتر از خودم دوست داشتم .بخصوص بعضی غذاها مثل فست فود ها که اگه سیر سیر هم بودم باز هم در مقابلشون اراده ای از خودم نداشتم وتا حالت خفگی میخوردم.به حدی به غذاها وابسته بودم که حتی نصف شب از خواب خوشم میزدم میرفتم سر یخچال تا چیزی برای خوردن پیدا کنم.در مسافرتها بیشتر دنبال یک رستوران خوب میگشتم تا اینکه از تفریحات دیگه لذت ببرم.

  • سلام استاد عزیز روزتون بخیر ، روز همه هم گروهی هایه عزیزم بخیر
    منم استاد خودم ۱۰۰ درصد عاشق غذاها بودم،حتی وقتهایی هم که سیر بودم پا میشدم می رفتم یواشکی سر قابلمه تا ته قابلمرو می خوردم،یا اینکه می رفتم خرید شکلات می خریدم تا بیام خونه می خوردم که کسی چیزی بهم نگه ،منم برایه لاغر شدن تابستونا میرفتم میدوییدم اینقدر که وقتی میومدم خونه از درد پام می خواستم فریاد بزنم استخونهایه پام از درد داشت میترکید ،منم صفرامو داغون کردم اینقدر که به درد افتاد،چه شبهایی که از درد کیسه صفرا نمی تونستم بخوام و همین چند وقت پیش عمل کردم،هرشب که می خوابیدم با عذاب وجدان می خوابیدم و به خودم قول میدادم از فردا دیگه اینجوری رفتار نکنم ،ولی باز فردا میشد و من در مقابل غذا همه ارادمو از دست میدادم،باز روز از نو و روزی ازنو ،همیشه از ترس اینکه کسی بهم چیزی نگه یواشکی میرفتم یه چیزی می خوردم ویا اینکه به بهانه کاری از اتاق می رفتم بیرون تا برم سر یخچال و چیزی بخورم

  • درود به شما و دوستان عزیز🍀🍀🍀
    باتوجه به اضافه وزن امروز من قطعامن غذاها رو ۱۰۰٪ بیشتر از خودم دوست داشتم.من بدترین رفتارم با خودم این بود که شب ها فقط دوست داشتم غذا بخورم واین عادت باعث همه مشکلاتی که شما نوشتید شده.
    درواقع وقتی از چاق بودن لذت نمیبرم و لاغری آرزوی منه و رسیدن بهش در دستان فقط من و من و من میباشد پس تا اینجای زندگی بالاترین بی احترامی رو فقط خودم در حق خودم کردم.ولی خوشحالم که امروز نگاه جدیدی رو در زندگیم میتونم شکل بدم🙏🙏🙏

  • سلام وشب همگی به خیر
    منهم فکر می کنم که تازه به فکر احترام گذاشتن به خودم افتادم البته سعی می کنم همیشه اضافه غذای بچه ها را می خوردم فکر می کردم این دو قاشق خیلی کالری نداره اشتباه می کردم دوست داشتم بعضی وقتا غذا درست نکنم ولی می گفتم بچه ها و شوهرم با لا خره غذا می خورن مجبور می شدم درست کنم وخلاصه اینکه به خودم اهمیت نمی دادم ولی الان سعی می کنم از این به بعد حرف های استاد را در مورد اینکه غذا ها دشمن من هستن را بیشتر آوازه گوشم کنم ویادم باشه چه بلایی سرم آوردن سعی می کنم به ویس های استاد بیشتر گوش کنم تا یادم نره دوست دارم بیشتر به خودم اهمیت بدم و از ابتدای چله احساس بهتری داشتم با تشکر از آقای جعفری که منو به خودم آورد تا بیشتر به خودم فکر کنم بیشتر جلوی آینه خودم را ببینم چون تا حالا دوست نداشتم امیدوارم خدا کمکم کنه

  • باعرض سلام ودرود خدمت استادوهم گروهیهای عزیزم
    من به خودم ۲۰درصد وبه غذاها ۱۰۰درصد من خودمم رو دوست داشتم وتا میتونستم یه کارای براش کردم مثلا بخاطر خودم شیرینی نمی خریدم چون میدونستم اونو۱۰۰درصد دوست دارم واگه بیارمش خونه همشو میخورم وخیلی چیزای دیگه الان که بهش فکر میکنم میبینم خودمو خیلی تحقیرکردم واز خودم خجالت میکشم که به خودم اهمیت ندادم حتی از مردم واطرافیانم هم خجالت میکشم که من چه آدمی هستم که اینقدر به خوراکیها اهمیت دادم تابه اینجارسیدم حیف شد جونیمو اون اندام زیبامو باخوردن خراب کردم الان که میبینم بعضی ها حواسشون اینقدر به خودشونه حسودیم میشه

  • سلام و عصرتون به خیر خدمت استاد گرامی و خانم خیری گلم و دیگر دوستان خوبم

    فرمایشات استاد کلمه به کلمه صحیح هستش
    من راستش هیچوقت از این زاویه که خودم دوست دارم یا ندارم فکر نکرده بود با شنیدن فایل استاد تازه متوجه شدم با خودم چیکار کردم متاسفانه

    واقعیت همین هست که احترام گزاشتن و ارزش گزاشتن به خود و دیگران چه بازتاب های زیبا و پر سودی داره بنده خودم رها در این دنیا کرده بودم که مانند یه ربات کار کنم و ایفای نقش در برابر خانواده انجام وظیفه کنم و غافل از اینکه خودم رو نادیده گرفتم و به درجه ای رسیدم که عوارض چاقی یک به یک سراغم میاد
    یه مثالی یادم افتاد که بگم نمیدونم ربطی داره یا نه ولی میگم

    از قدیم گفتن احترام مسجد متولی مسجد داره یعنی اگر حرمت و احترام و قوانین مسجد رو رعایت کنه همه ناخودآگاه رعایت میکنن ولی اگر رعایت نکنه هر کسی ساز خودش میزنه بدن ما هم حکم اون مسجد داره اگر براش احترام قائل باشیم همه چی خوب پیش میره و مشگلی پیش نمیاد ولی اگر بهش احترام نداریم عاقبت معلوم نمیشه چه بلایی سرش بیاد
    در هر صورت هر روز درس جدیدی از راه و روش زندگی از استاد گرانقدر یاد میگیرم و خدا رو شاکر هستم چون دقیقا یادم هست قبل از اینکه با خانواده هپی فت آشنا بشم به خدا گفتم خدایا واقعان خسته شدم کمک ام کن یه راهی نشون ام بده دیگه توان ندارم واقعیت دوستان افسرده شده بودم و خدا یم شاهد همان روز تو نت دنبال قرص لاغری بودم که با سایت استاد آشنا شدم خدا رو شکر هزار بار شکر

  • سلام وقت بخیر
    من از اول دوره تا به الان 60 درصد خودمو دوست دارم و 40 درصد غذاهای مورد علاقه ام رو …. ولی تا قبل از اینکه با دوره هپی فت آشنا بشم راستش من اصلا خودم و دوست نداشتم🥺 و به خودم خیلی بی احترامی کردم و بیشتر مواقع غذای مانده بچه و همسرم رو بخاطر اسراف نشه میخوردم 🤦🏼‍♀️ و گاهی در
    آشپز خانه خودم را با خوردن غذاها سیر میکردم 😔 امیدوارم با تکرار تمرین بتونم بیشتر به خودم اهمیت بدم تا غذا 😊 در دوره ی هپی فت بیشتر به تناسب اندام فکر میکنم تا غذا 😇 از آقای جعفری تشکر میکنم
    که باعث شدن به خودم بیام .
    متشکرم 🙏🏻🌹🙏🏻🌹🙏🏻

  • سلام به دوستان دوست داشتنی و استاد گرانقدر .🌹
    عقیله هستم .
    من درصد دوست داشتن خودم ۰/۸۵ و درصد دوست داشتن غذاها ۰/۳۰ .
    چون من خیلی کم و بندرت حتی مزه غذا رو میچشم واصلا دزدکی و قایمکی غذا نخوردم و هیچ موقع ته غذا هیچ کس رو نخوردم به هیچ وجه .
    اما ایرادی که داشتم ذهن اشتباهی بوده که فکر میکردم بعضی مواد من رو چاق میکنه .
    شاید باورتون نشه الان خیلی راحت غذاها رو میخورم بدون اینکه احساس ناراحتی کنم حتی اگر قبلا شام برنج نمیخوردم الان میخورم به اندازه وبدون ذهنیت بد.
    شاید در بسیاری مواقع گذشتهای تو زندگی نسبت به همسرم کردم که الان تو این دوره میخوام به کمک شما اونها رو هم سازمان دهی کنم وبه خودم بیشتر احترام بزارم .
    ممنون از همگی.🌷

  • باسلام وخداقوت،من عاشق غذا نیستم ولی موقعی که گرسنه میشم بدون توجه به حجم وحتی خوشمزهگی یا کیفیت غذا تا خرخره می‌خوردم تا نیاز م برآورده بشه یعنی هر غذایی از اشکنه ها تا جوجه و….میخورم حتی فیلم هایی رو بیشتر نگاه میکنم که آشپزی داشته باشه ،ولی با این دیدگاه جدید که دوستان قدیمی(غذاها،)دشمنان در نقاب بودن ،مطمعنا جوری دیگه ای به غذاهای سر سفره نگاه خواهم کرد .همون مثل یک لیوان آب ادمو از تشنگی نجات میده که اشاره به اندازه خوردنه ولی یک دریا اب ادمو خفه میکنه ،به هر حال من سعیمو میکنم ،خدای مهربونم جلوی دوچرخه زندگیم میشونم وازش می‌خوام که خیییییلی هم کمکم کنه وتندتر از همیشه زندگیم پا بزنه .انشالله که معجزه در حال رخ دادن است .چون هیچ وقت سیر نمی‌شدم.وتحقیر میشدم.

  • سلام
    من واقعا عاشق غذاها و میوه ها هستم ولی علاقه ی چندانی به شیرینی و بستنی ندارم ولی الان که فکر میکنم میبینم حتی چیزایی رو که دوست نداشتم هم خیلی تو خوردنش زیاده روی میکردم واین خیلی برام ناراحت کننده ست
    به خاطر غذاها خواسته یا ناخواسته از طرف اقوام خیلی تحقیر شدم
    تو این چند روز به خصوص از دیشب تا الان خیلی به کارهایی که غذاها با من کردند فکر میکنم وتصمیم گرفتم وصددرصد مطمین شدم که به هدفم که تناسب اندامه خواهم رسید
    از استاد عزیز تشکر میکنم که باعث شدن من به خودم بیام و بتونم باقی عمرم رو با افکار و ذهن لاغر زندگی کنم

  • باسلام خدمت آقای جعفری ودوستان وخانم خیری گلم. من فکر می کنم. ما همه مثل زمان حضرت ابراهیم علیه السلام از غذاها برای خودمان بت درست کریم. غذاهای رنگی درست مکنیم وخودمان رابا آنها گرفتار میکنیم دوستان عزیز ما باید به حرف مولای متقیان حضرت علی علیه السلام. فرمودند. اگر کرسنه نشدیید. نخورید وسیر نشده دست به کشید

  • سلام وقتتون بخیر
    متاسفانه ، من عاشق غذا ها و شیرینی ها بودم و هستم .
    منم خیلی وقتها یواشکی غذا خوردم ، بجای خرید لباس و .‌.‌. خوراکی های خوشمزه خریدم و خوردم ….‌.
    الآنم متاسفانه بجای دوست داشتن خودم خوردن رو دوست دارم و ازش لذت میبرم و هر بار با ولع خاصی غذا میخورم .

  • با سلام خدمت عزیزان
    واقعیت اینه که من بیشتر از آنکه عاشق غذاها باشم عاشق درست کردن و آشپزی هستم خیلی به رنگ و لعاب و طعم غذا ها اهمیت میدم و در طی این دوره متوجه شدم که باید به خودم بیشتر احترام میگذاشتم و برای خودم ارزش قائل میشدم خیلی ولع خوردن ندارم و با اینکه شیرینیها را خیلی دوست دارم ولی زیاد نمی‌خورم فکر میکنم به دوست داشتن خودم و دوست داشتن غذاها باید نمره ۸۰ را به غذاها و ۲۰ را به خودم بدم که حالا متوجه شدم این خیلی بده و چقدر اشتباه بود
    وضعیت الان من گواه این تحقیر شدنها است خوردن ته دیگ های خوشرنگ و برشته و قورمه سبزی های چرب و چیلی و ناخنک های سر دیگی همه باعث شد که این چاقی و عدم تحرک و ضعف عضلات بر من غلبه کند و با افتادن از چندین پله رباط پام پاره بشه و چند سال مجبور به استفاده از عصا بشم و الان دلم بخواهد که بتونم حداقل چند قدم بدون عصا راه برم
    خیلی بدم آمده که غذاها با من چه کرده اند و چرا من اینقدر به خودم آسیب رساندم طی این چند روز توانسته ام دید دیگه ای نسبت به غذاها داشته باشم دیگه دوستشون ندارم و میخواهم هر بار که کنار سفره می‌شینم به خودم یادآوری کنم که همین غذاهای توی سفره چه بلایی سرم آورده اند و اصلا با میل آنها را نمی‌خورم و به یادم می‌آورم چقدر باعث اذیت و آزار من شده اند و با اکراه میخورم دوستشون ندارم

  • سلام. وقت بخیر ‌
    من بخاطر اینکه عاشق غذا بودم ،اگه به رستورانی دعوت میشدم ک جای من نبود ، میرفتم
    اگه دوستم منو ب ساندویجی دعوت میکرد ، از وقت با ارزشم میزدم ، میرفتم
    اگه سیر بودم ، بخاطر اینکه کسی غذای منو نخوره ، تا خرخره بازم میخوردم و نمیتونستم از جام تکون بخورم.
    اگه پسندازی داشتم ،فقط و فقط صرف شکمم میکردم . میرختم و میپاشیدم تا این غذا رو بخورم ، باز برم فلان رستوران فلان غذا رو بخورم
    اگه یه دوست بخور هم پیدا میکردم ک دیگه بدتر
    اگه از کسی ناراحت بودم ، بخاطر شکمم و خوردن هام، هیچوقت نتونستم بهش بگم ، چون طرف نقطه ضعفمو میدونست ، اول شکممو سیر میکرد و بعد تحقیر . حتی تو این هفته همش دلم میخواست یکی دعوتم کنه ک برم یه غذایی غیر از دستپخت خودم بخورم، تازه ب چندتا از نزدیکامم رو انداختم ک گفتن حوصله مهمون داری ندارن. خب خیلی بهم بر خورد ، الان میفهمم ک چقدر خودمو بخاااااااطر شکمم و غذا تحقیر میکنم.خلاصه خیلی روزهای بد ی بود ….

  • درود خدمت استاد گرامی وهمراهان عزیز🌹🌹
    استاد عزیزمن خیلی به غذاها اهمیت نمیدم تا جای که بشه رعایت میکنم (چون من خیلی اضافه وزن نداشتم )میتونم بگم ۵۰ درصداهمیت میدم
    الان در این دوره میتونم بگم با توجه به افزایش آگاهی شاید بتونم ۳۰ به ۸۰ برسونم
    با جرات میتونم بگم چند سالی هست به خودم اهمیت بیشتری میدم تا غذاها
    سعی کردم حرف مادرم در گوشم باشه سعی کنید گرسنه باشید تا سیر
    هرگز این کارو نکردم که ته ظرف دیگری حتی بچه ها رو بخورم شاید یه خورده بد دل بودنم تاثیر داشته تو این امر
    سعی کردم تا مجبور نشدم غذای بی کیفیت نخورم
    اینو چرا بعضی مواقع موقع سرخ کردنیها این کارو کردم
    بله منم خودمو تحویل گرفتم مثلا آجیل گرفتم ولی به اندازه خوردم
    تا حالا موردی نداشتم واسه زیاد خوردن غذا که سرزنش بشم
    هرگز به غذا فکر نمیکنم ونکردم
    موردی نداشتم واسه آسیب دیدگی وزن اضافه
    به جز رژیم دو پنج هر گز رژیم نگرفتم با همون یه دفعه لاغر شدم وبرگشتی نداشتم
    در کل آقای جعفری من خیلی اضافه وزن نداشتم وآشنایی با کلاس شما بیشتر برای تناسب اندام ویه چند کیلوی کم کردن بوده ولی بیشتر از اینها به آگاهی رسیدم در دوره ی هپی فت که ارزش بیشتری از رسیدن به تناسب اندام رو داشته برام
    ممنون از راهنماییهای استاد گرامی🙏🙏🙏

  • سلام. بازم تشکرازاستادمحترم.
    واقعا وقتی صوت اینبارروگوش دادم ازخودم خجالت کشیدم
    مامعمولا اینطوره که نبایدبه خیلی افراداجازه بدیم به جای ماتصمیم بگیرن حالا شدم اسیرخوردن. اسیرشیرینی.
    امیدوارم باتکراروتمرین بتونم خوردنیها روکه شدن بت تبدیل به انرژی لازم کنم. والبته دارم سعی میکنم انتخاب کنم وچیزی که واقعا دوست دارم وخوبه بخورم نه اینکه هرچی هرموقع دستم اومدبخورم وقدرت کاذبی که به خوردنیها داده بودم روازشون بگیرم.
    حس میکنم اونموقع شادترخواهم بودوتوانایی انجام کارهای مثبت دیگه هم ممکن ترمیشه چون من قدرت اشرف مخلوقات روبرترقدرت شیطانی میکنم. به امیدخدا.
    خدایا به همه مون کمک کن. اطمینان. رکاب زدن وبخشش وتفکر. ازبین بردن قدرت کاذب خوراکیها.

  • سلام منم خودمو دوست ندارم 😔چندسال دنبال خودم ودوست داشتنم همه عالم وآدم ودوست داشتم جز خودم خیلی ب خودم بی احترامی وبی ارزشی کردم غذاهاک دیگه بماند چقدرپرستش کردم چقدر باهاشون عشق بازی کردم چقدرخوردشدم ولی خوردم بخاطرشون نمی تونم لباسهایی ک دوست دارم ب راحتی وبدون ناراحتی بپوشم بخاطرش باخودم قهرم باآینه قهرم چندین ساله راحت جلوآینه نرفتم ک ب خودم حرفای زیبا ولبخندبزنم من باخودوجودم ک ازجنس خداست دشمن ودلگیرم چراک غذاها منو کاملا شستن چ پیش همه چ پیش خودماعتمادب نفس عزت نفسمو خوردکردن غذاها بهم خندیدن چون ب حد مرگ وخفه شدن خوردم تاآرومم کنن تا تسکین دردم بشن تا پرخوری های عصبی شدیدمو درمان کنن بدتر زدن آسیب روحی وجسمی وذهنی کردن غذاها بارنگ ولعاب ورقص وزیبایی شون زیبایی ناب وجودمنو زیباییروحی وکالبد جسمی مو خدشه دار وزخمی کردن تاناراحت بودم پناه بردم ب غذاها آرامش ازشون بگیرم نکردن لحضه ای بود اونم باخفت بدتر عذاب وجدان دادن وب حال منم خندیده ومسخره کردن غذاها فقط انرژی رساندن بدن بودن ولی کل همه چیزمن شدن بت من شدن عشق ومعشوقه ی من شدن غذاها پاهامو ازم گرفتن ۴ تاقدم راه میرم پاهام میگیره ،تنگی نفس شدید بهم هدیه دادن ،شکم زیبامو نازیباکردن آویزون کردن پشت چربی هاقایم شدم ازشون نفرت پیداکردم ،غذاها افسردگی بهم هدیه دادن ک بخاطرهمش می خورم وبعدغصه مب خورم ،غذاهاباعث شدن بچه ام وهمسرم همش مسخره کنن وبهم برچسب بزنن غذاهاباعش شدن اضافه وزن داشته باشم سنگین بشم پدربدنمو معدمو و کمرمو دربیارم انقدر بی احترامی ب خودم دادم بی حد وحساب انگار بابین چاه وپرمیکنم فقط بخورم غذارو تسکین داده وآروم بشم بخدا ب قرآن هرگزم آروم نکرد نشدم ونخواهم شد فقط میدونم غذاها قاتل من هستن ازداستان های استادهم بیشتردارم بی ارزش وبی احترامی هاب خودم بیشترازچاقی الانم اگه باشه دوست نداشتن های خودم بیشترازوزنمه ودوست داشتن غذاهام بیشتر😔✋من یه معتادغذایی شدیدم ب حدجنون وپرستششون کردم یه سبد غذااگه جلومون بزارن هیچ قدرتی ندارن چالش های ماروحل کنه ولی همین غذاها وهمه چیزموازم گرفتن همه چیزمو بخداهمه چیزم خدایاکمکم کن حالاک فهمیدم دلیل چاقیواضافه وزن ودوری ازخود ودوست نداشتن خودم وآرامش نداشتنم وپرخوری های عصبی ام هیچ چیز جز غداهاوپرستش وعاشق شدن ب اوناهست واز کل وجودم بکنم وبزارم کنار وآرامش وازخودم وازعشق ودوست داشتن واقعی خودم بگیرم واز آگاهی برترم ک درون منه وازمنه خدایاکمک کن ب خودم برسم وعاشق واقعی خودم باشم وبشم واسه همیشه الهی آمین🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

  • سلام.وقت بخیر جناب جعفری و هم دوره ای های گرامی من الان از اول دوره ۸۰ درصد خودم دوست دارم و۲۰درصدغذاهای مورد علاقه ام راملاک قرار میدم .ولی میبینم که قبلامن۳۰درصد هم خودم دوست نداشته ام.وخیلی زیاد خودم تحقیر کرده ام وبه خودم بی احترامی میکردم .واغلب ته دیگ های برنج وحتی مانده غذا ی بچه ها را بخاطر اسراف نشدن میخوردم.وگاهی دراشپز خانه خودم را با خوردن سیب زمینی سرخ شده سیر میکردم.وبخاطر عشق به غذاهای چرب وچیلی خودم راخفه میکردم و زیاد میخوردم.ولی الان فکر میکنم خودمو بیشتر دوست دارم تا غذاهای خوشمزه را وامیدوارم این شناخت بیشتر بشه وتا اخر دوره به ۱۰۰درصد برسه.ممنون از استادگرامی ودوستان محترم هپی فت.متشکرم

دیدگاهتان را بنویسید

برای دریافت دوره رایگان کلیک کنید
مکالمه را شروع کنید
سلام! برای چت در WhatsApp پرسنل پشتیبانی که میخواهید با او صحبت کنید را انتخاب کنید