وبلاگ

جلسه نهم دوره لاغری با جراحی ذهن هپی فت

دیدگاه خیلی عالی خانم یوسفی عزیز در خصوص جلسه نهم. حتماً گوش کنید

اشتراک گذاری:

37 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • به نام خدا
    سلام خدمت استاد و پشتیبان عزیزم خانم خیری عزیزم
    نامه ای من برای خود خود خودم
    سلام مریم جان ..
    نمی‌ پرسم خوبی یا نه خودم می‌دونم که چه حالی داری
    مریم جان اول از هر چیزی ازت می‌خوام که مرا ببخشی به خاطر ندیدنت من از همون اول بچگی تو را ندیدم با تو خوب نبودم میدونی چرا چون بهم
    یاد دادن خودم مهم نیستم این دیگران هستند که مهم تراند
    از همون بچگی گفتم این بازی را میکنم که دوستم ناراحت نباشه این کار را میکنم که مامانم ناراحت نباشه همش ازت فراری بودم چون عزت نفس خیلی پایین داشتم
    مریم عزیزم دلم پر میدونی نمی‌خوام برگردم به عقب ولی خیلی در حقت نامردی کردم مریم گلم منو ببخش که به خاطر کسی دیگه تو را اذیت کردم تو را کوچک کردم باعث شدم که طعم تحقییر و کوچک شدن را بچشی
    وقتی بهت الان نگاه میکنم میبینم که خیلی تنهای عزیز دلم بمیرم برات که حتی من هم پیشت نبودم
    مریم جان هرسال تولد گرفتم برای اینکه عکسی داشته باشم برام بمونه یادگاری وقتی پیر شدم به عکسام نگاه کنم بگم برای خودم کم نزاشتم
    ولی الان تو سن ۳۰ سالگی تو تولد ۳۰سالگی ام فهمیدم خیلی در حق تو کوتاهی کردم کم گذاشتم
    واسه دل خودم زندگی نکردم هر کاری کردم واسه این بود که دیگران ازم راضی باشن کاش هیچ وقت گمت نمی‌کردم
    تولدت مبارک
    تولدم مبارک

  • سلام به استادعزیزوپشتیبان عزیزمون خانم خیری***آقای جعفری من خیلی حالم ودلم گرفته بودوقتی فایل جلسه ۹گوش میکردم بی اختیاراشک ازچشام میریخت چون حرفای شمامثل ماشین زمان منابردبه گذشته وروزاها ولحظهایی که من خودم نادیده گرفتم وبخاطرراضیت اطرافیانم وسپرشدن برای عزیزانم چه تحقیرهایکه تحمل کردم چه سرزنشهایی شدم یوقتای برای فرارازاین دردها یامشکلات به غذاخوردن یاقرصهای عصاب پناه میبردم دریغ ازاین که خودم رادارم تووجودم دفن میکنم .دیگه چندسالی میشه که اون ریحانه شادباطرافت گوشه تنهایی زندگی رهاکردم اونم با دست وچشم دهن بسته که هیس صدات درنیادمهترازتورا دارم😟😟خودم زیربارمسئولیت زندگی خودم عزیزانم له له کردم.شایداگراین حرفای شمارانمیشنیدم ومنا به عمق گذشته نمیبردید من تمام عمرم همون گم شده که چی دفن شده باقی می ماندم اماحرفای شماصدای ضعیفی رابگوش من رسوندکه متوجه شدم اون من واقعیمه من باهاش توی این ۴۰سال چکارکردم میخام بهش کمک کنم میخام باهاش دوست بشم دستش بگیرم معذرت خواهی کنم بخاطر این همه ظلمی که بهش کردم که نتیجه ش شده کمردرد.افسردگی.بچه دارنشدن.عادت ماهیانه نامنظم.وخیلی چیزای دیگه@@@اقای جعفری ازاینکه منه رهاشده ام را به یاد من آوردی خیلی ازت ممنونم تمام تلاشم میکنم دیگه رهاش نکنم وبتونم جبران گذشته رابکنم وبهش احترام بزارم… به امیدخداوآموزشهای قشنگ آموزنده شما….سپاس گزارم👏👏👏👏

    • خانم ریحانه ی عزیز
      من مطمئنم که می تونید در این مسیر موفق بشید.
      باید با خودتون خلوتی داشته باشید و به اون صدای ضعیفی که گفتید گوش بدید و بنویسید هر چی میگه . هر چی می خواد. باید دوباره خودتون رو پیدا کنید.
      تا میتونید بنویسید و بنویسید و بنویسید.

  • سلام استاد من دچار سردرگمی شدم اخه از اول بچگی همیشه اول به فکر خودم بودم بعد دیگران،همیشه کارایی کردم که خودم دوس داشتم وقتی خونه بابام بودم همیشه ازم ناراضی بودن چون سرکش بودم و به حرف هیشکی گوش نمیکردم هرکار میخاستم میکردم یه چن باری ام یادمه کتک خوردم🤣🤣🤣،
    بعد که ازدواج کردم بازم هرکار دلم میخاس میکردم کلا خیلی به خودم اهمیت میدم،اوایل شوهرم ازم شاکی میشد الان دیگه عادت کرده به اخلاقم ،حالا شما بگین من که با خودم همیشه رفیق بودم و اعتماد به نفسم همیشه بالا بوده و همیشه اول خودم دوم خودم سوم خودم بعد بقیه چرا اضافه وزن دارم ،رفتم تو فکر الان🤔🤔🤔

    • سلام سرکار خانم شمس عزیز
      دوست داشتن و احترام گذاشتن به خود فقط این نیست که ما هر کاری که دوست داشته باشیم رو انجام بدیم.
      اتفاقاً به عقیده من دوست داشتن خود و عزت نفس یعنی خیلی از کارها رو انجام ندیم!!!!
      زیاد روی در خوردن همون کارهایی هست که کسی که خودش رو دوست داشته باشه و خودش رو لایق بهترین ها بدونه انجان نمیده..
      تو کارگاه عزت نفس در این خصوص صحبت خواهم کرد.

      • سلام استاد ،من شاید چار پنج ساله که اضافه وزنم منو برده تو فکر،قبلش از خودم راضی بودم و تیپمو دوس داشتم،تو این چن سال با خودم میگفتم خب اگه برم کلاس که تا ول کنم باز برمیگرده ،اگه بخام دمنوش و رژیم و این جور چیزا باشه که یه مدت بیشتر نمیتونم طاقت بیارم بدم میاد باز برمیگرده و دنبال یه راه حل خوب میگشتم ،تا قبل از اینکه هپی فتی بشم درسته غذام زیاد نبود و علاقه ای به شیرنی جات نداشتم ولی بلد نبودم کی و چه موقع غذا بخورم مثلن وقتی گرسنه نبودم میوه میخوردم یا تنقلات یا هرچیزی،هیچوقت عاشق غذاها نبودم برای همین الان اصلا اذیت نمیشم با نخوردن،خوشحالم که با هپی فت اشنا شدم و دارم درست و به موقع خوردنو یاد میگیرم ،خیلی خیلی ممنونم استاد 😊

  • با سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان
    نامه دلجویی از خود واقعی ام
    سلام میکنم به خود واقعی عزیزم .آن منی که تا به حال نشناخته بودمش و در کوچه پس کوچه های زندگی گمش کرده بودم .الان که فکر میکنم من در همه مراحل زندگیم از همان بچگی تا امروز یاد گرفتم که برای خوشایند دیگران زندگی کنم و همه چیز و همه کس رو بیشتر از خودم دوست داشتم که بهای این رفتار من و این دوست نداشتن خود من این شد که انسانهای متوقع اطرافم رو گرفتند و هر روز از من انتظار گذشت و فداکاری بیشتری رو داشتند
    ای من واقعی عزیزم از تو میخواهم مرا ببخشی به خاطر اینکه گاهی دلت میخواست بلند بلند بخندی ولی برای اینکه نکنه دیگران در مورد من فکر بدی بکنند ودیگه منو دوست نداشته باشند و مورد تائیدشون نباشم نخندیدم
    از تو میخواهم مرا ببخشی که گاهی دلت میخواست بری تنهائی زیر باران قدم بزنی ولی چون من یک همسر بودم و یک مادر بودم ترجیح دادم مثل همیشه وظایف مادری و همسری ام رو در اولویت قرار دهم و خواسته تو را به گوشه ای بیاندازم که باشد برای بعدها و بعدها که شاید هرگز اون بعدها نیاید و تو همچنان آنجا در انتظار نشسته ای که من روزی تمام کارها و مسئولیتهایم را انجام دهم و هر چه دیگران خواستند را برآورده کنم وشاید بتوانم به خواسته تو برسم که آنوقت دیگر منی وجود ندارد که در آغوش بگیرم و به حرفش گوش دهم
    ای من واقعی عزیزم مرا ببخش که اینقدر تو را نادیده گرفتم که گمت کردم و در نهایت این نادیده کرفتن تو باعث شد دیگران هم منو نادیده بگیرند
    بیا من و تو منبعد با هم دوست باشیم رفیق باشیم و من با گوش جان به خواسته های تو گوش بسپارم و هم رو در آغوش بگیریم دوتائی فقط من و تو
    عزیز دلم من خیلی دوستت دارم از هر کسی و هر چیزی بیشتر
    بیا فارغ از تمام مشکلات و دغدغه های زندگی باهم باشیم با هم قدم بزنیم و با هم وقت بگذرونیم مهم نیست دیگران چه فکری می خواهند بکنند من و تو مهم هستیم
    من و تو لایق بهترینها هستیم🌺🌺

  • سلام امین عزیز و نجمعه عزیز

    جلسه ۹ .
    من که همش گریه کردم برای خودم استاد دمت گرم
    درسته استاد من خودم گم کرده ام یادم نیست کی خودم دیده ام .شدم مثل بیابون بی آب علف خشک و فرسوده شده ام …اصلا یادم رفته کی بودم انگاری وجودم پر از زخم حرف های کو چیک من آزار میده .من خونم دیگه دوست ندارم 😔😔😔😔😔😔😔😔زودرنج شدم خنده های من دیگه نیست دوست دارم از این دنیا برم انگار…کسی نباشه من باشم خدا .تو زمین بی آب علف از زیر خاک همش خواستم جوانه بزنم و رشد کنم ولی زورم نرسید از بس که گم شده ام
    از خداوند می خوام کمک کنه تا به واسطه هپی فت و امین جعفری خودم بشناسم خودم پیدا کنم چون واقعا عاجز و ناتوان و خسته ام
    امروز برای مریم می خوام بنویسم که دوست دارم .ببخش که تو رو ندیدم .مریم دختر زیبای مهر ماهی تو محبوب ترین آفریده خداوند هستی تو عزیز دلی مریمی من بخاطر تمام زخم ها و درها که ناآگاهانه به تو زدم معذرت می خوام مریم گلی من دوبار تو واقعی پیدا میکنم تو رو با تمام وجود دوست دارم مریم گلی تو عزیز تو قوی تو مهربان و خوش روی تو عزیز دلی مریم بانو من ببخش من خیلی ازیت کردم.چقدر تو رو از من دور شدی چقدر سخت یادم میاد که کی بودی …ولی مطمعنم که انسان قوی و با ارزش هستی دوستت دارم بهت قول میدم دیگه حالا که دارم پیدات میکنم گفت نکنم خیلی دوستت دارم چرا که تو لایق ترین هستی
    مریمی ۶۵ کیلوی

  • درکوچه پس کوچه های باغ وجودم دوان دوان رفتم کودکی مظلوم وزیبا که بیشتر اوقات مامانم تنها میگذاشتم وبرای نهار بردن برای پدرم وکمک به پدرم با برادرم میرفتن وروزها رو با ترس از دیو سپری میکردم وهرگز اعتراض نمیکرد این جزئی از شخصیت من شده که هرگز طرح نیاز نمیکنم بزرگ وبزرگ تر شدم عاشق خیاطی بودم وگلدوزی ولی مامانم بخاطر اینکه مسیر دور بود اجازه ندادن رشته دلخواهم رو ادامه بدم روزها پشت هم سپری شد ومن ازدواج کردم بخاطر تاییدگرفتن از خانواده همسر خلاف میلم کارهایی کردم وبی احترامی ها وتمسخرهای انها را باز برای تایید همسرم تحمل کردم ازمن واقعی دراوج جوانی فرسنگها دورشدم روحم شرحه شرحه شده بود یک جوان افسرده که روزها روسپری میکنه وخودش رو با غذاها ارام میکنه حدود ده سال تلاش که به وزن ایده ال برسه دیگه اصلا خودم رو تو ایینه نگاه نمیکردم اگر چشمم به اینه بود فقط چربی ها ونازیبایی میدیدم قدم رو دوست نداشتم واین فرکانس رو به جهان میفرستادم بیشتر مورد اذیت قرار میگرفتم ازهمه سمت بی احترامی وبی توجهی .اه من واقعی وجودم میبوسمت که صداهایت را نشنیده گرفتم وخاموشت کردم چه شب هایی باقرص خوابیدم نیاز عمیق به توجه داشتم چرا چون به زهرایوجودم توجه نداشتم واز بیرون دنبال توجه بودم هیچ چیز بیرونی مثل خرید وهدیه شادم نمیکردم چون من درونم غم زده بود من بخاطرحرف دیگران که موقع ازدواجم میگفتند احتمالا چون یکدانه ولخرجه من سالیانه ساله پاروی احساساتم گذاشتم عاشق هرچیزی بودم خودم رو محروم کردم عاشق کفش قرمز بودم وکتونی سفید ولی هرگز نخریدم من احساس تنهایی میکردم چرا چون من درونم تنها بود دلم خیلی سوخت ولی این کویر کم کم باز تبدیل به درختان کوچک وسرسبز شده ولی هنوز نهال هستند یه روزی دیگه گفتم خسته شدم از شخصیت افسرده وتنهام دوست دارم عزت نفس ازدست رفته ام رو میخوام به دست بیارم واحساس توانمندی کنم هنوز دیر نیست مسیرهای شیطانی ونجواهای کثیف شیطانی رو کم کم ازبین میبرم ومن واقعی درونم رو انشالله شاداب میکنم وابه خودم احترام میگذارم من دردانه پروردگارم خالقم دوست داشته دریک خاندان بلند قد یک زهرای مینیاتوری ظریف داشته باشه پروردگارا میبوسمت بخاطر این همه نعمت بخاطر هپی فت کمکم کن

  • سلام استاد بزرگوار و بانو نجمه ى خيرى عزيزم: تا قبل از اشنايى با دوره ى هپى فت ، خود واقعىِ من در گوشه اى تاريك و خاموش كِز كرده بود و در حالى كه تازيانه هاى بيرحمى ، همچون بدست اوردن دل همه ى اطرافيان به هر قيمتى ، وانجام هر كارى براى فراهم كردن ارامش و اسيايش براى سايرين را ِ، بر سر ِخود ِواقعى ِفرورفته در اعماق تاريكى ام مى اوردم ، اين منه واقعى در حالى كه هر بار متحمل تازيانه هاى ساخته ى ذهن بيراهه رفته ى خودم ميشد به فراموشى سپرده شده بود 😔چه قدر در حق خودم جفا كردم ، ديگر ميخواهم خودم را دوست داشته باشم ، ميخواهم زندگى را با خودم تجربه كنم ، ميخواهم سلامت جسم و روحم را پس بگيرم ، ميخواهم شاد باشم ، ميخواهم نعمت هاى خدا را پاس بدارم ، تصميم گرفتم از تنها داراييم كه فقط و فقط متعلق به خود من است حفاظت كنم ، چه خوب كه هپى فت توانسنت مرا به خودم بياورد ، چه خوب كه باشما هستم و چه خوب كه با من هستيد🙏 اين يك تحول كوچك براى روز مرگى نيست اين يك انقلاب ِهمه جانبه ى فلسفه ى وجودى انسان است . برقرار باشيد تا اينده گان هم بهره مند گردند . به به خود ِسر خورده ى ِدوباره رونق گرفته ام ، قول ميدهم كه ديگر در حقش جفا نكنم و تا پايان حياتم به سلامت درون و جسمم متعهد بمانم زير چتر حمايتى بى نظير هپى فت.

  • سلام بر استاد گرانقدر و خانم خیری عزیزم و دوستان همراه
    تمرین جلسه نهم_نامه به خود واقعی و دلجویی از او.
    …سلام بر خود واقعیم….بیا در آغوشت بگیرم و زار زار گریه کنم به حالم….من ندانسته با تو چه کردم.
    من و تو یکی بودیم و حالا فرسنگها از هم فاصله داریم….من بتو آزار رساندم و برای خلاصی از عذاب وجدان به غذا خوردن پناه بردم….سختیهایی که در زندگی کشیدم بدلیل دوری از تو بوده.خود واقعیم.
    ۱_ در بچگی مرا قدکوتاه مینامیدن و من برای پنهان کردن قدم علیرغم میلم کفش پاشنه بلند میپوشیدم.
    ۲_لباسهای بلند میپوشیدم تا قدم بلندتر دیده بشه
    ۳_دانشگاه رشته مورد علاقه والدینم رو انتخاب کردم تا انها از من راضی باشن
    ۴_تلاش میکردم تا با نمرات بالا مورد تحسین بقیه قرار بگیرم از تفریح و استراحتم کم میکردم
    ۵_با دوستانم کمتر شوخی و بگو بخند داشتم چون میگفتن دختر باید سنگین رنگین باشه
    ۶_برای درس فرزندانم از همه چی خودم میزدم تا مادر خوبی باشم
    ۷_برای آشپزی و خانه داری تمام سعیم رو میکردم تا مورد تایید قرار بگیرم
    ۸_رقصیدن رو دوست داشتم اما پنهانی میرقصیدم تا بخاطر شکم بزرگم مورد تمسخر قرار نگیرم
    ۹_وقتی بی حوصله بودم و خونه نا مرتب بود مدام خودم رو سرزنش میکردم….ای شلخته
    ۱۰_توی مدرسه هر سختی رو تحمل میکردم تا مدیر ازم راضی باشه
    ۱۱_برای تدریس بهتر از هر راهی استفاده میکردم گاهی تا صبح بیدار میموندم طوریکه چشمام حسابی ضعیف شد…
    ۱۲_هر ساعت از شبانه روز پیگیر مشکلات دانش آموزان بودم و زمانی برای استراحت در نظر نمیگرفتم.
    ۱۳_وقتی فرزندانم مریض بودن فورا آنها را دکتر میبردم ولی اینکار رو برای خودم نمی‌کردم
    ۱۴_همیشه غذای مورد علاقه خانواده را میپختم و از غذای مورد علاقه خودم چشم پوشی میکردم.
    ۱۵_با حال مریض کارهای منزل رو انجام میدادم حتی سرکار میرفتم و مرخصی نمیگرفتم
    ۱۶_روزهای تعطیل دلم میخواست تا ظهر بخوابم ولی از ترس اینکه ناهار دیر نشه بیدار میشدم
    ۱۷_به طعنه و نیش و کنایه مادرشوهرم جوابی نمیدادم و احترام نگه میداشتم
    ۱۸_در هنگام تولد فرزندانم همسرم کنارم نبود ولی من همیشه در زمان بیماری در کنار و همزاهش بودم
    ۱۹_در لحظات بیماری و گرفتاری و اسباب کشی در کنار عزیزانم بودم ولی در این مواقع خودم تنها بودم
    ۲۰_از خانواده همسرم دلگیر بودم اما گذشت میکردم و به دیدنشان میرفتم
    ۲۱_و…….
    در تمام موارد بالا بتو بی حرمتی کردم ای من حقیقی…..بهت بی مهری نشون دادم و بسمت پرخوری سوق داده شدم….علت اضافه وزنم عدم عزت نفسه….من با همین ظاهر و اندام که خدا منو آفریده زیبا و دوست داشتنی هستم….
    ای خود واقعی….من باید بجای غذاها عاشق تو باشم ….در خالیکه برای همه ارزش و احترام قائل بودم غیر از تو….از این به بعد تو بهترین و نزدیکترین هستی بمن….و خواسته تو از همه دنیا برایم مهمتر خواهد بود….منو ببخش که از سر نا آگاهی تو را از خودم راندم و خود دروغین را پروبال دادم تا رضایت دیگران را جلب کنم…..
    گوهر وجودی خودم رو نادیده گرفته بودم…..
    منو ببخش …..میخوام بهت نزدیک بشم و با هم روزهای بهتر رو همراه با تناسب اندام برای خودمون بسازیم……..

    • نیلوفر
      با سلام خدمت شما.
      واقعا چقدر از خود واقعی خودم دور بودم و حتی تا الان توجه نکرده بودم که خود واقعی هم وجود داره با شنیدن این فایل کلی اشک ریختم و با خوندن تمرین هم گروهیها هم به همچنین .واقعا درد ما تقربیا یه جوره .
      من هم در تمام دوران زندگی بخاطر تائید دیگران از خودم گدشتم .همیشه برمبنای ارزش‌های دیگران زندگی کردم .بعد از ازدواج هم همینطور از لباس پوشیدن و رفتار و تمام چیزهایی که حق یک انسان است بر اساس سلیقه همسر .هر روز صبح زود از خواب بیدار میشم حتی روزهای تعطیل و اگر اعتراضی بشه برچسب تنبل بهت میخوره.همیشه برای خانواده و بچه ها خودمو فراموش کردم و برای خودم زندگی نکردم .و واقعا میخوام با خود واقعی خودم آشتی کنم و ازش عذر خواهی کنم بخاطر اینکه اینقدر اذیت شد ومیخوام در حد امکان کارهایی که از این به بعد میتونم رو انجام بدم و دیگه اینقدر اذیتش نکنم و میخوام از این به بعد بر مبنای ارزش‌های خودم زندگی کنم و از لحطه حال لذت ببرم به امید روزی که همه آگاهانه زندگی کنیم.

      • خانم قربانی عزیز حتماً تمام تلاشتون رو بکنید که سبک شخصی خودتون رو داشته باشید و برای خودتون وقت بزارید. این مسئله خیلی خیلی مهم و اساسیه. تا شما خودتون رو دوست نداشته باشید هرگز توقع نداشته باشید که جهان هستی هم شما رو حمایت کنه…

  • سلام خدمت استاد و خانم خیری عزیز… تمرین جلسه نهم … سلام خود واقعی فراموش شده من !.سلام ای گوهر نایابی که نه تنها گمت کردم بلکه در طول این ۲۸ سال سعی نکردم دنبالت بگردم …انگار دستی دستی گمت کرده بودم تا دیده نشوی . خود واقعی من چقدر توقع بیجا از تو داشتم چقدر سختی کشیدی چقدر سرزنش شدی چقدر تحقیر شدی چقدر کمرنگ شدی چقدر زخم زبان شنیدی چقدر بی پناه شدی که پناه بردی به خوردن و خوردن و خوردن… چقدر مجبورت کردم برخلاف میل خودت طوری رفتار کنی که رضایت دیگران را جلب کنیم ای کاش دیگران اینقدر برایم مهم نبودند و دوستم نداشتند اما تو گوهر نایاب وجودم را گم نمی کردم تا حالا کسی بهم نگفته بود که طراح و نقاش جهان هستی دوست داشته من با این قد با این مو و با این صورت خلق بشم وقتی که اون باما عشق کرده چرا اینقدر به نظر اطرافیانم اهمیت میدادم چرا اینقدر تو رو خورد و حقیر می کردم خود واقعی من عزیزم عشقم تو که برای خدای مهربان یک دونه ای ببخش که فراموشت کردم من و تو دست به دست هم میدهیم و یک سپر قوی درست می کنیم و نمی‌گذاریم عوامل بیرونی خانواده دوست و یا هر کس دیگه ای حال ما رو بد کند

  • با سلام و شب بخیر خدمت همراهان هپی فت
    تمرین جلسه 9
    من چندین بار جلسه 9 رو گوش کردم و لذت بردم . من هم مثل همه عزیزان خودم رو توی این چند سال فراموش کرده بودم و رضایت همسر و فرزندان و اقوام و مسئولین اداره ام رو به خودم ترجیح میدادم. دلم میخواست همه از من راضی باشند و به نوعی کمالگرا هستم و دلم میخواد هر کاری رو برای هر کس انجام میدم به بهترین نحو انجام بشه و این باعث خوشحالی و رضایت خاطر من بود، اکثر مواقع با اینکه نیاز به استراحت داشتم ولی فرزندانم تقاضای غذای خاصی و یا کار خاصی داشتند رو به خودم ترجیح دادم و با همه مشکلاتم برای رضایت فرزندانم برای خوشحالی شان خواسته هایشان رو به استراحت خودم ترجیح دادم. بارها برای رضایت خواهر و برادر و خواهرشوهر و.. از خودم و استراحتم و ارامشم گذشتم و خودم رو فراموش کردم. بارها برای رضایت مسئولین اداره ام تا ساعت ها بعد از پایان ساعت اداری در محل کار موندم تا کارمند نمونه ای باشم و تمام این مدت خودم و خواسته هایم رو فراموش کردم. و از ته دلم از خودم معذرت خواهی میکنم و قول میدم که منبعد بهش اهمیت بدهم.
    من فقط یک نکته خدمت استاد گرامی عرض کنم و اینکه استاد در جلسه 9 گفتن ما چاق ها چون عزت نفس نداریم به غذا. پناه میبریم و عزت نفس پایین باعث این شده که خودمون فراموش کنیم، ولی من با توجه به آموزه های قبلی استاد در متد Aj عزت نفس خودم رو پیدا کردم و خداروشکر خیلی وقت هست که در این زمینه موفق هستم و به خاطر عزت نفس پایین به غذا خوردن پناه نبردم.با تشکر

  • بادرود خدمت استاد عزیزم که روشنی بخش مسیرم هستید نجمه جان مهربان ودوستای عزیزدلم وخودواقعی دوست داشتنی ام.
    سلام برخودواقعی عزیزم که مدتهافراموشت کرده بودم وناخواسته خواسته دیگران روبرتو ترجیح میدادم .میدونم خیلی رنج کشیدی وچقدر تلاش کردی که من به خودم بیام وتورو ببینم ودرکت کنم .اگرچه سالهاست دارم تلاش میکنم باتمرین وتکرار بتونم توروبهتربشناسم وببینمت ولی بازهم خیلی خیلی اشتباه داشته ودارم خداروسپاسگزارم که تومسیرزندگی باهپی فت اشناشدم وباتمرینات بهتردارم توی دوست داشتنیمو میشناسم .عزیزدلم من بااموزهای استاد دارم نه گفتن روتمرین میکنم دارم یادمیگیرم اهستگی روتوزندگی جاری کنم من باتمام توانم دارم باورهای مثبت وخواسته های بجاومسیرهای عصبی روحانی رومیسازم واونهاروجایگزین ناخواستها میکنم میدونم خیلی سختی کشیدی ولی ایمان دارم ومطمئن هستم تومسیردرست حرکت میکنم وبزودی حال دلتو عالی عالی میکنم .من باوردارم وقتی حال دلخودواقعی من خوب باشه میتونم به اطرافینم هم عشق ومحبت وارامش روجاری کنم پس باتمام وجودم تواین مسیر زیبا باتمام قدرتم پیش خواهم رفت وحال دلمو عالی عالی خواهم کرد.سپاسگزاربودنتون هستم .

    • سلام الهه جان عزیز
      بسیار عالی و روان و تاثیرگذار بود گلم.سپاسگزارم
      چقدر تمرین نه گفتن را دوست داشتم و همچنین آهستگی رو
      دقیقا منهم در حال ساخت این مسیرهای عصبی زیبا و قدرتمند هستم.
      ممنونم عزیزم عالی بود

  • سلام بر استادگرانقدر که زخمهای روح را شناسایی و درمان می کندو درود بریاران همدل و همراه.
    سلام برخودواقعی عزیز ودوست داشتنی ومهربانم که سالها فراموشت کرده و ازتوبی خبربودم و تورا همچون طفل معصومی درکوچه پس کوچه های کودکی رهاکردم و به فریادهای مظلومانه ات جواب ندادم وهمزمان با ور دم به شغل معلمی، تورا به حاشیه راندم.
    همه ی هوش وحواسم توجه به بچه ها ورضایت مدیر و والدین و جامعه بود.
    رفع نیازهای همسر و فرزندان و خانواده ام، دیگرجایی برای ابراز وجودتو باقی نگذاشت.
    این قضیه تا آنجاپیش رفت که دردوران معاونت و مدیریتم، اوقات بیکاری ام را برای
    کمک به دانش آموزان نیازمند اختصاص می دادم و مسوولیت خانواده و نزدیکان وحتی بعضی ازهمسایگان را به دوش می کشیدم.
    شنیدن جمله ی(خداخیرت بدهد) و(چقدر تو مهربانی)، باعث شد که فریادها و ناله های تو به گوشم نرسد. نه تو را دیدم نه صدایت راشنیدم. هر چه از درد دست وپا و زانو نالیدی و هرچه خواستی بخوابی واستراحت کنی، فریادت را خفه کردم.
    گرمای تابستان و سرمای زمستان، رانندگی در برف و باران، هیچکدام باعث نشد که من از این کارها دست بکشم. بارهای سنگین را حمل کردم و به صاحبانشان رساندم.
    تنها برای اینکه همسر و فرزند و مادر و همسایه و دبیر خوبی باشم. بعضی از عبادت‌ها و شب زنده داری ها را هم باید به این لیست بی مهری هایم به تو اضافه کنم که خواب و خوراک و آرامشم را ربودند.
    وقتی هم که کلاسها مجازی شد، از صبح تا شب ویس و فیلم ضبط کردم و برای دانش آموزان و دانشجویانم فرستادم که معلم و استاد موفقی باشم. سرانجام فریادت آشکارشد. آرتروز دست و زانو امانم را برید ولی من باز هم نشنیدم. غذاها وکتاب هایم بهترین دوستان تنهایی و خستگی ام بودند که به من آرامش می دادند و مرا به خود دعوت می کردند و من با کمال میل دعوتشان را اجابت می کردم. تو باز هم نالیدی و خسته شدی از پرخوری و لی صدایت را نشنیدم.
    چقدر به تو ظلم کردم.
    مسلما اگر دادگاهی تشکیل شود و من و تو روبرو شویم، من محکوم خواهم شد. زیرا اشرف مخلوقات بودم ولی به ارزش‌های انسانی ام و تو توجه نکردم.
    اکنون با اظهار ندامت از تو می خواهم که مرا ببخشی و قول می دهم که از این به بعدتورا ای بهترین عشق ماندگارم، بر سرو دیده بنشانم و بر دستهایت بوسه بزنم و به سخنان و احساساتت گوش کنم ای یار عزیز و دوست دوست داشتنی و همراه تمام لحظه های من.

  • سلام ب اقای جعفری عزیزان دوستان پر قدرت هپی فت با گوش کردن فایل ۹ زیر رو شودم چشماهم پر اشک شود بر گشتم ب گذشته الان هم گاهی اوقات از این کارها میکنم همیشه تایید طلب بودیم دوست داشتن دیگران برای مامهم تر بود به به چه چخ گفتن دیگران دوست داشتم دختر خوبه خواهر خوبه عروس خوبه مادر خوبه همسر خوبه باشم همه اینها باعث شده بود خودم فراموش کنم از خودم نتونم مراقبت کنم مگه من چند نفر میتونستم باشم من حتی خودم نمیشناختم خودواقعی ام دوست نداشتم قبول نکرده بودم رقیه را خدا این طور خواسته این طور دوست داشته خلق کنه تو خانواده شبیه خواهر برادر نباشه شبهیه پدرش باشه رقیه باید تک میشود با صورت کشیده سبز رو با رفتارها مخصوص ب خودش من امروز رقبه دوست دارم چون اگر رفتار ومنفی های داری در کنارش مثبتهای دیگه هم دار ک دیگران ندارن من از من گذشته معذرت میخوام من به خاطر دوست نداشتن خودم ب روح جسم آسیب زدم همیشه تو تنش های عصبی رفتارهای عصبی بودم خدا خودم خالق خودم فراموش کرده بودم من ب خاطر این فشارهای عصبی چه بیمارهای نگرفته بودم ک حتی دکتر نمیدونستن چیه من امروز جلو آینه می ایستم وخودم ظاهر م قد هیکلم تحسین میکنم ودوستش دارم ک تا ب حال حتی روم نمیشود خودم تو اینه ببینم معذرت رقیه مهربان بابت بی توجهی بابت دوست نداشتنت بابت بی اهمیت بودنت در این دنیا زیبا خدا یا شکرت بابت مسیر درست زندگی مون و وجود با ارزش استاد ونجمه عزیز

  • سلام و صد سلام به امین جعفری عزیز و خانم خیری دوست داشتنی.
    از امروز دوباره فایل نهم رو گوش دادم و برای چندمین بار شرمنده خودم شدم و از خودم معذرت خواهی کردم………..
    به نام خداوند بخشنده مهربان
    سلام خود عزیزم ،آگاهی برتر درونم ،روح الهی مهربان و خرد لایتناهی
    من طیبه ۴۸ ساله تقریبا یک سال هست که متوجه شدم که اصلا تو هم وجود داشتی و آن هم در درون من و در ثانیه ثانیه و لحظه لحظه زندگیم ولی من در غفلت و جهالت فقط روزها رو بدون هیچ هدف نهایی و ابدی سر میکردم
    عزیزم ،جانم ،عشقم
    واقعا معذرت میخوام برای تمام این سالها که
    اذیت شدی یادم هست اینقدر بعضی مواقع از خودم خسته میشدم که صبح که از خواب بیدار میشدم تا چشمانم رو باز میکردم میگرفتم خدایا باز صبح شد باز کارهای تکراری واقعا شرمنده ام
    در صورتی که الان خدا رو شکر و هزاران بار شکر فقط دوست دارم در طول شبانه روز بیدار باشم و شکر نعمت های خدا رو بکنم و با آگاهی برتر درونم صحبت کنم و حضورش رو درک و درک و درک کنم چون این آگاهی که همون خود واقعی و همون خدای درونم هست از رگ گردن به من نزدیک تره و در همه حال حس اش میکنم و کمک میخوام چون میدونم اون هست در هر نفس کشیدن به خودم احترام می‌گزارم و حاضر نیستم هیچ گونه بی احترامی به خود واقعی ام بشه چون من اشرف مخلوقات هستم .
    یه اعتراف و یه بی احترامی خیلی زیادی هم که در سالهای قبل به خودم کردم این بود که همیشه از این که دختر بودم ناراحت بودم چون فکر میکردم به دخترها و خانم ها ظلم میشه چون از زندگیم راضی نبودم
    و هیچ وقت هم دختر نخواستم و جهان هستی هم بهم پاسخ داده و بچه هام هر سه پسر هستند
    الان که خدا رو شکر و دیگه دیر هم شده برای دختر دار شدن ……..‌.
    خلاصه خود عزیزم به همه رسیدم و به حرف دل همه بها دادم جز خودم
    من رو ببخش و خدا رو شکر الان متوجه شدم و دارم از زندگی و از مسیر زندگی و نفس کشیدن ام واقعا لذت میبرم
    امیدوارم همیشه و در هر لحظه زندگی کردن ام با نشاط و شاد و سلامت و آرامش و ثروت و نعمت و فراوانی و زیبا و متناسب و عشق که از همه مهم تر هست و بخشش و گذشت و مهربانی و فداکاری و انسانیت و خیر و برکت باشه و خداوند بهم عمری با برکت و عزت بده که همه رو جبران کنم و میکنم به بهترین بهترین ها در جهت گسترش جهان هستی .💥💥💥
    استاد عزیز و نجمه جان
    از شما هم کمال تشکر و قدردانی رو دارم موفق و پیروز باشید.💥💥💥
    من با اطمینان و قدرت طیبه ۶۵ کیلویی متناسب زیبا دوست داشتنی هستم.💖

    • درود طیبه جان
      در تک تک جملات تون ، باورهای توحیدی تون کاملا هویدا بود . عالی ، بی نظیر و منحصر به فرد مثل همیشه نوشته بودید .
      سپاسگزارم عزیزم

  • سلام عزیز جانم
    سلام قشنگم
    میدونم مدتهاست تنهایی عزیز دلم خیلی وقتها شکستی و من و چیزهای دیگه شکوندیمت وقتی گذاشتم همه راجع به ظاهرت بدنت رفتارت نظر بدن
    ازت معذرت میخوام بابت همه بدو بدو هایی که کردی تا لباس بخری تا همیشه متفاوت باشی ببخشین که ساعتها جلو آینه بودی که اون شکلی باشی که میخوای برای هربار که لباس پوشیده پوشیدی نه چون اعتقاد خاصی داری چون فقط چون میخوای بدنت بپوشونی
    هربار که ناراحت بودی و من به جای تلاش برای شنیدن ناله هات و دیدن گریه‌های تو الکل خوردم که یادم بره که بخندم
    ببخشین که ی روزی از این دکتر به اون دکتر بردمت و کشوندم زیر تیغ جراحی و آزارت دادم…ببخشین که دنبال فیلر و تزریق و بوتاکس کشوندمت و تو هی دلت نبوده که با من بیای ….
    ببخشین که بخاطر اینکه در زندگیم “اشیا” خاصی بدست بیارم تورو مجبور به کارهایی کردم که جز اضطراب و تحقیر برات چیزی نداشته..
    ببخش که بخاطر رضایت بقیه تو هزارتا مهمونی و جمع نگهت داشتم که اصلا دوست نداشتی…
    ببخشین که مسئولیت‌هایی بهت دادم که نمیخواستی
    امیدوارم بتونم رابطمونو درسن کنک لطفا بهم این زمانو بده

    • سلام نفس جان عزیز
      سفرتون به دنیای درون بسیار عالی و هوشیارانه بود خیلی لذت بردم . سپاسگزارم عزیزم

  • سلام و درود خدمت استاد عزیز و بانو نجمه خیری گلم و دیگر دوستان عزیزم در گروه قدرتمندهپی فت
    جلسه نهم از دوره آپدیت لاغری با جراحی ذهن
    من زهرا منوچهری هنرجوی دوره هستم
    *** تمرین جلسه نهم نامه به من واقعی ***
    سلام ای گل باغ وجودم ای باغی که جز حصار چیزی ازت باقی نمانده درود ای ریشه های نهفته در خاک وجود درود ای گل های خفته در باغ وجودم که خیلی وقته دیگر خبری ازتون گرفتم زیرا همیشه می‌خواستم برای دیگران زندگی کنم🌷 سلام ای روح نایابم 🌷سلام ای روح نایابم که به خاطر شغل و کار و رضایت دیگران خیلی خیلی آزارت دادم اما دیگر بس است بیا که خیلی دوستت دارم بیا ای گوهر وجودم ای در نایاب درونم بیا که اگر تو را پیدا نمیکردم دیگر نه پای رفتن بود و ناتوان ماندن بیاای من واقعی که تا الان خیلی تو را عذاب دادم و بیمارت کردم در این سن و سال کم مثل مثل انسانهای ۷۰ ساله با تورفتار میکردم معذرت می خوام این چنین غریبانو بی کس و مظلوم رهایت کردم 🌹عاشقت هستم دوست دارم🌹 زیرا تو دردانه منی بیای من وجودم ای تنها یادگار معبودم که بی‌نظیری که یگانه ای، که خاصی، ویژه‌ای، مخصوص منی ای من واقعی ام که الان که دارم این را می نویسم دلم آشوبه برای دیدن و دوست داشتنت🌷 دلم در تکاپوست برای من لمسکردنت، آروم و قرار ندارم برای در آغوش کشیدنت، تاب و توان ندارم برای درکنارتوبودن، بیا ای عزیزی که چه ساعت ها تو را در گوشه های تنگ و تاریک زندانی کردم برای رضایت دیگران،
    عزیز دلم چه ساعت ها که از من خواستی برو با معبود ت، با خدای بی نظیر و یکتایت سخن بگو و حالت را خوش کن دگرگون کن اما به خاطر رضایت مهمان و فرزند و همسر این خواسته زیبای تو را نادیده گرفتم و به تعویق انداختنم کوچکت کردم طردت کردم و دیگر صدایم نکردی چرا که ندا هایت را سرکوب کردم،
    غریبانه در گوشه‌ای می‌نشستی و مرا نظاره گر بودی بیا که بی صبرانه منتظر بازی های بچگی ام هستم بیا که طاقت این همه رنج دوری را ندارم دوست دارم قهقهه و خنده و کارهای خنده دار انجام دهم و کاری به نگاه تمسخر آمیز دیگران نداشته باشند بیا که بی صبرانه منتظر قدم های زیبایت هستم دوست دارم خاله بازی و عروسک بازی کنم عروسک بخرم ناز و نوازشش کنم بیا که دیگر بیخیال نگاه های دیگران هستم، بچگی از دست رفته ام را از نو از سر گیرم و با دخترکم لی لی بازی کنم داد بزنم جیغ و هورا بکشم،
    دوستت دارم عزیزم بیا که می خواهم آبنبات چوبی بگیرم و بامزه لیس بزنم کاری به دیگران نداشته باشم و فقط و فقط خودم را شاد بینم شاد زندگی کنم آنطور که تو میخواهی، دوست دارم موهایم را آنطور که آنطور که تو میخواهی کوتاه کنم و این طرف و آن طرف بیاندازم و شادمانه زندگی کنم بیا که می خواهم عاقل دیوانه باشند،😀 زیرا که دیگر برای مردم نمی خواهم زندگی کنم برای خود خودم برای خود واقعی ام و این رفتار و کردار به نظر دیگران دیوانگیست، ای عزیزی که واقعاً دوست دارم به اوج عزت می کشانمت،
    بیا که دیگر هیچ چیز بجز خودت مرا راضی نمی‌کند نه خریدکردن،نه خوشحالی همسر و فرزند و نه رضایت دیگران نمیتوانندمرا شادمان کنند
    بیا که همه لذت هازودگذر و واهی هستند اما رضایت تو ابدی است زیرا سوغا ت و معبود یکتا یی زیرا که ریشه در ذات ابدی داری ،
    ک هرچه از دوست رسد نکوست، مرغوب و بی همتاست بیا ای جانم به فدایت که همیشه مظلوم و غریب بودی بیاای بچگی های از دست رفته ام بیایی غرور جوانی ام بیایی کودکی بیقرارم بیا ای خوشی‌های نکرده ی نوجوانی ام بیا ای دختر ک بی چون وچرای بچگیام که دوست داشتی روی دیوار باریکه همسایه بدوی اما میترسیدی که ناراحت شود بیا ای دختر خوشگل نوجوان ای که دوست داشتی بدون هیچ ترس و واهمه‌ای تا مدرسه بدوی و با تکه چوبی بازی کنی از ترس نگاه‌های مردم انجامش ندادی بیا ای دختر شاداب جوانی و بیست سالگی که دوست داشتی راه دانشگاه تا مدرسه راه بدوی او شعر به خوانی و با خودت بلند بلند عربی حرف بزنیم تا گفته های استاد در ذهنت بماند اما به خاطر دیگران به خاطر نگاه تمسخر آمیز دیگران انجامش ندادی بیا ای عروس زیبای شب عروسی که خیلی دوست داشتی برقصی و بخندی و بخندانی اما به خاطر شغلت رشته ات نتوانستی
    بیاای جوانی از دست رفته بیاای من واقعی بیاای دیوانگی دیوانگی دیوانگی😍😍 بیاای بیاای مدیری که دوست داری در حیاط مدرسه با دانش آموزان خردسال ت برف بازی کنیم جیغ و هورا بکشی آدم برفی درست کنی و بی خیال بازدید کارشناسان در حیاط مدرسه آب بازی کنی بیا ای عاشق بازی های هفت سنگ و طناب کشی آتش بازی شب چهارشنبه سوری بیا بیا بیا که بی نهایت دوستت دارم بیا که بی نهایت دوستت دارم بیا که بی صبرانه منتظر در آغوش کشیدنت هستم بیا که واقعاً دوستت دارم و می خواهم شادت کنم و راضی نگه دارمت چرا که شادی از آن خداست و خدا مرا شاد آفرید تا شاد زندگی کنم
    بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم استاد گرانقدرم🌹 دست مریزاد امین جعفری عزیز با این آموزش های زیبا و بی همتا و بی نظیرت🌹🌹

    • سلام زهرا جان قدرتمند
      این قلم زیبای شما قابل تحسین و بسیار ستودنی ست . خیلی لذت بردم و قطعا دیگر دوستان هم لذت خواهند برد. سپاسگزارم عالی بود.

      • سلام عزیزم حالت چه طوره…. من چند روز پیش با شخصیت چاقی که حضور اش باعث شد تو در حاشیه ذهنم باشی و کم کم فراموش شوی، خداحافظی کردم و او را از ذهنم بیرون انداختم….
        خود واقعی ام مرا ببخش برای این که حرف های ديگران را مدام در ذهنم زیر و رو کردم، تو را ناراحت کردم و با ساختن توقع های بیجا تو را هر روز زخمی تر کردم. روزهایی که به خاطر حرف مردم شاد نبودم، که می‌گفت وای دختر که سفر مجردی نمیره، دختر که بلند نمیخنده و…. در اوج کودکی و لذت هایم گفتند به سن تکلیف رسیدی و باید از هم بازی با پسرخاله هایت دوری کنی، مردم چی میگن….
        همیشه خودم در حاشیه بودم… از تو گذشتم و رفتم به رشته ای که هیچ علاقه ای نداشتم و فقط برای حرف و خواسته خانواده ام در آن رشته بودم… در دانشگاه حتی به هم کلاسی هایم سلام نمیکردم و لذت نمی‌بردم مبادا پشت سرم حرف دربیاد… حتی سفرهای کوچک بیرون شهری همراهشان نبودم مبادا کسی ببینند و اشتباه فکر کنند… روزهایی مریض بودم اما با دل درد و کمر درد شدید بلند میشدم جارو میزدم ناهار درست میکردم و شب با کمر درد وحشتناک میخوابیدم و فک میکردم همسر خوبی بودم و وظایف ام رو انجام دادم… منو ببخش ولی الان دیگه فقط تو مهمی برام…. فقط تو

  • با سلام خدمت استاد عزیز و نجمه مهربانم
    تمرین جلسه ۹
    نامه ای به من واقعی خودم
    سلام عشقم دوستت دارم بی نهایت ای من مهربانم من رو ببخش که تو رو فراموش کردم به مدت زیادی یادم رفته بود که تو کی هستی، چی دوست داری دوست داشتی چه کارهایی رو انجام بدی عزیزم یادم رفته بود، که توچقدر زیبا هستی چقدر شادی ،چقدر دوست داشتی بخندی وسرزنده بودی من زیبای من یادم رفته بود که چه رسالتی داری؟
    ببخش من رو که تورو به خاطر جلب رضایت دیگران و تایید دیگران تو یعنی من واقعی خودم من الهی رو فراموش کردم ببخش من رو که به صدات گوش ندادم وفراموش کردم که صدای تو ندای الهی رو به من می رسونه ومسیر زیبا رو به من نشون میده
    چقدرتورو دچار استرس های بیهوده کردم چقدر تورو اذیت کردم به خاطر توقع بیجا ازدیگران از خودم وتوقع خودم از دیگران عزیز مهربانم ببخش که چقدر بهت بی مهری کردم شغلم رو شاگردام رو مهمتراز تو دونستیم مدام سرزنشت کردم و سرکوفت کارای اشتباه خودم رو به تو زدم با تمام وجودم ازت معذرت خواهی میکنم من زیبای فراموش شده
    از این به بعد می خوام عاشقت باشم با تمام وجود می خوام پیدات کنم و صدای قشنگت رو بشنوم عزیزم البته از وقتی که وارد هپی فت بی نظیر شدم اولین قدم عاشقی رو برداشتم خدایا شکرت
    با سپاس فراوان از شما استاد عزیزم و نجمه عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌺🌺🌺💚💚

    • سلام رویا جان
      مثل همیشه عالی و بی نظیر بود .
      چقدر با این جمله هم ذات پنداری کردم که برای تایید دیگران خود واقعی مان را فراموش می کنیم . من هم روزگاری این تجربه ی ناخوب رو داشتم.
      ممنونم عالی بود.

  • ⚘ فایل ۹ اپدیت لاغری با جراحی ذهن
    درود و مهر امین جعفری عزیز
    کاملا و کاملا موافق و تسلیم این مسئله هستم که عامل چاقی من به شدت مربوط بود به دوست نداشتن خودم
    چون هر بلایی که فکرش را بکنید بر سر خودم در آن دوران آوردم تا بیشتر و بیشتر به خودم حالی کنم که چقدر دوستش ندارم
    برای بی ارزش ترین مسائل و معمولی ترین افراد زندگی ام آنقدر انرژی زیاد صرف کردم که نمی توانم وصفش کنم اما هیچ وقت نفهمیدم که برای دوست داشته شدن است که اینقدر از خودم احمقانه مایه می گذارم
    من دلم نمیخواهد نامهری هایی که با شیدای عزیزم داشتم را یاداوری کنم فلش بک زدن به عقب مرا بیشتر شرمنده شیدا می کند من آنقدر شیدا را آزار دادم که تمام روزها و لحظاتش رنگ شب شده بود و دیگر هیچ نوری نداشت همه جا تاریک بود بدنش رنجان و بیمار ، سوی چشمهایش بی فروغ دست و پاهایش عاجز از انجام کمترین کارهای حتی شخصی اش ، قلبی اندوهناک که آنقدر سینه اش رافشار میداد که راه نفسش را می بست گریه های تمام ناشدنی ۵ ساعته ، فریادهای از سر خشم و لرزش تمام بدن ، زاری های نیمه شب کنج اتاق با بالشتک که صدایش را خفه کندو..و…از کدام شان بگویم دگرگونم می سازد و غمگینم می کند بگذارید ادامه ندهم
    اما اگر بخواهم چند خط برای شیدا بنویسم به او می گویم شیدای عزیز و ارزشمند و زیبا و دوست داشتنی میدانم که آنقدر رئوفی که مرا تا این لحظه حتما بخشیده ای زیرا ۴ سال است که بی وقفه در حال مراقبت کردن از تو هستم و هر روز با عشق و لطافت
    زخم های کاری که برایت ساخته بودم را شستشو دادم پانسمان کردم پرستاری ات کردم بدون غفلت و خستگی و هر روز بیشتر باورت کردم اینکه هیچکس و هیچ چیز جز تو نمی تواند یار و وفادار من باشد تو به قدر تمام دنیا کافی هستی و با تو می توانم تا بیکران سفر کنم بخندم زندگی کنم معاشقه کنم
    شیدا جانم میدانم که تو هم بیشتر از همه عمرم تا این لحظه هوای مرا داری عشقی که از تو دریافت می کنم از هیچ احدی به خودم ندیدم به من یاد نداده بودند که خودم به تنهایی برای یک عمر شادزیستن برای خودم کافی هستم و دیگران و پیرامونم الویت دوم هستند همیشه تو را ندیدم بجای اینکه حواسم به تو باشد به دیگران بود تا آنها حواسسان به تو باشد
    اینها را به حساب نابلدی من هم بگذار فقط به حساب نامهربانی من ننویس که من صادقانه اعتراف می کنم که خیلی دوستت دارم
    شیدا جانم یار وفادار و عاشق پیشه من خوشحالم که به هم برگشتیم و در صلح و مهر و عطوفت یکدیگر را تکمیل می کنیم همانطور که ۴ سال است که هر روز تو را روبروی آینه در آغوشم فشرده ام و از ته قلبم یادآورت شدم که دوستت دارم و طلب بخشش و آشتی کردم.
    شیدا تمام دنیا به کامت باد که بی شک این دنیا با همه زیبایی هایش خلق شد برای تو .
    دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم شیدا ..♥️⚘

    پایان

    ⚘دست مریزاد امین جعفری عزیز و شکر بی پایان برای وجود ارزشمندتان
    ✅ من شیدااای ۶۵ کیلویی هستم و دیگر هییییچ💪🥰😍

    • تمرین جلسه ی نهم : دلجویی از من واقعی . استاد عزیز با گوش کردن به جلسه ی نهم ، کمر احساسم شکست…. بعضی وقتها باید به خودت بگی ، به کجا چنین شتابان ؟؟؟؟ توی این جلسه حقیقتی تلخ و در عین حال اساسی ترین و ریشه ای ترین موضوع زندگی یک فرد رو به یادش آوردید ، و ناخودآگاه ، و شاید هم بی ربط … یاد این جمله افتادم : خشت اول چون نهد معمار کج … تا ثریا میرود دیوار کج … اون لحظه ای که بنا به هر دلیلی تصمیم گرفتیم که خود واقعی مون نباشیم ، خشت اول وجود انسانی ما کج شد … و این تمام ابعاد زندگی ما رو در بر گرفت و تا ثریا کج و نادرست طی مسیر کردیم ….. از بابت دلجویی از من واقعی خودم فقط یک اعتراف میتونم بکنم : اونم اینکه روزی که تصمیم گرفتم صدای احساس خودم رو ، که به قول شما استاد عزیز ، همون زبان تکلم خودم با خدای خودم بود رو زیرپا بذارم و فقط به صداهای بیرون از خودم، به نگاههای بیرون از خودم ، به قضاوت های دیگران ، به احساسات بعضا ناخالص دیگران نسبت به خودم ، توجه بیشتری داشته باشم ، ناگهان و به احمقانه ترین شکل ممکن (صدای درونم و احساس ام رو ) که بزرگترین راهنمای من ، در تمام ابعاد زندگی ام بود ، که خدا ، همون خالق من ، در وجودم به عنوان یک راهنما قرار داده بود … تا به وسیله ی اون بتونم خوده ، خوده ، خوده اصیلم باشم ( من واقعی ) تا بدون نگرانی و ترس زندگی کنم ، رو تحریفش کردم ، تغییرش دادم ، و خاموشش کردم … چون فراموش کرده بودم یا اصلا کسی به من یاد نداده بود که (من واقعی) یک راهنمای بزرگ در وجودش داره که لحظه به لحظه داره بهش میگه ، گوش کن … تو این هستی ، پس اینطوری بخور ، اینطوری بپوش ، اینطوری حرف بزن ، اینطوری رفتار کن ، این کار رو بکن ، این کار رو نکن ، اون احساس روحانی لحظه به لحظه داشت به من میگفت : هیچ چیز در بیرون از تو حقیقت نداره ، پس در هر ثانیه و در هر کجا که هستی ، همون چیزی باش که احساس ناب خدا گونه ات داره میگه ، من واقعی خودم خیلی راحت بود ، خیلی آسوده بود ،نگران هیچ چیز نبود ، شادتر بود و زندگی رو سخت و طاقت فرسا نمی دید . ولی من بلد نبودم پرورشش بدم ، تا بتونم تک تک خشت وجودم رو طوری بچینم که امروز عوض عروج ، تازه در حال کوبیدن و تخریب مسیرهای عصبی شیطانی که منجر به تشکیل منه غیر واقعی شدن ، باشم، این مسیرهای عصبی شیطانی ناشی از فاصله گرفتن از (خود واقعی ام هستن) ….تازه به جایی رسیدم که فهمیدم چقدر منه دروغی در وجودم رشد کرده … چقدر ارزش( احساساتم) رو کوچک شمردم ، و چقدر با احساسات اجباری و تحمیلی بیرون از خودم ، زندگی کردم … جل الخالق که در آموزه های ناب شما وقتی یاد گرفتم که به صدای درونم و احساس ام گوش کنم و در مسیر رسیدن به تناسب اندام ، من واقعی خودم باشم و عزت نفس ام رو به دست بیارم ، چه معجزه ای رخ داد … و چه اندازه جسمم به منه واقعی خودم نزدیک شد … به روحم نزدیک شد … و صدها برابر نسبت به گذشته ، آگاه تر ، بیدارتر شدم و به آرامش رسیدم و به خودم نزدیکتر شدم … پس همچنان از استاد عزیز تقاضا دارم که به یاری خدا و با آموزه های ناب شما بتونم ، در سایر ابعاد وجودی و شخصیتی و احساس ام ،هرچه بیشتر و بیشتر به اصل واقعی خودم برگردم و عزت نفس خودم رو به یاد بیارم و در کنار خود واقعی ام خودم، روح ام و جسمم به آرامش بیشتری برسه… چون توی اون مقاله ی زیبای شما یاد گرفتم که زمانی میتونم( فقط خدا )رو جلو بنشونم که در درجه اول خوده واقعی ام رو بشناسم … وگرنه( من غیر واقعی) دائم خودش تنهایی رکاب میزنه ولی به مقصد نمیرسه … چون نمیدونه خود واقعی اش کجا میخواد بره …. و برای کی و چی داره زندگی رو رکاب میزنه ؟

      • درود مژگان عزیز بسیار عالی بود قطعا متن زیبا و قدرتمندتون برای دوستان آموزنده و مفید خواهد بود
        سپاسگزارم از حضور پر مهر تون

    • سلام شیدا جان عزیز
      چقدر عاشقانه و احساساتی بود ، بی نهایت لذت بردم از زمزمه های عاشقانه تان با شیدای دوست داشتنی ۶۵ کیلویی
      پیروز و مانا باشید تا ابد

    • سلام شیدا جان عزیز
      چقدر عاشقانه و احساساتی بود ، بی نهایت لذت بردم از زمزمه های عاشقانه تان با شیدای دوست داشتنی ۶۵ کیلویی
      پیروز و مانا باشید تا ابد

    • باعرض سلام به من وجودم، تو عزیزترین و بالاترین نعمتی هستی که با اراده خداوند به من داده شد، اما حیف و صدحیف به تو ظلم کردم، قدر و ارزشت را فراموش کردم، حواسم به همه بود به جز تو، ای مهربان آنقدر ازتو غافل شدم که فکر کردم ایثار میکنم که توجه خاص و ویژه به دانش آموزانم داشتم، اما به تو؟ وای چه احمقانه فکر میکردم اگر به تو نازنینم توجه کنم خودخواهی است، درحالی که اگر تو را دوست داشتم، می توانستم عاشقانه به جامعه و… خدمت کنم، شهید هم که ایثارگر به تمام معناست، به احترام دینش، کشور ش، مردمش، جان خود را تقدیم می‌کند یعنی به احترام من وجودیش این ایثار و گذشت را دارد، ببخش مرا، ازاین به بعد به تو توجه خاص دارم، انشاءالله گذشته هارا جبران میکنم، ندانستم که اگر مادر، همسر، معلم، سالم و شادی باشم، موفق هستم نه اینکه خود را فراموش کنم، خدایا بی نهایت سپاسگزارم که دستم را گرفتی تا با خودم آشتی کنم و خودم را دوست بدارم، خدایا ممنونم که به من فهماند اگر خودم را دوست داشته باشم موفق خواهم بود و تورا راضی کرده ام، چراکه در دعای کمیل می خوانیم ظلمت نفسی فاغفرلی، خدا من را ببخش که به خودم ظلم کردم‌
      خداوندا از تو می خواهم برادر عزیز و بزرگوار آقای امین جعفری و نجمه خانم مهربان را که نور و روشنایی را به ما نشان دادند، بهترينها را قسمت و رو یشان بگردان، آمین یا رب العالمین

دیدگاهتان را بنویسید

برای شروع آزمون کلیک کنید
مکالمه را شروع کنید
سلام! برای چت در WhatsApp پرسنل پشتیبانی که میخواهید با او صحبت کنید را انتخاب کنید