بلاگ

تمرین جلسه هشتم کارگاه فرمول رسیدن به خواسته ها

تمرین جلسه هشتم کارگاه رمول رسیدن به خواسته ها

 

سلام به عزیزان و همراهان جان

تمرین جلسه هشتم

 

همیشه برایم سوال بود که آدمهای پیشرو تاریخ چطور و از کجا به آن دیدگاه های منحصر به فرد دست پیدا می کردند؟!

حافظ- سعدی- شمس- مولانا- خیام- ادیسون- آلبرت اینشتین- بتهوون- شکسپیر-نیکولا تسلا-گالیله-لئوناردو داوینچی-موتزارد-زکریای رازی- نیوتن و…

این افراد پیشرو بدون اینکه بعضاً تحصیلاتی داشته باشند به این مهم دست پیدا کرده بودند!

بدون اینکه رفرنس خاصی داشته باشند چنین دنیا را متحیر کردند!

کسانی که برای اولین مرتبه در مورد موضعی نو و خلاقانه کتابی می نویسیند!

استاد واقعی اینان چه کسی بوده؟

ذهنشان از کجا تغذیه میشده؟

منبع دانش و الهامشان چه چیزی بوده؟

شما به این موضوعات فکر کرده اید؟

آیا پاسخی برای این سوالات من دارید؟

نگوئید حتماً نزد کسی شاگردی کرده بودند، که اگر این را بگویئد من می گویم استادش چه؟

بالاخره حتماً و قطعاً اولینی وجود داشته است.

استاد آن اولین ها چه کسی بوده است؟

لطفاً برایم بنویسید…

 

 

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

78 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام و عرض ادب و احترام به نظر من استاد بودن در زمان حال و همین طور ذهن پرسش‌گری که این اشخاص داشتن اونا رو به این سمت و سو سوق داده تفکر در پدیده های عالم هستی تفکر در مورد خالق و اشتیاق داشتن نسبت به این راه و متفاوت بودن نسبت به دیگران و اینکه این جهان دارای نظم است و لحظه به لحظه خدا رو در کنارشون حس میکردن و منیتشون رو قربانی کردن در راه شناخت حق و خدا هم رهاشون نکرد و دستشون رو گرفت تا به کمک خدا به شناخت بعد روحانی خودشون نائل اومدن

  • با سلام ، به نظر من استاد واقعی اونها جلوه های آفرینش پروردگار است بر روی این کره ی خاکی،اونها از کنار زیبایی ها و اتفاقات به راحتی رد نمی‌شدند ،تفکر به دیده ها و شنیده ها عامل اصلی خلق آثارشان بوده

  • سلام
    من همیشه بر این باور بوده ام که اگر پدر و مادر از انسان راضی باشند، و از اعماق وجود برای انسان دعا کنند،قطعا جزوِ بهترین ها خواهند بود
    همانطور که آنها که عاقِ والدین می‌شوند
    در زندگی دچار گیر و گورهای عجیبی می‌شوند
    قطعا رضایت ِ خداوند هم شرطِ خیلیییییییییییی مهم میباشد
    و…

  • سلام و عرض ادب استاد عزیز خواهش میکنم من هر چه دارم از لطف پروردگار هست و آگاهی هایی که خودش با دستانش به من داده من چیزی از خودم ندارم فقط مشتاق یادگیری و پیدا کردن خودش بودم
    با اجازه تون یه موضوع دیگری رو مطرح کنم که دلیل اینکه ما خدا رو از خودمون دور میبینیم و نمیتوانیم با او ارتباط برقرار کنیم و راحت باهاش حرف بزنیم ریشه در باورهای ما داره که از دوران کودکی برای ما نصب شده که از همان قاعده بغلی بگیر به ما رسیده و نسل اندر نسل به ما منتقل شده و ما هم بدون تفکر و اگاهی آن را پذیرفتیم و نتاجش رو هم شاهد بودیم و اون باورهای نادرست و محدودکننده ای که بر روی ذهن ما نصب شد این باورها بود که
    فقط افراد خاصی به خداوند نزدیک هستند و میتوانند با خدا صحبت کنند
    خداوند فقط به افراد خاص و برگزیده الهام میکرده
    و اون افراد پاک بودن و معصوم ما که گناهکار هستیم و بد هستیم پس خداوند با ما حرف نمیزند و باید برای صحبت با خدا کس دیگری یا کسان دیگری رو واسطه قرار دهیم و در همین بین که دیگران رو واسطه قرار میدادیم باعث شد خدا رو فراموش کنیم و به همون افراد متوسل بشیم برای رسیدن به خواسته هامون یا برطرف شدن مشکلات مون و این شد که خیلی نامحسوس دچار شرک شدیم و از خدا فاصله گرفتیم و باورمون شد که خدا در دسترس همه نیست و کلا به بیراهه رفتیم برای حل مسائل مون سراغ همه چیز و همه کس میریم الا خدا !!خدایی که منبع آگاهی و خیر و برکت هست و چون از خدا دور شدیم در زندگی بسیار زیاد دچار چالش و مشکل شدیم و سر رشته زندگی رو گم کردیم و امید به اینکه با دوره های شما با آموزش و با آگاه شدن و تفکر خدا رو پیدا کنیم و وارد مسیردرست بشیم که وارد این مسیر شدن هیچ ربطی به دین و آیین و مسلک انسان ندارد همه ما انسانها نیاز داریم و باید به منبع اصلی جهان وصل بشیم
    به امید آن روز …

  • بنام دوست
    سلام صبح بخیر
    امروزصبح قبل ازبازکردن چشمهام وبیدارشدن ذهنم مثل این چندوقتی که عادت کرده ام
    اول ازهرفکرومشغله ذهنی شروع به شکرگزاری میکنم باسلام دادن وصبح بخیر به خداوند
    وشکراینکه برای همیشه خواب نموندم بازم لطفشوشاملم کرد
    ویه فرصت دوباره برای یه زندگی دوباره ودیدن زیباییهایی که به من عطاکرده بهره‌مند بشم
    واگرمن درک کنم این موهبت رابه بهترین نحو لحظه لحظه هایش بهترین استفاده راکنم
    وتلاش کنم امروزم بهترازدیروزم باشد
    خلاصه داشتم شکرگزاریشومیکردم که یه آن جرقه ای توذهنم زد
    معصوم تاحالابه این فکرکردی خداکیه چیه
    به این فکرکردی که خالق تمام هستی هرروزبدون هیچ چشم داشتی توراتوبغلش گرفته
    ومنتظریه اشاره ازتوست تادنیارابه پات بریزه
    به این فکرکردی که بزرگترین وتنهاترین قادرهستی پشت هستومنتظراینکه
    صداش کنی وازش بخوای تااجابتت کنه قدرتی که بزرگترین سرمایه داران جهان
    هم سرسوزنی به ثروت قدرت وبزرگیش نمی‌رسند
    تاحالادقت کردی تنهاکسی که میتونی بهش اعتمادکنی وهزاردزصداعتمادداشته باشی
    که بهت خیانت نمیکندوتوراحت بتونی باهاش دردودل کنی وتمام رازهاتوبهش بگی
    ومطمئن باشی به کسی نمیگه حتی بهترازخودت ازت اطلاع داره وحواسش هست
    تارسوانشی کیه
    هیچ دقت کردی هرروزتواغوش بزرگترین قدرت عالم داری چه خطاهایی میکنی ومتوجه
    نیستی دقت کردی ازچیزهایی منم منم میکنی که اصلا مطلق بتونیست
    چقدرخجالت اوره که نعمتهایی که بتوامانت داده شده تاراحت استفاده کنی
    منم منمشوبرای دیگران میکنی چقدرسنگینه که منم چیزهایی رابکنی که همش
    بخاطرلطف وبزرگی بزرگترین خالق هستیه وتوفراموش کردی
    چی هستی وازکجااومدی وبازچقدر خجالت اوره که خالقی که همه چی من حتی نفس
    کشیدم وهمین لحظه قدرت نوشتنم وهرچه ازمن است لطف اوست
    هرگزمنم نمیکردم
    وچه زیبا چه ساده بدون تکبربامن است ومن کورم
    هیچگاه رهایم نمیکندومنتظرمن است تاصدایش کنم ومن همچنان لالم
    ای وای من اوارام وبدون منت درانتظار است تاصدایش کنم
    تااجابتم کنم ووای برمن که درمقابل این همه نعمت ،لطف،بزرگی ورحمتش نابینام
    وفقط اوازمن یه خواسته دارد
    که ای بنده من آدم باش آدم
    وبه درجه انسانیت برس که بازهم به نفع من است نه او ومن نمی‌فهمم
    حالامن دلیل موفقیت انسانهای بزرگ تاریخ را میفهمم ودلیل ناتوانی خودرا
    انها خواستن ازخودگذشتن تابه خودبرسندوبه درجه کمال وانسانیت رسیدند
    ونیروی برترراباتمام وجوددرک کردند وخدااجابتشان کرد
    به هیچ رسیدند وبزرگ شدندوخدا بزرگشان کرد

    • سلام و درود
      این نوع تفکر بسیار زیباست خانم معصومه
      تلاشمون تو این کارگاه اینه که این دیدگاه دائمی باشه و هر روز قوام بیشتری پیدا کنه
      و این دیدگاه ترسهامون رو ازمون بگیره
      عالی بود

  • با توکل به نام اعظمت
    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت استاد عزیز (هر چند گفتید شما را استاد ننامیم، ولی این کوچکترین کلمه در وصف انسان با ارزشی است که همواره می آموزد و می آموزاند؛ و این رسالت خلیفة اللهی خویش را انجام می دهد)
    اینکه انسانهای موفق از کجا به درک علم میرسیدند، با توجه به مفاهیمی که در طول دوره فرمودید، چون انسان دارای روح خدایی است و خداوند از روح خود در کالبد انسان دمیده تا او را کامل و با شکوه نماید، لذا هر انسانی دارای جزئی ماورایی در وجود خویش است که همان روح است و این روح گاهی یاد یار می کند و میل پرواز به سوی اعلا علیین دارد و انسان را بی قرار و نا آرام می کند…
    همه ی ما گاهی بی قرار و نا آرام می شویم و به عوالم غیب و ماوراء الطبیعه می اندیشیم، این همان زمانی است که روح ما یاد یار کرده… یعنی حتی شکل گیری سوالات غیرطبیعی در ذهن انسان، به دلیل وجود روح خدایی در وجود اوست که از جنس ماوراء الطبیعه است… اینکه ما گاهی می اندیشیم: ابتدا مرغ بوده با تخم مرغ؟ انسان از کجا آمده؟ بعد از مرگ به کجا می رود؟ وسعت این جهان چقدر است؟ آیا جهان های دیگری نیز وجود دارند؟ آیا موجودات دیگری نیز وجود دارند؟ در فضای اطراف زمین چه می گذرد؟ تا کجا ادامه دارد؟ آخر این فضا کجاست؟ به کجا ختم می شود؟ زیر زمین چیست؟ تا کجاست؟ بالای زمین چیست؟ تا کجا می رود؟ ما بعد از مرگ چه می شویم؟ و غیره … و شکل گیری فرضیاتی مانند: جهان پس از مرگ، بهشت و جهنم، زندگی پس از زندگی، تناسخ، جهان های موازی، موجودات غیرانسانی، منشا خواب، مثلث برمودا، سیاهچاله ها و غیره… همگی به دلیل وجود جزء متافیزیکی وجود ما، یا همان روح ماوراء الطبیعی در وجود انسان است که این تفکرات و تصورات را که از جنس خودش است، ایجاد می کند…
    حالا انسانهایی مثل ما در برخورد با این سوالات ذهنی، معمولا آنها را بدون جواب رها می کنیم و ترجیح میدهیم به زندگی روزمره مان بپردازیم …
    ولی فردی مثل نیوتون، با دیدن حرکت سیب از درخت به سوی زمین، به فکر فرو می رود و تا زمانی که پاسخ سوالش را نگیرد، از این تفکر دست بر نمیدارد
    یعنی پاسخ سوال زمانی حاصل می شود که فرد عمیقا در آن موضوع غور می کند؛ و در نتیجه همان روح ماورایی که در واقع خداوندِ درون اوست و به پادشاه ملک هستی متصل است، از دریای بی کران علم خداوندی پاسخ او را برایش فراهم می آورد…
    حتی در سطح خیلی پایین تر، ما هم چنین تجربه ای را داریم، که وقتی در موضوعی خیلی تفکر می کنیم و عمیق می شویم، از طریق شهود و الهام پاسخ درست را دریافت می کنیم، یعنی این شهود و الهام همان ندای درونی ما هستند، صدای روح ما، صدای خداوند درون ما که با ما سخن می گوید…
    بنابراین برای رسیدن به علم و دانش جهان هستی و پاسخ سوالات مهم در زندگی، لازم است تفکر کنیم…
    سالها پیش یکبار قرآن را کامل خواندم و دیدم در آن بیشترین کلمه ای که تکرار شده این است: “تفکر کنید” … یعنی این کلمه تقریبا در انتهای تمام آیات قرآن به شکلی آمده: “…نشانه هایی است برای کسانی که تفکر می کنند”، “… اگر تفکر کنید”، “… پس تفکر کنید”
    آن زمان از خودم پرسیدم یعنی چی؟ مگه ما تفکر نمی کنیم؟ یعنی چجوری باید تفکر کنیم؟ یعنی همین که این پیام را می شنویم دریافتش نکرده ایم و باید بیشتر راجع بهش فکر کنیم؟ چگونه؟ اصلا این تفکر مگه چگونه باید باشه؟

    خلاصه این کلمه مثل یک کلمه ی رمز همیشه توی ذهن من بود که: باید تفکر کنید

    بعدها که به سبب افزایش تحصیلاتم، خود به خود تفکر کردن را بیشتر تمرین کرده بودم و به خاطر سالها تحصیلِ سخت، مجبور شده بودم در مسایل درسی انقدر تفکر عمیق بکنم و به عمق مطالب بروم تا آنها را درک کنم یا تمرینات و رساله ها را انجام دهم، تازه متوجه شدم تفکر چگونه است؟
    تفکر فقط این نیست که من چیزی را در کتابی بخوانم یا کسی به من بگوید و من یاد بگیرم و انجام دهم، بلکه به این معنی است که من باید در مورد هر چیزی، مدتها ذهنم را متمرکز نگهدارم، مثلا چندین و چند روز یا ماه، فقط در مورد یک موضوع مغزم را فعال نگهدارم و به تمام جوانب و زیر و بم های آن فکر کنم، اگر سوال یا ابهامی پیش آمد راجع به آن جستجو و مطالعه بیشتر کنم یا نظر دیگران را بپرسم یا مشاهده بیشتری بکنم، خلاصه دغدغه روز و شب من بشود آن موضوع، تا بالاخره روزی به درک عمیق در مورد آن برسم…
    یادم می آید همان سالها، با همین روش پاسخ سوالاتم در مورد دین و مذهب را که هیچ کس تا آن زمان نتوانسته بود جوابش را به من بگوید، گرفتم… با شهود
    و آگاهی شخصی در آن زمینه پیدا کردم که تا به امروز همراه من بوده و برایم کمک کننده بوده …

    بنابراین اگر انسانها تفکر عمیق را بیاموزند، چون یک مخزن علم لَدُنّی درونی به نام روح دارند، می توانند پاسخ تمام سوالات خود را از منبع لایزال الهی دریافت کنند و این مستلزم خاموش کردن صداهای بیرونی (شیطان ذهن که همواره ما را به پرداختن صرف به روزمرگی ها تشویق می کند و از تفکر عمیق دور می کند و به سطحی نگری تشویق می کند)؛ و گوش دادن به صداهای درونی است که در واقع خداوند به آنان که مشتاق هستند راه را نشان می دهد و در همه ی پدیده ها نشانه هایی برای هدایت قرار داده، البته تنها برای آنانی که تفکر می کنند.

    • شایسته‌ی بهترینها هستید بانو موسوی عزیز
      بسیار زیبا و پُر مغز بود کامنت شما
      بسیار آموختم
      سپاسگزارم که وقت صرف میکنید و برامون از دانش و تجربیاتتون می نویسید
      قدردان محبت شما هستم

  • به نام خالق عشق که بودنش مایه آرامش است
    سلام و درود به معلم عزیز و بزرگوارمون جناب جعفری و همسر گل شون و درود به خانواده عزیز و دوست داشتنی ام

    تمرین جلسه هشتم
    در مورد این سوال تون که پرسیدین آیا تا حالا از خودتون پرسیدین که افرادی مثل حافظ و سعدی و ادیسون و …چرا در تاریخ ماندگار شدند و چه عاملی باعث شده اثر بزرگی از خود بجا بزارند
    باید بگم بله من همیشه میپرسیدم و کنجکاوی میکردم که اونا از چه راهی به این مهم دست پیدا کردند و جواب من این بود که اونا به منبع اصلی جهان وصل بودند صدای خداوند در گوششون بلندتر از صدای شیطان بوده و به ندای قلبشون گوش میکردند چرا که خداوند از طریق قلب با ما صحبت میکنه اون افراد صدای ذهن رو خاموش کرده بودن و صداش بسیار ضعیف بوده برای همین ب راحتی میتونستن صدای خدا رو بشنون و ایده ها و مسیر درست بهشون الهام میشده آقای جعفری عزیز باید بگم همه ما انسانها به یک اندازه به خداوند منبع تمام آگاهیها و خلاقیتها و ایده ها دسترسی داریم و خداوند عقل کل و استاد عالم هستی است که تمام راهها رو میدونه و تمام جوابها رو بلده این ما انسانها هستیم که درجه نزدیکی ما به فرمانروای هستی رو مشخص میکنیم با چه ابزاری و چه شاخصی؟؟ با کنترل کردن ذهن و با گوش دادن به ندا و صدای خداوند یا ذهن به این که چقدر به خداوند اعتماد داریم یا نه و چقدر باورش میکنیم این درجه مشخص میشه که حق انتخاب را خداوند به ما داده به عنوان اشرف مخلوقات ما انتخابگر زندگی خودمون هستیم و ما با انتخاب و آگاهی باید به سراغ این منبع بزرگ فرمانروای هستی بریم .
    وصل شدن به خداوند این استاد بزرگ تحصیلات و سواد نمیخواهد هوش و استعداد نمیخواهد فاکتور متفاوت و ویژه ای نمیخواهد این طور نیست که بگوییم خداوند فقط با افراد خاصی ارتباط برقرار میکنه و به آنها الهام میکنه خداوند به یک اندازه ب تمام انسانها نزدیک هست و با انها صحبت میکند و به انها مسائلشان را الهام میکند این ما هستیم که درجه نزدیکی و دوری مان را به خدا مشخص میکنیم پس اگر ما هم بتوانیم به درجه خوبی از خودشناسی و خداشناسی دست پیداکنیم و به دنبال پیدا کردن خداوند باشیم و کنترل ذهن داشته باشیم و سعی کنبم که به جای اعتقاد به خداوند به او اعتماد داشته باشیم و به او وصل بشیم خیلی راحت به ما الهام میکند آنچه میخواهیم به قول ملاصدرا خدا همه چیز میشود همه کس را خدا به اندازه فهم تو کوچک میشود خداوند به اندازه ای که تو قبولش داشته باشی به همان اندازه ازش دریافت میکنی و این کار بسیار مهمی است که هرکسی از پس آن برنمی آید چرا که باور داشتن موجودی که با چشم صورت نمیبینیم کار آسانی نیست چرا که شیطان از طریق ابزار ذهن و ترساندن انسان راحت میتواند به اوغلبه کند اما اگاهی و عشق به شناخت خداوند میتونه قدرتمند تر باشه وقتی ما انتخابش میکنیم و با تمرین و تکرار و طی کردن روند تکامل مون این مسیر زیبا رو بریم و موفق بشیم که فقط به خداوند استاد عالم هستی اعتماد کنیم و الهی شکر به لطف خودش سالهاست که به دنبال این مسیر هستم توانستم موفقیتهای خوبی بدست آورم و تمام تلاشم بر این هست که به خودش وصل بشم و بیشتر بهش اعتماد کنم و کل زندگیم رو بهش بسپارم و بتونم به عنوان هدایتگر و حمایتگر خودم انتخابش کنم.
    ممنون و سپاس فراوان از طرح سوالات عالیتون و تشکر از اینکه ما را در مسیررشد و بالندگی همراهی میکنید .خداوند حافظ و نگهدار شما و خانواده عزیز تان

    • سلام بانو اسلامی پور عزیز
      بسیار آموختم از دیدگاه شما
      سپاسگزارم بابت اطلاعت مفید و عالی که ارائه می کنید
      هدفم از پرسیدن این سوالات اینه که ما بدونیم این مسیر یه مسیر خاص واسه افراد خاص نیست.
      اینکه قانع بشیم همه‌ی انسانها می تونن با توجه به استعدای که خدا در وجودشون قرار داده به نتایج عالی دست پیدا کنند.
      قانع بشیم که اگر در این مسیر حرکت نمی کنیم کوتاهی و اهمال کاری از جانب خودمان است نه خواست پروردگار نه شرایطی بیرون از وجود خودمون و نه هیچ چیز دیگری
      هدفم تنها و تنها همان است که در دیدگاهتان نوشتید خدا به یک اندازه در اختیار همه‌ی ما هست. دیگر با ماست که چطور رفتار می کنیم
      سپاس

      • سلام و عرض ادب استاد عزیز خواهش میکنم من هر چه دارم از لطف پروردگار هست و آگاهی هایی که خودش با دستانش به من داده من چیزی از خودم ندارم فقط مشتاق یادگیری و پیدا کردن خودش بودم
        با اجازه تون یه موضوع دیگری رو مطرح کنم که دلیل اینکه ما خدا رو از خودمون دور میبینیم و نمیتوانیم با او ارتباط برقرار کنیم و راحت باهاش حرف بزنیم ریشه در باورهای ما داره که از دوران کودکی برای ما نصب شده که از همان قاعده بغلی بگیر به ما رسیده و نسل اندر نسل به ما منتقل شده و ما هم بدون تفکر و اگاهی آن را پذیرفتیم و نتاجش رو هم شاهد بودیم و اون باورهای نادرست و محدودکننده ای که بر روی ذهن ما نصب شد این باورها بود که
        فقط افراد خاصی به خداوند نزدیک هستند و میتوانند با خدا صحبت کنند
        خداوند فقط به افراد خاص و برگزیده الهام میکرده
        و اون افراد پاک بودن و معصوم ما که گناهکار هستیم و بد هستیم پس خداوند با ما حرف نمیزند و باید برای صحبت با خدا کس دیگری یا کسان دیگری رو واسطه قرار دهیم و در همین بین که دیگران رو واسطه قرار میدادیم باعث شد خدا رو فراموش کنیم و به همون افراد متوسل بشیم برای رسیدن به خواسته هامون یا برطرف شدن مشکلات مون و این شد که خیلی نامحسوس دچار شرک شدیم و از خدا فاصله گرفتیم و باورمون شد که خدا در دسترس همه نیست و کلا به بیراهه رفتیم برای حل مسائل مون سراغ همه چیز و همه کس میریم الا خدا !!خدایی که منبع آگاهی و خیر و برکت هست و چون از خدا دور شدیم در زندگی بسیار زیاد دچار چالش و مشکل شدیم و سر رشته زندگی رو گم کردیم و امید به اینکه با دوره های شما با آموزش و با آگاه شدن و تفکر خدا رو پیدا کنیم و وارد مسیردرست بشیم که وارد این مسیر شدن هیچ ربطی به دین و آیین و مسلک انسان ندارد همه ما انسانها نیاز داریم و باید به منبع اصلی جهان وصل بشیم
        به امید آن روز …

  • سلام استاد من تمرین جلسه هشتم رو روز جمعه اینجا فرستادم ولی تو دیدگاهها نیست نمیدونم ارسال شده یا نه؟

    • سلام خانم روستایی عزیز
      بله من تمرینتون رو دیدم و بازخورد هم روش دادم و منتشرش کردم

  • سلام خدمت همه دوستان⚘
    چون بایدصادق باشم مینویسم
    من اصلاتابه حال اینطوردقیق به این مسئله نگاه نکرده بودم😅
    همیشه فکرمیکردم این انسانهای خاص تفاوتشون بابقیه اینه که دقیق تربه محیط پیرامونشون توجه میکنن
    هرچه دقیق تر،کشفیات مهمتر
    خوشحالم ازاینکه باهمراه بودن باشماخیلی بهترمسائل رادرک میکنم،وتوجه من چیزهاییکه بایدبهشون توجه کنم،بیشتر وچیزهاییکه نبایدبهشون توجه کنم کمترشده
    امیدوارم شاگردخوبی براتون باشم⚘

    • سلام بر خانم شمس عزیز
      ممنونم بابت ارائه‌ی تمرین
      شما دانش پذیر فوق العاده ای هستید بانو..
      سپاس از شما

  • سلام و درود بر شما بزرگوار و خانم خیری عزیز
    تمرین جلسه هشتم:به نظرم این افراد ذهنیتشون به دور از الگوهای اشتباه و حرف و حدیث هایی که امروزه به وفور پیدا میشه، بود. قوانین جهان هستی رو بلد بودند و میدونستند که نباید ذهن خود را برای موضوعات بی فایده و تهی، خراب کرد و اطلاعات بی ارزش رو وارد ذهن کرد، در واقع این افراد ورودی های خوبی داشتند و راه و مسیر درست رو بلد بودند.
    صرفا فقط اطلاعات کسب نمیکردند و هرگونه آگاهی که داشتند میخواستند آن را به مرحله اجرا برسانند.
    ابهت خاصی داشتند و تا پای جان سر قولشون بودند و تا کاری رو عملی نمیکردند دست بردار نبودند(اجرای عمل).
    منیت در آنها بسیار کمرنگ بود، و آنها همیشه به ندای قلبشون گوش میدادند و منیت خود را قربانی کرده بودند.
    اگر دقت کرده باشیم ما، در زندگی پدران و مادرانمون هم این موفقیت را میدیدیم. بدون داشتن ثروت ،بدون داشتن سواد و آگاهی، باز هم در آرامش واقعی بودند، برای اینکه قلبشون همیشه به یک منبعی وصل بود به نام خالق هستی.
    اصلا ذهن مشغولی نداشتند یا اینکه بیان غیبت یا قضاوت کنند در مورد کسی.
    این افراد موفق همیشه و همیشه سیمشون وصلِ به خداست و هیچ نجوا و صدایِ ذهن ندارند،در واقع ذهنشون خاموش شده و صدای پروردگار را می شنوند و بسیار دقیق قوانین جهان هستی را میدانند.
    امیدوارم ما هم بتونیم،افراد موفق رو،الگوی خود قرار بدیم و صدای ذهنمون رو خاموش کنیم. سخته ولی شدنیه
    بسیار ممنون و سپاسگزارم از شما، موفق و پیروز باشید

  • باعرض سلام اقای جعفری عزیزودلسوز
    استاد به نظرمن اساتید وفیلسوفان وبزگانی که نام بردین بین روح وذهنشون فاصله کمی بوده ازدرون ارامشی داشتند که صدای اگاهی برتر وجودخودشون رو میشنیدن به وقایع وهیاهوی بیرون هیچ کاری نداشتند واینکه زاویه دیدشون به تضادها با ادم های معمولی فرق میکرده وبینش ودید زیبایی داشتند متعهد وسختکوش بودند ذهن پرسشگر

    • سلام و درود بر شما بزرگوار و خانم خیری عزیز
      تمرین جلسه هشتم:به نظرم این افراد ذهنیتشون به دور از الگوهای اشتباه و حرف و حدیث هایی که امروزه به وفور پیدا میشه، بود. قوانین جهان هستی رو بلد بودند و میدونستند که نباید ذهن خود را برای موضوعات بی فایده و تهی، خراب کرد و اطلاعات بی ارزش رو وارد ذهن کرد، در واقع این افراد ورودی های خوبی داشتند و راه و مسیر درست رو بلد بودند.
      صرفا فقط اطلاعات کسب نمیکردند و هرگونه آگاهی که داشتند میخواستند آن را به مرحله اجرا برسانند.
      ابهت خاصی داشتند و تا پای جان سر قولشون بودند و تا کاری رو عملی نمیکردند دست بردار نبودند(اجرای عمل).
      منیت در آنها بسیار کمرنگ بود، و آنها همیشه به ندای قلبشون گوش میدادند و منیت خود را قربانی کرده بودند.
      اگر دقت کرده باشیم ما، در زندگی پدران و مادرانمون هم این موفقیت را میدیدیم. بدون داشتن ثروت ،بدون داشتن سواد و آگاهی، باز هم در آرامش واقعی بودند، برای اینکه قلبشون همیشه به یک منبعی وصل بود به نام خالق هستی.
      اصلا ذهن مشغولی نداشتند یا اینکه بیان غیبت یا قضاوت کنند در مورد کسی.
      این افراد موفق همیشه و همیشه سیمشون وصلِ به خداست و هیچ نجوا و صدایِ ذهن ندارند،در واقع ذهنشون خاموش شده و صدای پروردگار را می شنوند و بسیار دقیق قوانین جهان هستی را میدانند.
      امیدوارم ما هم بتونیم،افراد موفق رو،الگوی خود قرار بدیم و صدای ذهنمون رو خاموش کنیم. سخته ولی شدنیه
      بسیار ممنون و سپاسگزارم از شما، موفق و پیروز باشید

  • با سلام خدمت شما استاد گرامی
    به نظر من هر کسی که در زندگی به جایگاه والایی رسیده نتیجه علتهای مختلفی است مثلا ممکنه شخص هوش زیادی داشته باشه مثل ابو علی سینا ودر اثر تلاش و کوشش فراوان وموقعیتهای خوبی که در مسیررمسیرراهش قرار گرفته به قله های بالای علم برسه بیشتر این افراد اون منیت و منم منم رو در خودشون از بین بردند ودر اثر ریاضتهایی که داشتند به سیر و سلوک رسیدند .
    این افراد اکثرا در زندگی شون جرقه هایی زده شده وبه خاطر استعدادی که داشتند مسیر زندگی شون تغییر کرده وبه مقامات والایی از علم ومعنویت رسیدند که البته این هم لطف خداوند بوده که مسیر زندگی شون رو تغییر داده و اون چیزی که در احوال همه اونها مشترک بوده استمرار و پشتکار و تلاش خستگی ناپذیر بوده است .
    از خداوندمیخواهم که زندگی همه مارا در جهت خیر به بهترین حال تغییر بدهد.
    یا محول الحول والاحوال حول حالناالی احسن الحال.

    • سلام خانم روستایی عزیز
      کامنت شما را خواندم
      از هوش زیاد صحبت کردید، که می تواند عامل موفقیت این افراد باشد.
      از شما سوالی دارم…
      به عقیده‌ی شما خدا عادل است یا خیر؟

      قطعاً پاسخ شما مثبت است.
      اگر به عادل بودن خداوند اقرار می کنید آیا می توانید بگوئید که خداوند هوش و استعداد را به عده‌ای داده است و به عده‌ای خیر، به عده‌ای کم داده است به عده‌ای زیاد؟ آیا این با عدل پروردگار منافات ندارد؟!
      که اگر اینچنین باشد آیا می تواند در روی جزا پاسخ من را بدهد که به او خواهم گفت:
      تو هیچ حقی نداری برای سوال و جواب پرسیدن از من، از این جهت که تو خودت هیچ استعدادی به من ندادی که بتوانم خوشبخت و سعادتمند زندگی کنم. یا استعدادی کمتر از ابوعلی سینا به من داده‌ای.

      اصلاً قصدم این نیست که بگویم دیدگاه شما صحیح است یا غلط
      که به عقیده‌ی من دیدگاه صحیح و غلط نداریم.
      هر کدام از ما آزادیم که نگرش خودمان را به موضوعات داشته باشیم و نتایج دیدگاههایی که داریم را در زندگی خواهیم دید.
      من ترجیحم این است که به این اعتقاد داشته باشم که همه‌ی انسانهایی که خدا آفریده است استعدادهای منحصر به فردی دارند که باید آنها را در وجودشان شکوفا کنند و هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری ندارد. همانطور که پیامبر بزرگوار فرمودند هیچکس بر دیگری برتری ندارد مگر در تقوی.
      این دیدگاه به من کمک میکند که با تمام توانم حرکت کنم و آن تلاشی را که به آن اشاره کردید را انجام دهم و به لطف خدا امیدوار باشم.

      و در پایان عمیقاً به این معتقدم که ما باید یکدیگر را دوست بداریم فارغ از هر دیدگاهی که داریم
      ما باید در نهایت مهربانی و خصوغ و خشوع با یکدیگر رقتار کنیم هر چقدر که دیدگاهایمان از هم دور باشد
      و همین تفاوت دیدگاهای ماست که زندگی را زیبا می کند و باعث رشد و پیشرفت ما می شود.

      اگر همه‌ی مردم یک غذا را دوست داشتند که اینهمه غذاهای رنگارنگ خلق نمیشد
      اگر همه‌ی مردم یک ماشین را دوست داشتند اینهمه ماشین و اینهمه کارخانه های مختلف ساخته نمیشد

      بسیار سپاسگزارم برای انجام دادن تمرین
      مانا باشید و پاینده…

  • بنام الله
    و با‌عرص سلام
    تمرین هشتم
    از کارگاه فرمول رسیدن به خواسته

    «من عرف نفسه فقد عرف ربه»

    افراد برتر می دانند که هیچ جسارتی، بالاتر از خودشناسی نیست. .آنان جستجوگر درون خود هستند و باسکوت و نظاره و شهود و توجه و تفکر در عوالم درونی، دانش خود را به بینشی تبدیل می کنند که باعث دکرگونی در آرمانها و گرایشها یشان می گردد و گرایشهای شخص، تجارب را بسوی او می کشند.
    اندیشیدن به ناشناخته هاست که موجب کشف جهانی درخشان می گردد.
    «دانش کیهانی» بسیار فراتر از « دانش معمولی» مثل علم پزشکی و فضا نوردی . مهندسی و…است و به معنای« بینش ژرف و چگونگی و چرایی کل عالم» است. انسان پیشرو‌ و نادر معنوی، از هر دو دانش بهره مند می باشد. آگاهی های برتر و نوع نگرش و طرز تفکر متفاوت او با دیگران، تعیین کننده جایگاه ویژه او شده وموجب رهایی او از بندهای درونی و بیرونی و باورهای تحمیلی و تکراری دیگران شده و لذا بدینگونه است که باورهای خود را کشف می کنند.‌
    ترس از ناشناخته ها، بزرگترین مانع انسان است . اما
    پیشروها از دیدن ناشناخته ها هراسی ندارند ومشتاقانه در پی دستیبابی و کشف مجهولات هستند.
    آنان خود را با جهان یگانه دانسته و جهانی می شوند.
    انسان قادر است با تسلط به ضمیر نا خود آگاه، رویای دنیایی خود، جسم، روان و زندگیش را در اختیار بگیرد و این کار میسر نیست مگر با تسخیر خویشتن، سکوت و آرامش درونی.
    انسان قادر است با جهت دادن به اندیشه ها و اعتقاداتش، تمامیت دنیای درونی خود زا تحت کنترل بگیرد.
    حال چنانچه انسان قادر به همسو کردن اندیشه های خود شود،یعنی درون خود را از افکار پوچ و بی ارزش خالی کند و با خاموش کردن گفتگوهای درونی، توجه خود را مشتاقانه به یک‌موضوع واحد معطوف نماید، بقدری قدرتمند می شود که کاری شبیه به لیزر را انجام خواهد داد! به طوری که افکارموازی، نیروی ذهن را فقط در یک جهت شلیک خواهد کردو آنگاه است که معجزه رخ خواهد داد!
    یک‌انسان کامل و پیشرو و یک بنده ی واقعی و معنوی نیز، با خاموش کردن مناظره ی درونی و تمرکزدادن کامل ذهن بر حس وجودی حضرت حق، با توجه‌و درک معانی، ذهن و اندیشه ی خود را در پروردگارش غوطه ور می کند و با فانی شدن در اوصاف خدا و تفکر عبادی، وجد خود رابه بالاترین سطوح ‌ممکن‌می رساند.

    رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
    بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

    گفتار پابلیلیوس سایروس:
    انسان خردمند فرمانروای ذهن خویش است و انسان بی خرد، بنده ی آن.
    « هوالعلیم»

    • درود بر بانوی فرهیخته و دوست داشتی سرکار خانم نیک نژاد
      کامنت شما کلاس درسی بود برای من
      بسیار زیبا و قابل تأمل
      سپاسگزار شما هستم که دانش خودتون رو در اختیار من و دوستانتون قرار میدید
      همیشه منتظر خوندن دیدگاه های شما هستم

    • استاد بزرگوارم شما نسبت به بنده لطف دارید. من با افتخار در محضرتون درس پس میدم. راستش با هر تمرینی که بما میدین من ساعتها و روزها مشغول میشم و مینویسم و در مورد اون موضوع تحقیق ومطالعه میکنم و می نویسنم و می نویسم و می نویسم وتمریناتم بقدری طولانی میشن که از حدو حوصله و اندازه پاسخ تمرین، خیلی فراتر میره. لذا بارها و بارها مجبور به حذف ‌بسباری از اونا میشم و ‌نتیجتا مطلب نارسا و ناقص میشه. سرانجام و بالاجبار همه اونا رو کنار میذارم و فی البداهه هرچی که بنظرم میرسه رو تایپ و ارسال میکنم‌ چون تمرینات بسیار عمیق بوده و پاسخ مناسبی رو طلب میکنه لذا بنظر بنده خودم اینگونه پاسخ ها رو کلا کافی نمیدونم ولی چون این فضا اینگونه‌ و در همین حد اقتضا میکنه صرفاجهت انجام وظیفه شاگردی به همین اندازه اکتفا میکنم.‌ تاخیر در ارائه تمرینات هم دقیقا به این خاطر هست که من شدیدا غرق تفکر و همچنین سرگرم مطالعه میشم تابلکه بتونم حتی الامکان تمرین قابل قبولی رو خدمت شما و دوستان فرهیخته گروه، ارائه بدم.
      در پایان از شما بابت‌طرح سوالات خوب و ترغیب بیشتر ما به تفکر و مطالعه ، سپاسگزارم

      • تنفس شروع زندگی ست
        عشق قسمتی از زندگی ست
        اما دوست خوب قلب زندگی ست !

  • سلام‌ خدمت استاد عزیز

    من از دیدگاه خودم میگم
    از دریچه نگاهم در همین افراد زندگیم که باهاشون در ارتباطم همیشه واسم جای سوال بود که مثلا چی میشه که این فرد موفق در زندگی من انقدر به دیگران پول میده و از نظر مالی بهشون کمک میکنه اما باز هم پولش تمامی نداره

    مثلا شما تصور کنین این فرد ۶ میلیون در ماه حقوق میگیره اما من برای شما خرج های یک ماهش رو بشمرم از ۳۰ میلیون بیشتر میشه اما همه اون ۳۰ میلیون رو با اون حقوق ۶ میلیونی پرداخت میکنه

    همیشه تو ذهنم درگیر این بودم چطوری همچین ماجرایی ممکنه
    بعدا یک روز با اون فرد حرف زدم گفتش میدونی من توی ذهنم با خدا معامله میکنم میگم خدایا انقدر به من بده که من دیگران رو اشباع کنم

    اوایلش برام سخت بود باورش ولی الان با کلاس های هپی فت فهمیدم خدایا واقعا با تو میشه به همه چیز رسید

    هر کسی توی زندگیش یه طرفندی داره که به اون خواستش با اون طرفند میرسه
    مثلا یکی نذر میکنه دعا بخونه
    یکی قرآن
    یکی با مدیتیشن به اون خواستش میرسه
    و…

    اما من فهمیدم که منشا همه این کار ها فقط یک نیروی قدرتمند که اسمش خداست
    حالا انتخاب منو شماست که چجوری با اون نیروی قدرتمند ارتباط بگیریم
    این که ارتباطمون سطحی باشه یا عمقی؟
    اینکه به اندازه یه کاسه باشه یا بشکه یا اقیانوس ؟

    اینا همه به انتخاب منو شما بستگی داره
    که چطور راه ارتباط رو انتخاب کنیم

    و یک چیز دیگه هم اضافه کنم
    اونم اینه که وقتی آدم یک چیزی رو بخواد انجام بده واقعا باید از ته دلش باشه اگه حتی یه ذره هم تو دلش شک باشه یعنی با خودش بگه که واقعا من میتونم شاید نتونم هاااا اینا همه کار رو خراب میکنه اون اعتماد ما رو به خدا سلب میکنه
    و این باعث میشه ما موفق نشیم

    • سلام بر بانوی روشنایی
      دم شما گرم
      زدید وسط هدف
      هر کسی به شیوه‌ی خودش ولی همگی از یک نیرو کمک میگیرن
      و شک به اون نیرو همه‌ی تلاشها رو از بین میبره
      مرحبا به شما

    • سلام و عرض ادب ،همراه بزرگوار آقای جعفری من صادقانه بگم اولین باری هست که دارم با این سوال شما روبرو می شم و اول جلسه هشتم و گوش کردم و با آگاهی که بدست آوردم می خوام جواب سوال شما رو بدم
      حافظ و سعدی و …..همه و همه اول به خود شناسی رسیدن به نظر من و باور کردن که روح خود در باطنشون دمیده شده و به دنبال کشف جهان هستی رفتن و خدا رو پیدا کردن و خداوند راه رو بهشون نشون داد
      همراه عزیز ،من به شخصه هیچ زمان خودم و باور نداشتم که می تونم کار خاصی رو انجام بدم ولی امروز با شنیدن جلسه هشتم تلنگرهای مثبتی رو تو ذهنم احساس کردم و امیدوارم اول به شناخت عمیق خودم برسم و بعد ذات حقیقی خداوند
      خدا رو هزاران بار شاکرم بابت وجود شما و همسر بزرگوارتون و اومدن توی این راه پر از آگاهی و روشنایی

      • سلام خانم زهره
        اینکه به این خودباوری رسیدید بسیار بسیار فوق العادست
        مرحبا به شما

  • سلام خدمت مربی عزیز وگرامی به نظرمن این اساتید بزرگ چون خودشونو بدست خداسپردن وهمه چیزرو بهخودش سپردن وخدارو روزین جلو نشوندن وصدای درونشون رو شنیدن ودل دادن بخدا وپیش رفتن وخدا هدایتشون کرد

  • 🌺 به توکل نام اعظمت🌺
    با سلام و درود به شما استاد عزیز و فرهیخته🙏
    🔹️ تمرین جلسه هشتم:
    من هر وقت ذهنمو پاکسازی میکنم، دیگه نجوا نمیکنه و خاموش میشه، اونجاست که متوجه نشانه ها و الهامات درونی میشم. بنابراین به خدا نزدیکتر میشم و یه رابطه عاشقانه با خدا برقرار میکنم.
    همانند نویسندگان، متن کتابهایشان برخاسته از الهامات درونی آنهاست که همان گفتگوی خدا با آنها بوده.
    دانشمندانی هم که از آنها نام بردید، اینچنین بودند؛ کاملاً به خدا وصل بودند چون منیت نداشتند، ذهن نجواگر نداشتند و دانسته هایشان از گفتگویشان با خدا بود.

  • به نام خدا با سلام خدمت شما استاد عزیز و نجمه مهربانم ودوستان خوبم
    این انسان های بزرگ رفاقت واقعی با خودشون داشتن اونها با خودشون و ندای درونشون بسیار دوست و نزدیک بودن چالشهای زندگی براشون جزئی از زندگی بوده و و کاملا وصل بودن به خدا استاد واقعی آنها خدای درونشون و خود واقعی ا‌نها بوده این افراد خودشون رو در شلوغی های زندگی فراموش نکردن و موفقیت رو در دوستی و رفاقت با خود و ندای درون و استاد واقعی زندگی دونستن
    وقتی که وصل باشی به خداوند به یک نیروی بی انتها وصلی به بی نهایت دانش و آگاهی و توانمندی و کلی بی نهایت دیگه خب این افردا وصل بودن به این نیروی بی انتها که هر کدام به نوبه خودشون اثاری ماندگار و بی نقص ا خودشون به جا گذاشتن و عالی بودن که هنوز بعد از چندین سال خیلی از ماها متعجب هستیم خدایا شکرت که با وجود ای افراد جهان گسترش پیدا میکنه خدایا سپاسگزارم
    بی نهایت از شما که بهترینید سپاسگزارم که من رو در مسیر اگاهی قرار می دهید 🙏🏻🙏🏻

  • سلام
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
    به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد! ! !

    می گویند ماکس پلانک روزی در کلاس درس فیزیک فرمولی نوشت که بعدها به قانون دوم کوانتوم معروف شد!!
    اون روز استاد هیچ توضیحی برای اثبات فرمول خود نداشت! دانشجویان بسیار مستعدی در کلاس بودند که بعدها فیزیک‌دانان قدری شدند!!
    دانشجویان مثال های نقض زیادی در رد فرمول ذکر کردند!!
    نهایتأ پلانک گفت :
    بچه ها به دلم برات شده که این فرمول قانون است!!
    یادداشت کنید و برای اثباتش فکر کنید.
    بعدها این قانون به کمک انیشتین ثابت شد!!
    حتما اسرار هر چیزی در دل آن نهفته است، نه خارج از آن!!
    به نظرم حکمت همان اتصال به منبع لایزال است و هر چه این اتصال قویتر، انسان حکیم تر!!
    تشکر فراوان از استادی که با تلنگر هایش بستر اتصال ما را با منبع لایزال فراهم کرده است..
    سپاس فراوان

    • جناب کریمی عزیز من از شما سپاسگزارم که با اطلاعات عالی که دارید دیدگاه های جانانه ای می نویسید و مطالب زیبایی به من می آموزید
      مثل همیشه پُر مغر بود
      دست مریزاد

  • سلام وعرض ادب
    قد تبین الرشد من الغی
    انگار که همه درست وغلط به قلب تک تک ماالهام شده ❤️❤️❤️خوشا به حال انها که توانستند جزءان دسته باشند که باقربانی منیت تسلیم حقیقی حضرت حق باشند وبا توکل صددر صد به محضر حضرتش مصداق واقعی «الیس الله بکاف عبده »بشوند تا از حسرت گذشته وترس اینده رها وبا خلوت سالم به صمیمیت درون دست پیداکنندوباقدم گذاشتن در نور علم واگاهی بااذن پروردگار از ظلمت ذهن خلاص شوند …چنین کسانی چه مشهور باشند چه نباشند به سعادت دریافت مدال
    «سلام قولامن رب الرحیم »نائل خواهند شد …واین یعنی رستگاری…

    • سپاس خانم حاجیان عزیز
      مثل همیشه عالی و پر از نکته های جذاب بود کامنت شما
      نکته های عالی آموختم سپاسگزارم از شما.

  • بنام کسی که از امشب به گونه ای دیگر دوستش خواهم داشت.
    و سلام بر استاد عزیزم که این گونه بودن را به من اموخت،کسی که خواست او را دیگر استاد نخوانم ،ولی مگر می شود کسی که موضوعی را به من می آموزد که از آن غافل بوده‌ام و یا حتی یاد آور چیز با ارزشی می شود که آنرا به فراموشی سپرده‌ام ،یا اصلی را که از پای بندی به آن خسته‌ای و دل زده،برایت به گونه‌ای زیبا و دل انگیز بیان می کند،با عبارتی زیباتر از این خواندش،

    مولا فرمود:
    هر کس به من کلامی بیاموزد مرا بنده خویش ساخته است.
    پس بار دیگر به تو استاد سلام

    من به این سوالات چالش بر انگیز گونه شما که روز به روز انسان را به تفکر درونی بیشتر وا می دارد،جهت رشد فهم و شعور خویش وابسته شده‌ام.
    در جلسات پیش از این وسوسه می شدم که اول از بیانات شما سود برده ،بعد دیدگاه بیان کرده و تمرین انجام دهم،که البته هیچ گاه این گونه کاری رو انجام ندادم، و نوشته هایم تراوشات ذهنی و بهم ریخته ای بودند که فقط مرا راضی می کردند وهمین برایم کافی و بسنده بود و برای دیگران شاید آزار دهنده، و دنبال جوابی بر این خواسته خویش بودم که چرا به دنبال صدای پر از مهر و لطف شمایم،؟
    تا بدین جلسه که به نوعی زیبا پاسخ سوال خود و شما را یافتم،و آن هم به دید من کلمه ای زیبا و پر معنی به نام ؛
    نیاز
    بود! آری نیاز!
    نه بدان معنی پستش که بر گرفته از فقر و تهی دستی است،!
    که در پیش کسان دراز گردد دستی !
    از برای لقمه ی نانی!
    و یا خواهشی که سر انجام شود جرعه ی آبی!
    و نه در معنی دیگر ،
    نیازی که رسد در بر سقفی
    که مرا پوشاند از برف و حفظ کند از آفتاب تموز،
    و دو دو چرخ که شود همره من تا در کارگهم،!
    من به دنبال نیازم که رسم بر در یارم!
    او زند پس!
    من روم از در دیگر آیم!
    این نیازی ایست که زیباست !
    و شود باعث پرواز!
    و سپارم همه ی خویش به او!

    این همه من ز تو دارم استاد،

    همه حسم زیباست!
    فکر و روحم همه در جنب و خروش!
    روز و شب ،کوچه خیابان،منزل و کارگهم!
    همه‌اش ذکر شد است!
    من به الله خودم دل بستم!
    حافظ و سعدی و آلبرت انیشتین حتمأ
    این چنین غرق تمنای رخ یار شدند
    دل به او دادن و در گه او سر بردند
    تا بدین نقطه ی پرگار جهان چرخ زدند

    حالم خوبه!
    در گذشته جسم من خسته نبود ولی روح آزرده و خسته و نگرانی داشتم، ولی امروز ها ،آری امروزها ،روحی آرام و پر هیاهو از لطف یار دارم!
    و جسمی که از برای رسیدن به او و کوشیدن در نیازش به جنب و جوشی وصف نا پذیر تن داده است!
    می خواهم بگویم خسته است ،! ولی نه!؟ خستگی زیبا نیست! در برابر یار و رسیدن به وصالش خستگی مانع قرب است !
    کفر است!
    آری بی شک کفر بزرگی ایست!
    هر چه در رسیدن به او بیشتر گام می زنم سبک بار تر می شوم ،جاده ای نیست!
    مسیری نیست!
    همه اش نور!
    نمی دانم به چه چیزی بیانش کنم؟
    دلم در سینه نمی طپد!
    نمی توانم در این هوا تنفس کنم!
    ولی زنده ام!
    ایستاده ام! در عین پرواز!
    به دیوانه ای می مانم که حرفش را نمی تواند به دیگران بفهماند،ولی نگران نیستم و به وجد آمده ام از این جنون!
    در سکوت خویش فریاد می زنم!
    دیده ام می بیند و دلم نمی خواهد!
    تمام وجودم درد می کند و خسته نیستم!

    من از شما نوشتن را آموختم ،استاد!
    چیزی را که بلد بودم و دوستش داشتم !
    و نوشتم !
    خواندم!
    من به خود اندیشم!
    و خدایم!
    من برای دل خود بنوشتم!
    من برای حس خود هم خواندم! کاری که آرزویش را در سر می پنداشتم!
    و حال
    چه زیباست همه می خواهند که باز بخوانم!
    منتظر ،مشتاقند!
    در سفر ،به صدایم دل دادند!
    و مرا می شنوند!
    و مگر این همان پرواز نی؟!
    این همان نقطه آغاز بود.
    و نیازی که مرا باعث پرواز شود!
    او مرا منتظر است؟!
    من به او دل دادم؟!
    او مرا خواهد برد؟!
    و چه حسی دارم.!
    همه‌اش مدیونم
    به تو استاد ،آری استاد و دگر بار تو را من چنین خوانم و بس!

    و دو صد چرخی

    • هر روز بهتر و بهتر و بهتر از قبل میشید جناب استاد رمضان عزیز
      واقعاً نوشته های شما رو خیلی دوست دارم
      پس بنویسید و بنویسید که رشد خواهید کرد با نوشتن و بزرگ خواهید شد
      خیلی ممنونم بابت لطف شما
      امیدوارم بتونم اینهمه محبت شما دوستان نازنین رو جبران کنم

  • درود بر شما به نظرم كساني مثل مولانا و سعدي و حافظ از خودشون به خدا رسيدن خودشون رو گذاشتن خدا رو ديدن از خود به خود – أ رسيدن در حقيقت استادي مه ميگيد نداشتن خودشان ااستاد خود بودن براي رسيدن به خدا و خدا شناسي نياز به كوشش فيزيكي و رياضت نيست

  • سلام و عرض ادب
    در مورد این تمرین باید بگم این افراد دارای حکمت بودن . یعنی بدون اینکه آموزشی دیده باشن یا … علم دارن . گاهی درسطوح پایین برای خودمون هم اتفاق افتاده که یه موضوعی رو ناخودآگاه میدونیم و به ما الهام شده ،بهش باور داریم و عمل میکنیم ، مدت ها بعد شاید در کتابی میخونیم یا میشنویم و با خود میگیم من میدونستم و…
    این افراد از بس به ندای نفس ندای شیطان ذهنشون گوش ندادن ، بی توجهی کردن و به عبارتی تزکیه نفس انجام دادن ، دیگه ذهنشون خاموش شده ، دیگه نجوایی نداره و فقط ندای روحشون یعنی ندای خدا رو میشنوند . به زبان ساده تر : گفتگو های ذهنی خاموش هستن دیگه راهکار نمیدن ، این خداست که به اونا راهکار میده ، وقتی وصله وصل باشی هر آنچه به تو میرسه حق و حقیقت هست ، علم و حکمت هست ، کلاس و درس و کتاب و قلمی در کار نیست بلکه استاد عالم هستی آنچه لازم است بر قلب شخص نازل می‌کند
    واین حاصل نمیشه مگر با خاموش شدن ذهن که در اثر بی‌توجهی ها و گوش ندادن ها به نجواهای ذهنی پدید میاد .به هر اندازه که نجواهای ذهن خاموش شد ندای حق از طرف پروردگار به گوش خواهد رسید . و این است که هزاران سال پیش بدون وجود دانشگاه و … طرف قوانین عالم هستی رو میدونسته و عمل می‌کرده و لی در قرن حاضر با پیشرفت نجومی علم هنوز افراد از این قوانین بی اطلاع اند

    • چقدرررررر عالی و کامل توضیح دادید
      دقیقاً و دقیقاً
      اگه بتونیم صدای ذهن رو خاموش کنیم صدای خدا رو خواهیم شنید.
      احسنت به شما بانو فاضل عزیز
      واقعاً لذت بردم

  • 🌸 به نام الله 🌸

    عرض سلام و شب بخیر خدمت استاد بزرگوار و دوستان نازنینم

    چیزی که برام خیلی پررنگ هستش اینه که همیشه مشاهیر و دانشمندان و بزرگان چه دینی و غیر دینی و در کتابهای درسیم خلاصه در قرن زندگیشون و طول عمر و تعداد محدودی از آثارشون بودن که اونارو هم حفظ میشدیم برای نمره پایان ترم ….
    هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم یا کسی برایمان توضیح نداد که حافظ چه جوری حافظ شد چه دیدگاهی داشت چه جور حالات و احوالاتی در زندگیش داشت اصلا چرا غزلیاتش معروف هستن ؟ و غیره و غیره
    حقیقتا عادت نکرده بودم که خود واقعی اشخاص و بشناسم یا در موردشون تحقیق کنم .
    و اگر قبلا این سوال از من پرسیده میشد سعی میکردم با ی سرچ در گوکل و تایپ کردن متن سوال به جوابم برسم !

    ولی الان و با درک الانم باید بگم که وقتی اولین بار در دوره چله نشینی فرمودید که برای خوردن و لاغر شدن به صدای بدنتون گوش کنید راستش هم گیج شدم و هم خنده ام گرفت … مگه بدن صدا داره . مگه بدن من چیزی جز ی اسکلت و چندتا اعضا که روش پوست کشیدن بیشتره مثلا کبد و پانکراس حرف میزنن معده میگه اینو بخور اونو نخور اصلا چرا باید حرف بزنن اینها همه باید تحت کنترل من باشن نه اینکه تو کوچکترین و بی ارزش ترین فعالیت روزمره من یعنی خوردن دخالت کنن …. خلاصه حرفها و مسائلی از این دست در ذهنم برای خودشون از اینور به اونور پرواز کنان میرفتن و سعی در متوقف کردن من داشتن ولی متوقف نشدم و ادامه دادم و بازهم ادامه دادم نتیجه میگرفتم لاغر میشدم وزنم کم میشد ولی بازهم صدایی نمیشنیدم شاید گوشهای من ایراد داشت یا شاید هم بدن من مادرزادی لال بود 😔
    ادامه دادم ولی حتی یک روز هم خطا نکردم و به همه چیز عمل کردم الان بعد از ۹ ماه به جرئت میتونم بگم میشنوم بدنم با من حرف میزنه وقتی واقعا گرسنه هستش و با ی لقمه نون و پنیر هم سیر میشه یا وقتایی که عصبانیه و مثل بچه ها بهانه میگیره و الکی دنبال خوراکی ها میگرده تا فراموش کنه مشکلاتشو

    استاد تا امروز عادت کرده بودم گوشهام و پر از صدا و حرف کنم خیلی وقتها فقط به حرفها گوش میدادم که جواب بدم ولی با هپی فت لحظه ای درنگ کردن و یاد گرفتم اینکه هرچیزی و نشنوم و گوشهام و به طرف هر صدایی برنگردونم الان یاد گرفتم که به صدای بدنم با تک تک سلولهاش گوش بدم چون با من حرف میزنه حتی جایی که بازهم اشتباه کنم و به حرفش گوش ندم ی جوری خورش به من نشون میده که داری اشتباه میری نمیدونم چه جوری توضیح بدم ولی من کوچک تازه سر عقل آمده فهمیدم که عمری و اشتباه رفتم و اشتباه کردم فهمیدم که تنها راه رسیدن به سعادت و خوشبختی وصل شدن به درگاه حق تعالی هستش فکر میکردم راه و درست میرم و خودم و در آغوشش تصور میکردم ولی زهی خیال باطل

    با دیدن زندگی این اشخاص و مطالعه در موردشون میشه فهمید که به معنای واقعی کلمه سیمشون وصل بوده به منبع اصلی که این چنین بزرگ شدن این چنین مشهور و صاحب نظر و سبک شدن و واقعا به حالشون و سبک زندگیشون که در آن دوران با وجود همه کمی و کاستی هایی که ذهن محدود ما برای خودش در نظر میگیره تونستن رشد کنن و سوای بقیه افراد جامعه زمان خودشون بشن غبطه میخورم .
    چه گوشهای شنوا و چه ذهن و روح و جسم نزدیک بهمی داشتن و چه زیبا پروردگار را در درون خودشون پیدا کردن .

    • مرحبا
      واقعاً آفرین به شما خانم بابایی
      چقدر زیبا صدای بدنتون رو مثال زدید
      باید خاموش بشیم تا صدای پروردگار رو بشنویم که هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه.
      ممنونم که تمرین رو به این زیبایی انجام دادید

  • سلام خدمت جناب آقای جعفری وخانم خیری عزیز ودوستان
    افرادی چون سعدی وحافظ ومولانا و…..باورهای قدرتمندی از خداوند وعالم غیب داشتند وظرف وجودشان از خدا لبریز بوده وبه آرامش واقعی رسیده بودند انها به درجه ی والایی از خودشناسی وخدا شناسی رسیده بودند. در قلبشان هیچ احساس ناروایی نبوده ودر مغزشان هیچ اندیشه ی نادرستی وبر زبانشان هیچ گفتار زشت و ناپاکی نبوده ودست هایشان از هر آلودگی و نادرستی بدور بوده است. به هر سو می نگریستند خداوند را می دیده اندو اینگونه زبان به ستایش و سرودن می گشودند به جهان هستی ومخلوقات خداوند بسیار می اندیشیدند وجمال خدا را در ان می دیدند انها قوانین جهان هستی را خوب میدانستند وبه ان عمل میکردند . ذهن و روحشان یکی بوده وبه معنای واقعی خلیفه اله بودند پس خداوند راه را برایشان هموار ساخت تا آثارشان ونامشان اینگونه بعد قرنها باقی بماند .
    باید خیلی خیلی پاک وطیب وطاهر شد تا خداوند به واسطه ی بنده ای علم ودانشش را جاری کند واثری ماندگار بنام او بجا بگذارد تا خلایق از آن بهره مند شوند .
    امید وارم بتونیم در این راه سر بلند بشیم تا به خوبی از ما یاد کنند.

    • چقدر زیبا پاسخ این سوال رو دادید، ممنونم خانم افضلی
      خیلی لذت بردم
      سپاسگزارم

  • بنام خالق هستی بخش
    سلام ب استاد عزیزم ونجمه جان مهربانم وبقیه دوستانم
    استاد راستشو بخواین انجام دادن این تمرین برام خیلی سخت بود و نمیدونستم چطوری منظورمو بتونم برسونم واصلام راجب این ادمها فکر نکرده بودم و وقتی ب تامل رفتم باخودم گفتم واقعا این ادمهای موفق چطور تونستن ب این درک الهی برسن و صد افسوس خوردم ب حال خودم که چقد از خدای بزرگم دور بودمو… دور ترو دورتر…..
    و فهمیدم که این بزرگاان خودشون رو تسلیم افریدگارشون کردن و درکنارش تمامیت خود را بکار گرفتن..
    و خوب توانستن ذهن چموششان را کنترل کنن ودل بدل نجواهای شیطانی ندهند.و فاصله بین روح وذهنشان را کمترو کمتر کردن
    ومهارت این را داشتن که بااون ارامش درونیشان وسکوت قلبیشان ب صدای پروردگاراش خوب گوش دهند…
    ب امید روزی که ماهم بتوانیم ب اون درک واقعی واون ارامش درونی برسیم
    سپاسگزارم ازتون استاد

    • به به خانم صادقی عزیز
      خوشحالم که دوباره شروع کردید به انجام دادن تمرینات تو سایت
      امیدوارم که بتونید به آرامش واقعی که لیاقتش رو دارید دست پیدا کنید.
      ممنونم بابت انجام دادن تمرینات

  • باسلام خدمت استادعزیزومهربان آقای امین جعفری ارجمند🌷🧡💟🌷
    وباسلام خدمت خانم خیری مهربان ودوستان بسیارخوب هپی فت❤💟🧿
    استادراجب تمرین جلسه هشتم به قدرت میگم مردم اون زمان اکثراساده والهی بودن..واین اشخاصی که شمافرمودیداینهاهمه عالم و دانشمندبودند وازقوانین جهان هستی خبرداشتند…والهامات داشتند….
    وباعالم غیب یقین داشتند…
    وهمیشه به خداوندوصل بودن ..
    وذهن وروح وقلبشون به هم وصل بودن…
    ودرلحظه حال زندگی میکردندوبه صدای قلبشون توجه میکردن ..
    ازفکرهای منفی دوری میکردن وبلدبودن چحوربانجواهای شیطان مبارزه کنن وکلااون نجواهارااززندگیهاشون دورمیکردن …‌‌
    ودرزندگیهاشون آرامش الهی بود..
    وازازنعمات خداشکرگذاری میکردن …..
    وذهنشون همیشه آروم بودوفقط به صدای قلبشون توجه میکردن …وهمیشه ازندگیهاشون لذت میبردن …
    ای کاش ماهم مانندآنهامیشدیم واززندگی لذت میبردیم …
    وماهم به یاری خداوندمهربان و به کمک استادمهربانمون درآینده به آرامش درون میرسیم…..
    استادیه دنیامتشکرم …پایدارباشید.❤🌷🧡💜

    • خانم عسچری عزیز قطعاً که باید تلاش خودمون رو انجام بدیم تا بتونیم از خودمون راضی باشیم و ما هم برسیم به اونجایی که لیاقتش رو داریم.
      حداقلش اینه که تمام تلاشمون رو انجام بدیم.
      ممنونم برای انجام دادن تمرین

  • با سلام بر مربی محترمم خانم خیری عزیز و دوستان گلم
    به نظر من افراد موفق در ضمیر نا خود اگاهشان باورهای محدود کننده ونادرست نداشتن
    منیت خود رو قربانی و تسلیم پروردگارشان بودند.
    روح و ذهنشان باهمدیگر مچ مچ بوده
    ایمان و توکل صد در صدی به خداوندگار داشتن وصل به سرچشمه رحمت سلامتی نعمت .ارامش .اسایش بودن.
    ارام بودن وصدای خدای درونشان را می شنیدن و الهامات شهود را از طرف خداوند دریافت میکردن
    باتشکر فراوان از مربی و اموزگارم

    • نکته‌ای که اشاره کردید عالی بود خانم زارعی، اینکه آروم بودند و ندای درونشون رو می شنیدن
      دقیقاً همینه از هیاهوی دنیا که دور بشی تازه متوجه میشی صداهایی از جنس آرامش و ایمان از درونت تو را فرا می خوانن.
      ممنونم برای انجام دادن تمرین

  • درود و مهر امین جعفری عزیز
    به نظر من این اشخاص دچار ذهنیت نبودند یا اگر بودند ناچیز
    دچار الگوهای مدل به مدل غلط نبودند دنیا از منظرشان به گونه ای دیگر بود
    بیشتر با ندای قلب شان زندگی می کردند تا ذهن شان
    بمباران اطلاعاتی نشده بودند در عصری که می زیستند
    به نظرم خلوت خالصانه با خود را، بسیار داشتند در این خلوت انسان صدای خالقش را می شنود
    روح شان آگاه بود و به هوشیاری بالایی رسیده بودند
    منیت درآنها نبود و اگر بود بسیار کمرنگ زیرا خویشتن حقیقی را تجربه کرده بودند و راهش را پیموده بودند به عبارتی به روشن ضمیری رسیده بودند
    دریچه قلب شان باز بود و آماده دریافت و اتصال به الوهیت و الوهیت وجودشان نیز بر خودشان هویدا بود و…و…و….
    همه اینها به نظرم دلیلش یکتاپرستی بود بی واسطه بی اما و اگر بی منطق و چون و چرا…
    تسلیم و یکتاپرست بودند.

    سپاس و مهر دارم خدمت شما امین جعفری عزیز و شکر بی پایان برای وجود ارزشمندتان⚘💚

    • درود بیکران به بانو عابدی عزیز که اینچنین زیبا موضوع رو شرح دادید
      کاملاً درسته و شکی در این نیست که اونها به ندای قلبشون گوش می دادند تا صدای ذهنشون
      مثل همیشه عالی بود
      مرحبا به شما

  • م شهاب:
    سلام
    در جواب تمرین هشتم به نظر من
    اول اینکه دنیا رو با چشم سر نمیبینند و از زاویه و دید دیگر مینگرند
    و به خدا و عالم غیب ایمان دارند و خیلی به خدا نزدیک هستند و گاهی اتصال دارند به اون عالم ، حال چه در بیداری و هوشیاری و یا در حالت مستی و غرق کمالات

  • باسلام وخسته نباشیدخدمت استادتوانمند وپرتلاش استادجعفری بزرگوار وهمسربزرگوار ایشان وهمه عزیزان.
    ازنظرمن این افرادارتباط بین روح وجسمشون خیلی کم بوده وارتباط بین خودشون وخداشون درکمترین حالت بوده ودرآرامش بودن وصدای خداروبه خوبی درزندگی شون می شنیدن وخداوندمانندچراغ راهشون روروشن میکرده،کلا دلشون بخداگرم بوده .
    وهمچنین درگیرمسائل اولیه زندگی نبودن وباخودشون درصلح بودن.
    نظرمن این بود نمیدونم درست یانه.
    باآرزوی بهترینها .

    • سلام خانم بابایی عزیز
      پس منظور شما اینه که استاد این انسانها پروردگار بوده و او بوده که مسیر رو بهشون نشون میداده.
      خیلی هم عالی

      • بله دقیقا همینطور وقتی حضورخدادرزندگیهامون پررنگ باشه خدا ماروازطریق الهاماتش آگاه ورهنمون میکنه،استادمن اکثرادر تصمیماتم نگران نبودم و به قلبم رجوع میکردم وخدا درلحظه اخرراهو نشون میداد واکثراهم راه درست روانتخاب میکردم باکمک خدا.
        واکثراتوزندگیم اتفاقات خوب رونتیجه توجه خدابهم میدونستم ومیگفتم که خواست خدابود.
        واینها بصورت ناخودآگاه ودرضمیرم بود که کارهای خوبو به خدانسبت میدادم.الان که شما گفتید مثل تکه های پازل آموزشهای شمارودر کنار عملهای خودم قرارمیدم به درستی صحبت های شما پی می برم.
        استادممنون بابت آموزشهای ناب تون پاینده باشید.

        • سپاسگزارم که تمرین رو انجام دادید و خیلی ممنونم که به من لطف دارید
          امیدورم که همه‌ی ما بتونیم تسلیم واقعی پروردگار باشیم و بس
          کاش فقط اسمتون رو نوشته بودید (فراموش کردید)

          • استادصفیه بابایی م پیرو کلام شما که درپاسخ من عرض کرده بودید پاسخ دادم.

      • سلام وعرض ادب .
        بازم سوال سخت ولی مهم وشیرین وقابل تامل.
        تاجاییکه بنظرم میاد این بزرگواران اززواید زندگی دل کنده وبه اصول قوانین هستی که خداوند آفریده اهتمام داشتن وگرنه به قولی همون زمان که به آنهادادند به ماهم دادند.
        فاصله ی جسم وروحشون رو یایکی یانزدیک کردن.
        تفکرسالم ودرست.بینش درست به زندگی .ومراقبه ی لازم بر انجام ندادن اموری که انسان رومشغول خودش میکنه .
        تلاش ودنبال حقیقت رفتن واغلبشون خدا روآنچنان که باید شناختن وباعمل به جایی رسیدن که به چیزهایی که وجودداره ولی دیگران نمیدانند دست پیدا میکنند.
        شایدبشه گفت همون درلحظه بودن روهم داشتن ودل مشغول گذشته ونگران آینده نبودن.
        حتی من خوندم بعضیاشون بامددالهی
        مثلا دورکعت نمازومتوسل شدن واقعی به جواب موضوع موردسوالشون دست پیدا کردن.
        حتما جوابهای بهتر وبیشتری هم داره ولی من چیزی که بنظرم رسید روعرض کردم.وباطرح این سوال امیدوارم به فضل خدا بیشتررواین موضوع فکر وکاروعمل کنم.
        روزتون خوش.

        • سلام خانم خردمندان عزیز
          از اینکه تمرین رو انجام دادید سپاسگزارم

  • بانام ویاد بهترین استاد وخالقم خدای رحمان ورحیم
    باسلام وعرض ادب خدمت شما بهترین مربی بهترین معلم وبهترین اموزگار درمسیر جدیدزندگی ام آقای جعفری بزرگوار وهمسره مهربانتون خانم خیری نازنین ودوستان همراهم دراین مسیرزیبا
    والا استاد این سوالاتم همیشه برای من مبهم وبدون جواب میموند اینکه چرا خارجیا بااینکه میگن نماز نمیخونن ایمانی به اون دنیا ندارن وبرامون جا انداخته بودن که غربیاخدا نشناسن حجاب ندارن کافرن وخیلی از حرفهای دیگه که همیشه میشنیدیم وبرامون میگفتن ولی با این حال همیشه در مسیر رشد وپیشرفت هستن ولی ماهایی که به اصطلاح مسلمونیم قران رو داریم دینمون اسلامه همیشه از لحاظ علمی عقب تریم همیشه برام سوال بود وهمسرم همیشه میگفت خدا بهترین نعمتهارو به اروپاییها داده خدا اونارو بیشتر دوست داره که اینقدر علم دارن ومن که با قانون نظام هستی آشنا نبودم همیشه در مقابل همسرجان گارد میگرفتم ومیگفتم نه اونا میرن جهنم ما میریم بهشت چون نماز میخونیم دینمون اسلامه امام هارو دوست داریم وهمسرم میگفت آهان لابد قراره فقط ایرانیا برن بهشت بقیه خارجیا برن جهنم خلاصه به نتیجه ای هم نمیرسیدیم تا اینکه به لطف خدا وارد مسیر هپی فت شدم وبا شما وآموزه های نابتون آشنا شدم وبا قانون نظام هستی آشنا شدم فهمیدم که به این حرفا نبوده ونیست اروپاییها برای رسیدن به خواسته هاشون تلاش میکنن وزحمت میکشن وخوب با قانون آشنا هستن ودرک کاملی از قدرت خدای خودشون دارن ولایق بهترین ها هم هستن واینکه فهمیدم این عزیزانی که نام بردین سیمشون به منبا اصلی وصل بوده وبا قانون نظام هستی حتما آشنا بودن که تونستن اینطوری موفق باشن وحتما جایی تو قلبشون خدارو حس میکردن من وقتی زندگی نامه ی استاد فرشچیان رو خوندم گفته بودن وقتی میخوان نقاشی بکشن باید حتما تو جایی باشن که سقفی وجود نداشته باشه وایشون گفته بودن من تمام نقاشیهام توسط قلبم بهم الهام میشه واصلا نقاشی تکراری ندارن وبسیار سریع نقاشی میکنن ومن مطمئن هستم به نور الهی وصل هستن واز منبا اصلی تغذیه وهدایت میشن امیدوارم روزیم برسه ماهم به این درکو اگاهی برسیم ان شاالله وممنون از شما بزرگوار بخاطر طرح سوالات بسیار عالی وبینظیرتون ممنونم ازتون

    • سلام خانم کشاورز عزیز
      ممنونم که کامل و عالی تمرین رو انجام دادید.
      در اینکه اسلام کامل ترین دینه و کتاب قرآن معجره ای است که خداوند در اون تمام راه های سعادتمند زندگی کردن رو عنوان کرده که شکی نیست. اصلاً جای بحث نیست.
      ولی خوب انسانها میتونن فارغ از هر دینی که دارند یکتاپرست باشند و سعادتمند شوند.
      ما انسانها اختیار 100% داریم برای اینکه هر مسیری که فکر میکنیم بهترینه رو خودمون انتخاب کنیم و نتایج اون انتخابهامون هم جبریه که باید بپذیریم.
      و کاملاً درست اشاره کردید که این انسانها تونستند به خدای حقیق که خالق جهانه متصل بشن و اون الهامات رو دریافت کنن.
      سپاس از همراهی همیشگیتون

      • سلام خدمت آموزگار محترم جناب جعفری و دوستان گروه هپی فت
        در مورد حواب سوالتون باید عرض کنم قطعا الهامات غیبی بوده و شهود یعنی اینکه هدایت الهی شامل حال این بزرگان بوده شاعران بزرگی که هر بیت از اشعارشان انگار نکته به نکته قوانین جهان هستی را بازگو می‌کنند و انگار مانند یک پیامبر وظیفه هدایت انسانها را بر عهده دارند قطعا منبع دانش ابن بزرگان خداوند و نور هدایت الهی بوده است
        این انسانهای بزرگ خودآگاه یا ناخودآگاه به قوانین جهان هستی آگاهی داشته اند و شناخت درست و درک درستی از خالق و هستی داشته اند و قطعا در این مسیر درست رشد کرده اند
        خوشا به سعادت کسانی که اینگونه در پس قرنها هنوز زنده هستند و اشعارشان اینگونه در جانمان می‌نشیند اینگونه به منبع الهامات و جهان هستی وصل بوده اند
        منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت آست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون بر میاید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب

        • کاملاً درسته خانم برزنونی، من با طرح این سوال خواستم به شما تلنگری بزنم که یادتون باشه میشه با خود بود و پادشاهی کرد.
          ممنونم برای ارائه‌ی تمرین.
          مانا باشید

      • سلام به استاد عزیز
        یادم هست وقتی برای لاغری وارد متد شما شده بودم ، بعد از گذشت چند ماه از آموزش هاتون احساس کردم یه عالمه سر و صدا از عالم بیرون توی گوشم خاموش شده ، یه عالمه صداها و حرف ها و بحث های الکی با دوست و همکار و فامیل قطع شده … یه عالمه صداهای ظن و گمان بردن به این و اون قطع شده … یه عالمه صدای غیبت و قضاوت الکی قطع شده … یه عالمه پرچونگی و همه چی رو بپا قطع شده … خیلی صداها و خیلی احساس های غلط و اشتباهی، قطع شده بود …
        و یه سکوتی لذت بخش در درون ام حاکم شده بود … یه سکوتی که حاضر نبودم با هیچ چیز عوض اش کنم …
        انگار اون صداهای اصلی و اون چیزهای اصلی که باید میدیدم و میشندیم توی( سکوت) قرار داشتند . که منه جاهله از همه جا بی خبر تا اون موقع ، به اشتباه ، همه ی عمر سی و چند ساله ام فکر میکردم واسه اینکه از قافله عقب نمونم تند تند باید دنبال خبر و دنبال آدمها و دنبال خیلی حرف و حدیث ها بدوئم … که یه وقت بی خبر و نا آگاه نمونم … یه وقت چیزی رو از دست ندم ، یه وقت از عصر دیجیتال عقب نمونم چنگ و دندون ام واسه همه کس و همه چیز تیز بود و پر از سر وصداهای ذهنی و پر از شلوغی … و عین زامبی ها کر و کور بودم …

        خیلی جالب بود آموزش هاتون … داستان از اینجا شروع شده بود که من باید صدای درون بدنم رو میشنیدم که متناسب شم ،
        در حالی که من به اشتباه دنبال چیزی یا کسی بیرون از خودم میدوئیدم که منو متناسب کنه …
        چه میدونستم ؟ که درمانه من، شنیدن یه صدایی از درون خودم هست ، اونم صدای بدن نازنین خودم !!! . چه میدونستم ؟ که فقط یک سکوت ساده ، یک مکث، یک شنیدن از درون خودم ، باعث میشه که جنگ درونی من به پایان برسه…؟
        این مسیر لاغری که منو وادار به سکوت کرده بود که صدا و نیاز بدنم رو بشنوم، لاجرم منجر شد که صداهای مزاحم و اضافی بیرون از خودم حذف بشن . خاموش بشن … و در پی این سکوت ساده … ناخودآگاه چیزهایی از درون جوشید … صداهایی از درون ام بلند شد و شروع به صحبت کرد… که لذت وصف نشدنی بهم داد …

        استاد عزیز این چند خط رو خلاصه نوشتم که در جواب سوال اتون بگم که وقتی به من یاد دادید که سکوت کنم و به صدای درون خودم، به صدای جسم خودم گوش کنم و وصل بشم به درونم ، تا بتونم معجزه رو در اندامم مشاهده کنم … به جورایی غیر مستقیم بهم فهموندین که در پشت پرده ی این سکوت و این (شنیدن ) و این وصل شدن به صدای جسم ات ، جریانات عظیمی نهفته هست و چه شنیدن های عظیم تری در راهه …
        بهم گفتید کافیه فقط سکوت کنی ، کافیه فقط ورودی های ذهن ات رو کنترل کنی ، کافیه فقط بخواهی که واقعا شنونده باشی … کافیه فنجونت رو خالی کنی ! این سکوت و این شنونده بودن وصل ات میکنه به یه جاهایی که ….

        استاد عزیز منه مبتدیه هیچ و پوچ ، که الان دارم این حرفها رو میزنم، چون تا حدودی داستان رو فهمیدم … فقط این راز رو (در حد یک دانسته ) فهمیدم که میشه بدون دانشگاه رفتن ، بدون وجود مدرسه و نظام آموزشی قوی و مجهز ، بدون داشتن یک کتابخانه ی مجهز ، بدون وجود یک دولت کارآمد و قوی ، بدون داشتن یک کشور پر از ناز و نعمت و ثروت ، بدون داشتن پدر و مادر پولدار و بدون داشتن هیچ کس و هیچ چیزی …. میشه وصل شد به یک منبع عظیم و قدرتمندی که منو از هر آدم و عالمی بی نیاز میکنه …و تبدیل میشم به معنای واقعی کلمه ی( اشرف مخلوقات) …

        استاد همین الان اش با گفتن این جمله ها که فقط در حد یک دانسته هستن دوباره قلبم فشرده شده و دوباره اشکم سرازیر که آخه این همه فاصله کی و چطوری اتفاق افتاده که من برای وصل شدن انقدر عقب موندم … تک تک اون افرادی که نام بردید چه کار کردن که وصل شدن و یکی شدن … ؟

        بی انصافیه که بگم اصلا تجربه نکردم ! چرا تجربه کردم ! من دیدم و حس کردم ثانیه ها و لحظاتی رو که وقتی از ته قلبم خواستم وصل بشم و چیزی رو بفهمم ، یا هدایتی بشم و راهنمایی بشم ، اون خالق و اون مبدا چطوری جوابم رو داد . اصلا همه ی ما تجربه کردیم و شاید هروز داریم تجربه میکنیم ولی اون( منیت) لعنتی نمیذاره که بفهمیم این صدا ، این هدایت ، این آگاهی از طرف همون مبدا و از همون جایی هست که مولانا و خیام ها میشنیدن … و عمل و میکردن و عمل میکردن و روز به روز ایمانشون به این صداها و هدایت ها بیشتر و بیشتر میشد…

        توی دوره ی شما بسیار زیاد یاد گرفتم که در این موردی که مطرح کردید تفکر کنم ، خدا رو شکر میکنم که توی دوره ی قبلیتون تا حدودی با آگاهی برتر درونمون، و از آگاهی های عظیمی که بعد از وصل شدن به پروردگارمون و به عوالم درونمون ، رخ میده آشنا شدم و تشنه ی دانستن هرچه بیشتر هستم هنوز …
        یادم هست در پی این خواستنها و گیج و منگ بودن برای فهمیدن چیستی جریان وصل شدن ، و پیگیری هایی که از شما میکردم، منی که هیچ وقت تلویزیون نمیدیدم ، جوری هدایت شدم که فیلمی به نام (مردی که بی نهایت را میدانست ) رو ببینم که خداوند خیلی واضح و شفاف توی این فیلم وصل شدن رو بهم نشون داد تا به واسطه ی زندگینامه سرینیواسا رامانوجان، ریاضی دان هندی ، به این باور برسم که میشه که انسان میتونه با تکیه و وصل شدن به نیروی پروردگارش ، و با دل بریدن از تمام عوامل غیر خدا ، میتونه با اون قدرت عظیم که خداوند به امانت در اختیار بنده اش قرار داده ، به مرحله ی بی نیازی به غیر ، دست پیدا کنه … و همچون افلاطون ها… ارسطوها … حافظ و سعدی و شمس و مولاناها ، جهان رو متحیر کنه …
        اما در چگونگی این امر هنوز درمانده ام … و با تمام وجودم از خدا خواستم که هدایتم کنه …
        وقتی امشب این سوالات شما رو دیدم انگار یه معرکه ای در قلبم به پا شد که باز هم خدا میخواد که من بیشتر یاد بگیرم چگونه وصل شدن رو … بسیار بسیار مشتاق شنیدن توضیحات ناب شما به این سوالات هستم .

        از محضر شما استاد عزیز و خدای خودم عذرخواهی میکنم که فقط در حد یک دانسته این مطالب رو فهمیدم و هنوز موفق نشدم که منیت خودم رو قربانی کنم و بیشتر بفهمم و عمل کنم … و ادعای هیچ چیزی رو ندارم و تسلیم و عاجزم همیشه.

        سپاس از شما استاد عزیز از اینکه دارید جریاناتی رو به پا میکنید.

        • سلام بر طالب آموختن و کشف کردن، بانو رهروان عزیز
          عاشق این پاراگراف شدم:
          “فهمیدم که میشه بدون دانشگاه رفتن ، بدون وجود مدرسه و نظام آموزشی قوی و مجهز ، بدون داشتن یک کتابخانه ی مجهز ، بدون وجود یک دولت کارآمد و قوی ، بدون داشتن یک کشور پر از ناز و نعمت و ثروت ، بدون داشتن پدر و مادر پولدار و بدون داشتن هیچ کس و هیچ چیزی …. میشه وصل شد به یک منبع عظیم و قدرتمندی که منو از هر آدم و عالمی بی نیاز میکنه …و تبدیل میشم به معنای واقعی کلمه ی( اشرف مخلوقات)”
          میدونید به عقیده‌ی من موضوع اصلاً پیچیده نیست! به هیچ عنوان! فقط باید آسوده باشیم به پشوانه‌ی نیرویی برتر از همه چیز.
          همین پاراگراف شما یعنی ما بی نیاز آفریده شدیم. ما بغیر از معبود به هیچ چیز نیاز نداریم که خوشبختی رو لمس کنیم، این رو باور کنید مسیر براتون قدم به قدم روشن میشه…

          زهی عشق، زهی عشق که ماراست خدایا

          چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا

          • سلام خدمت اقای جعفری عزیز به نطر من ادمهایی مثل حافظ وسعدی وغیره باخدا درارتباط بودن وبه انها الهام میشده حتما نباید تحصیلات عالیه داشته باشن وسیمشون به خداوصل بوده وبه ندای درونیشون گوش میکردن مگر حضرت محمد بیسواد نبود که توعار حرا بهش الهام شد انها صدای درون یا همان خدارو میشنوند

          • عالی بود خانم برزنونی
            سپاس بابت ارائه‌ی تمرین

دیدگاهتان را بنویسید